بازخواني سريال سرنخ‌

 
جنايات و مكافات‌
ژانر پليسي در سينما و تلويزيون ايران جايگاه چندان پررنگي ندارد و كمتر مي‌توان در كشورمان به فيلم سينمايي يا سريالي تلويزيوني برخورد كه از مضامين پليسي بهره‌مند باشند. اگرچه در سال‌هاي اخير مجموعه‌هايي مثل كارآگاه، كارآگاهان و پليس جوان در اين زمينه ساخته شده‌اند، اما در هر حال در قياس با كليت آثار توليدي اين موضوع همچنان ابعادي معدود و انگشت‌شمار دارد. شايد يكي از دلايل اين امر، دشواري تطبيق دادن اين ژانر با مختصات بومي و فرهنگي ما در عرصه هنرهاي بصري و نمايشي باشد.

اغلب فيلم‌ها و يا سريال‌هايي كه از اين موضوع استفاده كرده‌اند به دليل آن‌كه از الگو‌هاي غربي تبعيت كرده‌اند و چندان هم‌سنخ با ظرفيت‌ها و انگاره‌ها و ويژگي‌هاي اين به جايي نبوده‌اند، به توفيق نيز نرسيده‌اند و حتي اگر هم با استقبال نسبي مخاطب روبه‌رو بوده‌‌اند، در هر حال به‌دليل بيگانگي با بافت‌ هويتي ايراني، از نظر ساخت و پرداخت دچار ضعف بوده‌اند. البته اين موضوع به دليل آن‌كه سازه‌‌هاي اجتماعي و صنفي دستگاه پليسي و نيز پيشينه تاريخي آن در ايران و خارج از ايران با هم متمايز است شكلي موجه دارد، منتها در هر حال به‌ نظر مي‌رسد كه مي‌‌توان با تعميق بيش‌تر در خصوص تعامل پتانسيل‌هاي تلويزيوني و سينمايي با ساحت‌هاي بومي چنين موضوعاتي، تا حدي به تركيبي منطقي دست پيدا كرد.

يكي از كساني كه سعي كرد با درهم‌آميزي مضامين جنايي و پليسي با رهيافت‌هاي ملي، شكلي جديد از اين فراگرد را تجربه كند، كيومرث پور‌احمد بود كه با ساخت سريال سرنخ   كه در سال 1376 در تلويزيون پخش شد  توجه بسياري از مخاطبان و نيز منتقدان را به خود جلب كرد.

پور‌احمد موقع ساخت اين سريال 48 سال داشت و در واقع رجعتي كرده بود به نوجواني‌اش كه كتاب‌خواندن را با مطالعه كتاب‌هاي پليسي آغاز كرده بود و علاقه‌ زيادي به نمايش پليسي راديويي جاني‌دالر يافته بود. در اوايل دهه 1350 كه سريال‌هاي خارجي پليسي زيادي از سيما پخش مي‌شد (مثل ستوان كلمبو)‌، پور‌احمد طرحي پليسي نوشت و در اختيار رئيس واحد نمايش تلويزيون (كه آن زمان داوود ‌رشيدي بود)‌ قرار داد اما اين طرح نتيجه عملي نرسيد. پور‌احمد دغدغه ساخت يك اثر پليسي را همچنان در گذشته ذهن خويش نگه‌داشت تا اين كه در اواخر دهه 60 ، يك سيناپس پليسي ديگر  كه بعد‌ها گسترش پيدا كرد و تبديل به يكي از قسمت‌هاي سريال سرنخ به نام آلبوم تمبر شد  نوشت و هم‌چنان فاقد نتيجه باقي ماند. نهايتا پس از مذاكراتي كه بين موسسه روايت فتح به عنوان تهيه‌كننده و سازمان صداوسيما بر سر طرح‌هاي پليسي پوراحمد برقرار شد (و البته اين نيز به توافق ‌نهايي نرسيد)‌ با مساعدت مديريت وقت شبكه اين طرح‌ها به مرحله برآورد و اجرا رسيد. پوراحمد كه پس از نمايش سريال موفق قصه‌هاي مجيد به شهرتي فراگير بين عموم مردم رسيده بود، با اين سريال نيز بين مردم جاي بيشتري باز كرد و با اين كه برخي از قصه‌هاي سريال برداشت‌هايي آزاد از داستان‌هايي خارجي از كارل چابك و ايزابل آلنده است، روي هم رفته حس و حال ايراني در كليت سريال غلبه دارد.

آنچه زيربناي سريال سرنخ را تشكيل مي‌‌دهد بعد اجتماعي آن است. در اين مجموعه به نحو ظريفي بر انگيزه‌هاي اجتماعي و رواني جنايت‌ها تاكيد مي‌شود

پوراحمد در اين سريال، به تعريف 12 داستان مي‌پردازد كه از عزيمت پليس اصفهاني و دستيارش به تهران در اثر اتفاقي ناخوشايند آغاز مي‌شود و با برگشت او به زادگاهش و حل معماي آن رويد‌اد ناخوشايند به اتمام مي‌رسد. حضور شيرين جهانبخش سلطاني و پوراندخت يزدانيان در نقش پليس و مادرش در ملموس كردن فضاي حسي اثر بسيار ياريگر بود و زمينه‌هاي اجتماعي يا خانوادگي جناياتي نيز كه در اين 12 داستان مطرح مي‌شود بسيار نزديك به مختصات فرهنگي و بومي ايراني است. پوراحمد درباره بافت قصه‌هاي اين سريال گفته است: من فيلم پليسي خاص يا شيوه خاصي را مد نظر قرار نداده‌ام. ضمن اين كه خيلي هم در بند رعايت واقعيت نبودم. چون اصلا مسائل پليسي و جنايي در ايران به اين شكل نيست،‌ اينجا كسي كه آدم مي‌كشد، چند ساعت بعد دستگير مي‌شود. چون طرح و برنامه و باند و از اين چيزها مثل مثلا آمريكا وجود ندارد. از طرفي با خود قرار گذاشته بودم كه اين مجموعه بيش از يك بار قابل ديدن باشد. چون در فيلم‌هايي كه اصل گره‌افكني است، وقتي در انتها گره ‌باز مي‌شود ديدن اين فيلم براي بار دوم لذت‌بخش نيست. اصل برايم ايجاد ظرايف و پرداختن به حوادشي است كه اثر را بيش از يك بار قابل ديدن كند.

به اين ترتيب به نظر مي‌رسد سريال سرنخ برخلاف نام و نوع عنوان‌بندي و حتي شيوه تيپ‌سازي‌اش  وجود هميشگي يك پليس و دستيارش  خيلي هم در ابعاد ژانر پليسي نمي‌گنجد. به نظر مي‌رسد دغدغه پوراحمد در اين مجموعه، طرح يك معما و حل آن نبوده است، همچنان كه در اولين قسمت سريال نيز اميرحسين اوصيا (شخصيت اول مجموعه)‌ به فرزندش مي‌گويد: نوشتن يك قصه جنايي مثلا از نوع داستان‌هاي آگاتا كريستي بسيار مشكل است، چون هم بايد خودت يك جنايت را طراحي كني و هم جنايتكار را پيدا كني. به اين ترتيب كيومرث پوراحمد از همان آغاز به راحتي ادعاي پردازش يك طرح  پليسي/ جنايي را از خود سلب مي‌كند و اگرچه به ظاهر در قالب معمايي كار مي‌كند، اما چندان دغدغه معماپردازي ندارد، ‌آن‌سان كه از همان اول هر قسمت در ميان دو سه مظنون ماجرا، مي‌توان جنايتكار را تشخيص داد.

در واقع آنچه زيربناي سريال سرنخ را تشكيل مي‌‌دهد بعد اجتماعي آن است. در اين مجموعه به نحو ظريفي بر انگيزه‌هاي اجتماعي و رواني جنايت‌ها تاكيد مي‌شود تا طرح خود جنايات به ياد آوريم كه در هريك از بخش‌هاي سريال، عواملي نظير مهاجرت، غربت، طمع‌ورزي، سوءتفاهم، اتهام، طلاق، كينه‌توزي و... ريشه‌هاي اصلي بزه‌ها را تشكيل مي‌‌دهند و پوراحمد نيز بار عمده كار را صرف پرداختن به اين ريشه‌ها مي‌كند و براي بارزتر كردن اين عوامل، حتي فاصله بين سكانس‌هاي مختلف سريال را  كه اصطلاحا پاساژ ناميده مي‌شود  با نمايش ترافيك سنگين خيابان‌هاي تهران پر مي‌كند و معضلات يادشده را به صورت غيرمستقيم و بر زمينه نابساماني ناشي از صنعتي شدن جامعه و پيچيده‌تر شدن روند زندگي مي‌انگارد؛ فرآيندي كه در جامعه ما در برخورد با باورها و بافت‌هاي سنتي تنش ايجاد مي‌كند. در سريال سرنخ، اين معضلات حوزه‌اي عمومي را در بر مي‌گيرند و استفاده پوراحمد از لهجه‌ها و گويش‌هاي مناطق مختلف ايران، بر اين امر صحه مي‌گذارد.

در اين مجموعه، گاه ترفندهايي ديده مي‌شود كه در نظر اول با ظرافت به كار گرفته شده‌اند. مثلا در قسمت اول از ديزالوهاي پي‌درپي براي القاي دو مفهوم بهره گرفته شده است. يكي گذر زمان و ديگري فشار رواني و عصبي كه بر بازپرس در بازجويي از پدرزنش وارد مي‌شود. در قسمت‌هاي بعدي نيز تمهيدات ديگري به چشم مي‌خورند از قبيل ديزالوهاي متعدد براي حفظ ايجاز در گفتگوها و استفاده از كليشه صحبت كردن با تصوير در آينه براي نشان دادن تضادهاي دروني نفس بشر با استفاده از فلاش فورواردهاي پياپي براي القاي آشفتگي ذهنيت جواني كه قصد ارتكاب جنايت دارد. البته آنچه لطمه مهمي به اين ترفندها وارد ساخته است، استفاده بيش از حد پوراحمد از آنهاست، به گونه‌اي كه اصل قضيه لوث مي‌شود و لطف اوليه آن از بين مي‌رود. با اين حال نكته مهمي در شخصيت‌پردازي جانيان در اين سريال به چشم مي‌خورد كه عبارت است از رخ دادن قتل‌ها در فضاهاي ساده و نزديك ساختن بزهكاران به انسان‌هاي عادي و روزمره. براي همين خبر چنداني از نورپردازي، نمابندي يا موسيقي دلهره‌آور نيست و كار به آنجا مي‌كشد كه حتي از زاويه‌هاي مختلف ديد انساني يك جنايت تحليل و تبيين مي‌شود تا عنصر قضاوت شكلي منشوري پيدا كند. پوراحمد در جايي در اين باره گفته است: «ما در واقع از هر ماجرا چند روايت را مطرح مي‌كنيم. يعني هريك از آدم‌هاي درگير ماجرا از زاويه ديد خود قضيه را روايت مي‌كنند.

 به نظر من مهم است كه به لحاظ روانكاوي، قضيه قتل از ديدگاه‌هاي متفاوت روايت شود، چون قرار است ما حدس و گمان تماشاگر را برانگيزيم».

در سريال سرنخ جدا از بازيگران قديمي‌تر (مثل كيانيان، سلطاني، خداويسي)‌ بازيگران جواني نيز بازي مي‌كردند كه بعدها تبديل به چهره‌هايي حرفه‌اي در سينماي ايران شدند. محمدرضا فروتن شاخص‌ترين اين چهره‌هاست. او كه توسط سيروس الوند به پوراحمد معرفي شده بود در يكي از قسمت‌هاي سرنخ با نام تماشاخانه بازي كرد كه به دليل نقش پرقدرتي كه ايفا نمود، يك‌شبه ره صد‌ساله پيمود و نخستين جرقه‌هاي ستاره شدنش در سينما را مشتعل ساخت. پوراحمد بعدها در شب يلدا، نوك برج و اتوبوس شب باز هم با فروتن همكاري كرد. قسمت تماشاخانه با اين كه از نخستين كارهاي فروتن است در عين حال جزو بازي‌هاي تماشايي و درخشان او نيز به حساب مي‌آيد. پوراحمد البته از نابازيگران نيز در اين سريال بهره گرفت و مثلا از كارگران رستوراني در پارك ساعي كه اهل قوچان بودند در قسمتي با نام دورافتاده بازي‌هايي تماشايي گرفت. پوراحمد در باب بازي‌گيري از بازيگرانش مي‌گويد: «چيزي كه مرتب به همه بازيگرانم توصيه مي‌كنم اين است كه فن بيان را فراموش كنند... نه فقط فن بيان كه همه آموخته‌ها را سر صحنه فراموش كنند.

 از آموخته‌ها هر چه در ذهن رسوب كرده باشد همان كافي است... بشدت با بازي‌هاي تصنعي و نمايشي مخالف هستم».

اخيرا در خبرها آمده بود كه قرار است ادامه اين سريال در 12 قسمت براي شبكه 5 ساخته شود و عليرضا معتمدي در حال نگارش متن اين قسمت‌هاست. اميدواريم پوراحمد در سري دوم سريال سرنخ نيز مانند سري نخست آن موفق باشد.

مهرزاد دانش

درباره «سال‌هاي‌ دور از خانه»

 
رازهاي‌ جذابيت‌
براي نزديك شدن به اين موضوع كه چرا اساسا در ايران سريالي مثل «سال‌هاي دور از خانه» اهميت پيدا مي‌كند و پس از سال‌ها در خاطره‌ها مي‌ماند، ابتدا بايد از منظر فرامتن به آن پرداخت. بايد اين موضوع را بررسي كرد كه چرا يك سريال طولاني‌مدت محصول كشور ژاپن حين پخش در ايران اين‌قدر با طيف‌هاي گوناگون مردمي ارتباط برقرار مي‌كند كه ناخواسته تاثير فرهنگي مي‌گذارد و همه از آن به مثابه نه يك سريال جذاب، بلكه به عنوان يك الگو براي زندگي ياد مي‌كنند.

ما در اين مقال كوتاه مي‌خواهيم دامنه اين اثرگذاري را از زواياي گوناگون بررسي كنيم و اين برخلاف رويه ثابت اين صفحه است كه در آن تاكنون كمتر به دلايل تاثيرات فرهنگي يك اثر پرداخته بوديم. بديهي است كه سريال «سال‌هاي دور از خانه» از نظر تكنيك و اجرا كار بسيار برجسته‌اي نيست، حتي در قياس با محصولات ديگر كشور ژاپن كه در آن فيلم‌سازان بزرگي مثل آكيرا كوروساوا، ياسوجيرو ازو، كنجي ميزوگوچي و ماساكي كوباياشي تربيت شده‌اند. اما با اين حال نمي‌توان از كنار اين سريال به راحتي گذشت. كساني كه سال‌‌هاي اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد را به ياد دارند حتما مي‌دانند كه پخش اين سريال چه شوري را در ميان هموطنان‌مان ايجاد كرده بود و چه تاثير عجيبي بر جاي گذاشته بود؛ اتفاقي كه مشابه آن در هيچ سريال ايراني يا خارجي ديده نشد و تكرار نگرديد.

ملودرام‌

ملودرام يك ژانر سينمايي نيست و بسيار فراتر از آن عمل مي‌كند. در واقع تفاوت ميان ملودرام با ژانرهاي مشخصي مانند وسترن، موزيكال، نوآر و غيره در اين است كه هر فيلمي كه در اين ژانرها ساخته مي‌شود عملا مي‌تواند ملودرام هم باشد. حتما تا حالا به گوش‌تان خورده كه فلان فيلم كمدي/ملودرام است يا ملودرام تاريخي است. به اين ترتيب سايه ملودرام مي‌تواند بر سر هر ژانري گسترده شود. تعريف ساده ملودرام روايت‌هايي در شرح روابط ميان آدميان است. اما فرق ملودرام با حماسه در مبناي اين روابط است. مبناي رابطه در ملودرام احساسات است. در اين روابط احساسي، خلقيات آدميان، اخلاق انساني و احساساتي مثل عشق و خشم و حسادت و مهرباني و گذشت و غيره برجسته مي‌شود. يك بار داگلاس سيرك در توضيح ملودرام و تفاوت آن با تراژدي گفته بود كه در تراژدي مرگ يك‌باره قهرمان است كه همه را متاثر مي‌كند اما در ملودرام اولا قهرماني در كار نيست و ثانيا آدميان درگير در يك ملودرام هر روز مي‌ميرند و زنده مي‌شوند. به اين ترتيب اگر حماسه و تراژدي ويژگي زندگي در اعصار كشاورزي است، ملودرام قصه مردمان شهري است.

مقايسه ملودرام با وسترن نشان مي‌دهد كه دامنه تاثيرگذاري آن تا چه حد است. اگر ما به فيلم‌هاي وسترن علاقه داريم، كاملا متوجه هستيم كه قراردادهاي اين سينما متعلق است به بخشي از دوران تاريخي آمريكاي توسعه‌نيافته. اين كه از برخي وسترن‌ها خوشمان مي‌آيد دليلي بر باور و لمس كردن وقايع آن نيست. اما ملودرام آميخته با زندگي شخصي تك‌تك ماست. در اين شرايط تصور كنيد كه اگر ملودرامي با تمركز روي يك خانواده و حوادث آن ساخته شود، چه تاثيري مي‌تواند از نظر ارتباطي بگذارد روي گروه‌هاي مختلف تماشاگران در سنين مختلف. در تعريف سينماي عامه‌پسند يكي از معيارهاي اصلي عام‌شمول بودن حوادث است. يعني رويدادها كاملا مي‌توانند تمام اقشار جامعه را در هر گروه سني و با هر طبقه اجتماعي و اقتصادي تحت تاثير قرار دهند.

اخلاق‌گرايي‌

اين شايد مهم‌ترين ويژگي ملودرام باشد. اگرچه در سريال‌ها و فيلم‌هاي ملودرام شخصيت‌هاي مختلف در چالش‌هاي اخلاقي قرار مي‌گيرند اما نتيجه‌گيري پاياني خبر از پيروزي اخلاق مي‌دهد. اصولا در مبحث ملودرام و در دنيايي كه در قالب ملودرام خلق مي‌شود، جهان بسيار زيباتر است از دنيايي كه مثلا در ژانر نوآر يا ژانرهاي ديگر آفريده مي‌شود. طراحان ملودرام از هيچكاك كبير گرفته تا مينه‌لي و سيرك و ميزوگوچي، همه قائل به جهاني اخلاق‌گرا و دور از رذالت‌ها هستند. مثلا در فيلم‌هاي هيچكاك هميشه سزاي گناهكاران مرگ است. در «رواني» شخصيت اصلي فيلم كه در همان يك ساعت اول پرونده‌اش بسته مي‌شود، به دليل اقدام غيراخلاقي‌اش در ربودن پول‌ها و خيانت در امانت، كشته مي‌شود. تاكيد هيچكاك بر اين اخلاق‌گرايي را در صحنه‌اي مي‌بينيم كه پس از صحنه قتل ماريون به دست نورمن بيتس، با نمايش پول ربوده شده كه دست‌نخورده روي ميز باقي مانده است، نوعي اخلاق‌گرايي مسيحي را ترويج مي‌كند به اين مضمون كه اقدام به گناه مساوي است با نيت اقدام به گناه. در سريال «سال‌هاي دور از خانه» موقعيت‌هاي بسيار خطيري در زندگي شخصيت اصلي شكل مي‌گيرد كه هر كدام در حكم دعوت به گناه هستند، از اقدام به دزدي گرفته تا خروج از دايره‌اي كه اخلاق تعيين كرده، اما اعتقاد اين شخصيت به انسانيت و اخلاق اجتماعي از او شخصيت مهربان و سمپاتيكي مي‌سازد كه تماشاگر و بيننده ضمن سرگرم شدن از ديدن وقايع زندگي او، ناخودآگاه تحسين‌گر اين شخصيت نيز هست. ارسطو در ستايش تراژدي در ميان فرم‌هاي ديگر هنري از مفهوم پالايش سخن به ميان مي‌آورد كه مرگ قهرمان براي بينندگان به همراه دارد.
يعني اثر نمايشي در ارتباط با تماشاگر، او را متوجه خطاها و اشتباه‌هايي مي‌كند كه قهرمان داستان را از پا درآورده است و جذابيت شخصيت قهرمان تا اندازه‌اي است كه مي‌تواند تماشاگر را تحت‌الشعاع قرار دهد. اثري كه در رابطه با خانواده‌ها و طيف‌هاي گوناگون قرار دارد حتما بايد از لحاظ اخلاقي، همه قواعد زندگي و آداب جمعي را رعايت كند. در اين صورت است كه اولا امكان نمايش براي اقشار مختلف سني را پيدا مي‌كند و ثانيا مي‌تواند با رعايت ظرافت‌هايي، همه اين اقشار تماشاگر را به خود جذب كند.

زندگينامه‌

به فيلمهاي محبوبتان دقت كنيد و آنها را در ذهن‌تان يادآوري كنيد. آيا در ميان‌شان اثري هست كه در آن سرگذشت قهرمان را از كودكي تا مرگ ببينيم؟ در رمان‌ها اغلب سرگذشت شخصيت‌ها را از كودكي‌شان دنبال مي‌كنيم و اتفاق‌هاي مهم زندگي آنها را در دوران مختلف زندگي‌شان مي‌بينيم. رمان‌هاي مشهوري مثل «ژان كريستف»، «خانواده تيبو» و غيره سرگذشت‌نامه‌هايي هستند كه اوج و فرود قهرمانان را در دوره‌هاي مختلف سني آنان نشان مي‌دهد. از كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي، پيري و حتي مرگ. بسياري از فيلمها با رعايت اين قاعده، سرگذشت‌ها را روايت مي‌كنند اما به دليل زمان كوتاهي كه يك فيلم سينمايي در اختيار دارد، اين الگو براي سريال‌سازي بيشتر مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در سريال «سال‌هاي دور از خانه» ما سرگذشت دوران زندگي شخصيت اصلي را از ابتدا تا مرگش مي‌بينيم و اين طي طريق و گذر زمان تاثير بسيار مهمي بر مخاطب دارد.

نتيجه‌

از زمان پخش سريال «سال‌هاي دور از خانه» تاكنون نزديك دو دهه مي‌گذرد. اما هنوز هرگاه سخن از تاثيرگذارترين سريال‌هاي خارجي به ميان مي‌آيد، همه از اين سريال ژاپني ياد مي‌كنند. اين امر بايد به درستي بررسي شود كه اين سريال چه ويژگي‌هاي ديگري داشته كه چنين تاثير بلندمدتي بر مردم گذاشته است. توجه داشته باشيم كه در سال‌هاي اخير كمدي‌سازي به عنوان تنها گزينه براي جذب آحاد مردم شناخته مي‌شود. در حالي كه تاثير سريال «سال‌هاي دور از خانه» نشان از اين مي‌دهد كه واقعيت ممكن است چيز ديگري باشد.

  امان جليليان‌


به بهانه پخش مجدد سريال‌ پوآرو و خانم مارپل/جام جم

 
همراهي دوبلاژ با سلول‌هاي خاكستري مغز
براي مخاطبان تلويزيون ايران، اوايل دهه هفتاد شمسي سال‌هاي خاطره‌انگيزي است؛ چرا كه بهترين سريال‌هاي اقتباس شده از مشهورترين آثار ادبيات پليسي جهان در شبكه‌‌هاي داخلي به نمايش درآمد. اين سريال‌ها كه جملگي از توليدات تلويزيون انگلستان بودند، با ساختاري جذاب، چيدمان فضايي معما‌گونه، كارگرداني سنجيده و بازي‌هاي باورپذير هنرپيشه‌ها، توانستند مخاطبان بسياري را به خود اختصاص دهند و از لحاظ ميزان هم‌دلي تماشاگر با پرسوناژهاي اصلي سريال قابل قياس با مجموعه‌هاي پليسي آلمان (كه در قبل پخش مي‌شدند)‌ مانند كارآگاه كاستر، كارآگاه ولف و دريك ‌ و سريال‌هاي ايتاليايي و استراليايي (شاهد پخش آنان از شبكه‌ها هستيم)‌ نبوده و در مرتبه بالاتري قرار گرفتند.

اين سريال‌هاي انگليسي با نمايش مجموعه خانم مارپل آغاز شد، با پوآرو ادامه پيدا كرد و بايد حسن ختام آنان را سري مجموعه‌هاي شرلوك هولمز دانست، طوري كه از ديدگاه اجتماعي نيز نام اين شخصيت‌ها با خصايل اخلاقي و تكه كلام‌هايشان به فرهنگ عامه هم رسوخ كردند. چندي قبل شبكه چهار، سريال پوآرو را با زبان اصلي و زيرنويس‌فارسي به نمايش درآورد كه تجربه دلپذيري بود براي آشنايي با نوع ساختار ديالوگ‌ها و نحوه گفتار انگليسي زبانان در دهه 1930 ميلادي، اما براي بينندگاني كه حدود 12 سال پيش از اين، پوآرو را با دوبله به ياد ماندني‌اش ديده بودند، كمي دافعه برانگيز بود. هنگام تماشاي نسخه اصلي سريال به شخصه اين تجربه را داشتم كه آن صدا‌هاي ماندگار در دوبله پوآرو در ذهنم تداعي مي‌شود و ارزش كار دوبلورها را در نظرم دو چندان كرد؛ اين مهم را مي‌توان به پخش مجدد سريال خانم مارپل نيز تعميم داد. دوبله مجموعه خانم مارپل (محصول 1984)‌ حاصل كار يكي از شاخص‌ترين مديران دوبلاژ است. احمد رسول‌زاده (چهره ماندگار دوبلاژ در سال 1385)‌ كه سال‌هاست صداي باوقار و مهربانش را در آثار مختلفي چون عمرمختار (به جاي آنتوني كوئين)‌، كتاب آفرينش (به‌جاي شخصيت نوح‌‌ع‌ با بازي جان هيوستن)‌، پيرمر و دريا (اسپنسر تريسي)‌، محمد‌رسول‌الله ص‌ (به جاي شخصيت ابوطالب‌‌ع ) ‌و ... را شنيده‌ايم در امر مديريت دوبلاژ نيز از سرآمدان اين عرصه مي‌باشند كه مي‌‌توان اين گفته را در دوبله فيلم‌‌هايي مانند پدرخوانده (دوبله نسخه سينمايي قسمت اول)‌، بن هور، دكتر ژيواگو، تابستان گرم و طولاني، فرار بزرگ، وداع با اسلحه و... جستجو كرد. صداي وي را كه هم‌اكنون در برخي از آثار مستند مي‌شنويم (مانند مستند مسلمانان)‌ دوبله سريال خانم مارپل در واقع جزو آخرين آثاري است كه با سرپرستي رسول‌زاده در تلويزيون دوبله شد. رسول‌زاده با اشرافي مثال زدني كه درباره كليت كار دارد،‌ گويندگان شاخصي را براي نقش‌گويي در خانم مارپل در نظر گرفت كه بايد از انتخاب برتر وي،‌ يعني صداي فهيمه راستكار به جاي شخصيت جين مارپل (با بازي جووان هيكسن)‌ نام برد. صداي راستكار و نحوه نقش‌گويي‌اش توانست گوياي آداب‌داني، ‌كنجكاوي و حتي فضولي‌هاي شخصيت خانم مارپل (با آن «اوه» گفتن‌‌هاي معروفش)‌ باشد و در كارنامه‌‌اش،‌كنار نقش‌گويي‌هاي ماندگاري به جاي جنت لي در فيلم رواني (اثر آلفرد هيچكاك)‌ و كاترين هپبورن (در فيلم شير در زمستان)‌ قرار گيرد.

آگاتا‌كريستي در مقام نويسنده رمان خانم مارپل، شخصيت‌هاي زن بسياري را در اثرش گنجانده كه در سريال نيز شاهد حضور تعداد بالايي از هنرپيشگان زن هستيم. نكته مثبت در دوبله خانم مارپل، حضور صداي گويندگاني است كه براي اين هنرپيشگان، از سوي رسول‌زاده به كار گرفته شد. ژاله علو، پري هاشمي، مهين بزرگي، آزيتا لاچيني، ناهد شعشعاني،‌ رزيتا ياراحمدي، مهين برزويي و... از آن جمله‌اند كه به طور كامل نقش‌گويي‌هايشان مطابق با فضاي زنانه اثر است. اين يكدست بودن صداهايي كه ذكر شد با صداي گويندگاني چون تورج مهرزاديان، امير قطعه‌اي، عباس نباتي (كه تقريبا حضور ثابتي در هر قسمت خانم مارپل داشتند)‌ تركيبي دلپذير از دوبله اين سريال به وجود آورد. هنگامي كه صحبت از دوبله خانم مارپل مي‌شود بايد يادي از ترجمه روان و شكيل آن نيز كرد. مترجم نام آشناي فيلم، حسين شايگان با ظرافتي موشكافانه لايه‌هاي فرهنگ بريتانيايي با آن آداب و القاب خاص را در ترجمه خانم مارپل انعكاس داده و سهم بسزايي در ماندگاري دوبله خانم مارپل داشته است.

اما دوبله سريال پوآرو حكايت ديگري دارد. چند‌قسمت ابتدايي اين سريال به صورت نسخه سينمايي در نوروز 1373 به مدير دوبلاژي ايرج رضايي از شبكه اول به نمايش درآمد. ايرج رضايي علاوه بر مديريت دوبلاژ؛ به جاي شخصيت هر كول پوآرو (با بازي تحسين برانگيز ديويد ساچت)‌ نيز گويندگي كرد. در پي تغيير مدير دوبلاژ پوآرو از سوي مسوولان شبكه، عطاءالله كاملي دوبله اين سريال را به دست گرفت و از همان جا بود كه آن را  به يكي از يادگارهاي دوبله سريال‌هاي تلويزيوني تبديل كرد. انتخاب گويندگان و نحوه ديالوگ‌نويسي عطا‌ءالله كاملي براي سريال پوآرو، كاملا هوشمندانه صورت گرفته بويژه درباره ديالوگ‌هاي شخص پوآرو كه به دليل بلژيكي بودن شخصيت، لابه‌لاي گفتارش كلمات فرانسوي نيز ادا مي‌شود، كمترين لطمه را ديده و كاملا با نسخه اصلي تطابق دارد. عطاءالله كاملي كه به جاي سربازرس جپ (فيليپ جكسون)‌ در اين سريال نقش‌گويي كرد از گويندگان زبده‌اي براي صداي شخصيت‌هاي اصلي سريال استفاده نمود. گويندگاني چون جلال مقامي (به جاي شخصيت كاپيتان هستينز)‌، ايران بزرگمهر (خانم لمون)‌ و اكبر مناني به جاي هركول پوآرو كه مناني با تبحر خاص خودش در تيپ‌گويي، صداي اين شخصيت را در نزد دوستداران دوبلاژ درخشان كرد. چگونگي شكل‌گيري اين تيپ صدايي براي پوآرو از زبان اكبر مناني شنيدني است: «با اين كه در فيلم‌هاي زيادي نقش گفته‌ام، اما به نظرم ماندگارترينش همين پوآرو شد.

وقتي دوبله سريال را به عطاءالله كاملي سپردند، از چند گوينده تست گرفته بودند كه نتيجه كار براي مسوولان تلويزيون رضايت‌بخش نبود. البته نمي‌دانستم كه اين نقش را قبلا آقاي رضايي گفته‌اند ولي از تست دادن چند نفر خبردار بودم. به هر حال به خاطر دوستي با آقاي كاملي، ايشان پيشنهاد كردند كه اين نقش را بگويم. معتقد بود كه من مي‌توانم. وقتي فيلم را ديدم، متوجه شدم كه بازيگرش رفتار خاصي دارد؛ از شيوه حرف زدن بگيريد تا راه رفتنش.

در اين مدت چند فصل از داستان‌هاي آگاتا كريستي را هم خواندم و همچنين زندگينامه ديويد ساچت را. پس از 2 هفته به آقاي كاملي مراجعه كردم و گفتم كه تيپ خاصي را براي صداي اين نقش طراحي كرده‌ام، اما نمي‌دانم كه مناسب‌اش هست يا نه. قسمت اول را ضبط كرديم و نظر مدير تامين برنامه را جويا شديم كه معتقد بود خيلي خوب است و ما نيز به ياري خداوند كار را با قدرت ادامه داديم. پوآرو كارآگاهي خارجي در انگلستان بود كه انگليسي را با ته‌لهجه فرانسوي صحبت مي‌كرد كه در دوبله‌اش نيز بايد اين نكته رعايت مي‌شد. آقاي كاملي به دليل تسلط به زبان فرانسه، واژه‌ها را به خوبي تلفظ مي‌كردند و من به فارسي مي‌نوشتم و اين جوري شيوه تلفظ اسامي و اصطلاحات فرانسوي را آموختم، به طوري كه بعدها دوستاني مي‌پرسيدندكه شما زبان فرانسه مي‌دانيد؟».

نيروان غني‌پور

نگاهي به سريال همسران‌ /جام جم

نگاهي به سريال همسران‌
همسرايان!
در سال‌هاي ابتداي پس از انقلاب، سريال‌سازي در تلويزيون به نوعي همسو با داستان‌ها و درونمايه‌هاي فيلم‌هاي سينمايي بود كه به نمايش درمي‌آمدند. شايد در همان سال‌ها استثنا‌هايي مانند «سربداران» (محمد‌علي نجفي) هم ساخته‌ شدند كه داستانش معاصر نبود و به تاريخ گذشته ايران مي‌پرداخت، اما به طور كلي فضاي حاكم بر سريال‌سازي در تلويزيون و در آن سال‌ها بيشتر متكي به داستان‌هايي بود كه يا مانند «شاه‌شكار» (احمد نجيب‌زاده) در مورد عوامل رژيم گذشته بود يا مانند «پاييز صحرا» (اسدالله نيك‌نژاد) فضاي روشنفكرانه‌اي داشتند.

 در واقع با ساخت و نمايش سريال «آيينه» (غلامحسين لطفي) يكي از ژانر‌هاي پرمخاطب وارد تلويزيون شد. اين سريال با مضمون ملودراماتيكي‌اي كه داشت، بسيار پر‌بيننده هم شد و «زندگي شيرين مي‌شود» تكيه‌كلام بسياري از بييندگان آن شد.

اين گام بلندي بود كه تلويزيون بر‌داشت، اما همچنان كاستي‌هايي در ساختار، پرداخت فيلمنامه و رويكرد سازندگان به داستان‌هاي خانوادگي ديده مي‌شد كه توا‡م با نوعي ساده‌بيني نسبت به اين نوع آثار بود، تا اين كه يك تيم دونفره وارد تلويزيون شدند كه تجربه‌هايي تازه با خودشان به همراه آوردند. «محله برو بيا» با بازي آتيلا پسياني و اكبر عبدي و «محله بهداشت» با بازي حميد جبلي و مرحوم رضا ژيان به همراه سريال‌هايي مانند «در خانه» با حضور بابك بادكوبه، شهلا رياحي و رويا افشار، نشان داد كه بيژن بيرنگ به همراه دوست و همكار هميشگي‌اش مسعود رسام، به ايجاد فضاهاي تازه در برنامه‌سازي تلويزيوني گرايش دارند.

سريال آيينه واجد نوعي خوشبيني افراطي بود كه فضاي آن و واقع‌گرايي‌اش را تحت‌‌‌الشعاع قرار مي‌داد.
سريال«همسران» در نقطه مقابل قرار مي‌گرفت و سعي بر اين داشت كه فضاهايي واقعي و رفتارهايي واقعي از مهين و كمال سر بزند. اگرچه اينجا هم مسأله اصلي خانواده و رويكرد ملودراماتيك به رويدادها بود اما سعي بيرنگ اين بود كه حوادث از متن زندگي اين دو شخصيت تراوش كند. بعدها كه بيرنگ برنامه «باز هم زندگي» را تهيه  و اجرا كرد؛ همچنان رويكرد او به خانواده به عنوان محوري اصلي و مهم در ساختار اجتماعي زندگي در جامعه شهري، خودش را نشان ‌داد.

«همسران» در شمار نخستين سريال‌هاي آپارتماني است كه در تلويزيون ساخته شد، بعد‌ها هم تيم بيرنگ  رسام و ديگران چنين سريال‌هايي تهيه كردند. ساختار اين سريال (و بعدها سريال‌هاي مشابه) بسيار ساده است.
دو يا چند زوج در يك آپارتمان همسايه هستند. بنابراين مكان رويدادها همواره ثابت است و شخصيت‌ها بندرت از اين فضا خارج مي‌شوند. زوج اصلي چند سالي است با هم ازدواج كرده‌اند. زوج جواني در همسايگي آنها زندگي مي‌كنند كه تجربه چنداني در زندگي و فراز و فرود‌هايش ندارند. هر بار اتفاق‌هايي رخ مي‌دهد كه به يكي از اين دو زوج مربوط مي‌شود. بحراني ايجاد مي‌شود، خانواده را دچار بحران مي‌كند اما در پايان همه چيز به وضعيت ابتدايي باز‌مي‌گردد، با اين تفاوت كه هر يك از آن دو، در درون خود احساس تازه‌اي را تجربه كرده‌اند.

«همسران» ساختار پيچيده‌اي ندارد. داستان‌هايش عموماً اخلاقي هستند. محوريت طبعاً با ديالوگ‌‌ها  است و صحنه‌ها همان‌طور كه اشاره شد داخلي هستند. تفاوت اساسي اين سريال با نمونه‌هاي مشابه در اين است كه روي شخصيت‌پردازي آدم‌هاي اصلي كار شده است. به اين معنا كه قلم بيرنگ آنها را باور‌پذير از آب درآورده است.
كمال و مهين آدم‌هايي هستند كه روزانه در اطرافمان آنها را ديده‌ايم و برايمان آشنا هستند. در واقع و در سال‌هاي بعد، چنين شخصيت‌هايي را كمتر در سريال‌هاي تلويزيوني ديده‌ايم. بيرنگ در سريال‌هاي ديگري مانند «خانه سبز» شكل ديگري از همين شخصيت‌ها را تجربه كرد؛ حتي مهرانه مهين‌ترابي به عنوان يكي از بازيگران اصلي در آنجا نيز حضور دارد؛ اما حضور شكيبايي، رامبد جوان و آتنه فقيه نصيري (بيشتر به دليل ناهمخواني‌ با نقش‌هايي كه بازي مي‌كنند) به گونه‌اي است كه بازي‌شان، در بسياري نقاط، داستان را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. نوع بازي شكيبايي و اداي ديالوگ‌هايش همواره فضايي خاص ايجاد مي‌كند. به اين معنا كه به‌سختي مي‌توان بازيگر را در بازي او از نقش جدا كرد. در‌ حالي ‌كه حضور فردوس كاوياني در «همسران» در خدمت «داستان‌پردازي» است. او در نقش فرو مي‌رود و با آن يكي مي‌شود.

يكي از شاخصه‌هاي «همسران» را بايد در بازي‌هاي بازيگران اصلي آن ديد. هرچند كه فرهاد جم و الهام پاوه‌نژاد (به دليل تازه‌كار بودنشان) كمتر توانسته‌اند در فضاسازي مؤثر عمل كنند، اما فردوس كاوياني و مهرانه مهين‌ترابي، بار اصلي سريال را بر دوش كشيده‌اند. جنس بازي مهين‌ترابي (تقريباً در تمام فيلم‌ها و سريال‌هايي كه بازي كرده) به گونه‌اي است كه باور‌پذيري را به شكل كاملي به بيننده منتقل مي‌كند. او در همين سريال و در قالب شخصيت مهين؛ زني را ترسيم مي‌كند كه نمونه‌اي از زنان طبقه متوسط جامعه است، زني كه مقتضيات زندگي بدون فرزند را پذيرفته. او و كمال صاحب بچه نشده‌اند اما اين كمبود در زندگي‌شان آنچنان نيست كه آنها را دلزده كند. مهين زني است خانه‌دار اما اين را بهانه‌اي براي غرولندهاي بيجا نمي‌كند (اين نكته‌اي است كه در سريال‌‌‌هاي سال‌ها‌ي اخير تقريباً رعايت نمي‌شود. گويي همسر بودن و خانه‌دار بودن براي يك زن كافي است كه او را عصبي تصوير كنند).
جنس مشكلاتي كه او و كمال دارند؛ هرچند از جنس مشكلات روزمره‌اي است كه ديگران هم دارند اما برخورد او و كمال با اين مشكلات، منفعلانه نيست. بازي مهين‌ترابي از مهين، شخصيتي آفريده كه مي‌داند اگر دچار مشكل مي‌شود، نبايد زمين و زمان را به‌هم بريزد. درك موقعيت و شناختي كه مهين از زندگي پيرامونش دارد او را به يكي از نمونه‌هاي منحصربه‌فرد شخصيت‌پردازي زنان در سريال‌هاي‌ ايراني بدل كرده‌است.

فردوس كاوياني نيز يكي از انتخاب‌هاي منطقي براي بازي در نقش كمال است؛ مردي از طبقه‌ متوسط جامعه كه كارمند است و سرش به كار خودش است. او نيز در خانه مشكلاتي با همسرش دارد. اما اين مشكلات هيچگاه باعث نمي‌شود كه اميد و انتظار در زندگي‌ا‌ش رنگ ببازد. كاوياني، كمال را شخصيتي ترسيم مي‌كند كه هم بموقع عصبي مي‌شود و هم به وقتش آبي بر آتش خشم خود مي‌ريزد. كمال با بازي كاوياني، شخصيتي است همچنان باور‌پذير كه مانند مهين، قدر زندگي را مي‌شناسد و به آن پشت نكرده‌است.

شايد نكته مهمي كه تقريباً در تمامي سريال‌هايي كه بيرنگ نوشته به چشم مي‌خورد، اهميتي است كه آفريده‌هاي قلم او براي زندگي قائل هستند. بيرنگ همواره آدم‌هايي را خلق مي‌كند كه اجازه نمي‌دهند تلخكامي‌هاي زندگي آنها را از پا بيندازد. اميد يك مقوله ‌تعارفي در كارهاي او نيست، تزريقي هم نيست. در واقع اعتقاد او به عنوان نويسنده به چنين آدم‌هايي است كه باعث مي‌شود در خلق آنها چنين رويكردي داشته باشد. در «همسران» كمال و مهين چنين آدم‌هايي هستند. آنها اگر به همديگر اعتقاد دارند، ادا درنمي‌آورند. اگر معتقد هستند كه مسائل روزمره زندگي نبايد علاقه ميان‌شان را كم‌رنگ كند؛ بازي درنمي‌آورند. اگر بازي زندگي را بازي مي‌كنند و به آن تن مي‌دهند اما يادشان هست كه اين يك بازي است و نبايد آن را جدي گرفت و اصل را (زندگي بي‌كم و كاست) را فداي فرعيات كرد. از اين منظر شخصيت‌هاي «همسران» بسيار باور‌پذير هستند. 

در تاريخ سريال‌سازي در بعد از انقلاب اسلامي، سريال‌هايي كه مرضيه برومند ساخته با سريال‌هايي از جنس كار‌هاي بيرنگ قابل مقايسه هستند. اين دو همواره به دنبال ايجاد فضاهايي تازه در كار خود هستند. نكته قابل‌ ذكر در مورد هر دوي آنها اين است كه كارشان در تلويزيون نشان مي‌دهد كه آنها در مديوم تلويزيون دقيقاً به خواسته‌هاي مخاطبان نزديك‌تر هستند تا در سينما. فيلم‌هايي كه اين دو كارگردان در كارنامه كاري خود دارند دليلي بر اين مدعا است. در واقع كار در مديوم تلويزيون مختصاتي دارد كه هم بيرنگ و هم برومند در شناسايي و عمل به‌ آنها توانايي‌هاي خود را نشان داده‌اند. اما اين عناصر در سينما همواره دچار تغييراتي ساختاري مي‌شوند و كار كارگردان‌هايي كه در تلويزيون موفق هستند را در سينما  دشوار مي‌كند.

اميرمحمد صادقي‌


درباره سريال «در پناه تو»

 
سرشت‌ها و سرنوشت‌ها
در نيمه دوم سال 1375، سريالي خانوادگي‌ از شبكه سيماي جمهوري اسلامي پخش شد كه پس از نمايش يكي دو قسمت اوليه، در اثر استقبال فراوان مخاطبان كه اكثر آنها در چارچوب خانواده بودند، تبديل به يك پديده تلويزيوني شد و در كنار سريال امام علي(ع)‌ كه در همان روزها از تلويزيون پخش مي‌شد، پرازدحام‌ترين ساعات آنتن را به خود اختصاص داد.

گونه‌هاي خانوادگي در نظام سريال‌سازي تلويزيون  چه ايران و چه در سطح جهان  يكي از اساسي‌ترين رهيافت‌ها را تشكيل مي‌دهد و با توجه به اين كه مخاطبان اين رسانه نيز برخلاف سينما كه ساحتي فرديت‌آميزتر  دارد، عمدتا در حوزه خانواده است كه ارتباط رسانه‌اي پيدا و از اين نوع سريال‌ها استقبال زيادي مي‌كنند. در تاريخ مجموعه‌هاي تلويزيوني ايران نيز  چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامي  همواره غلبه با همين رويكردهاي خانوادگي بوده است.
پس چرا در سطور قبلي از سريال پخش شده سال 1375، با صفت پديده ياد كرديم؟ مگر چه وجه تمايزي بين اين اثر با ساير مجموعه‌هاي خانوادگي سيما ديده مي‌شد؟

نام آن سريال محبوب  كه در نوبت‌هاي بعدي پخش‌اش در سال‌هاي آينده همچنان پرمخاطب به نظر مي‌رسيد  در پناه تو بود؛ سريالي كه متنش را عليرضا طالب‌زاده نوشته بود. در آن سال‌ها طالب‌زاده خيلي معروف نبود و آثاري از قبيل مدرسه پيرمردها را براي سينما نگاشته بود اما با اين سريال شهرت و اعتبارش شكلي مضاعف به خود گرفت، آن سان كه در مدتي كوتاه تبديل به يكي از حرفه‌اي‌ترين فيلمنامه‌نويسان آثار داستاني تلويزيون گرديد.
بينندگان جدي و علاقه‌مند تلويزيون با نام او طي سال‌هاي اخير با سريال‌هاي ارزشمندي از قبيل صاحبدلان، دوران سركشي و رقص پرواز برخورد داشته‌اند. طالب‌زاده استاد ايجاد موقعيت‌هاي پيچيده دراماتيك در قالب محدود تلويزيون و روايت پردامنه سريالي است و با رهيافتي كه بي‌شباهت به اگزيستانسياليسم مذهبي نيست، ضمن پرهيز از قطب‌بندي‌هاي كليشه‌اي شخصيتي و منفي يا مثبت‌انگاري، بحث مسووليت فردي انسان را در مسير انتخاب‌هايش در تار و پود درام نوشته‌هايش به ظرافت مي‌تند. سريال در پناه تو از همين رويكرد الگو گرفته بود و برخلاف اغلب سريال‌هاي خانوادگي كه به جاي موقعيت‌پردازي، دچار رسوب‌زدگي‌هاي ذهنيتي مي‌شوند و طبق فرمول‌هايي سطحي و مستعمل، اعضاي يك خانواده را برحسب عروس، مادرشوهر، داماد، باجناق و ... طبقه‌بندي مي‌كنند، اساس كار را در همين مواجهه هريك از آدم‌هاي داستان در برابر انتخاب‌هايشان قرار داده بود و سرنوشت و سرشت بشر را به مثابه عامل پيش‌برنده روايت و عنصر تعميق‌بخش لايه‌هاي شخصيتي به كار گرفته بود. كارگردان در پناه تو حميد لبخنده بود كه جدا از سوابق تئاتري‌اش، در تلويزيون نيز پيشينه كارگرداني و نويسندگي نمايش‌هايي تلويزيوني را مي‌شد در كارنامه‌اش جستجو كرد كه اغلب وجهه تاريخي  ادبي داشتند.

در پناه تو داستان تعدادي از دانشجويان تئاتر را در رشته طراحي صحنه تعقيب مي‌كرد. بين 2 نفر از اين دانشجويان  محمد و مريم  علاقه‌اي پنهان وجود دارد كه هريك از ابراز آن به ديگري پرهيز دارد و در اين بين با حضور خواستگاري به نام رامين كه از دوستان محمد است و در باب ازدواج نيز با او مشورت كرده است، روند داستان رو به پيچيدگي مي‌رود. ازدواج رامين و مريم كه به مرور زمان، وجود اشتباه و نادرست بودن آن عيان‌تر مي‌شود، فرجامي جز جدايي به خود نمي‌گيرد و اين روند، موقعيت هريك از اين آدم‌ها يعني محمد و مريم و رامين را در برابر تصميمات نادرست‌شان در قبال زندگي، عشق، حرفه و ... به ميزان ارزيابي مي‌نهد.

اين سريال قبل از آن كه وارد مرحله اجرا شود، بر سر روند اصلي‌اش در فيلمنامه مورد بحث فراوان بين كارگردان و نويسنده و مشاور فيلمنامه (خسرو دهقان)‌ قرار گرفت و درخصوص وضعيت‌ها، آدم‌ها، شرايط و ايده‌ها بررسي‌هايي به عمل آمد كه در نهايت به تعيين شناسه‌ها و سنجه‌‌ها و شاخصه‌هايي منتهي شد. از همين‌رو است كه مثلا شخصيتي مثل رامين بي‌شباهت به شخصيت‌هاي تراژدي يونان باستان نيست، آن‌سان كه بي‌گناه تقصير مي‌كند و رنج مي‌برد و به زندگي ادامه مي‌دهد در حالي كه ناخواسته اطرافيانش را مورد آزار قرار مي‌دهد. بدين ترتيب هر يك از شخصيت‌ها ريشه در يك الگوي ملموس داشتند تا مبادا آفت تيپ‌سازي در قبالشان شكل بگيرد. اين در حالي است كه هويت شغلي و تحصيلي هريك از آدم‌هاي اصلي كه ريشه در تئاتر دارد، بي‌تاثير در نوع ديدگاه و عملكردشان نيست و بحث نقاب زدن بر چهره احساساتشان و پناه بردن به ساحت نقش ايفا كردن در مقابل ديگران درخصوص خصوصي‌ترين لايه‌هاي زندگي و عاطفي‌شان، از همين خاستگاه سرچشمه مي‌گيرد. اتفاقا حميد لبخنده نيز با ايجاد ميزانسن‌هايي ظريف اين دوگانگي‌ها و تقابل‌ها را به شكلي هنرمندانه بازتاب داده است، مثلا در يكي از سكانس‌ها كه مربوط به روز قبل از جدايي مريم و رامين است و مريم را در خانه پدري‌اش مي‌بينيم، دوربين او را در حالي نشان مي‌دهد كه بچه‌اي از اهالي فاميل را در آغوش گرفته است و در آخرين نماي سكانس دارد او را مي‌خواباند. مادر كه براي پدر بچه چاي آورده است پشت ميز مي‌نشيند و به كاري مشغول مي‌شود و اين در حالي است كه مادر در پيش‌زمينه و به شكل متمركز و واضح، اما مريم و بچه در پس‌زمينه و به شكل فلو و ناواضح رويت مي‌شوند. اين تمهيد با توجه به اين كه از قبل مي‌دانيم علت اصلي بحران در زندگي مريم نازايي اوست، كاركردي مفهومي به خود مي‌گيرد و حس عاطفي صحنه را با توجه به حضور مادر در پيش‌زمينه تقويت مي‌كند يا مثلا در صحنه‌اي ديگر رامين با چهره‌اي مجروح در يك سالن نمايش به سراغ محمد مي‌آيد و ابعادي از زندگي خصوصي‌اش را براي او مطرح مي‌كند. لبخنده در اين سكانس، كل صحنه را در سالن خالي به نمايش مي‌گذارد. محمد روي صحنه است و رامين در پايين آن ايستاده است و هر دو در حال بازي هستند، منتها اولي با پنهان‌سازي احساسش نقش ايفا مي‌كند و دومي اعتبار حيثيتي خويش را به بازي مي‌گيرد و اين در حالي است كه تاكيد بر صندلي‌هاي خالي، معطوف به خود تماشاگران تلويزيون است. همچنين خروج آدم‌ها از محضر طلاق كه با بهره‌گيري از راه‌پله‌ها و نوري كه از پنجره مقابل مي‌تابد و يك بار مريم و بار ديگر رامين در مقابل آن مكث مي‌كنند تا تاكيدي باشد بر نقش خودشان در ايجاد لحظات تاريك در زندگي شخصي‌شان.

سريال در پناه تو اگرچه بخشي از جذابيت خود را مرهون يك‌جور كليشه‌شكني و جسارت‌نمايي در نمايش عشق زميني  با توجه به محدوديت‌هاي نه‌چندان موجه آن سال‌ها  بود و البته بدون آن كه در ورطه ابتذال بيفتد، صميميت و ملموس بودن روابطه عاطفي آدم‌ها را به خوبي تداعي مي‌كرد، اما با اين حال بي‌انصافي است كه تماميت جذابيت‌ اثر را معطوف به اين عنصر بدانيم. اين سريال در زمينه كارگرداني، متن، تصويربرداري، موسيقي و بازيگري جزو يكي از بهترين‌هاي سريال‌سازي در سيما به حساب مي‌آيد. لبخنده تركيبي دلنشين از حضور بازيگران مجرب و كارآمد (مثل ثريا قاسمي، سعيد پورصميمي و آزيتا لاچيني)‌ و بازيگران جوان اما پراستعداد را در اين سريال رقم زد.
بسياري از اين بازيگران جوان بعدها هريك راهي مستقل را در سينما و تلويزيون پيش گرفتند كه اكنون جزو چهره‌هاي مطرح اين رسانه‌ها هستند. لعيا زنگنه، حسن جوهرچي و پارسا پيروزفر شاخص‌ترين اين بازيگران هستند. متاسفانه رامين پرچمي كه در نقش رامين به خوبي از عهده بازتاباندن شخصيت بلااراده او برآمده بود، مسيرهاي بعدي را به جديت ساير هم‌بازي‌هايش ادامه نداد. البته اين نكته را به نوعي مي‌توان به خود كارگردان مجموعه نيز نسبت داد، آنهايي كه موفقيت‌ فراوان سريال در پناه تو نه در سريال‌هاي بعدي او  مانند در قلب من  تكرار شد و نه در ساحت سينما  مثل فيلم آبي  تداوم يافت.

با اين حال در پناه تو در تاريخ سريال‌هاي ايراني، جايگاهي ممتاز و شاخص دارد كه براي مخاطبان تلويزيون نيز همچنان واجد جذابيت است.

مهرزاد دانش‌