نگاهی به سریال «هوش سیاه»


در کوچه پس کوچه‌های سیاه ذهن

نگاهی به سریال «هوش سیاه»
در کوچه پس کوچه‌های سیاه ذهن

سیدرضا صائمی
سایت سیما فیلم

مسعود آب پرور، پیش از این با ساخت فیلم سینمایی «قتل آنلاین»، وضعیت پلیس را در نسبت با جرائم رایانه ای تجربه کرده بود و «هوش سیاه»را باید امتداد همان تجربه درتلویزیون دانست. در واقع او همان نگاه و شيوه خود را در «هوش سياه» نيز دنبال مي كند با اين تفاوت كه او اين بار مولفه ها و عناصر پليسي را با مضامين و سوژه هاي تازه در يك فضاي مجازي و اينترنتي دنبال كرده و بسط مي دهد. «هوش سياه» ، جداي از ساختار معمايي – پليسي كه بالطبع جذابيت هاي ژانري خاص خود را دارد به دليل دست گذاشتن روي موضوعات تازه و در واقع جرم هاي جديد كه به فضاي مجازي و دنياي ديجيتال و اينترنت ارتباط دارد هم مخاطب را با سریالي متفاوت و بكر روبه رو مي کند كه دست كم در تلويزيون ما سابقه نداشته است و هم آنان را با جرائم جديد در دنياي مجازي مدرن آشنا مي سازد . امروزه در دادسراها و مراجع قضايي با پرونده هاي زيادي مواجه هستيم كه يك سر آن به همين تخلافات اينترنتي وصل مي شود . تخلفاتي كه با اينترنت ، ايميل ، بلوتوث ، هك كردن و .... گره خورده است و در واقع يك نوع خلافكاران جديد و با سواد را به ناهنجاري‌هاي اجتماعي اضافه كرده كه تيپولوژي آن ها با خلافكاران سنتي متفاوت است . لذا «هوش سياه» در به تصوير كشيدن نيروهاي خير و شر خود نمي تواند به همان تصاوير كليشه اي و تجربه شده مراجعه كند و بايد كاراكترهاي منفي خود را متناسب با جرائم جديد و دنياي مجازي اينترنتي، هماهنگ‌سازد . این سریال دقيقا به دليل اتكابه جرائم دنياي مدرن و ديجيتالي ، با فضاي متفاوتي از يك اثر پليسي سرو كار دارد و شايد به همين دليل ما شاهد نوعي آشنايي زدايي از اين آثار براي مخاطبان سريال باشيم . مجموعه های پليسي بر مبناي يك موقعيت تعقيب و گريز بين مجرم و پليس بنا مي شود كه غالبا كاراكتر و تيپ سازي هاي مشخصي دارد، اما در اينجا به تناسب نوع جرم ، اين ساختار به هم مي ريزد و تصوير ديگري از وضعيت دزد و پليسي ترسيم مي شود . غالبا مجرمان اينترنتي افراد تحصيلكرده و با سوادي هستند كه به دليل آشنايي با اينترنت و كاركردهاي آن به كلاه برداري اقدام مي کنند و به همين دليل، رفتار شناسي آن ها با يك دزد يا خلافكار سنتي كاملا فرق مي كند وبديهي است که عملكرد پليس و اساسا رفتار پليسي در «هوش سياه » با سريال هاي مشابه در اين ژانر نيز تفاوت دارد . ضمن اينكه اين جرائم به دليل عبور از خط قرمزهاي اخلاقي و خانوادگي و طرح مسائل و جرائمي كه به حريم خصوصي افراد ارتباط دارد ، كنجكاوي مخاطب را برمي انگيزد و براي ايجاد تعليق و تزريق هيجان به اثر پتانسيل مناسبي دارد. جرائم اينترنتي به لحاظ پليسي بودنشان و كشف جرم از پيچيدگي بيشتري برخوردار هستند و به هوشمندي بيشتري هم از سوي پليس نيازمندند. به همين دليل ، موقعيت معمايي هوش سياه ، ذهن مخاطب را بيش از فيلم هاي پليسي متداول درگير مي‌كند و همين هم باعث شده تا مخاطبان با فرايند حل مسئله و گره گشايي از راز در «هوش سياه» بيشتر مواجه شود. آب پرور در اين کار، هوشمندي خود را در ساخت يك سريال پليسي نشان مي دهد و با خلق فضاهاي پر تعليق و رازآميز و بهره گيري از پرونده هاي واقعي در بخش جرائم الكترونيكي نيروي انتظامي، ضمن حفظ وجوه رئاليستي درام ، از عناصر و مولفه‌هاي ژانر پليسي در فضايي متفاوت و مدرن بهره مي‌گيرد و « هوش سياه» را در تصويري روشن بازنمايي مي كند.

یادداشت شاهرح دولکو درباره جیرانی درروز نامه شرق:محال است بتوانید برای او جایگزینی پیدا کنید

چهره نگاری

دو سه چیزی که از او می دانم...
                                                شاهرخ دولکو
الف )... زیاد تپق می زند . تمرکز کافی ندارد . مدام مِن مِن می کند . دوربین را گم می کند . توی حرف دیگران می پرد. برخی از کلمات را نامفهوم بیان می کند و...و...و...
ولی آیا می توانید برای او جایگزینی پیدا کنید ؟
ب ) برنامه هفت برنامه ای ست که از مدت ها پیش اخبار ساخته شدنش به گوش می رسید اما هر بار – به دلیلی – ساخت و پخش آن به تعویق می افتاد .لابد می دانید چرا . خیلی ها  همان موقع گفتند که این برنامه یا 1) ساخته نخواهد شد یا 2) پخش نخواهد شد یا 3) به سرانجامی نخواهد رسید . لابد می دانید چرا .
ج ) ماجرای برنامه 90 و تکرار آن با موضوع سینما از آن سنگ های بزرگی بود که بیشتر نزدن را تداعی می کرد . فضای سینما به لحاظ حجم اسرار مگوی آن قابل قیاس با ورزش نبود و معتقدان به ناکامی طرح برنامه 90 سینمایی معتقد بودند که نمی توان  در سینما همچون ورزش به اسرار مگو پرداخت و وارد معقولات شد و از پشت پرده ها حرف زد . و اگرقرار باشد بر نامه ای ساخته شود و این خصلت ها- ی برنامه 90 – را نداشته باشد که اصلا بهتر است ساخته نشود .
د ) اما چیزی که در این میان به آن توجهی نمی شد مسئله مهمی به عنوان مجری این برنامه بود. اگر 90 عادل فردوسی پور را دارد باید توجه کرد که اصلا بر نامه های ورزشی برنامه های مجری پروری هستند زیرا تنها نقطه بروز و ظهور شان " تلویزیون " است و طبعا حضور مجری اولین و اصلی ترین ویژگی این گونه بر نامه هاست . اما سینما  برنامه تلویزیونی نیست که مجری متخصص و خاص خودش را داشته باشد . تا به حال هم هرچه برنامه سینمایی در تلویزیون بوده از کسانی که اهل سینما بوده اند – با اغماض – به عنوان مجری استفاده کرده است . بدون آن که آن ها فن بیان و نحوه ارتباط با دوربین و مخاطب و خیلی دیگر از ویژگی های یک مجری خوب تلویزیونی را دارا بوده باشند  یا به آن ها یاد داده باشند .
ه ) و البته  یک نکته را نمی بایست از یاد برد و آن ویژگی های شخصیتی عادل فردوسی پور است که او را – رسما- از سایر مجری ها و گزارشگران تلویزیونی/ ورزشی جدا می کند . باهوش بودن ، حاضر جوابی ، صراحت لهجه ، کوتاه نیامدن از اصول و شجاعت در بیان ، اصلی ترین ویژگی های شخصیت / مجری عادل فردوسی پور است و طبعا برنامه ای با عنوان اولیه 90 سینمایی ( یا همان هفت فعلی ) برای جذاب شدن و ورود به حوزه چالش ها باید چنین مجری ای هم پیدا می کرد .
و ) ظاهرا تناقض های این یادداشت دارد زیاد می شود . از طرفی نمی توان برنامه چالشی و انتقادی و حاشیه ای از سینما داشت چون خیلی از مسائل آن با مسائل ورزش و برنامه 90 فرق می کند و به همین دلیل شاید این پروژه در همان گام اول زمین بخورد . و از طرفی احتیاج به مجری ای هست که هم از سینما و ماجراها و حاشیه های روزانه آن اطلاع داشته باشد و هم اهل بحث و فحص و حاشیه ها و رک گویی و صراحت لهجه برای بیان بعضی نکات آموزنده در روابط بسیار پیچیده و سر درگم سینمای ایران باشد . این دو نقیض را چگونه می توان به هم متصل کرد ؟
ز ) جواب : فریدون جیرانی .
ح) واقعا برای آن که بر نامه ای با عنوان اولیه 90 سینمایی  و عنوان بعدی هفت   1) ساخته شود و 2 ) پخش شود و 3 ) ادامه پیدا کند ( که در این 4-3 برنامه چنین شده است ) به شخصی چون فریدون جیرانی نیاز بود . فریدون جیرانی آن معجون کمیاب – و در واقع نایاب – ی است که می تواند در حوزه سینما برنامه ای از جنس 90  اجرا کند که در عین حال که بیشترین شباهت را به 90 دارد ،  کوچکترین شباهتی هم به آن  نداشته باشد . جایی که قرار است حواشی و اخبار و پشت پرده و رک گویی و شجاعت و صراحت در بیان ِ کاستی ها و نادرستی ها اصل اول باشد اما ناگهان متوجه می شوید که هیچ کدام از این ها در برنامه جایی ندارد .فریدون جیرانی آن کسی است که می تواند یک برنامه " کاملا زنده " درباره سینما و حواشی آن را از تلویزیون پخش کند اما در عین حال "هیچ" اتفاقی - به هر معنی ای که از کلمه "هیچ "در ذهن شما نقش می بندد – نیفتد .  فریدون جیرانی آن کسی است که می تواند برنامه ای درباره سینما و حواشی آن بسازد که به هیچ وجه به هیچ کس بر نخورد و هیچ شکایتی از سوی هیچ شخص یا نهاد و ارگانی به صدا و سیما واصل نشود .اینکه این برنامه چقدر به آن چیزی شبیه است که طرفداران 90 آرزو می کردند ،  یا چقدر به آن چیزی شبیه است که هشدار دهندگان آن گوشزد می کردند به خود شما مربوط است  اما نکته اصلی در این میان توانایی فریدون جیرانی برای متقاعد کردن تلویزیون برای تولید و پخش چنین برنامه ای و بعد توانایی او در اجرای چنین بر نامه ای با تمام پیش فرض های مخاطره آمیزی است که از آن ها نام بردم .این توانایی ها از فریدون جیرانی شخصیتی ساخته که  نمی توان به مجری دیگری بجز خود او – حتی – فکر کرد .
ط ) برای همین بود که در ابتدای یادداشت گفتم ممکن است او تپق بزند ، تمرکز کافی نداشته باشد، مِن مِن کند ، دوربین را گم کند ، توی حرف دیگران بپرد ، برخی کلمات را نامفهوم بیان کند و هزاران مشکل دیگر داشته باشد اما  محال است بتوانید برای او جایگزینی پیدا کنید

گفت‌وگو با مسعود آب‌پرور كارگردان مجموعه هوش سياه

جرم‌هـاي  نرم‌افزاري

 مهربانو ابدی‌دوست:مسعود آب‌پرور را همواره با كارهاي پليسي‌اش مي‌شناسيم چه سريال‌‌هايي كه براي تلويزيون ساخته چه فيلم‌هاي سينمايي. حالا وي همان نگاه و شيوه خود را در فيلمسازي در هوش سياه هم دنبال مي‌كند با اين تفاوت كه او اين بار مولفه‌ها و عناصر پليسي را با مضامين و سوژه‌هاي تازه در يك فضاي مجازي و اينترنتي دنبال كرده و بسط مي‌دهد. از اين حيث مي‌توان هوش سياه و كار مسعود آب‌پرور را با جست‌وجوگران محمدعلي سجادي مقايسه كرد. سجادي هم كه به سينماي جنايي ـ پليسي علاقه‌مند بود وقتي به سراغ تلويزيون و سريال‌سازي مي‌آيد، همان شيوه را در قالبي جديد پي مي‌گيرد يعني اين‌بار همان فضاي پليسي را با محوريت پرونده مفاسد اقتصادي به تصوير مي‌كشد. آپ‌پرور نيز در هوش سياه با دستمايه قرار دادن پرونده مفاسد اجتماعي ـ فرهنگي همان ساختار پيشين را بازتوليد مي‌كند. هوش سياه نيز همچون جست‌وجوگران، ساختار اپيزوديك را براي تعريف داستان‌هاي خود برمي‌انگيزد. بدون‌شك هيچ شيوه ديگري به غير از اپيزود نمي‌تواند به اين سوژه‌ها پاسخ دهد. آب‌پرور به همراه فيلمنامه‌نويسش خيلي خوب درك كرده است كه مساله سرقت در دنياي امروز، ديگر سرقت از ماشين و منزل و مغازه نيست. دنياي مجازي و ناامن بودن اطلاعات شخصي آدم‌ها و سوء‌استفاده بسياري از مفسدان و سودجويان يك بحران اجتماعي به وجود آورده است. مساله بلوتوث، اينترنت و راحتي دانلود هر نوع فايلي اعم از سالم و ناسالم، خصوصي و غيرخصوصي و حتي خريد و فروش انواع سي‌دي‌هاي ‌‌غيرمجاز و مستهجن، يك مساله بسيار جدي است كه هر روز اخبار آن را در صفحه‌هاي حوادث روزنامه‌ها مي‌خوانيم. ضمن اينكه موضوع جنگ نرم و جنگ فرهنگي نيز اين روزها موضوع روز است. آب‌پرور با درك درستي از اين شرايط دست به ساخت اين سريال زده است. اما آيا اين كافي است؟ آيا اين نكته درست نيست كه اگر تماشاگر ما سريال را از نظر داستاني و داستان‌گويي در حد و اندازه مطلوبي نبيند اصلا آن را پيگيري نمي‌كند و در چنين حالتي اصلا آن اهداف موجود در فيلم بي‌نتيجه مي‌ماند؟ وقتي بيننده ببيند كه شعور او زير سوال رفته آيا رغبتي به ادامه تماشاي سريال پيدا مي‌كند؟ قرار نيست زحمات مسعود آب‌پرور زير سوال برود، اما در قسمت‌هاي ابتدايي سريال ضعف‌هاي فيلمنامه و نيز اجرا به چشم مي‌آيد. به‌عنوان مثال كافي است سكانس درگيري شخصيت پليس داستان (با بازي حسين ياري) و همكار خانمش براي ورود به منزل يكي از مظنون‌ها به سرقت فيلم‌هاي خصوصي را به ياد بياوريد. اينكه چقدر راحت مجرم پيامكي به همدستانش ارسال مي‌كند و اينكه اصلا وقتي حكم ورود به خانه‌اي صادر مي‌شود، آيا دو مامور- كه يكي از آنها زن و ديگري مردي است كه دست چپش هم شكسته و آتل‌بندي شده- كافي است؟ بيننده وقتي با چنين صحنه‌اي مواجه مي‌شود حس مي‌كند فيلمنامه‌نويس براي اينكه خود را به زحمت نيندازد تا صحنه‌اي خلاقانه و جذاب برايش خلق كند، اينقدر ساده يك زن پليس و يك مرد پليس دست‌شكسته را مي‌فرستد تا به بهانه همين موضوع، هر اتفاقي را در صحنه توجيه كند. البته در اين سريال از اين‌جور اتفاقات به نسبت سريال‌هايي نظير كلانتر كمتر پيش مي‌آيد و نبايد غيرمنصفانه به آن نگاه كرد. به كار بردن اصطلاحات واقعي و دقيق رايانه‌اي و حرفه‌اي و نيز عمليات‌هاي مخصوص آن قابل تقدير است و نشان مي‌دهد سريال از اين بابت تحقيقات مفصلي كرده است.

سريال‌هاي پليسي در تلويزيون ايران با افت و خيزهاي زيادي روبه‌رو است چه از نظر فيلمنامه و چه از نظر ساختار، هوش سياه يك كار جديد، همگام با تكنولوژي روز است و مخاطبان خاص خودش را دارد، يك‌سري از مخاطبان هم وقتي امضاي شما پاي كار است منتظر ديدن آن بودند اما در بين راه عقب نشستند؛ درواقع سريال با ريزش مخاطب همراه بود. با توجه به اينكه فيلمنامه در دست شما بود اين مسائل را در نظر گرفته بوديد؟
اخباري كه من دارم غير از فرمايش شما است. البته من يك مقدار نگران ميانسالان و شايد كهنسالان بودم اما در عمل چنين نشد و مخاطبان ظاهرا در سنين مختلف با اين كار ارتباط لازم را برقرار كرده‌اند. من هم خيلي امكان نظرسنجي ميداني به شخصه ندارم و جامعه پيرامون من جامعه محدودي است و آنقدر درگير آماده‌سازي سريال بودم كه به اين مسائل نرسيدم؛ چون سريال تمام و كمال براي پخش حاضر نبود سه قسمت در هفته خيلي گرفتاركننده است اما اخباري كه از اين‌طرف و آن‌طرف مي‌رسيد خيلي خوشحال مي‌شدم. احساس مي‌كردم مردم عادي با خود قصه‌ها يعني با درام فيلم جداي از پديده‌اي كه بستر اصلي كار به آن تكيه دارد ارتباط برقرار كرده‌اند. تعليق‌ها و موضوعاتي كه مطرح شده برايشان جالب بوده و دارند دنبال مي‌كنند. ضمن اينكه اين كار از شبكه سوم سيما پخش مي‌شود و معني‌اش اين است كه مخاطبان اصلي كار جوانان هستند و از آنجايي كه در هر خانه‌اي يا جواني حضور دارد يا كامپيوتري موجود است بنابراين موضوع هوش سياه در تمام خانواده‌هاي ايراني جاي بحث دارد، يعني اگر در خانه‌اي كامپيوتر باشد قطعا عنصر جوان يا كسي كه مصرف‌كننده كامپيوتر هست در آن خانه هست. اگر افراد مسن‌تر خانواده به موضوعات و اصطلاحات يا مواردي برخورد كردند كه احساس كردند تخصصي است و از آن سر در نمي‌آورند قطعا جوان خود را مورد سوال قرار مي‌دهند؛ يكي از اهدافي كه ما در اين سريال دنبال مي‌كرديم همين بود. تبديل‌كردن جوانان خانواده به قطب مورد توجه در خانواده، به‌عنوان دايره‌المعارفي كه از آنها مي‌توان در مورد كامپيوتر سوال كرد. User يعني چه؟ Pasword يعني چه؟ IP چيه؟ ID كدام است؟ اينها به اصطلاح يك فرهنگ‌سازي غيرمستقيم است به بهانه سريالي كه ساخته شده. آدم‌ها رودرروي خودشان با خودشان در جهت ارتقاي دانش و فرهنگ روز همديگر تلاش مي‌كنند و نكات منفي را در خانواده‌هاي خود‌ شناسايي مي‌كنند.
فرهنگ‌سازي هميشه ابعاد گوناگون و گسترده‌اي دارد ما داريم راجع به پديده‌اي صحبت مي‌كنيم يا با استفاده از رسانه تصويري در ارتباط با موضوعي صبحت مي‌كنيم كه چندين دهه است اين پديده وارد كشور شده است اما تقريبا اگر بخواهيم با اغماض بگوييم فرهنگسازي لازم در ارتباط با اين پديده صورت نگرفته يا خيلي كم و غيرتخصصي بوده يا به‌طور پراكنده صورت گرفته، به هر تقدير آن تاثيري كه اين فرهنگ‌سازي بايد مي‌داشته، نداشته، بنابراين خود پديده بر فرهنگ غالب شده است. جالب است بدانيد خيلي از مجرماني كه به‌عنوان مجرمان كامپيوتري يا اينترنتي در دايره 13 آگاهي مطرح هستند موقع ارتكاب جرم متوجه جرم نبودند يعني ناخواسته مرتكب جرم شده‌اند و ناگهان خود را در حريم خصوصي ديگران ديده‌اند؛ توانايي جوانان اگر با دانايي همراه نباشد مي‌تواند باعث دردسر شود اين كار يكي از وظايفش اين بوده كه در اين ارتباط اطلاع‌رساني كند اگر به نظر مي‌آيد كه يك مقدار در ارتباط با كژي‌ها و بدي‌ها و مضرات كامپيوتر و اينترنت صحبت شده يعني اينكه مي‌دانيم و اين فرض مسلم بر همه ما است كه اين پديده، پديده‌اي كارآمد، مفيد و ارزنده است اما اگر درست از آن استفاده نكنيم عواقب ناگواري دارد كه ممكن است گريبان‌مان را بگيرد. به نظرم لازم بود ما يك مقدار اين را‌ پررنگ كنيم؛ درشت‌نمايي كنيم، يكي از كارهايي كه درام انجام مي‌دهد همين است؛ براي اينكه موثر واقع شود درشت‌نمايي مي‌كند. اما ما از فوايد كامپيوتر هم در اين كار گفتيم. در قسمت‌هاي مختلف سريال مواردي مطرح مي‌شود ازجمله ويدئوكنفرانس‌ها؛ آموزش از راه دور يا مثلا جراحي اينترنتي كه يك استاد جراح كارآمد در يك جاي بسيار دور ارتباط برقرار مي‌كند با اتاق عمل و به وسيله كامپيوتر و اينترنت و حذف فاصله‌ها تيم جراحي را در يك عمل غيرحضوري همراهي مي‌كند اما چون مردم از فوايدش بيشتر از مضراتش خبر دارند خيلي ديگر روي آنها درشت‌نمايي نكرديم.
حالا كه صحبت از موضوع شد بد نيست اشاره‌اي داشته باشيم به فيلم قتل آنلاين، اين فيلم كه خود شما آن را ساختيد همين موضوع بود، چه دليلي داشت دوباره يك موضوع را در تلويزيون هم تكرار كنيم.
دليلش درواقع خواست مدير سيمافيلم آقاي اسلامي‌مهر بود. تابع همان فيلم يك جلسه‌اي داشتيم. وی گفت حيف است يك چنين موضوع جديد و جوان‌پسند و مدرني به بوته فراموشي سپرده شود، يك فيلم هم يك بار ديده مي‌شود. بياييد ببينيم روي سريال اين موضوع مي‌شود كار كرد يا نه و ما شروع به كار كرديم كه نتيجه‌اش اين شد هوش سياه. به‌‌هرحال اين پديده مبتلابه زندگي امروز و فرداي ما است و در آينده بسيار نزديك هر كسي كه كامپيوتر نداند بي‌سواد تلقي مي‌شود. پس طبيعي است كه پرداختن به اين موضوع از بسياري از موضوعات پيش‌پا افتاده خانوادگي كه واقعا نخ‌نما شده است و با موضوعات از پيش لورفته و نخ‌نما شده قصد عوام‌فريبي دارند، بايد جدي‌تر گرفته شوند!
سوال من بيشتر راجع به اين است كه آيا هوش سياه ادامه قتل آنلاين است؟
بله
موضوعاتي از اين دست مي‌تواند ادامه‌دار باشد؟ هوش سياه چه تقسيمي دارد؟
فعلا به سري دومش فكر كرده‌ايم و براي نگارش متن آماده‌ايم...
با همان عوامل و بازيگران؟
بايد در زمانش تصميم بگيريم.
يكي از نقاط قوت هوش سياه ريتم تندي است كه ما مشاهده مي‌كنيم.
فيلمساز درواقع دستورالعملش را از سناريو مي‌گيرد؛ از قصه‌اش مي‌گيرد. قصه‌اي كه ما داشتيم سازوكار اين شكلي مي‌طلبيد. به نظر مي‌آمد كه ريتم و سروشكل كارمان بايد به اين شكل باشد.
شما چقدر به حضور كارشناس در كار اعتقاد داريد؟
خيلي زياد.
مثلا شما در اين كار از اصطلاحات و واژه‌هاي كامپيوتر استفاده كرديد آيا...
بله، شما اگر تيتراژ برنامه را ديده باشيد حتما اسم دو بزرگوار را به‌عنوان مشاوران ما در زمينه كامپيوتر مي‌بينيد.
انتقادهايي در اين خصوص به هوش‌ سياه گرفته شده از جمله در وبلاگي ذكر شده بود كه شما به جاي IP از ISP استفاده كرديد.
 ظاهرا درست است. درواقع ISP محدوده بزرگ‌تري را دربرمي‌گيرد. نه كافي‌نت. من زياد وارد اين موضوعات نمي‌شوم اينها چيزهايي است كه بايد بين علماي رايانه حل‌وفصل شود.
مجرمان در هوش سياه خيلي باهوش‌تر و آشنا به تكنولوژي هستند اين موضوع كار پليس را سخت‌تر مي‌كند.
 ما در طول سريال هشت الي 9پرونده داريم كه مجرمان يك جرم‌هايي را مرتكب شده‌اند و پليس خيلي زود به نتيجه مي‌رسد؛ مجرمان را شناسايي مي‌كند و پرونده‌ها را مي‌بندد؛ منتهي يك شخصيت سوپرديجيتال داريم (كيكاووس ياكيده) كه خيلي هوشمند است و از اين ابزار خوب استفاده مي‌كند. درواقع يك جورهايي نيروي پليس ديجيتالي ما را به چالش مي‌كشاند.
درواقع اين شخصيت نه پرونده‌اي بوده، نه چيزي، يك شخصيت كاملا وارداتي است درست مثل پديده كامپيوتري كه روزبه‌روز قدرتش و تسلطش بر جهان پيرامون و ذهن ما بيشتر مي‌شود و در نتيجه لازم است ما هم به تبع آن توانايي‌ها و دانايي‌هايمان را بالا ببريم تا بتوانيم بر آن فائق بياييم. كامران (كيكاووس ياكيده) نماينده همچنين نحوه تفكري است كه مي‌تواند توانايي‌ها و تكنولوژي پليس ما را به چالش بكشاند اما بايد ببينيم در درازمدت پليس ما چطور به اين آدم فائق مي‌شود.
يعني آدم‌هايي كه مرتكب جرم مي‌شوند مي‌توانند آدم‌هاي باسوادي هم باشند.
تفاوت اصلي اين كار با ساير كارهاي پليسي شايد به موضوع‌اش برمي‌گردد، موضوع كامپيوتر و اينترنت، كساني كه بهره مي‌گيرند از اين پديده‌ها، آدم‌هاي باسواد، حتي مسلط به زبان خارجي، خوش‌فكر، فعال و نابغه‌ هستند. شكل جرم در جامعه تغيير پيدا كرده؛ شخصيت مجرمان هم تغيير پيدا كرده، يعني ديگر نه اينكه با سلاح و چاقو و... جرم صورت نمي‌گيرد؛ در كنار اينها جرم جديدي پديد آمده كه نرم‌افزاري است يعني كاملا ذهني است براساس فكر و خلاقيت اين افراد، نه باند قاچاقي دارند و نه زوربازوي قوي. درواقع آدم‌هاي دانا و توانايي هستند كه در زمينه‌اي جديد مهارت خيلي زيادي دارند منتهي ممكن است اخلاق لازم را نداشته باشند در يك كلام سر و شكل جرم و مجرمان عوض شده.
در كارنامه كاريتان يك كار علمي (آيينه خيال) هم داشتيد پس مي‌توان شما را از آن دست كارگردانان خوش‌فكر علمي و آموزشي دانست.
آيينه خيال يك كار تركيبي بود در ارتباط با ويدئوكليپ و به زماني مربوط مي‌شود كه در تلويزيون ساخت ويدئوموسيقي جدي بود؛ اما من چون احساس كردم اطلاعات علمي در اين زمينه كم است، اين برنامه را توليد كردم. هميشه مايلم چيزي به خزانه علمي و تجربي كار اضافه كنم.
قصد نداريد ساخت ويدئوكليپ را ادامه دهيد.
چرا؛ اما الان متاسفانه بسترش در سازمان وجود ندارد.

نگاهي به مجموعه هوش سياه

شيره را خورد و گفت شيرين است

 بهزاد عشقي:سال‌ها پيش هوشنگ كاوسي درباره فيلم‌هاي ساموئل خاچيكيان گفته بود فيلم‌هاي اين فيلمساز پليسي نيست، فيلم با پليس است. از نظر استاد فيلم‌هاي پليسي بايد از نظر نوع روايت و چگونگي اجرا و فرم و تكنيك پليسي باشد و فقط با گذاشتن پليس و كارآگاه نمي‌توان فيلم پليسي به معناي واقعي‌اش خلق كرد.


 بسيار مايلم كه استاد، مجموعه‌هاي به اصطلاح پليسي سيما را مي‌ديد و مي‌گفت كه آيا اين آثار پليسي است يا فقط با پليس است. فيلم‌هاي خاچيكيان البته از نظر روايت كاستي‌هايي داشت و پليس‌هايش بي‌هويت بودند و خصلت ايراني نداشتند اما آن فيلمساز الفباي سينما را مي‌شناخت و لااقل مي‌دانست كه فرم فيلم پليسي با فيلم كمدي يا خانوادگي متفاوت است و از نظر اجرايي نشانه‌شناسي فيلم‌هاي پليسي را، لااقل به شكل كليشه‌اي، به خوبي درك مي‌كرد و به كار مي‌گرفت ولي مجموعه‌هاي پليسي سيما چه؟ اغلب اين آثار نه پليسي‌هاي معمايي است كه كارآگاه‌هاي تيزهوشي چون پوآرو يا شرلوك هلمز از جنايت‌ها رازگشايي كنند و جنايتكاران را به دام بيندازند و نه پليسي‌هاي پرتعليق است كه ماموران متبحر با تعقيب‌كردن تبهكاران و خنثي‌كردن خرابكاري‌ها ايجاد دلهره نمايند.
در اين مجموعه‌ها پليس معمولا از پس وقايع برمي‌آيد و جنايتكاراني را كه از قبل مي‌شناسيم و تبهكاري‌هايي را كه از قبل لو رفته‌اند،‌ شناسايي مي‌كند و به دام مي‌اندازد و به جاي حركت و عمل بيشتر حرافي مي‌كند و اندرز مي‌دهد. در نتيجه همواره از مخاطب و فيلمنامه عقب‌تر است و بود و نبودش تاثير چنداني در بافت فيلم و سير وقايع به جا نمي‌گذارد. از نظر نحوه روايت و فرم و ريتم و اجرا نيز، اين مجموعه‌ها تفاوت چنداني با ملودرام‌هاي اخلاقي و خانوادگي سيما ندارند و در نتيجه چندان در ژانر پليسي نمي‌گنجند و با مولفه‌هاي اين نوع همخواني ندارند. يكي از نمونه‌هاي متاخر در اين زمينه هوش سياه است كه به تعبير كاوسي فقط با پليس است و ساختار پليسي به معناي مرسو‌مش ندارد. البته اين مجموعه خوب شروع شد و در چند قسمت نخست كنجكاوي مخاطب را برمي‌انگيخت و انتظار مي‌رفت كه به مجموعه‌اي جذاب بدل شود. داستان اصلي و داستانك‌هاي فرعي به سرعت بنا مي‌شد و گسترش پيدا مي‌كرد و فيلمساز با حاشيه روي و موعظه‌‌گري و صحنه‌ها‌ي كشدار با حوصله مخاطب بازي نمي‌كرد. رئيس‌پليس مجموعه حسين ياري بود كه حضور شيريني داشت و از خط خارج نمي‌شد و همچون پليس‌هاي ديگر، با لودگي و لوس‌بازي، يا با سخن‌وري و اندرزگويي، يا قهر و نازهاي خانوادگي، مايه انزجار نمي‌شد.
به ياد بياوريم كه در مجموعه كلانتر، بخش‌هاي زيادي از كار صرف قهر و آشتي‌هاي بي‌حاصل كلانتر و همسرش مي‌شود يا كلانتر در محل كار، به جاي پرداختن به كار اصلي خود، در نقش رابط محبت ظاهر مي‌شود تا باعث وصلت پرسنل تحت امر خود شود. در هوش سياه از اين خبرها نيست و فيلمساز از زندگي خانوادگي رئيس‌پليس خود به سرعت مي‌گذرد و صحنه‌هاي منزجركننده‌اي نمي‌آفريند. يا رئيس‌پليس كاملا جدي است و با لوس‌بازي و لودگي نمي‌كوشد كه سمپاتيك شود اما هر چه هوش سياه جلو مي‌آيد سير معكوس طي مي‌كند و به تدريج به يكي از مجموعه‌هاي معمولي و با پليس سيما بدل مي‌شود. هوش سياه ساختاري اپيزوديك دارد و داستان‌هاي مختلف و در هم تنيده‌اي مجموعه را به پيش مي‌برد. مثلا در يكي از قسمت‌ها، با دانشجوي فقيري آشنا مي‌شويم كه پدرش بيمار است و مادرش به سختي خرج زندگي را جور مي‌كند. اين دانشجو با دختري نامزد كرده و حالا از جانب خانواده دختر تحت فشار است كه آبروي ما پيش در و همسايه رفته است و چرا تكليف دختر ما را روشن نمي‌كني، بيننده از همان ابتدا از پليس جلو مي‌افتد و مي‌تواند سير وقايع و پايان داستان را حدس بزند. اين جوان فقير، كه بسيار هم تيزهوش است و به دانش كامپيوتر مسلط است، لابد مصداق بارز هوش سياه مي‌شود و توانش را به پول مي‌فروشد. چنين نيز مي‌شود و جوان به خدمت يك گروه تبهكار درمي‌آيد و با هك‌كردن مي‌كوشد كه به اسرار مخفي پليس دسترسي پيدا كند اما پليس از پس وقايع سر مي‌رسد و خلافكاري كه ما از قبل او را شناختيم، بدون آنكه فرصت بكند با خلافكاري‌هايش اندكي هيجان و دلهره به وجود بياورد، به دام مي‌اندازد.
در نتيجه رئيس‌پليس، نه از معمايي رمزگشايي مي‌كند و نه با خنثي‌كردن خرابكاري مي‌تواند تعليق به وجود بياورد. درواقع پليس مصداق همان كسي مي‌شود كه كرامتش اين بود كه شيره را خورد و گفت شيرين است. البته كمي هم تفسيرهاي جامعه‌شناختي را چاشني عمليات پليسي مي‌كنند كه بگويند آري، خلاف زاده فقر است و بايد مراقب باشيم كه جوانان تيزهوش به خاطر تنگدستي به دام تبهكاران و خلافكاران حرفه‌اي نيفتند. آري همچنان شيره را مي‌خوريم و مي‌گوييم كه شيرين است و درس مي‌دهيم كه بگوييم مجموعه ما فقط سرگرمي نمي‌آفريند و كلاس جامعه‌شناسي نيز هست. ظاهرا اين مجموعه بر اساس اسناد واقعي و پرونده‌هاي نيروي انتظامي نوشته شده است.
اين پرونده‌ها في‌نفسه كمك مي‌كنند سازندگان مجموعه تصوير واقعي‌تر و باورپذيرتري از آسيب‌ها و خلافكاري‌هاي اجتماعي ترسيم كنند. هرچند واقعيت به تنهايي كارساز نيست و مادام كه ساختار دراماتيك پيدا نكند نمي‌تواند جذابيت به وجود بياورد اما هوش سياه حتي به مثابه اثري واقعي و مستندگونه به شكل شفافي با موضوع خود مواجه نمي‌شود و تصوير راست‌گويانه‌اي، حتي در حد صفحه حوادث روزنامه‌ها، از خلافكاري‌هاي اجتماعي ارائه نمي‌دهد. چراكه بيم آن مي‌رود تصويرهاي سياهي بيافريند كه به سياه‌نمايي تعبير شود.
در پايان مايلم به اين نكته اشاره كنم كه آبل گانس در فيلم ناپلئون(1926) كادر فيلم را به نماهاي مختلفي تقسيم كرد و از طريق نوعي تدوين دروني كوشيد كنش‌هاي متفاوت را در تصوير واحدي به نمايش بگذارد. اين فرم گرچه در زمان خود بسيار شگفتي آفريد ولی چندان در سينما تسري پيدا نكرد اما امروزه اين شيوه در پاره‌اي از فيلم‌ها و مجموعه‌هاي آمريكايي و از جمله مجموعه 24، احيا شده است و پاره‌اي از فيلمسازان ايراني نيز از جمله فريدون جيراني در مرگ تدريجي يك رويا يا سازندگان هوش سياه از اين تمهيد استفاده مي‌كنند. اين فرم در قسمت‌هاي آغازين هوش سياه به سهم خود كارساز بود و ريتم مناسبي به وجود مي‌آورد اما به تدريج كاربرد ابتدايي خود را از دست داد و بيشتر مصرفي تجملي و بي‌حاصل پيدا كرده است.

تخيل و واقعگرايي در سريال پليسي «هوش سياه»

 

ملودي‌هاي راز گونه در قصه معمايي

[ آزاد گلمحمدي ]
در سينما، هر ترفندي بايد كامل و مطابق با واقعيت باشد مثلاً «مرد نامرئي» هم بايد بتواند لباس بپوشد، سيگار دود كند و يا چيزي را به حركت در بياورد.
ارتباط واقعيت و عيني بودن عناصر تصويري با ذهن مخاطب رابطه‌اي تنگاتنگ دارد و ساختار آن از شكنندگي زيادي برخوردار است. سريال تلويزيوني «هوش سياه» كه در حال حاضر از شبكه سوم سيما پخش مي‌شود به دليل ژانر پليسي آن جذابيت زيادي براي مخاطبان دارد اما اين به آن معنا نيست كه هر فيلم يا سريال پليسي به دليل بعد معماگونه‌اي و عنصر تعليق جذاب است و مخاطبان را جذب خود مي‌كند.
ژانر پليسي به طور كلي براي تماشاگران تلويزيون نوعي حس و حال خاصي را القا مي‌كند و ديدن فيلم‌هاي معماگونه خاصيتي دارد كه معمولاً يك جمع خانوادگي را به خود جذب مي‌كند اما اين خود به تنهايي كافي نيست. كيفيت درام و كشش و جذابيت آن در كنار بازي بازيگران، كارگرداني، موسيقي و فيلمبرداري مي‌تواند يك مجموعه تلويزيوني يا يك فيلم پليسي موفق را رقم بزند.
آيا از اين سخن بايد اين نتيجه را گرفت كه سينما يكسره بايد در خدمت نمايش واقعيت طبيعي يا دست كم واقعيت موجهي است كه تماشاگر همانندي آن را با واقعيتي كه خود مي‌شناسد مي‌پذيرد؟ چيزي كه اهميت دارد ذهنيت مخاطب است و به عنوان كسي كه در دنياي واقعي زندگي مي‌كند و مسئله به زندگي و روزمره آنها برمي‌گردد.
مسائل تصويري وقتي باورپذير مي‌شود كه افراد تماشاگر هم به نوعي با آن قضيه يا قضيه‌اي مشابه آن برخورد كرده باشند. سريال هوش سياه به كارگرداني مسعود آب‌پرور از اين ويژگي برخوردار نيست و براي مخاطب اين سؤال پيش مي‌‌آيد كه چگونه آدم‌هايي كه نقش منفي را در سريال بازي مي‌كنند و به اصطلاح نقش خلافكار را دارند به اين امكانات پيشرفته دسترسي دارند و به راحتي هر كاري كه دلشان مي‌خواهد انجام مي‌دهند تا به مقاصدشان برسند.
به نظر مي‌رسد كارگردان از در نظر گرفتن واقعيت دور شده و در سريال ذهني‌گرايي به تخيل نزديك است تا به واقع‌گرايي. آرش قادري به عنوان نويسنده به نكته معماگونه سناريو اهميت داده و كينه‌هاي شخصي و فردي كه بعد از مدتي به دشمني تمام عيار دوست خود تبديل شده است را منعكس كرده كه ذكر اين نكات روانشناختي و واقعي در جامعه مشاهده مي‌شود و قادري به درستي آن را بيان كرده است اما بحثي كه در رابطه با انعكاس واقعيت وجود دارد اين است كه نبايد زياد دچار اغراق شد و پذيرفت كه هر كارگرداني تاحدودي مي‌تواند واقعيت را منعكس كند وگرنه دچار نوعي گزافه‌گويي مي‌شود.
اين قضيه ريشه در دشواري بازسازي واقعيت در تلويزيون و سينما دارد به عبارتي نمي‌توان بازسازي مكاني را تصور كرد كه عين طبيعت و واقعيت‌هاي زندگي باشد. برخي از منتقدين سينما معتقدند كه جهان تصويري و جهان روزمره ما نمي‌توانند كنار هم قرار گيرند. جهان روي پرده لزوماً جايگزين جهان واقعي مي‌شود زيرا خود مفهوم جهان از نظر مكاني، منحصر و يگانه است. كارگردان پس از آنكه داستاني را براي فيلم در نظر گرفت بايد توجه خود را به بررسي چگونگي بيان داستان معطوف دارد. از آنجايي كه داستان او بايد به زبان تصوير بيان شود لازم است در مورد تصاويري كه به بهترين وجه مقاصد او را برآورده مي‌كنند تصميم بگيرد.
بنابراين فيلمساز نقش مهمي ايفا مي‌كند و شايد بتوان گفت «مهمترين نقش» را در ساخت يك سريال دارد. مسعودآب‌پرور كارگردان سريال هوش سياه در كنار توجه به تكنيك‌هاي تأثيرگذار تصويري به محتوا و مضمون سريال هم توجه داشته است و سعي كرده مسائل مطرح شده براي مخاطب ملموس و قابل ادراك باشد. بازي بازيگران به كشش فيلمنامه كمك زيادي مي‌كند. بازي حسين ياري به عنوان پليس از برجستگي خاصي برخوردار است.
همچنين مجيد مشيري كه نقش يك آدم جدي را بازي مي‌كند مثل هميشه از حس و حالي تكراري و هميشگي برخوردار است و به نظر مي رسد مشيري دچار نوعي فرورفتگي در نقش شده و هميشه يك بازي را ارائه مي‌دهد.
هر چند اين نوع بازي براي ايفاي نقش در سريال هوش سياه كارايي خودش را حفظ مي‌كند. مسئله مهمي كه در ژانر پليس سريال‌هاي تلويزيوني مطرح است؛ نقش فعال موسيقي است كه معمولاً براحساس و ذهنيت مخاطب تأثير مي‌گذارد. استفاده از موسيقي كه حالت رمز و رازگونه به فيلم‌هاي پليسي مي‌دهد در جاي‌جاي فيلم حضور دارد و يكي از نقاط قوت و مؤثر سريال بهره بردن از اين نوع موسيقي است.

نگاهي به سريال هوش سياه/لیلا ربیعی

 
پليسي دات كام
مسعود آب‌پرور را همواره با كارهاي پليسي‌اش مي‌شناسيم چه سريال‌‌هاي كه براي تلويزيون ساخته چه فيلم‌هاي سينمايي. حالا وي همان نگاه و شيوه خود را در فيلمسازي در هوش سياه هم دنبال مي‌كند با اين تفاوت كه او اين بار مولفه‌ها و عناصر پليسي را با مضامين و سوژه‌هاي تازه در يك فضاي مجازي و اينترنتي دنبال كرده و بسط مي‌دهد. از اين حيث مي‌توان هوش سياه و كار مسعود آب‌پرور را با جستجوگران محمدعلي سجادي مقايسه كرد. سجادي هم كه به سينماي جنايي ـ پليسي علاقه‌مند بود وقتي به سراغ تلويزيون و سريال‌سازي مي‌آيد نيز همان شيوه را در قالبي جديد پي مي‌گيرد يعني اين‌بار همان فضاي پليسي را با محوريت پرونده مفاسد اقتصادي به تصوير مي‌كشد.

آپ‌پرور نيز در هوش سياه با دستمايه قرار دادن پرونده مفاسد اجتماعي ـ فرهنگي همان ساختار پيشين را بازتوليد مي‌كند. هوش سياه نيز همچون جستجوگران، ساختار اپيزوديك را براي تعريف داستان‌هاي خود بر مي‌انگيزد. بدون شك هيچ شيوه ديگري به غير از اپيزود نمي‌توان به اين سوژه‌ها پاسخ دهد.

به اين دليل كه هر يك از اپيزودها ريشه در واقعيت بيروني دارد و آب پرور با ارجاع به پرونده‌هاي واقعي در بخش جرايم الكترونيكي پليس و در واقع جرم‌هاي اينترنتي، قصه‌هاي خود را به نمايش گذاشته است به جز يك اپيزود به نام نخ تسبيح كه برخاسته از ذهنيت و تخيل نويسنده سريال است. هوش سياه كه نام مناسبي هم براي اين سريال است جداي از ساختار معمايي ـ پليسي كه بالطبع جذابيت‌هاي ژانري خاص خود را دارد به دليل دست گذاشتن روي موضوعات تازه و در واقع جرم‌هاي جديد كه به فضاي مجازي و دنياي ديجيتال و اينترنت ارتباط دارد هم مخاطب را با سريالي متفاوت و بكر روبه‌رو مي‌كند كه دست‌كم در تلويزيون ما سابقه نداشته است و هم آنان را با جرايم جديد در دنياي مجازي مدرن آشنا مي‌سازد.

البته به همين دليل هم ممكن است هوش سياه بخشي از مخاطبان خود را از دست بدهد. مخاطبان ميانسال و سنتي‌تر كه اساسا با دنياي اينترنت و مجازي، آشنايي و سر و كار ندارند و از مناسبات و نابساماني‌هاي آن سر در نمي‌آورند اما بالعكس مخاطب جوان از اين سريال استقبال كرده و برايشان جذابيت فراواني دارد.

امروزه در دادسراها و مراجع قضايي با پرونده‌هاي زيادي مواجه هستيم كه يك سر آن به همين تخلفات اينترنتي وصل مي‌شود؛ تخلفاتي كه با اينترنت، ايميل، بلوتوث، هك كردن و.... گره خورده است و در واقع يك نوع خلافكاران جديد و باسواد را به ناهنجاري‌هاي اجتماعي اضافه كرده كه تيپولوژي آنها با خلافكاران سنتي متفاوت است. لذا هوش سياه در به تصوير كشيدن نيروهاي خير و شر خود نمي‌تواند به همان تصاوير كليشه‌اي و تجربه شده مراجعه كند و بايد كاراكترهاي منفي خود را متناسب با جرايم جديد و دنياي مجازي اينترنتي، هماهنگ سازد.

صفحه حوادث روزنامه‌ها امروزه سرشار از اخباري است درباره لو رفتن بلوتوث‌هاي غيراخلاقي و خانوادگي و يا پيامك‌هايي كه به قتل و دعوا منجر شده است. بديهي است كه جاي چنين سريالي در تلويزيون ما خالي بود و آب‌پرور توانسته است با تكيه بر تجربيات خود در ساخت آثار پليسي، سريال جذاب و پركششي از اين ماجراها خلق كند كه داراي تعليق، هيجان و ساختار روايي جذابي است.

انتخاب حسين ياري در نقش سرگرد احمدي كه نقش محوري اين سريال را بازي مي‌كند نيز اين جذابيت را تكميل كرده است. هوش سياه دقيقا به خاطر اتكا به جرايم دنياي مدرن و ديجيتالي، با فضاي متفاوتي از يك اثر پليسي سر و كار دارد و شايد به همين دليل ما شاهد نوعي آشنايي‌زدايي از اين آثار براي مخاطبان سريال باشيم.

سريال پليسي بر مبناي يك موقعيت تعقيب و گريز بين مجرم و پليس بنا مي‌شود كه غالبا داراي كاراكتر و تيپ‌سازي‌هاي مشخصي است اما در اينجا به تناسب نوع جرم، اين ساختار بهم مي‌ريزد و تصوير ديگري از وضعيت دزد و پليس ترسيم مي‌شود.

غالبا مجرمان اينترنتي افراد تحصيلكرده و باسوادي هستند كه به دليل آشنايي با اينترنت و كاركردهاي آن به كلاهبرداري و كلاشي دست مي‌زنند و لذا رفتارشناسي آنها با يك دزد يا خلافكار سنتي كاملا فرق مي‌كند. لذا عملكرد پليس و اساسا رفتار پليسي در هوش سياه با سريال‌هاي مشابه در اين ژانر فرق مي‌كند. ضمن اين‌كه اين جرايم به دليل عبور از خط قرمزهاي اخلاقي و خانوادگي و طرح مسائل و جرايمي كه به حريم خصوصي افراد ارتباط دارد، كنجكاوي مخاطب را برمي‌انگيزد و پتانسيل خوبي براي ايجاد تعليق و تزريق هيجان به اثر دارد.

از سوي ديگر جرايم اينترنتي به لحاظ پليسي و كشف جرم از پيچيدگي بيشتري برخوردار است و به هوشمندي بيشتري هم از سوي پليس نيازمند است. به همين دليل موقعيت معمايي هوش سياه ساختار پيچيده‌تري دارد و ذهن مخاطب را بيش از فيلم پليسي متداول درگير مي‌كند و همين هم موجب شده تا مخاطبان با فرآيند حل مساله و گره‌گشايي از راز در هوش سياه بيشتر مواجه شوند و از تماشاي آن لذت ببرند. ضمن اين‌كه در اين سريال ما با مجرمان كم‌هوش يا بي‌سوادي مواجه نيستيم كه از سر فقر و فلاكت يا بي‌اخلاقي‌هاي انساني به سوي خلاف كشيده شده‌اند بلكه بالعكس با مجرمان باهوشي مواجه هستيم كه نه ظاهري خلافكار دارند و نه اين‌كه بسادگي دم به تله مي‌دهند.

آنها حتي ممكن است از پليس هم باهوش‌تر بوده و او را به چالش بكشند. لذا در هوش سياه پليس با حريف قدر و باهوشي مواجه است كه بسادگي در دام پليس نمي‌افتد و ردپايي از خود به جاي نمي‌گذارد. آب‌پرور در هوش سياه، هوشمندي خود را در ساخت يك سريال پليسي نشان مي‌دهد و با خلق فضاهاي پرتعليق و رازآميز و بهره‌گيري از پرونده‌هاي واقعي در بخش جرايم الكترونيكي نيروي انتظامي، ضمن حفظ وجوه رئاليستي درام، از عناصر و مولفه‌هاي ژانر پليسي در فضايي متفاوت و مدرن بهره مي‌گيرد و هوش سياه را در تصويري روشن بازنمايي مي‌كند.

مسعود آب‌پرور؛ كارگردان تلويزيون

 
هوش ‌سياه و ‌مجرم ‌سوپر‌رايانه‌اي
سريال‌هاي پليسي در ايران تاكنون با افت و خيزهاي فراواني روبه‌رو بوده‌اند. برخي از اين آثار مثل «كاراگاه علوي» به دليل حال و هواي ايراني قصه ديده شد اما واقعيت اين است كه همچنان جاي يك سريال پليسي جذاب و پرطرفدار در تلويزيون ما خالي بود. هوش سياه اما يك تفاوت عمده با آثار مشابه خود دارد و آن هم به نوع جرايم و پرونده‌هاي پليسي در اين سريال برمي‌گردد. مخاطبان ما براي اولين بار در يك سريال ايراني با واژه‌اي به نام «پليس الكترونيكي» و «جرايم رايانه‌اي» مواجه مي‌شود كه سوژه‌اي تازه و بكر است. جرايمي كه كمتر در آثار پليسي درباره آنها صحبت شده و چه‌بسا بسياري از مردم با اين نوع از جرايم در سطح جامعه آشنا نباشند. حتي مفاهيم و اصطلاحات مرتبط با اين جرايم مثل هك، چت، ايميل، پسورد، آي‌تي، آي‌اس‌پي، فلاش، فيلتر و... نيز براي مخاطبان مسن‌تر غريب و نامفهوم باشد، اما نسل جديد به دليل ارتباط زياد با اين مفاهيم و كاربرد آن در زندگي، با كنجكاوي و علاقه اين مجموعه را دنبال مي‌كند. از اين حيث مي‌توان «هوش سياه» را يك سريال آموزشي دانست كه كاركردهاي فرهنگ‌سازي آن در حوزه ديجيتال قابل تامل است. مسعود آب‌پرور پيش از اين، فيلم «قتل آنلاين» را در سينما ساخته بود كه به همين جرايم مي‌پرداخت و اينك در هوش سياه به بسط بيشتر اين جرايم پرداخته است. ديدگاه‌هاي او را درباره اين سريال در اين گفتگو بخوانيد.

قبل از اين‌كه به سريال هوش سياه بپردازيم، دوست دارم كمي درباره ژانر پليسي در سينما و تلويزيون ايران سخن بگويم. شايد اين مقدمه به اين دليل است كه شما چند كار پليسي انجام داده‌ايد و بسياري از مخاطبان و منتقدان شما را به كارگردان آثار پليسي مي‌شناسند. آيا شخصا علاقه‌مند به اين‌گونه سينمايي هستيد يا انگيزه‌هاي ديگري در ساخت آثار پليسي داشتيد؟

خيلي عجيب است كه مرا به عنوان كارگردان آثار پليسي مي‌شناسند! به غير از هوش سياه من دو تا كار ديگر در ژانر پليسي ساختم به نام «خشاب خالي» و «قتل آنلاين». ولي شايد كارهاي پليسي‌‌ام بيشتر مورد توجه قرار گرفته است وگرنه ‌ اصلا دوست ندارم ‌خود را در يك ژانر خاص محدود كنم. درواقع دوست ندارم فيلمساز ژانر شناخته شوم. مثل الان كه يك كار پليسي كردم، قطعا دوست ندارم كه كار بعدم در همين ژانر باشد، چون بشدت احساس مي‌كنم كه نياز به بازآموزي دارم. درواقع محدود شدن به يك ژانر خاص موجب مي‌شود تا‌ آن طور که مي‌خواهم، نتوانم خلاق باشم.

درواقع به نوعي تجربه‌گرايي در كارگرداني اعتقاد داريد؟

صد درصد همين‌طور است. كار بعدي كه مي‌خواهم انجام دهم مضموني اجتماعي دارد. به عبارت ديگر در كارگرداني خود را يك تكنسين مي‌دانم كه دوست دارد نقشه‌ها و طرح‌هاي مختلفي را اجرا كند. اما به داوري مخاطبان و منتقدان هم توجه مي‌كنم تا توانايي خود را در ساخت انواع ژانرها محك بزنم.

يكي از نقدهاي جدي كه به آثار پليسي چه در سينما و چه در تلويزيون ما وجود دارد، اقتباس و تقليد از نمونه‌هاي خارجي است و هميشه اين انتقاد وجود داشته است كه چرا سينماگران ما تلاش نمي‌كنند تا تصويري از پليس ايراني ارائه دهند و همواره به نشانه‌ها و مولفه‌هاي غربي پليس ارجاع مي‌دهند. شايد به همين خاطر اغلب آثار پليسي ما براي مخاطبان جذاب نيست يا دست كم شخصيت پليس خيلي ملموس و باورپذير از كار درنمي‌آيد، با توجه به تجربه‌اي كه در ساخت آثار پليسي داشتيد، اگر بخواهيد اين مساله را آسيب‌شناسي كنيد چه عواملي را موثر مي‌دانيد؟

من فكر مي‌كنم اگر بخواهيم كارهاي پليسي را به شكل دقيق آسيب‌شناسي كنيم عارضه و اشكال اصلي برمي‌گردد به تعريف غلطي كه از سينماي ملي داريم. اين كه واقعا تصوير روشني از پليس ايراني نداريم. خوب پليس ايراني يعني چه و آيا بومي‌كردن اين كاراكتر به معناي استحاله معنايي و كاركردي آن خواهد بود يا خير؟ به نظر من هنوز شاخصه‌هاي سينماي ملي براي سينماگران ما روشن نيست، تا مثلا بر مبناي آن بخواهيم تعريف دقيقي از پليس ايراني در سينما و تلويزيون به دست دهيم. واقعيت اين است كه سينما يك پديده كاملا وارداتي است و درام در همه جاي دنيا تعريف و ساز و كارهاي خود را دارد. به عبارت ديگر در سينما؛ ما با يكسري تعاريف و قواعد استاندارد ‌مواجه هستيم كه فارغ از مسائل و مفاهيم بومي و ملي در ساخت يك اثر سينمايي بايد به آن توجه شود. ژانر پليسي داراي يكسري اصول و قوانيني است كه نمي‌توان به بهانه ملي‌سازي يا بومي‌سازي به آنها پشت كرد. در اين صورت دچار چالش‌هاي بزرگتري مي‌شويم.

اما مي‌توانيم با همين قواعد يا فرم و ساختار تكنيكي براي بيان مضامين و مسائل خودمان استفاده كنيم.

بله من هم اين ديدگاه را كاملا قبول دارم. معتقدم يكي از انگاره‌هايي كه در سينماي ملي ما بايد برجسته شود ايجاد غرور ملي است. به اين معني كه هر اثر و پديده‌اي كه بتواند در مخاطبان ما احساس غرور ملي را برانگيزاند، بايد در سينما مورد توجه قرار بگيرد از جمله در ژانر پليسي. قطعا اين به معناي كشف دوباره و بازسازي سينما به معناي يك ابزار يا پديده جديد نيست (کاري که خيلي از همکاران فيلمساز من انجام مي‌دهند) مطمئنا مسير را اشتباه رفتيم و مفاهيمي مثل سينماي ملي يا پليس ايراني و مسائلي از اين دست به اين شيوه محقق نخواهد شد.

ضمن اين‌كه خود پليس و رفتارشناسي مرتبط با آن نيز يك پديده غربي است و در فرهنگ و نظام اجتماعي ما سابقه تاريخي ندارد، به همين دليل هم تصور و تعريف ما از موقعيت پليس به خاستگاه تاريخي آن هم برمي‌گردد و به هر حال اين كاراكتر محصول دنياي مدرني است كه ما آن را به كشور خودمان وارد كرديم، براي همين شايد الگو و نمونه داخلي براي اين كاراكتر يا موقعيت نداريم.

در سينماي‌ ما تعاريفي وجود دارد كه در ساخت يك اثر سينمايي بايد به آن توجه شود اما ژانر پليسي هم داراي اصول و قوانيني است كه نمي‌توان به بهانه ملي‌سازي يا بومي‌سازي به آنها پشت كرد

به نكته جالبي اشاره كرديد. يادم مي‌آيد 15 سال پيش به شبكه 2 يك سريال پليسي را پيشنهاد كرديم كه مدير وقت اين شبكه كاملا با ساختار آن موافق بود، اما گفت مساله و دغدغه ما نيست. به گفته وي آن ايده مي‌تواند يك سريال آمريكايي خوبي شود، اما هنوز ما در شرايطي قرار نگرفتيم كه با صداي آژير پليس از خواب بيدار شويم يا از خانه همسايه بغلي صداي تيراندازي بشنويم. منظور اين‌كه تفاوت‌هاي فرهنگي و به قول شما خاستگاه اجتماعي شكل‌گيري پليس نيز در بومي‌سازي تصوير پليس در سينماي ما حائز اهميت است.

درست به همين دليل معتقدم‌ انتخاب حسين ياري يا نوع بازي او در هوش سياه از امتيازات مهم اين سريال محسوب مي‌شود. درواقع ما در اينجا با يك پليس رسمي و خشك و عصا قورت داده مواجه نيستيم و رفتارشناسي سرگرد احمدي ملموس و قابل باور است حتي در نوع لباس پوشيدن و آرايش مو نيز يك‌جوري احساس نزديكي بين شخصيت اصلي قصه شما با مخاطبان ايجاد شده است. همه اين مقدماتي كه صحبت كرديم براي اين بود كه احساس مي‌كنم شما با توجه به مسائلي كه در ژانر پليسي وجود دارد سعي كرديد كه شخصيت پليس داستان را به واقعيت بيروني آن نزديك كنيد تا براي مردم هم قابل پذيرش باشد...

اتفاقا شخصي كه مشاور انتظامي ما در اين مجموعه بود و گاهي اوقات سر صحنه مي‌آمد نحوه ديالوگ گفتن يا شيوه رفتار حسين ياري با زيردستان خود را بشدت مورد تاييد قرار مي‌داد و معتقد بود كه خيلي شبيه به واقعيت بيروني پليس است. به نظرم حسين ياري توانايي خود را در اين كار به خوبي نشان داده است و خوشبختانه مورد توجه مخاطبان هم قرار گرفته است.

خود شما تا چه اندازه در هدايت او به سمت اين جنس از بازي موثر بوديد؟

تمام تلاش من اين بود كه يك تيم پليسي را به تصوير بكشم كه قبلا در تلويزيون ديده نشده است و براي مخاطبان جذابيت و تازگي داشته باشد. اما تاكيد و توجه من بيش از هرچيز روي ريتم بازي‌ها بود. من از فاصله و مكث‌هاي طولاني بيزارم و تلاش كردم چه در تدوين و تصويربرداري و چه در بازي و ضربآهنگ روايت قصه شتاب بيشتري ايجاد كنم و توانايي بازيگران هم فرصتي بود تا دست و پاي من براي اين كار بسته نشود. به نظرم اين كار يك استاندارد جديدي را براي سريال‌هاي پليسي ارائه كرد.

البته نوع جرايم و پرونده‌هاي جنايي كه در هوش سياه به تصوير كشيده مي‌شود هم تازه و جديد است و مخاطبان ما براي اولين بار با جرايم الكترونيكي و اينترنتي آشنا مي‌شوند كه بالطبع مناسبات انساني و پليسي آن با نمونه‌هاي ديگر در اين ژانر متفاوت است. داستان‌هايي كه در اين سريال با آن مواجه مي‌شويم با توجه به سويه رئاليستي قضيه نيازمند تحقيق و تفحص در اين زمينه بود. چقدر درباره اين جرايم و پرونده‌ها تحقيق كرديد و درواقع اين قصه‌ها تا چه اندازه قابل استناد است؟

ما نزديك به 2 سال براي تحقيق و نگارش اين كار وقت گذاشتيم. درواقع از زماني كه با سيما فيلم به توافق رسيديم كه در ادامه قتل آنلاين اين سريال را توليد كنيم يك گروه 6 – 7 نفره كه نامشان در تيتراژ پاياني است كار تحقيق و نگارش اين فيلمنامه را آغاز كرديم و با اداره آگاهي دايره 13 كه به جرايم رايانه‌اي تعلق داشت ارتباط برقرار كرديم و پرونده‌هايي را در آنجا بود مورد بررسي قرار داديم.

آن وقت عين همان پرونده‌ها تبديل به قصه شد؟

كليت قصه همان‌هايي است كه در واقعيت رخ داده و در پرونده‌ها موجود است، اما ما آنها را دراماتيزه كرديم و صورتي نمايشي به آن داديم. طرز تلقي ما اين بود كه تكنولوژي يك امر وارداتي است كه اگر شيوه درست كاربرد آن را ندانيم و با ادبيات آن آشنا نباشيم همين تكنولوژي كه قرار است در خدمت ما باشد مي‌تواند منجر به خسارت‌هاي اخلاقي و انساني شود. مبتني بر اين پيش‌فرض اين پرونده را دستمايه كار خود قرار داديم و دراماتيزه‌اش كرديم.

قطعا اين كار از يك فيلمنامه پليسي متداول سخت‌تر بود، چون در اينجا با مجرمان سر و كار داريم كه بسيار هوشمند و توانا هستند و در حيطه كاري خود دانش و اطلاعات بالايي دارند. به گونه‌اي كه حتي ممكن است پليس هم از آنها جا بماند يا دست‌كم در مقابله با آنها با مشكلات و چالش‌هاي بيشتري مواجه شود. به عبارت ديگر موقعيت پليسي در حوزه جرايم رايانه‌‌اي از ساختار پيچيده‌تري برخوردار است و قطعا همين مساله در ساحت يك سريال پليسي هم تاثير خود را مي‌گذارد.

همين‌طور است. اساسا ما قصد داشتيم ‌بگوييم كه توانايي و امکانات پليس در شرايط كنوني كافي نيست و بايد رشد بيشتري داشته باشد و به دانش و مهارت بيشتري مجهز باشد، چون با جرايمي در جامعه مدرن مواجه هستيم كه مبتني بر تكنولوژي و فناوري‌هاي نوين امروزي است. مجرمين در اين زمينه افراد تحصيلكرده و باهوشي هستند كه از قدرت بيشتري در ستيز و چالش با پليس مواجه هستند. البته اين را هم اضافه كنم كه پليس الكترونيك ما الان در شرايط نسبتا خوبي در ارتباط با جرايم رايانه‌اي قرار دارد و نزديك به 80-90 درصد پرونده‌هاي جنايي در اين حوزه به سرانجام رسيده و بسته مي‌شوند.

درواقع رشد و توسعه تكنولوژي‌هاي رايانه‌اي به گسترش جرايم و ناهنجاري‌هاي اخلاقي در جامعه ما دامن زده است و...

اين يك دليل آن است اما به نظر من بخش عمده افزايش جرايم رايانه‌اي به افول ارزش‌هاي اخلاقي در جامعه برمي‌گردد كه بشدت از آن غفلت شده است. نهادهاي اجتماعي و آموزشي زيادي در جامعه داريم كه مسووليت توسعه اصول اخلاقي شهروندان به عهده آنهاست، ولي متاسفانه به وظايف و رسالت خود عمل نمي‌كنند كه محصول آن هم همين افزايش جرايم رايانه‌اي است كه البته يك بعد از بي‌اخلاقي در سطح جامعه را نشان مي‌دهد. همين بي‌اخلاقي است كه زمينه و بستر لازم را براي تجاوز به حقوق ديگران فراهم مي‌كند و من اميدوارم كه هوش سياه بتواند هشدار لازم را به مردم و مسوولان در اين زمينه بدهد تا شاهد اتفاقات تلخ‌تري نباشيم. به اين نكته هم اشاره كنم كه ما زمينه رشد و استفاده درست از تكنولوزي‌هاي جديد را براي جوانانمان فراهم نكرديم كه در قسمت‌هاي 10 و 11 سريال به اين مساله اشاره كرديم. وقتي از توانايي و ظرفيت‌هاي خلاقانه شهروندان بويژه جوانان بدرستي استفاده نشود، بالطبع انگيزه گرايش به سمت بهره‌گيري نادرست از تكنولوژي‌هاي روز به وجود خواهد آمد.

ساخت سريال‌هايي مثل هوش سياه مي‌تواند در فرهنگ‌سازي و آموزش‌ نسل جديد و قديم در اين زمينه مفيد باشد.

قطعا همين‌طور است ولي من از متوليان فرهنگ‌سازي و انتظامي در اين زمينه گله دارم. شايد خيلي‌ها فكر كنند كه نيروي انتظامي در ساخت اين سريال مشاركت و همكاري داشته است يا پليس ايران به واسطه دغدغه‌هايش در اين زمينه به تهيه چنين سريالي مي‌پردازد، اما واقعيت اين است كه ساخت سريال هوش سياه كار رسانه است و به هيچ عنوان هيچ حمايت ويژه و مشاركتي در توليد اين مجموعه اتفاق نيفتاده است. در حالي كه متوليان امنيت اجتماعي در جامعه بايد بخشي از بودجه خود را در ساخت آثاري از اين دست هزينه كنند تا از بروز جرم و جنايت در سطح جامعه پيشگيري كنند.

البته در بخش تحقيقات واقعا مديون جناب سرهنگ اميدي و جناب سروان احمدي هستم، اما در زمينه توليد حمايتي از ما صورت نگرفت. بويژه اين‌كه ناجا در زمينه فيلمسازي داراي نهاد و امكاناتي است كه در زمينه ساخت آثار پليسي فعاليت مي‌كند و از آنها توقع بيشتري مي‌رود كه در ساخت سريال‌هاي پليسي از فيلمسازان حمايت كنند، ولي متاسفانه جاي پليس در توليد آثار پليسي خالي
است.

اين انتقاد شما به عنوان يك فيلمساز كارهاي پليسي است، اما از ان طرف هم نيروي انتظامي انتقاد مي‌كند كه فيلم و سريال‌هاي ايراني تصوير ضعيفي از پليس ارائه مي‌كند و گاهي هم توقعي كه از ساخت آثار پليسي دارند با شماي فيلمساز متفاوت است به اين معني كه آنها شايد انتظار داشته باشند كه شما از فيلم در جهت تقويت و تبليغ جايگاه پليس بپردازيد...

خوب ما همين كار را در هوش سياه انجام داديم و براي اولين بار مردم با پليس رايانه و جرايم الكترونيك آشنا شدند و فهميدند كه پليس ايران در اين زمينه چقدر توانا است و چه‌بسا پخش اين سريال برخي از مجرمان را که گمان مي‌كردند، پليس ايراني به رمز و راز كار آنها آشنا نيست دچار ترس و لرز كند. اما براي رسيدن به اين تصوير نمي‌توانيم يكسويه عمل كنيم و مثلا هميشه پليس را فاتح و پيروز نشان دهيم، اتفاقا وقتي مجرم را قدرتمند و با هوش نشان مي‌دهيم و همين مجرم به دام پليس مي‌افتد اقتدار و اعتبار پليس به اثبات مي‌رسد و اين همان مساله است كه من درباره ايجاد غرور ملي در آثار سينمايي اشاره كردم. اين تصوير يك نوع احساس امنيت را در شهروندان ايجاد مي‌كند. ضمن اين‌كه به اين مساله هم توجه داشته باشيد كه ما در عرصه فرهنگ و هنر نمي‌توانيم با نظامي‌گري به اهدافمان برسيم. ببينيد برخي از دوستان نظامي ما گمان مي‌كنند كه ما بايد پليس را مثل يك سوپرمن به تصوير بكشيم، در حالي كه ما داريم يك كار رئاليستي و اجتماعي مي‌كنيم كه اگر منطبق با واقعيت نباشد براي مخاطب باورپذير نيست و به سوءتفاهم بين پليس و مردم منجر خواهد شد.

در هوش سياه براي اولين بار مخاطبان ما با يك سريال پليسي مواجه مي‌شوند كه به جرائم رايانه‌اي و اينترنتي مي‌پردازد و برخي اصطلاحات و مفاهيم مرتبط با اين جرائم مثل هك كردن، چت، ايميل، پسورد و... در قصه مطرح مي‌شود كه دست‌كم بخشي از مخاطبان ميانسال ما از آنها سردرنمي‌آورند و چه‌بسا درك داستان برايشان دشوار مي‌شود، نگران اين نبوديد كه ممكن است بخشي از مخاطبان خود را به همين دليل از دست مي‌دهيد؟

تمام تلاش من اين بود كه يك تيم پليسي را به تصوير بكشم كه قبلا در تلويزيون ديده نشده است و براي مخاطبان جذابيت و تازگي داشته باشد. اما تاكيد و توجه من بيش از هرچيز روي ريتم بازي‌ها بود‌

خوب اين مساله در ارتباط با فيلم‌هاي علمي ـ تخيلي هم صادق است، اما مردم ما يا مخاطبان ديگر چگونه با آن برخورد مي‌كنند، آيا هيچ يك از ميانسالان ما اين آثار را تماشا نمي‌كنند يا از آن سردرنمي‌آورند؟ مهم شيوه روايت و توانايي فيلمساز در بيان قصه است كه فارغ از برخي مفاهيم يا موقعيت‌هاي خاص براي مخاطبان عام و غيرتخصصي هم قابل فهم باشد و فكر مي‌كنم كه ما توانستيم اين كار را در هوش سياه انجام دهيم.

يا مثلا ما درباره جنگ فيلم مي‌سازيم و نوجوان امروزي اصلا جنگ را تجربه نكرده، ولي او قصه را درك كرده و چه‌بسا از تماشاي آن لذت هم ببرد. فراتر از اين ممكن است يك فيلمي درباره ايران باستان ساخته شود كه هيچ كدام از ما حتي فيلمساز و بازيگران آن هم آن دوره را تجربه نكردند، اما با رجوع به منابع لازم و درك عمومي بشر مي‌توانند با آن دوره ارتباط برقرار كرده و مناسبات آن را درك كنند. الان در شرايطي قرار گرفتيم كه در خانواده‌هاي ايراني حتي از نوع سنتي آن كامپيوتر و تكنولوژي‌هاي ارتباطي وجود نداشته باشد بالاخره يكي از اعضاي جوان‌تر آن با اين فناوري آشناست و خيلي هم چيز عجيب و غريبي نيست. اتفاقا اين توفيق هوش سياه است كه خانواده را به جوان خود ارجاع مي‌دهد تا از او درباره اين مسائل اطلاعات كسب كند.

قبول دارم ،اما به لحاظ نمايش‌ و درام ممكن است مخاطب ناآشنا با اين مفاهيم و تكنولوژي در ارتباط با سريال و درك آن دچار مشكل شود، حتي اين مخاطب مي‌تواند از نسل جواني باشد كه به هر دليلي با دنياي ديجيتال آشنا نيست.

اين ديگر مشكل آن مخاطب جوان است. واقعيت اين است كه طيف مخاطبان و جامعه هدف ما در اين سريال نسل جوان بوده است، نه ميانسال و به همين دليل هم سريال از شبكه سوم پخش مي‌شود. باز هم تاكيد مي‌كنم فهم كلي داستان مهم است وگرنه چندتا اصطلاح تخصصي باعث نمي‌شود كه مخاطب، سريال را پس بزند. الان من دارم اين موضوع را رصد مي‌كنم و مي‌بينم كه اكثر مخاطبان اين سريال را دنبال مي‌كنند و بعد اجتماعي و اخلاقي قصه توانسته آنان را جذب كند. من فقط در ارتباط با مخاطبان عام نگران ريتم كار بودم كه شايد آن را نپسندند، اما مي‌بينم خوشبختانه کار مورد اقبال قرار گرفته و لفظ «احترام به شعور تماشاچي» را مي‌شنوم که خيلي از اين بابت خوشحالم.

اتفاقا هوش سياه ريتم و ضرباهنگ تندي دارد كه متناسب با ساختار پليسي سريال هم است.

نگراني من بيشتر از اين بابت بود كه مخاطبان ما به واسطه سليقه‌سازي غالب سريال‌هاي ايراني كه خيلي با مكث و كندي همراه است، نتوانند ريتم اين کار را بپذيرند. در هوش سياه شما ممكن است با از دست دادن يك ديالوگ يا يك پلان سررشته قصه از دستتان دربرود و مجبور شويد دوباره آن را ببينيد.

آقاي آب‌پرور شما ژانر پليسي را در 3 حوزه فيلم، سريال و تله‌فيلم تجربه كرديد آيا نوع مديوم با توجه به اشتراك سوژه و ژانر در ساخت كارهاي پليسي تاثير داشته است؟

خوب هر كدام از اين 3 تا قواعد خاص خود را دارد. من نمي‌خواهم تمايزي بين اين 3 رسانه قائل شوم، اما سريال‌سازي از پيچيدگي بيشتري برخوردار است و اصلا فضاي كاملا متفاوتي نسبت به سينما دارد. اما من هوش سياه را بيش از قتل آنلاين و خشاب خالي دوست دارم. يعني فكر مي‌كنم كه از پيكره كامل‌تري به لحاظ پليسي برخوردار است.

احتمالا قتل آنلاين يك مقدمه يا بهانه‌اي بود براي ساخت هوش سياه.

نه از اول چنين هدفي نداشتيم، اما تجربيات آن كار در ايجاد انگيزه براي ساخت يك سريال تلويزيوني درباره جرايم رايانه‌اي بي‌تاثير نبود.

من فكر مي‌كنم كه درباره جرايم اينترنتي موارد ديگري هم بود كه قابل پرداختن بود و ....

ان‌شاءلله در سري دوم اين مجموعه. من اين نويد را به علاقه‌مندان اين سريال بدهم كه قطعا سري دوم هوش سياه هم توليد و پخش شود. البته ممكن است اين اتفاق همين امسال نيفتد، ولي حتما در سال‌هاي آتي شاهد پخش سري دوم اين مجموعه خواهيم بود.

ساختار روايي سريال از ابتدا به شكل اپيزوديك بود يا در فرايند توليد به اين نتيجه رسيديد؟

از اول قرار نبود كه يك نخ تسبيحي در اين بين وجود داشته باشد. مي‌خواستيم ‌يك پرونده بسته شود و خط اتصال قصه‌هايمان زندگي پليس‌هاي پشت اين پرونده‌ها باشد، منتها بعدا با آرش قادري به اين نتيجه رسيديم كه يك مجرم سوپر ديجيتال براي اتصال قصه‌ها بگذاريم كه به نظرم اين ايده بهتر پاسخ داد.

از امتيازات اين سريال عنوان جذاب و متناسب با قصه آن است چطور به نام هوش سياه رسيديد؟

اسم اوليه‌اي كه روي اين سريال بود «برگ و تگرگ» بود اما من اين اسم را دوست نداشتم و معتقد بودم بايد اسم موثرتري انتخاب شود كه آرش قادري گفت بايد اسمي انتخاب كنيم كه حتما داخلش به هوش اشاره شود و من بلافاصله صفت سياه را به دنبال آن آوردم.

لحظاتي به سکوت گذشت؛ بعد هر دو ديديم بهترين اسم براي اين سريال انتخاب شده است كه ارتباط معناداري با مضمون قصه هم دارد.

سيدرضا صائمي / جام‌جم