گفتگو با مهدي مظلومي/ کارگردان مجموعه « لطفاً دور نزنيم » ؛

 
90 شبي هاي اجتماعي کم دردسرتر است



* تکتم بهاردوست
مجموعه هاي 90 قسمتي از آن دسته ساخته هايي است که هر چند اگر جذاب هم نباشد هر بيننده اي حتماً تماشاچي يکي دو قسمت از آن بوده است.




در اين ميان کارگرداناني بوده اند که با ساخت برخي از اين برنامه ها توانسته اند به شيوه خودشان بيننده را شبهاي متمادي پاي تلويزيون بنشانند. مهدي مظلومي از جمله کارگردانهايي است که با ساخت مجموعه تلويزيوني «بدون شرح» سبک خاصي از نود شبي هاي پر بيننده را بنيان نهاد. اين بار او با ساخت سريال «لطفاً دور نزنيم» با تيمي جديد توانست لحظات شادي را براي بينندگان فراهم بياورد.
* آقاي مظلومي، قصه مجموعه «لطفاً دور نزنيم» چندان موضوع بکري نبود، منظورم اين است که بارها دستمايه ساخت آثار مختلف بوده است. مثل فيلم «نان و عشق و موتور 1000 »؟ واقعاً چه لزومي براي ساخت دوباره آن بود؟! فکرنکرديد شايد اين کليشه ها بيننده را دلزده کند؟
** نمي دانم، شايد چون قصه «لطفاً دور نزنيم» هم مانند نان وعشق آقاي داوودي از کتاب «کارلوتا و عشق» برداشته شده اين تصور را براي شما ايجاد کرده است.ولي به لحاظ ساختار اين دو کار با هم زمين تا آسمان فرق دارند. به نظر من اين که يک موضوع را دو يا چند نفر بارها کار کنند مهم نيست مهم آن است که شيوه بيانشان با يکديگر فرق کند.






چيزي که من را براي ساخت اين کار تشويق کرد شيوه روايت آن بود. راستش خودم از خواندن فيلمنامه خيلي تحت تأثير قرار نگرفتم ولي حس اين موضوع که با چنين فيلمنامه اي مي توان کاري ساخت که مخاطب را جذب کند برايم مهم بود.
همان طور که حتماً بيننده کار بوده ايد من در اين کار سعي کرده ام جذابيتهايي را از طريق عناصر در اين کار ايجاد کنم. اين کار به لحاظ ظاهري با کارهاي معمول فرق دارد مثلاً ميزانسن، دوربين و مسايل فني آن متفاوت است. «لطفاً دور نزنيم» از شخصيت محوري دور است، يعني شايد در اصل قصه، قصه اصغر باغ آبادي است ولي در اصل تمام کاراکترها به يک اندازه در اين بازي نقش دارند و دقيقاً براي اينکه اين مجموعه با نمونه هاي ديگرش تفاوت کند مقوله فرهنگ سازي را در کار اعمال کردم. مثل مقيد بودن اصغر به پوشش کلاه ايمني قبل از رانندگي.
* گفتيد فرهنگ سازي، به نظر در کارهاي طنز شما نوعي نقد به شرايط روز اجتماع ديده مي شود؟
** مي دانيد، اشکال بزرگ ما اين است که اين تصور غلط را در مخاطب ايجاد کرده ايم که هزل، هجو و لودگي همان طنز است. بعد وقتي کار طنز اصولي توليد مي کنيم مخاطب همان توقع هجو و هزل را از آن دارد و فکر مي کند بايد به تمام لحظه هاي آن بخندد و مدام لطيفه بشنود. در صورتي که کار طنز، نمايش آسيبهاي روز اجتماعي با زبان شيرين و به نقد کشيدن آنهاست. براي مثال مجموعه «بدون شرح» موقعيت اجتماعي زمان خود را به تصوير مي کشيد.
در «لطفاً دور نزنيم» نيز مشکلات و مسايلي طرح شده که به روز است و در شرايط فعلي، مردم درگير آن هستند و اين يکي از ويژگي هاي واقعي طنز است. اين نکته مهمي است که بايد در کارهاي طنز لحاظ شود.
اما ما در اين مسير و در بيان موضوعهاي طنز به بيراهه رفتيم. در کارهاي من، بيننده هيچ وقت به زور نمي خندد. و اگرهم در لحظاتي اين حس برايش اتفاق افتاده با توجه به موقعيت خنديده است. من همواره سعي کرده ام اتفاقهاي داستان را شيرين بيان کنم.
من در اين گونه کارها هميشه سعي مي کرده ام لحني را انتخاب کنم که بر روي مخاطب تأثيرگذار باشد به طوري که بيننده پس از ديدن آن، برايش ابهامي باقي نماند. هميشه از اين که مخاطب چنين واکنشي نشان دهد، مي ترسم. خيلي راحت مي شود مخاطب تلويزيون را در مجموعه هاي دنباله دار سرگرم کرد. اما بايد کاري توليد کرد که تأثير خود را داشته باشد. به همين دليل کارهايم در طي سالها، خيلي فراز و نشيب داشته است.
*ظاهراً فيلمنامه در طول ساخت تغييرات زيادي داشته است؟
** بله، تغييرات فيلمنامه «لطفاً دور نزنيم» در 2 بخش صورت گرفت. يک بخش جنس شوخي ها و جنس گفتگوهايي بود که من دوست نداشتم و براي اين آدمها نوشته نشده بود. که بعد از انتخاب بازيگران براساس جنس بازيگران، فيلمنامه و گفتگوها بازنگري شد و بخش ديگر آن در زمان ضبط کار بود که خودم سعي کردم همچنان فيلمنامه را به جنس کارهاي خودم نزديکتر کنم.
در اين کار سعي کردم از شوخي و طنز کم کنم ونکاتي را به کل کار اضافه کنم. شوخي ها در اين کار تا حدودي لوس و بر پايه کلام بود و بيشتر از پررويي کاراکترها ناشي مي شد. چيزي که من دوست ندارم و سعي کردم اين شوخي ها به واسطه سادگي افراد اتفاق بيفتد نه از روي حماقت و تحقير کاراکتر.
* درباره انتخاب بازيگران بگوييد. به طور مثال محمدرضا هدايتي؟ بازيگران کارهاي شما در هر کاري که با کارگرداني شما حضور داشته اند بازي خاصي را ارايه داده اند؟
** يکي از نکاتي که هميشه در انتخاب بازيگرانم دنبال کرده ام اين است که نمي خواهم مخاطب، گذشته بازيگر و نقشهاي او را در ذهن داشته باشد. حتي اگر از بازيگران تيپ مثل محمدرضا هدايتي استفاده مي کنم، سعي مي کنم طوري او را مقابل دوربين نشان دهم که مخاطب بدون ذهنيت به تماشاي بازي او بنشيند. همان طور که خودتان هم اشاره کرديد هدايتي در مجموعه «لطفاً دور نزنيم» توانست بازي جديدي را از خود به نمايش بگذارد. او بازيگر نقشهاي متفاوت است .
اين را هم بگويم که خيلي موافق تيپ نيستم و دوست دارم کاراکترهاي سريال ابعاد و ويژگيهاي متفاوتي داشته و يک تيپ مشخص نباشند. شخصيتهايي که کليشه اي نباشند در کار رفتاري بروز مي دهند که براي مخاطب باورپذير است.
من معتقدم هدايتي توانايي لازم را براي بازي شخصيت اصغر داشت و بهترين گزينه بود. درباره ديگر بازيگران هم اين معيار را سرمشق قرار دادم که با سبک قبلي شان متفاوت باشند.
* فرهاد آئيش مانند کارهاي قبلي تان در اين کار هم حضور داشت. اين همکاري در «لطفاً دور نزنيم» تا چه اندازه تأثيرگذار بود؟
**فرهاد آئيش به عنوان مشاور کارگردان در همه کارهاي من نقش بسزايي داشته و کار را منسجم تر و پخته تر مي کند چون کارگردان و بازيگري باتجربه و جاافتاده است. هميشه او را بيرون و دورتر از کارم مي گذارم تا از بيرون نگاه کند چون پيشنهادهايي که از بيرون مي دهد، نتايج مثبتي در کار من دارد.
* لطفاً دور نزنيم تيتراژ قابل توجه و جالبي دارد؟
**بله، اين طرح پيشنهاد خودم بود. هميشه اين گونه کارها را دوست داشتم. به نظر من، مخاطبان تلويزيون به گونه اي راديويي هم هستند و دوست دارند شنونده باشند و البته بخش شنيداري هم غالب است و کارهايي که روايت مي شود، گيرايي بيشتري دارد به همين دليل تيتراژ را در همين جهت ساختيم.
* آقاي مظلومي، به عنوان آخرين سؤال، به عقيده شما چرا توليد کارهاي 90 شبي طنز در تلويزيون مانند سابق نيست؟
** شخصاً با رويه گذشته و پخش مجموعه 90 شبي به صورت هر شب موافق نيستم و اگر اين روش سريال سازي خوب بود و نتيجه خوبي داشت، قطعاً ادامه پيدا مي کرد. اين تصميم سازمان حتماً براساس سريال سازي، برنامه ريزيها و تحقيقات بوده است چون بعد از مدتي مديران تلويزيون به اين نتيجه رسيدند که کارهاي روتين با وجود اين که پر مخاطب هستند، بيش از آن که بخواهند در جامعه بار مثبت به وجود آورند، بار منفي، مسايل، مشکلات و حواشي زيادي را در پي دارند.
چون اين آثار معمولاً همزمان با توليد، پخش هم مي شدند و سازندگان زياد نمي توانستند روي پيام و ساختار آنها کار کنند در اين شرايط سازمان تصميم گرفت براي پخش مجموعه هاي روتين و شبانه به سمت ژانرهاي ديگري حرکت کند و موضوعهاي اجتماعي را نيز در سريالهاي شبانه بگنجاند که ساخت و پخش سريالهايي مانند نرگس، ترانه مادري و رستگاران در پي اين تصميم آغاز شد. البته تلويزيون هنوز هم در توليد و پخش سريالهاي طنز شبانه همچنان فعال است مثل همين سريالهاي «مسافران» و «شمس العماره».
با همه اينها به عقيده من تلويزيون با پخش مجموعه هاي 90 شبي ملودرام رويه درستي را در پيش گرفته است، زيرا ساخت اين گونه آثار دردسر کمتري دارد. اما طنز چون درونمايه انتقادي دارد، مشکلات خود را نيز در اين فرم پخش دارد.
* و در پايان بفرماييد الان مشغول چه کاري هستيد؟
** در حال حاضر مراحل پيش توليد سريال «آدرس» را پشت سر مي گذاريم و با توجه به برنامه ريزيها و پيش بيني هاي انجام شده اين کار از اول آبان کليد خواهد خورد، سريالي که به نويسندگي اميرعباس پيام براي پخش از شبکه دو سيما در نظر گرفته شده است.
بد نيست بدانيد که براي اولين بار از حضور بازيگراني چون فرامرز قريبيان و مهتاج نجومي در يک کار طنز روتين استفاده مي شود.

  

تلاشمان را كرديم پنجمين خورشيد «رمضاني»شود!/همشهری

 
تلويزيون- ندا رجبي:
رمضان امسال با سال‌هاي قبل فرق داشت

انگار همه احترام كمتري براي روزه‌داران قائل بودند و تلويزيون همچون خيابان‌هاي شهر كه بوي غذاهاي سرد از آنها به مشام مي‌رسيد، چندان تلاشي براي حفظ رنگ و بوي اين ماه مبارك نكرده بود. گرچه نصيحت، شعار و دعوت به تحول و تغيير از آن كم نشنيديم اما از آن حال خوبي كه در سريال‌هايي مثل «صاحبدلان»، « او يك فرشته بود» «خانه به دوش» و... شاهد بوديم، خبري نبود. اما در ميان سه مجموعه‌اي كه در اين ماه  به طور نامنظمي روي‌آنتن رفت، گويا مجموعه «پنجمين خورشيد» بيشتر مورد توجه قرار گرفت و به تعبيري در شهر كوران با يك چشم پادشاه بود. از عليرضا افخمي،  نويسنده و كارگران اين سريال آن قدر كارهاي بديع و قابل توجهي ديده‌ايم كه نقايص اين كار را به حساب خستگي او بگذاريم، گرچه خودش به شدت از اين مجموعه دفاع مي‌كند و با ما درباره افت كيفيت اين كار نسبت به كارها ي قبلي‌اش مخالف است.

  • آقاي افخمي شما فيلمبرداري مجموعه «پنجمين خورشيد» را سه ماه قبل از رمضان شروع كرديد و در روزهاي آخر رمضان باز به روز پخش رسيديد. ميانگين زمان فيلمبرداري شما در هر روز به چه شكل بوده؟

ما 4ماه فيلمبرداري كرديم كه اگر روزهاي تعطيل را دربياوريم، مي‌شود صدروز و ما به طور متوسط روزي 8دقيقه گرفته‌ايم. ضمن اينكه كار، خيلي پرلوكيشن بود.

  • اين در شرايطي بود كه شما بعضي روزها هم سر فيلمبرداري نبوديد  و دستيارتان كارگرداني مي‌كرد. اين مسئله به كار كه به هر حال به اسم شما كه به عنوان كارگردان پاي آن خورده و بايد حساسيت‌هايي در اين‌باره داشته باشيد  لطمه نمي‌زند؟

چرا، طبيعتا من دوست ندارم اينطور بشود و حساسيت‌هايي دارم كه به وسيله بقيه حتي دستيارم نمي‌تواند به طور دقيق رعايت شود و محصولي كه او دارد حتما با چيزي كه من دوست دارم فاصله دارد ولي بالاخره بايد طوري جفت‌وجورش بكنيم ديگر! اين اتفاق البته در مورد مجموعه« زيرزمين» هم افتاد. وقتي آن طرف فيلمنامه نداشته باشيم من مجبورم بنشينم و به فيلمنامه هم برسم يا اگر تدوين اشكال يا گره‌اي داشته باشد، وقت بگذارم و حل و فصلش كنم يا حتي در مورد موسيقي و... گاهي لازم است كه باشم و نظارت كنم و اينها همه گلوگاه‌هايي است كه فكر مي‌كنم هر كدام را رها كنم به كار صدمه مي‌خورد.

  • شما غير از نويسندگي و كارگرداني سال‌هاست كه به عنوان ناظر كيفي با تلويزيون همكاري مي‌كنيد و از اين طريق تقريبا بر همه امور و شرايط تلويزيون در امر سريال‌سازي واقف هستيد. شما چرا طرحتان را دير به جريان انداختيد و زودتر فيلمنامه را آماده و تصويربرداري را شروع نكرديد؟

ساخت يك كار با فراغ بال يعني روزي 4دقيقه تصويربرداري كه اين 200روز وقت لازم دارد و با احتساب روزهاي استراحت گروه و جابه‌جايي لوكيشن مي‌شود 230روز و چنين شرايطي يعني شما امسال كه ماه رمضان تمام شد بلافاصله پيش توليد كار براي سال آينده را شروع  كني. يعني فيلمنامه آماده باشد و تازه اين چهار يا پنج دقيقه خودش كم نيست. شما استاندارد سينما را كه در نظر بگيريد كه روزي دو دقيقه است، در تلويزيون بايد دوبرابر و نيم باشد كه در نهايت 5 دقيقه مي‌شود  و همين را با وسواس گرفتن كارسختي است.

پس حالا وقتي در اين تعجيل دوبرابر مي‌شود شش برابر، آن وقت ديگر خود به خود كيفيتي باقي نمي‌ماند. پس اينكه مرتب گفته مي‌شود بايد زودتر شروع كنيم معني‌اش دو ماه زودتر نيست؛ همين ماه رمضان امسال است براي رمضان سال بعد و اين،  طرح آماده مي‌خواهد و گروه آماده. الان ماه مبارك كه تمام شود به من و گروهم بگويند بياييد براي سال بعد شروع به كار كنيد، ما حالش را نداريم. بنابراين چنين مشكلي ريشه در مسائل بنيادي‌تر دارد و معني‌اش اين است كه بايد گروه‌هاي بيشتري وارد كار رمضان بشوند. الان گروه‌هايي كه كار رمضان كرده‌اند و تجربه‌اش را دارند گروه‌هاي خيلي محدودي‌اند و اين گروه‌هاي محدود، امسال كه كار تمام شد خسته‌اند و انرژي ندارند، تا بخواهند خستگي در كنند و به يك طرح جديد برسند و ارائه دهند و تصويب شود و شروع به كار كنند كه  باز مي‌شود همين وضعي كه الان داريم.

  • در مورد متن، شيوه‌اي كه در «ميوه ممنوعه» به كار گرفته شد هم به لحاظ پيشرفت بيشتر در كار به لحاظ زماني چاره‌انديشي مناسبي بود و هم تاثير خيلي زيادي در كيفيت آن داشت. به نظرم كارهاي شما از ايده‌هاي خوبي برخوردارند اما در مورد ديالوگ‌ها مي‌لنگند؛ مخصوصا در مورد كارهايي كه كارگرداني هم برعهده خودتان است.

ما اتفاقا هم در « روز حسرت»  و هم در اين كار با آقاي ابوالحسني متن را  ‌نوشتيم و هرچند كه تفكيك وظيفه آنطور كه در «ميوه‌ممنوعه» شده بود در بين ما صورت نگرفته كه يكي طرح بزند و يكي ديالوگ بنويسد چون اصولا  آن شكل كاركردن يك تيم دو نفره خيلي هماهنگ با هم را لازم دارد. ما چنين تيمي را در گذشته كمي دورتر و در سريال «گمگشته» كه من نظارت كيفي‌اش را برعهده داشتم با آقايان سيدسعيد رحماني و عليرضا كاظمي‌پور هم داشته‌ايم و چند كار ديگر كه با هم همكاري كردند و آقاي كاظمي‌پور باز با آقاي عليرضا نادري هم اين تجربه را داشت ولي اين روش ادامه پيدا نكرده و همه‌گير نشده چون خيلي سخت است مچ شدن دو تا آدم به اين شكل و طوري كه در آخر كار هر دو از كار هم راضي باشند و اين اصولا در دنيا هم خيلي مرسوم نيست و دوام ندارد.

  • اما با وجود اين همه آدم‌هاي مشتاق و در بسياري موارد كاربلد، عجيب است كه مشكل از كمبود گروه‌هاي سازنده براي جلو افتادن سريال‌هاي مناسبتي باشد!

خب مديران تلويزيون بايد اين راه حل را جست‌وجو كنند و اجازه دهند گروه‌هاي جديد و تازه نفس به عرصه ساخت سريال‌هاي رمضان بيايند تا گروه‌هاي خسته شده و مستهلك شده بتوانند خودشان را بازسازي كنند و با يك فاصله 3-2 ساله كار جديد بسازند تا كيفيت كارشان بالاتر برود. اصلا در چنين وضعي خود مديران هم خيلي نگران هستند و دغدغه اين مسئله را دارند و استرس روزهاي آخر پخش سريال‌ها به خصوص اگر پربيننده هم شده باشند بيشتر از همه و اول به سازندگان و بعد به مديران وارد مي‌شود.

  •  امسال به كلي ماه رمضان و معيارهايي كه براي اين ماه مدنظر قرار مي‌گيرند در مورد سريال‌ها رعايت نشده بود و هيچ فرقي با سريال‌هاي باقي ايام سال نداشتند؛ با  اين حساب چه سختگيري‌اي است كه به گروه‌هاي بي‌تجربه در ساخت سريال‌هاي رمضاني اعمال مي‌شود؟!

البته حرف‌تان را قبول دارم و خوب است كه ما داستاني را بتوانيم بسازيم كه ماه رمضان در آن تنيده باشد، اما خب شما هم نشسته‌ايد بيرون گود و مي‌گوييد لنگش كن! ما هم همه تلاشمان را مي‌كنيم و هر وقت بتوانيم ماه رمضان را قاطي داستان‌مان مي‌كنيم ولي گاهي واقعا نمي‌شود و قصه اقتضا نمي‌كند و فقط نشان‌دادن سحري و افطار هم جالب نيست.

  • راستي آقاي افخمي چرا ما وقتي مي‌خواهيم از مسائل ديني و اخلاقي حرف بزنيم هميشه متوسل به خيالپردازي و فانتزي مي‌شويم؟

شما مي‌دانيد كه مفاهيم و معاني اخلاقي هميشه بايد در پس‌پشت داستان پنهان باشند و اينكه چه كساني چه پيام‌هايي از يك كار دريافت مي‌كنند مي‌تواند كاملا شخصي باشد و حالا به نظر من اين پيام مي‌تواند در قالب يك داستان كاملا فانتزي به تماشاگر داده شود و اگر تماشاگر اين پيام را دريافت كند و بر او موثر شود ديگر هيچ خرده‌اي نمي‌شود به فيلمساز يا نويسنده گرفت كه چرا با يك داستان فانتزي اين پيام را داد.

  • چرا اين مقطع زماني سال64 تا امروز را براي تعريف داستان‌تان انتخاب كرديد؟ با توجه به طراحي بعضي كاراكترها مثل غلامرضا قصد نداشتيد بچه هاي جنگ رابه امروز بياوريد؟

نه، با اين‌كه ارادت ويژه‌  و شديدي به بسيج دوره جنگ دارم ولي آن بسيجي كه من در سال64 توصيف كردم و خيلي دوست‌داشتني است وجود خارجي داشته و هيچ‌كس هم به من درباره‌اش سفارشي نكرده‌ و ما به ازاي اعتقادي من است. اما در مورد انتخاب اين مقطع زماني هم دليل داستاني داشتم و آن عدد24 بود كه به عنوان ملاك گرفتم كه 24ساعت شبانه‌روز را مدنظر داشت و در ضمن 24پره كه دور آن خورشيد‌هاي كتيبه بود و به اين در جايي اشاره هم شد. اينها مباني داستاني بود و وقتي حال حاضر را درنظر بگيري و 24سال به عقب بروي به سال64 برمي‌خوري، ضمن اينكه سال64 هم به نظر من سال خوبي براي اين روايت بود؛ سالي بود كه مملكت هنوز درگير جنگ بود و فضا خيلي متفاوت بود نسبت به زمان حال و همه چيز عوض شد؛ از ساختمان‌ها و اتوبان‌ها‌ تا مناسبات آدم‌ها.

  • چرا تنها چيزي كه از اين تغيير و تحولات به چشم محسن مي‌آيد اتوبان و موبايل است؟ چرا حالا كه به اين موضوع پرداختيد سعي نكرديد به اين موضوع نگاه عميق‌تري داشته باشيد؟

بله. من سعي مي‌كردم از اين موارد احتراز كنم. براي اينكه به نظر مي‌آيد الان به راحتي نمي‌شود از اين حرف‌ها زد و گفت كه مردم چقدر نسبت به آن دوره از هم دورتر شده‌اند چون همان جنگ عنصر مهمي بود در نزديك‌كردن و پيوسته‌كردن مردم و در مهربان‌تر شدن‌شان با هم؛  بسيار موثر بود و اين را در هيچ كجاي دنيا نمي‌شود در موقعيت جنگ در آنها پيدا كرد و مختص كشور ما بود ولي حالا هم نمي‌شود محكوم‌شان كرد. در مورد محسن و حيرت كردنش از مسائلي كه با آن روبه‌رو هم مي‌شود اگر قرار بود آنطور كه شما مي‌گوييد عميق‌تر به مسائل نگاه كند بايد تبديلش مي‌كردم به يك آدم فكورتر و از طبقه ديگري كه حالا وقتي به زمان حال مي‌آيد چيزهاي عميق‌تري را ببيند و دغدغه‌هاي جدي‌تر داشته باشد كه در آن صورت او يك كاراكتر ديگري مي‌شد و داستان ديگري داشتيم و ديگر اين داستاني كه من مي‌خواستم بگويم نمي‌شد.

ما اصل را براين گذاشتيم كه همه چيز را از دريچه ديد محسن ببينيم و هر وقت كه او در سال64نيست ما هم نباشيم و ندانيم كه آنجا دارد چه اتفاقي مي‌افتد. پس اين كاراكتر همه چيز اين سريال بود و اگر قرار بود كس ديگري باشد، مثلا به جاي شاگرد مكانيك پايين‌شهري كه مادرش آب انار مي‌فروشد يك استاد دانشگاه باشد، آن وقت ديگر داستان اين نبود ولي من مي‌خواستم براي يك بچه جنوب‌شهر اين اتفاق بيفتد با هزار آرزو كه حالا وقتي به زمان حال مي‌آيد يك آرزوي بزرگ‌تر براي او ايجاد مي‌شود و آن هماست كه عاشقش مي‌شود؛  اين داستان من بود نه چيز ديگر.

  • در سرنوشتي كه براي آدم‌هاي داستان‌تان در 24سال بعد كه به زمان حال مي‌رسيد انتخاب مي‌كرديد در بعضي موارد به نظرم نوعي بدآموزي‌و يا ناگزيري از دچار شدن به سرنوشتي محتوم وجود داشت. مثلا در مورد فرزين كه بچه يك خلافكار بود و چون پدرش چنين رويه‌اي دارد حتما بچه‌اش خلافكار بزرگ‌تري مي‌شود.

نه، بايد به اين مسئله جور ديگري نگاه كرد؛  اين يك هشدار است براي همان بچه‌ها كه اگر راه پدرت را بروي اينطور مي‌شود. من با چنين استدلالي مشكل دارم چون به محض اينكه چنين استدلالي را به رسميت بشناسيم ديگر هيچ حرفي نبايد بزنيم و از آن تعبير به حكم دادن و قضاوت كردن مي‌شود. مگر ما در محاورات خودمان همين را نمي‌گوييم. مگر به يك خلافكار نمي‌گوييم 2سال ديگر كه بچه‌ات پشت لبش سبز شد،  مي‌شود يكي مثل خودت و با اين نصيحت مگر قصد نداريم او را از كار خلافش بازداريم و بترسانيم. ما وظيفه داريم آينده محتوم يكسري خلافكاري و بزهكاري و بيراهه‌رفتن را نشان بدهيم بنابراين با شما مخالفت مي‌كنم. من خاطرم هست زماني كه روز حسرت پخش مي‌شد هم به ما گفتند چرا فلاني را در برزخ نشان دادي؟ چرا جاي خدا نشستي قضاوت مي‌كني و حكم مي‌دهي؟ و اين خيلي حرف عجيبي بود. خب كسي كه نزول مي‌خورد مي‌رود جهنم. اين چيزي نيست كه ما گفته باشيم. اين گفته از قول خدا در قرآن است؛ يعني اصلا صورت مسئله را پاك كردند. انگار نه انگار قرآني وجود دارد!

  • البته حرف شما درست است در اين باره، اما مسئله‌اي كه من هم با سريال‌هايي مثل روز حسرت داشتم سياه و سفيد ديدن آدم‌ها بود و فرشته ديدن اين و شيطان‌ ديدن آن يكي.

اين را اتفاقا من خيلي قبول دارم كه نبايد اينطور نگاه كرد و فكر مي‌كنم اگر سريال‌هاي من تا به حال موفقيتي داشته يكي از مهم‌ترين دلايلش همين بوده كه هيچ وقت سعي نكردم به شخصيت‌ها سياه و سفيد نگاه كنم.

  • در مورد «او يك فرشته بود» قبول دارم كه اينطور نبود، در مورد اغماء هم همين‌طور اما «روز حسرت» نه، اينطور بود.

خب اينكه ما بگوييم هيچ شخصيت مثبت و سفيدي وجود ندارد هم درست نيست. شما اگر «بردبار رفته» را ديده باشيد در آن شخصيتي هست به نام «ملاني» كه مطلق خوبي است و هيچ‌گاه قدم كجي برنمي‌دارد. شما مي‌گوييد باورپذير نيست؟ نه. هيچ‌كس در مورد بربادرفته اين حرف را نمي‌زند.

  • من در مورد محسن «پنجمين خورشيد» هم همين اعتقاد را دارم. شما مي‌گوييد محسن همه چيز اين داستان بود ولي من مي‌گويم او جز يك قصه‌گو كه ما را به داستان در گذشته و حال وصل مي‌كند چيز ديگري نبود و ما لايه‌هاي مختلف اين شخصيت را نمي‌ديديم و خيلي يك وجهي بود، در حالي كه مثلا همايون خيلي شخصيت پخته‌تر و جذاب‌تري داشت.

البته در محسن هم از يك جايي لايه‌هاي عاشقانه‌اي به وجود آمد و قدري تماشاگر را
 درگير كرد با اين كاراكتر، ضمن اينكه مسلما امكاني كه براي شخصيت‌هاي ديگر مثل همايون فراهم بود براي محسن نبود كه ما بتوانيم پيري او را ببينيم و طبيعتا نمي‌توانست اين اتفاق به آن شكل براي اين شخصيت بيفتد كه ما لايه‌هاي پنهان ديگري از او را ببينيم.

  • چون ضبط كار به پخش خيلي نزديك بود بازخوردها تاثيري از روند داستان و پايانش داشت؟

من تقريبا سعي كردم همان چيزي كه از اول در ذهنم بود را دنبال كنم. البته بازخورد مردم هم خيلي خوب بود و انتقاد مشكلي با كاراكتر يا اتفاقي در داستان به من نرسيد كه بخواهم اصلاح كنم

تاریخ درج: 1 مهر 1388 ساعت 10:02 تاریخ تایید: 1 مهر 1388 ساعت 15:45 تاریخ به روز رسانی: 1 مهر 1388 ساعت 16:03

يك روز در پشت صحنه سريال شمس ‌العماره

 
طنز در عمارت رويايي
جام جم آنلاين- محبوبه رياستی: پخش سريال «شمس‌العماره» با آغاز ماه رمضان متوقف شد، اين توقف يك‌ماهه به احتمال زياد ميان مخاطباني كه اين سريال پيدا كرده بود و شمس‌‌العماره فاصله خواهد انداخت. اما به گفته سازندگان اين سريال طنز، بعد از اين ماجراهايي كه در عمارت شمس‌العماره رخ مي‌دهد، جذاب‌تر خواهد شد و شخصيت‌ها با يكديگر ارتباط صميمي‌تري برقرار خواهند كرد.

گزارشي كه مي‌خوانيد، قبل از ماه رمضان تهيه شده است، در روزهايي كه گروه سازنده شمس‌‌العماره با جديت مشغول كار بودند تا اين سريال را به پخش برسانند. ماه رمضان البته باعث شد تا گروه با صبر و حوصله بيشتري كار را پيش ببرند. گزارش را بخوانيد تا بعد از اين توقف، با حال و هواي عمارت شمس‌العماره دوباره همراه شويد.

كمتر پيش مي‌آيد كه آدمي بتواند روياهاي طلايي‌اش را در واقعيت ببيند، اما گاهي اتفاق مي‌افتد كه رويا شكل واقعيت به خود مي‌گيرد. ديدن عمارت شمس‌العماره يكي از همين روياهاي طلايي و جوان‌پسندانه است كه روزي شكل واقعيت به خود گرفت. خانه يا بهتر است بگوييم ويلايي چند طبقه كه چه بخواهيم و چه نخواهيم در آن گم مي‌شويم؛ خانه‌اي در شمال تهران و جايي كه فكر مي‌كني بهترين جاي دنياست. اين عمارت محل ضبط سريال شمس‌العماره بود كه سامان مقدم همراه گروهش در آن جمع شده بودند. در طبقه سوم دوربين‌ها به قول اهالي هنر كاشته شده بودند و بازيگران خود را براي سكانس مورد نظر آماده مي‌كردند.

سامان مقدم هم آرام و صبور پشت مونيتور كارگرداني نشسته بود و از همان تلويزيون كوچكش، صحنه را نگاه مي‌‌كرد و اين وسط تنها صداي آلاله هاشمي،‌ دستيار كارگردان بود كه مانند يك ناظم گروه را هدايت مي‌كرد.

كامران تفتي به عنوان يكي از خواستگاران ليلا يا همان هانيه توسلي روي پله‌هاي يكي از طبقه‌هاي عمارت ايستاده و مشغول حفظ كردن ديالوگ‌هايش بود.

شمس‌العماره به روايت كارگردان

حالا همه چيز آماده بود براي گرفتن سكانس مورد نظر ... سه، دو، يك ... هاشمي با شمردن اين اعداد همه را به سكوت فراخواند. اين سكانس پس از 3 بار گرفته شدن بالاخره توانست موافقت سامان مقدم را به دست آورد. پس از گرفتن اين صحنه، دوباره هياهو شروع شد و هر كس مشغول كار خودش شد. ما هم از فرصت استفاده كرديم تا با آقاي كارگردان گپي بزنيم. او ابتدا قبول نمي‌‌كرد و دليلش هم اين بود كه خود كار پاسخ تمام پرسش‌ها را خواهد داد. اما در آخر شمس‌العماره را اين‌گونه برايمان روايت كرد: شمس‌العماره، چهارمين همكاري من با رامين عباس‌‌زاده است. با او بسيار راحت كار مي‌كنم و معتقدم كه بندرت مي‌توان تهيه‌كننده‌اي را امروز در عرصه سينما و تلويزيون پيدا كرد كه تا اين ميزان حساسيت و وسواس به خرج دهد و دلبسته كارش هم باشد.

مقدم مي‌گويد: در شمس‌العماره همه حرفه‌اي‌اند، از عوامل جلوي دوربين گرفته تا عوامل پشت صحنه.

كارگردان شمس‌العماره از افشين اربابي به عنوان كارگردان تلويزيوني نام مي‌برد و مي‌گويد: حضور اربابي برايم نعمت بزرگي بود و قطعا بدون حضور او به آنچه كه امروز رسيديم و دوست داشتم، تقريبا ناممكن بود.

سامان مقدم، كارگرداني است كه تا به حال بيشتر در سينما او را ديده‌ايم و با فيلم‌هايش بخوبي آشنايي داريم، از جمله فيلم «مكس» وي. مقدم درباره بازيگران اين سريال گفت: صد البته بدون حضور دوستان خوبي مانند فرهاد آئيش، مسعود رايگان، هانيه توسلي و... اين امكان ميسر نمي‌شد كه اين مجموعه بيش از پيش ديده شود و بتواند مخاطبش را با خود همراه كند. به هر حال با وجود بازيگران حرفه‌اي و خوب توانستيم به هدفمان كه همان رضايت مخاطب است نزديك شويم. ضمن اين كه نمي‌توان حضور امير سهرابي را به عنوان سرپرست نويسندگان ناديده گرفت. او با قلم و فكرش توانست طنز متفاوتي ارائه كند.

سادگي دريا را دوست دارم

در عمارت شمس‌العماره با چيزهاي عجيبي روبه‌رو مي‌شويم كه هر كدام براي خود حكايتي دارند. اتاق‌هاي متعددي در اين خانه چند هزار متري وجود دارد؛ اتاق‌هايي كه آدم‌هاي زيادي را مي‌تواند در خود جاي دهد، البته هنوز هم مي‌شود ردپاي گذشته را در اين خانه بزرگ ديد؛ طاقچه‌هاي قديمي، مبلمان رنگ و رو رفته، قاب عكس‌هاي غبار گرفته و چيزهاي ديگر.

مشغول قدم زدن در عمارت بوديم كه دريا وارد شد. نقش دريا را مليكا شريفي‌نيا بازي مي‌كند. اول فكر مي‌كرديم كه او مغرورتر از اين است كه بخواهد در مورد نقشش با ما حرف بزند؛ اما او با رويي گشاده پاسخگوي سوال‌هايمان شد. او سال پيش ازدواج كرده و همين مساله باعث شده كه مدتي كمتر كار كند. او در مورد حضور كم‌رنگش در سينما و تلويزيون مي‌گويد: بشدت درگير مسائل زندگي و كارهاي شخصي‌ام بودم و كمتر پيش مي‌آمد كه بتوانم مقابل دوربين ظاهر شوم، اما هيچ‌وقت هم دلتنگ بازيگري نشدم؛ چون خيلي عاشق اين حرفه نيستم و بيشتر دلتنگ كارهاي گرافيكي‌ام شده‌ام.

او درباره حضورش در سريال شمس‌العماره گفت: بعد از مدت‌ها مقابل دوربين آقاي محمدرضا هنرمند آن هم براي سريال «آشپزباشي» قرار گرفتم. در همين حين از طرف خانم هاشمي براي بازي در اين كار دعوت شدم. در ابتدا فكر مي‌كردم كه نمي‌توانم هر دو كار را همزمان با هم پيش ببرم، اما با هماهنگي‌هاي لازم اين مشكل حل شد و توانستم در نقش دريا بازي كنم.

شريفي‌نيا مي‌گويد: براي انتخاب يك كار بيشتر از همه به كارگردان اهميت مي‌دهم و بعد فيلمنامه. مثلا افرادي مانند محمدرضا هنرمند و سامان مقدم كساني هستند كه در عرصه كارگرداني شناخته شده هستند و براي همكاري با آنها هيچ شكي ندارم. وي درباره نقش دريا گفت: از همان زماني كه فيلمنامه را خواندم، اين شخصيت را دوست داشتم. دريا شخصيت بامزه‌اي داشت. از نظر سني به خودم نزديك بود ولي از نظر خانوادگي با من خيلي فرق داشت. اما من اين گونه آدم‌ها را خيلي خوب مي‌شناسم چون از كودكي با اين تيپ افراد خيلي ارتباط داشتم.

اين وسط يك تضادي وجود داد و آن هم اين است كه دريا متعلق به يك خانواده شهرستاني است كه به واسطه ازدواجش با شكور وارد خانوادهاي اصيل و اشرافي مي‌شود و نمي‌داند با اين تضاد چطور كنار بيايد.

در ادامه شريفي‌نيا درباره تجربه بازي در تلويزيون گفت: برايم خيلي جالب بود، البته در كودكي دو سه تا سريال كار كرده بودم، اما بعدها كمتر بازي در اين رسانه برايم پيش آمد. به هر حال از اين كه توانستم در تلويزيون بازي كنم بسيار خوشحالم و اميدوارم مخاطبان هم از كارم راضي باشند.

بازيگرسريال شمس‌العماره نظر جالبي درباره عمارت شمس‌العماره دارد؛ شمس‌العماره مكاني است كه چندين خانواده در كنار هم قرار گرفته‌اند و به خاطر برخي اتفاقات كارشان به يكديگر گره خورده است، آن هم با مردن هدايت‌خان و اين مسائل باعث بروز يك‌سري اتفاقات جذاب شده كه بيرون كشيدن آنها براي ما مهم بود.

فيلمنامه برايم مهم است

به يكباره همه چيز فروكش مي‌كند و در اين عمارت بزرگ هر كس براي خود كاري مي‌كند. شكور يا همان اميرحسين رستمي با يكي از افراد پشت صحنه پينگ‌پونگ بازي ميكند و بقيه هم يا ناهار مي‌خورند يا با تلفن همراهشان صحبت مي‌كنند. گويا فعلا زنگ تفريح است. سامان مقدم در گوشه‌اي آرام نشسته و متن‌ها را مرور مي‌كند. در اين سريال يك چيز خيلي خودنمايي كرد و آن گريم بازيگران است. اغلب خانم‌هاي اين سريال با چهره‌اي روشن مقابل دوربين ظاهر شده‌اند و ما هم نمي‌دانستيم تا اين كه سراغ ايمان اميدواري، طراح چهره‌پردازي اين مجموعه رفتيم تا از گريم بازيگران بيشتر بدانيم. اميدواري هم اولين تجربه تلويزيوني‌اش را به واسطه اين كار پشت سر مي‌گذارد. از كارهاي او در سينما مي‌توان به فيلم‌هاي «پسر تهروني» و «دايره زنگي» اشاره كرد. او درباره حضورش در تلويزيون آن هم براي اولين بار گفت: مدت‌ها بود كه دوست داشتم كار در تلويزيون را تجربه كنم و چه كاري بهتر از شمس‌العماره، آن هم با توجه به حضور آقاي عباس‌زاده و سامان مقدم.

مقدم: حضور بازيگران خوب در شمس‌العماره باعث شد ما به هدفمان كه جلب رضايت مخاطب است نزديك شويم

اميدواري در پاسخ به اين سوال كه چرا بيشتر بازيگران با ابروهاي روشن مقابل دوربين رفته‌اند افزود: اين مساله يك نوع سليقه است و با توجه به كاراكترهايي كه در قصه وجود داشت، ترجيح داديم بازيگران خانم با اين شكل ظاهر شوند. البته مي‌توان اين‌گونه گفت كه يك جورهايي اين كار عمدي هم بود. مثلا درخصوص خانم تيموريان اين كار را انجام داديم، چرا كه مي‌خواستيم نشان دهيم اويك زن شهرستاني است و از طرفي، زرنگي او در چهره‌اش نمايان شود.

اميدواري در خصوص نورپردازي اين مجموعه و اين كه نورپردازي تا چه حد روي كار او اثر داشته است، مي‌گويد: در قسمت‌هاي اول ما با نورپردازي متفاوت‌تري نسبت به قسمت‌هاي بعدي روبه‌رو بوديم آن هم به اين دليل بود كه خانواده عزادار بودند. به خاطر همين چهره‌ها و گريم‌ها كم‌رنگ‌تر بودند. اما مثلا وقتي قرار است براي ليلا خواستگار بيايد، چهره‌ها شادتر و نورپردازي هم روشن‌تر است.

چهره‌پرداز سريال شمس‌العماره مي‌گويد: درباره چهره‌پردازي آقايان سعي كرديم خيلي ساده عمل كنيم. مثلا نمي‌خواستيم آقاي رايگان خيلي تغيير كند و به همين دليل سعي كرديم گريم ايشان كاملا رئال باشد. اميدواري مي‌گويد: براي انتخاب يك كار به فيلمنامه اهميت زيادي مي‌دهد و آن را كامل مي‌خواند. او در آخر در پاسخ به اين سوال كه گريم كدام بازيگر زمان بيشتري برده است، مي‌گويد: گريم خانم تيموريان نزديك به يك ساعت به طول مي‌انجامد و به همين دليل هم هست كه ايشان تغيير كرده‌اند.

شمس‌العماره يك اتفاق بود

در عمارت شمس‌العماره كسي هست كه اگر چه نقش پررنگي ندارد، اما از همه چيز باخبر است و در حال حاضر هم رفيق خوبي براي ليلا محسوب مي‌شود، او دختر مش رحمت است. ندا مقصودي، بازيگري است كه نقش دختر خدمتكاران خانه يا همان شريفه را بازي مي‌كند. او ليسانس نمايش دارد و پيش از اين، در سريال‌هاي آخرين گناه، غيرمحرمانه و بزرگمرد كوچك به ايفاي نقش پرداخته است. در ضمن او همسر امير سرابي (نويسنده) شمس‌العماره نيز هست.

مقصودي درباره حضورش در اين مجموعه گفت: من در جريان متن‌ها از زمان نوشتن‌شان بودم، آن هم به واسطه همسرم. وقتي قرار شد در نقش شريفه بازي كنم، ابتدا كمي برايم سخت بود. آن هم به اين دليل كه شريفه خيلي آدم زرنگ و حاضر جوابي است. در صورتي كه من خودم اين ويژگي را ندارم. اما شخصيت شريفه را دوست داشتم با اين كه پدر و مادرش سرايدار هستند اما ابايي ندارد و براحتي به ليلا و ديگر اعضاي خانواده نزديك مي‌شود.

مقصودي مهم‌ترين ويژگي اين سريال را ديالوگ‌هاي آن مي‌داند و مي‌گويد: ديالوگ‌ها و قصه اين كار واقعا يك اتفاق است، آن هم در عرصه تلويزيون و براحتي مي‌توانم بگويم بازيگران هرچه مي‌خواهند مي‌توانند در متن پيدا كنند و از اين نظر همگي با نقش‌هايشان راحت هستند.

مش رحمت خرافاتي است

يكي از شخصيت‌هاي دوست‌داشتني اين سريال فرهاد آئيش است. او تا به حال در نقش‌هاي متفاوتي ظاهر شده است و مي‌توان گفت نقش مش‌رحمت يكي از زيباترين كارهاي او در اين چند سال اخير محسوب مي‌شود.

آئيش درباره نقش مش‌رحمت گفت: من كاراكتر مش‌رحمت را دوست داشتم، چرا كه چالش‌برانگيز و قابل تامل است.

البته بماند كه يك جاهايي مش‌رحمت حرص مخاطب را درمي‌آورد و آدم از دست كارهايش حسابي عصباني مي‌شود. آئيش در اين خصوص گفت: مش‌رحمت سادگي و در عين حال بدجنسي‌هاي بخصوصي دارد، علاوه بر آن، او خرافاتي است و نسبت به مصرف آب و برق وسواس دارد كه اين مورد يكي از طنزهاي شمس‌العماره محسوب مي‌شود. آئيش گفت: كارگر خانه شمس‌العماره به نوعي خود را عضوي از خانواده مي‌داند، اگرچه با آنها اختلاف طبقاتي دارد ولي به آنها حس نزديكي دارد و حفظ تركيب خانواده براي او اهميت زيادي دارد. چون اگر موقعيت خانواده به هم بخورد، رحمت موقعيت خود را از دست مي‌دهد. اما با اين همه، به اعتقاد من او فردي بامزه و دوست‌داشتني است.

آئيش بازي در هر سه مقوله تئاتر، سينما و تلويزيون را دوست دارد و هر سه آنها را مقدس مي‌داند و از حضور در هر كدام از آنها لذت مي‌برد. بازيگر نقش مش‌رحمت در پايان گفت: از همكاري با سامان مقدم بسيار خرسندم و خوشحالم كه شمس‌العماره توانست با مخاطبانش ارتباط برقرار كند.

قصه به انتها رسيد

در حالي خانه پررمز و راز شمس‌العماره را ترك مي‌كنيم كه هنوز خيلي از جاهاي آن را نديده‌ايم؛ اما فرصت كوتاه است و راهروهاي تودرتوي اين خانه طولاني.

 

پاسخ محمد‌حسين لطيفي به سوالات «تهران امروز» درباره آخرين ساخته‌اش؛ « نردبام آسمان»:

همه چيز تقصير من است

محمدحسين لطيفي، جزو آن دسته از كارگرداناني است كه هميشه فيلم‌ها يا سريال‌هايش با مخاطب خاص خود روبه‌رو شده و توانسته ارتباطش را با مخاطب برقرار كند. او در بسياري از زمينه‌ها در نحوه كارگرداني‌اش زبانزد همه است. اين همه‌اي كه مي‌گوييم شامل حال افراد حرفه‌اي و حتي بيننده‌هاي عادي تلويزيون هم مي‌شود. لطيفي كارگرداني است كه مي‌تواند به راحتي از بازيگرش بازي بگيرد. نحوه انتخاب بازيگر او يكي از نكاتي است كه هميشه از نقاط قوت كارهايش محسوب مي‌شود. نردبام آسمان سريال آخر اوست. كاري كه علاوه بر تمجيد و ت

آرامه اعتمادي
تهران امروز

كارگرداني با اندازه‌هاي مشخص
كار نردبام آسمان را به صورت يك تجربه بدانيد، به صورت يك تلاش، هر چند كه تيم كاملا حرفه‌اي است واقعيتش اين است كه پشت اين كار هيچ ادعايي نيست. هر چند تجربه سختي بود اما مي‌توان اين كار را حتي تدريس كرد چون تلاش جوري بود كه از جان‌مان براي آن مايه گذاشته بوديم و البته من به اين اعتقاد دارم كه هيچ كاري بي‌نقص نيست. چند كار علمي بيشتر در ايران ساخته نشده كه آن تعداد معدود كه فكر مي‌كنيم قريب به سه كار بيشتر نبوده، همه با مخاطبي نزديك به 400 هزار نفر ارتباط برقرار كرده بودند، ما وقتي دور هم جمع مي‌شويم، احساس مي‌كنيم كه نردبام آسمان با مخاطب نتوانست ارتباط برقرار كند. شايد تقصير كارگردان باشد، چون كارگرداني فقط شناخت اندازه‌هاست، هيچ چيز ديگري نيست! همه چيز برعهده كارگردان است. البته بعد از پخش سريال ما هم از مخاطب عام و هم از مخاطب خاص و اهل علم تماس‌هايي براي تشكر داشتيم. بايد بگويم علت اينكه بيشتر از اين به مباحث علمي غياث‌‌الدين كاشاني نپرداختيم اين بود كه اندازه‌هاي علمي و سليقه مخاطب عام همه با هم در يك چارچوب نمي‌گنجند، پس ما مجبور بوديم تا كارمان را در هر دو بعد پيش ببريم.

زيج يعني چه؟
لطيفي: بعضي از اصطلاحات در فيلمنامه به كار برده شده كه خيلي‌ها خرده گرفتند كه چرا از اين لفظ‌ها استفاده شد. حتي به جاي نام بيماري حصبه، از لفظ ديگري استفاده شد. اصطلاح زيج هم كه شما از آن ياد كرديد، به تقويم خورشيدي كه براساس آن ساعت به مخاطب منتقل مي‌شود، گفته مي‌شود.
ارجمند(بازيگر): در ضرب‌المثل‌هاي فارسي هم اصطلاحي داريم كه مي‌گويد: طرف به زيج نشسته، در شرايطي اتفاق مي‌افتد كه طرف در سه كنج ديوار مي‌نشيند. يعني براي تفكر مي‌نشيند. زيج را به كنج و گوشه هم مي‌گويند. يعني همان زاويه! وقتي به شكل هندسي آن نگاه كنيد، گوشه و كنج نمي‌تواند كل را در بر بگيرد، هر چقدر به آن نزديك‌تر شويد، كوچك و كوچك‌تر مي‌شود تا جايي كه ديدن آن مشكل مي‌شود.
عنقا:انوشيروان(فيلمنامه‌نويس): اصطلاح زيج در نجوم، زماني استفاده مي‌شود كه رساله يا كتابي توسط يك منجم و تلاش‌اش در رصد خانه منتشر مي‌شود كه حركت كواكب و جاي افلاك و حركت خورشيد و ماه را نشان مي‌دهد. يعني تشخيص مي‌دهيم كه عيد نوروز در چه ساعتي تحويل مي‌شود. تمام اينها توسط زيج صورت مي‌گيرد. زيج ما در اصل آن چيزي است كه به آن تقويم مي‌گوييم. يعني يكي از چيزهايي كه از آن استخراج مي‌شود تقويم روزانه ماست. پيدا كردن زمان خسوف و كسوف‌هاي آينده، قرين شدن ستاره‌ها، وارد شدن ماه به پرده‌هاي چهارگانه‌اش را زيج مي‌گويند. زيج
‌الغ بيگي با كمك جمشيد كاشاني و زيج خاقاني هم توسط خود كاشاني نوشته شده است. در فارسي و در زبان پهلوي به آن زيگ مي‌گفتيم. اصيل‌ترين زيج‌ها به دوران ساساني و قاجاري برمي‌گردد كه به معنايي كه استاد ارجمند گفتند برمي‌گردد. نوشتن يك زيج سال‌ها زمان مي‌برد.

بازيگر خوبي تحويل جامعه سينما دادم
لطيفي: شايد حضور وحيد جليلوند در اين سريال بحث‌برانگيز شد اما من به دنبال بازيگري بودم كه ديده نشده باشد. ضمن اينكه ايشان فارغ‌التحصيل رشته كارگرداني هستند و بالغ بر 10 سال صداپيشگي مي‌كردند و هميشه يك رقابت براي بازيگران وجود دارد تا خودشان را نشان دهند اما وحيد جليلوند از اين امر مستثنا بود چون براي اولين بار به صورت حرفه‌اي و جدي جلوي دوربين رفت. تهيه‌كننده‌اي كه اينجا حضور دارند مي‌دانند كه من مصر بودم بازيگر نقش اول فيلم را هيچ كس نبايد بشناسد، اما همه مي‌پرسيدند، پس صدايش چه؟! صداي جليلوند را بچه‌هاي فرهنگ و ادب مي‌شناختند، نه عامه جامعه! مادر و خواهر بنده نتوانستند اين آدم را تشخيص بدهند! اين دليل اول من براي حضور او بود. ضمن اينكه در طول كار وحيد جليلوند به پختگي سريعي رسيد تا جايي كه من معتقدم حتي بعد از اين سريال يك بازيگر بسيار خوب را به مجموعه سينما و تلويزيون تحويل داديم كه براي همه ما اين اتفاق خوب بود. بايد بپذيريم كه داشتن يك بازيگر با صداي گرم براي همه ما خوب است. داشتن صداي رسا براي يك بازيگر نقش اول بسيار مي‌تواند تاثيرگذار باشد. در مورد بازيگر نقش كودكي‌هاي غياث‌الدين كاشاني كه شما هم از او تعريف كرديد بايد بگويم،‌ او بارها سابقه بازيگري داشته و بازي كرده اما خوشبختانه در اين كار بسيار خوب ديده شد. ما از بين 230 - 240 نفر از بچه‌ها او را انتخاب كرديم.

هر دو قسمت اين سريال يك فيلم بود!
بسيار بد است كه كارگردان اين را بگويد چون اصلا به بيننده و شنونده كار ربطي ندارد، بايد بپذيريم كه يك كار 45 دقيقه‌اي وقتي دو قسمت‌اش پخش شود 90 دقيقه مي‌شود. يعني يك كار سينمايي. اما چنين كار 30 قسمتي را من در 35 جلسه و يك ماه و نيم بايد صداگذاري بكنم! طبيعتا اتفاق خوبي نمي‌افتد! يعني ميانگين آن را در نظر بگيريم در طول سه روز يك فيلم سينمايي را صداگذاري مي‌كرديم. البته اين كمبود وقت ربطي به بيننده يا شنونده ندارد. طبيعتا اگر مخاطب صدا را نپسندد حق دارد چون من كارگردان خسته بودم و در نيمه‌هاي شب كه مشغول كار بودم، گوشم‌ حساسيت‌اش را از دست داده و متوجه اين ميكس صداگذاري و موسيقي نشده! شايد بايد يكبار ديگر طي يك فرصت ديگر سريال را مجدد ببينم و به اين نكات هم دقت كنم.
چرا تدوين گاف داشت؟!
تدوين اين كار هم همزمان با فيلمبرداري ما انجام مي‌شد و تقريبا جلوتر از ما هم بود. اما بگذاريد كه اشكالات آن را در صحنه نماز حسن ‌پورشيرازي و ركوع رفتن جلوتر مردم از پيش نماز را آقاي شاملو توضيح دهند! در مجموع من از تدوين اين كار در بخش‌هاي حسي و اكشن آن راضي هستم. يعني تمام لحظات احساسي اين كار را سيامك مهماندوست با سن كم اما تجربه كافي توانست به خوبي در آورد كه ممنونش هستم.
هديش شاملو: من دقيقا مي‌دانم كه منظور شما از گاف‌هاي تدويني كجاست! چون دقيقا اين بحثي بود كه من با آقاي مهماندوست داشتم. مشكل ايشان هم نبود شايد به من برمي‌گشت به خاطر اينكه موضوع جلوه‌هاي بصري در اين پروژه پر از بحث است. بحث هنرورها در ايران بسيار مشكل است، چون سازماني براي اين كار در ايران نداريم. پس هماهنگ كردن آنها هم سخت است. در پلاني كه شما مي‌بينيد قرار بود جمعيت به آن پلان اضافه شود. متريال‌هايي كه در آن پلان مي‌بينيد،‌ چيزي بهتر از آن چيزي كه مي‌بينيد، در نمي‌آمد. از حالت ركوع‌شان، تا لحظه‌اي كه حركت مي‌كنند همين اتفاق افتاد! اين تعاملي بين من و سيامك بود كه قبول كرديم صحنه را به همين شكل بگذاريم تا به نوعي تدوين موازي تلقي شود. البته اين حرف توجيهش نيست، مشكلي است كه براي آن پلان داشتيم.

پخش آگهي، اهانت به همه ماست!
پنج روز قبل از پخش سريال مسئولان صداوسيما به من و آقاي علي‌اكبري خبر دادند اين سريال را مي‌خواهند پخش كنند. ساعت پخش آن هم مي‌تواند يكي از علت‌هاي عدم توجه كافي مخاطب باشد. ضمن اينكه 45 دقيقه بين برنامه‌ها و سريال قبلي از شبكه ديگر با شبكه ما تفاوت وجود داشت كه مي‌توانست مخاطب را از فضاي سريال دور كند. در صورتي كه در سال‌هاي گذشته اين زمان پنج دقيقه بوده است. به اعتقاد من اهانتي كه به اين كار تاريخي شد در ميانه اين كار 35 دقيقه‌اي تبليغ پخش مي‌شد كه بسيار بد بود. يعني همين نيم‌ساعتي كه مخاطب وقتش را براي ديدن اين سريال اختصاص مي‌داد بسيار بيشتر مي‌شد چون آگهي‌ها هم حداقل پنج دقيقه بودند. البته به من گفتند: كاش زودتر اين اعتراض را مي‌كردي! اما آن قدر درگير رساندن به پخش اين كار بوديم كه نبايد به اين چيزها فكر مي‌كردم.

براي بعضي سكانس‌ها مي‌ميرم
تمام اطرافيان من كه به من نزديك هستند مي‌گويند در بعضي از كارهايي كه حسين مي‌سازد گويي براي 15-10 سكانس مي‌ميرد و حالا شايد براي بقيه اين طوري نباشد. سكانسي كه مربوط به محاكمه غياث‌الدين بود جزو «يك‌»هاي سريال بود كه براي آن مي‌مردم و دوستش داشتم. ركابي زده بودم كه نگين را روي آن بگذارم. يعني اين سكانس موقع نشان دادن نگين اين انگشتري بود. همين‌جا بگويم براي سكانس نامبرده هم واقعا مديون آقاي عنقا بودم! چون آن‌چيزي كه در دل من بود را نمي‌شد به‌طور دقيق به او توضيح داد و اينكه چطور از لابه‌لاي قرآن و تاريخ اين سكانس را درآورد و نوشت جاي تقدير دارد. بازي وحيد جليلوند با كلماتش هم بازي را طبيعي‌تر مي‌كرد. حتي خاطرم هست كه وحيد جليلوند آمد و با تمام انرژي‌اش جلوي دوربين ايستاد و پلان‌ها را گرفتيم. چون سكانسي طولاني بود، يك‌جا خسته شد و نتوانست! بلافاصله گفت: «آماده‌ام بگيريم!» گفتم: «اصلا نمي‌گيريم!» گفت: «آماده‌ام» گفتم: «نه! برو استراحت كن و بعد بيا!» از حرف من عصبي شد اما به او گفتم : «برو كمي خلوت كن و بعد بيا!» وحيد رفت و حدود 20 دقيقه آرام شد و بعد جلوي دوربين آمد. بعد كه پلان را گرفتيم جلو آمد و من را بوسيد و گفت: «الان مي‌فهمم تجربه يعني چه؟!» نقش، دوباره در او نشست كرده بود. اين سكانس براي من مثل سكانسي كه در سريال صاحبدلان در قسمت 13 قبل از معجزه رخ مي‌داد، بود!

گزارشی از تولید نسخه ایرانی «کلید اسرار» /بهناز شیریانی -وطن امروز

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

مدتی است مجموعه «کلید اسرار» محصول کشور ترکیه از تلویزیون پخش می‌شود و در این مدت مخاطبانی را هم با خود همراه کرده است. به نظر می‌رسد عمده‌ترین دلیل اقبال تماشاگران به این مجموعه روایت داستان‌های دینی و مذهبی در قالب نمایش‌هایی کوتاه و متفاوت باشد که تا حدودی به فرهنگ ما ایرانی‌ها نزدیک است. هر چند پخش این مجموعه انتقاداتی را هم از سوی برخی اهالی رسانه به همراه داشت که بیشترین آن در کنار مباحث ساختاری، به زمینه‌سازی برای سوءبرداشت‌های خرافی از حقایق دینی مرتبط بوده است؛ انتقاداتی که با توجه به احتمال نتیجه‌گیری‌های گاهی سریع در مواجهه با مجموعه‌ای داستانی چون «کلید اسرار» تا حدودی وارد است و در مواردی حتی پاشنه آشیل این کار محسوب می‌شود. اما اقدام برای نسخه‌برداری ایرانی از چنین مجموعه‌ای خود می‌تواند‌ آغاز حکایتی دگرگونه باشد.

با نگاهی گذرا به مجموعه نه‌چندان موفق «کلید اسرار» در مواجهه نخست، شاید بتوان این‌طور نتیجه گرفت که کپی‌برداری از این اثر تجربه موفقی را برای تلویزیون ایران رقم نخواهد زد، اما به گفته عوامل تولید «کلید اسرار» ایرانی، با نام اولیه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد»، تا حد زیادی سعی شده استانداردهایی در این کار رعایت شود که حاصل حتی از نسخه اصلی آن هم بسیار باکیفیت‌تر شود. در همین راستا مدتی است گروهی از کارگردانان تلویزیونی تصمیم به ساخت مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» گرفته‌اند که خط اصلی داستان‌های آن برگرفته از سریال ترکیه‌ای «کلید اسرار» است و قصد دارند داستان‌های مذهبی را در بستری از فرهنگ ایرانی به تصویر بکشند. همکاری چند کارگردان در این پروژه اتفاقی است که پیش از این کمتر شاهد آن بوده‌ایم و از این لحاظ می‌تواند تجربه متفاوتی را در تلویزیون به ثبت برساند. راما قویدل، شهره سلطانی و مهدی گلستانه، 3 کارگردانی هستند که در حال حاضر ساخت «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» را برعهده دارند و احتمال اینکه کارگردان‌های دیگری هم به این مجموعه اضافه شود، زیاد است.

وقتی نخستین خبرها مبنی ‌بر ساخت این سریال مخابره شد، پیگیری‌ها را برای تهیه گزارش از پشت صحنه آن آغاز کردیم تا اینکه سرانجام بعدازظهر شنبه‌ای، راهی پارک جمشیدیه، محل تصویربرداری کار شدیم. مثل همیشه اطراف محل تصویربرداری ازدحام علاقه‌مندان بود اما نخستین نکته‌ای که بسیار جلب توجه می‌کرد، انتخاب لوکیشن پارک برای ضبط تصاویر این مجموعه بود. بیشتر صحنه‌ها خارجی انتخاب شده‌اند و همین موضوع احتمالاً به تنوع بصری کار کمک خواهد کرد. مهدی گلستانه در حال هدایت گروه است. حضور نابازیگران به جای بازیگران شناخته شده هرچند برای ما جالب است اما چندین بار تکرار یک پلان را برای گلستانه دشوار می‌کند. با این وجود بعد از لحظاتی با او همکلام می‌شویم.
مهدی گلستانه که در این سال‌ها بسیار گزیده‌کار بوده و در سال‌های اخیر بیشتر در مقام دستیار کارگردان فعالیت کرده است، این روزها در مقام کارگردان با گروه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» همکاری می‌کند. او درباره ویژگی‌های این مجموعه می‌گوید: به نظر من اکبر تحویلیان به‌عنوان تهیه‌کننده این کار چشم‌انداز خوبی را لحاظ کرده و تشکیل تیم نویسندگان و بعد انتخاب چند کارگردان برای این کار اتفاق بسیار جالب و جدیدی بود. تصور می‌کنم با تنوعی که در زاویه دید کارگردان‌ها در این کار وجود خواهد داشت، می‌توان به موفقیت این مجموعه امیدوار بود و شاید همین ویژگی‌ها باعث شود بعد از مدت‌ها دوباره کارگردانی یک مجموعه را بپذیرم. گروه در حال جمع کردن وسایل و بردن آنها به محل دیگری است. مهدی گلستانه نگران رفتن نور و به تعویق افتادن زمان تصویربرداری است و مدام پله‌های پارک را پایین و بالا می‌کند. در همین رفت و آمدها اما کماکان پاسخگوی سوالات ما است. او در ادامه به شرایط تصویربرداری کار اشاره می‌کند و می‌گوید: «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» تقریبا نخستین کار اپیزودیک تلویزیون است و شرایط کار در آن به گونه‌ای است که هر اپیزود آن به اندازه یک تله‌فیلم زمان می‌برد.
گلستانه در پاسخ به این سوال که همکاری با دیگر کارگردانان در این کار تا چه اندازه کیفیت کار را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد، گفت: من احساس می‌کنم در حال حاضر در ساخت سریال‌هایمان باید به اتفاقی که سال‌هاست در تلویزیون‌های سطح دنیا رخ می‌دهد، نزدیک شویم. در مجموعه‌های روز دنیا می‌بینیم که گاهی با ثابت ماندن بازیگران فیلم طی چندین سال، مدام با تعویض طراح صحنه، لباس و... روبه‌رو هستیم چرا که هر کس با ایده خاص خودش در خط اصلی داستان فیلمنامه را جلو می‌برد و تصور می‌کنم اگر ساخت همه اپیزودهای مجموعه برعهده من ‌بود ناچار شاید فضای همه قسمت‌ها به هم نزدیک می‌شد.
گلستانه در آخر به تشابه فضای «کلید اسرار» و «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» اشاره می‌کند و می‌گوید: من تا حدودی معتقدم فقط فضای قصه‌ها با «کلید اسرار» کمی تشابه دارد اما داستان‌های ما کاملا ایرانی است. داستان‌ها ویژگی مذهبی دارد و درون خانواده اتفاق می‌افتد. علاوه بر این‌ قصد داشتیم در این کار از بازیگرانی که چهره شناخته شده‌ای هستند استفاده نکنیم چرا که احساس می‌کنم کار بدون اینکه پیش‌زمینه ذهنی به مخاطب بدهد، تاثیرگذارتر خواهد بود. وی می‌افزاید: داستان‌ها به گونه‌ای است که سعی می‌کند مخاطب بیشتر به خاطر داستان‌های این کار پیگیر مجموعه باشد تا بازیگرانش.

وقتی گروه در محل جدید خود یعنی کنار دریاچه مستقر می‌شود، گلستانه زاویه دوربین را چک می‌کند و پس از حصول رضایت، رخصت می‌دهد گروه کارش را شروع کند. وسواس زیاد گلستانه در ضبط پلان‌ها مثال‌زدنی است؛ آنقدر که همان انبوه ناظران، بی‌حوصله می‌شوند و کم‌کم محل تصویربرداری را ترک می‌کنند. پلان‌های مربوط به دویدن پسربچه‌ای حین یک مسابقه تصویربرداری شده و ادامه کار به بعد از صرف ناهار موکول می‌شود و این زمانی است که ما گروه را ترک کرده و به تحریریه بازمی‌گردیم، با این اصرار به خود که پرسیدن نظر دیگر کارگردان‌های این کار هم هر چند تلفنی، خالی از لطف نخواهد بود.

شهره سلطانی که او را بیشتر با ایفای نقش در مجموعه‌های مختلف به یاد می‌آوریم تا کارگردانی، از دیگر کارگردان‌های این مجموعه است. وی که تا پیش از این چندین تجربه کارگردانی فیلم ‌کوتاه را داشته درباره قبول کارگردانی این مجموعه می‌گوید: قصه‌های این مجموعه برای من بسیار جذاب بود. من به این قضیه اعتقاد دارم که هرکس نان قلبش را می‌خورد و فکر کردم کاری بسازم که به آن اعتقاد دارم. سلطانی در ادامه به شرایط کاری این مجموعه اشاره می‌کند و می‌گوید: «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» یک کار بسیار جدید و متفاوت است و امیدوارم نظر مخاطبان را هم جلب کند.
راما قویدل دیگر کارگردان«شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» هم در گپی کوتاه با «وطن امروز» این مجموعه را «یک مجموعه 90 قسمتی با قصه‌های جداگانه که هرکدام یک داستان مجزا را روایت می‌کند» توصیف می‌کند و می‌گوید: این مجموعه از جمله کارهایی است که با تعدد بازیگران روبه‌رو است و می‌توان گفت ساخت آن با این حجم در تلویزیون ایران بی‌سابقه است. قویدل البته صرفاً به این وجه تمایز بسنده نکرده و با اطمینان تأکید می‌کند: نسخه ایرانی «کلید اسرار» که ما در حال حاضر مشغول تصویربرداری آن هستیم تا حد زیادی از نسخه ترکی آن بهتر خواهد بود. وی در ادامه می‌گوید: اتفاقی که در این مجموعه افتاده استفاده از بازیگرانی است که چهره نیستند و این موضوع برای من بسیار خوشایند است چرا که من ترجیح می‌دهم با بازیگرانی کار کنم که چهره آنها ملاک دیده شدن کار نیست. البته بازیگرانی که در حال حاضر با آنها کار می‌کنم بسیار توانمند هستند و برحسب شرایط فیلمنامه حضور این بازیگران کمتر شناخته شده داستان را باورپذیرتر می‌کند.

بر اساس اعلام عوامل تولید، تصویربرداری «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» تا نوروز89 ادامه خواهد داشت و پخش آن به سال آینده موکول می‌شود. باید دید با وجود انتقادات جدی وارده به نسخه ترکیه‌ای، نسخه ایرانی این کلید اسرارآمیز تا چه حد به مذاق مخاطبان و منتقدان داخلی خوش می‌آید و نخستین تجربه همکاری چند کارگردان در یک پروژه تلویزیونی با چه کیفیتی به مقصد خواهد رسید.