گفتگو ی محبوبه ریاستی با سحر جعفري جوزاني بازيگر سريال «درچشم باد»


روايت پدرم از تاريخ صادقانه است
از زماني كه چشمش را باز كرد و خودش را شناخت با دنياي سينما و هنر آشنا شد. آن هم به واسطه حضور پدرش مسعود جعفري جوزاني. از همان كودكي در كارهاي زيادي بازي كرد. مانند شير سنگي، دل و دشنه، بلوغ، چشم‌هايش و... و اولين حضور تلويزيوني‌اش بازي در سريال آژانس دوستي بود. او در اين سال‌ها در كارهاي مديري نيز بازي كرده است. مانند نقطه‌چين و باغ‌مظفر. سحر جوزاني اين روزها در سريال در چشم باد در نقش ايران نخجوان ظاهر شده است. با او به گفتگو نشستيم تا با نقش او در اين سريال بيشتر آشنا شويم.
در ابتدا شايد بهتر باشد از چگونگي حضورتان در سريال «در چشم باد» برايمان بگوييد؟

پدرم پيشنهاد بازي در نقش ايران را به من داد و از آنجا كه مي‌دانستم سريال در چشم باد كار بزرگي خواهد شد، از اين پيشنهاد استقبال كردم و آن را پذيرفتم.

چون پدرتان هم نويسنده و هم كارگردان سريال است آيا از ابتدا هم نقش ايران نخجوان براي شما در نظر گرفته شده بود؟

بله، پدرم از همان ابتدا دوست داشتند من اين نقش را بازي كنم و من هم پس از خواندن فيلمنامه توانستم بيشتر به اين نقش نزديك شوم.

چگونه به اين نقش نزديك شدي؟

هر چه بيشتر درباره او مطالعه مي‌كردم، بيشتر اين شخصيت را دوست داشتم. ايران يك شخصيت واقعي در تاريخ است. او دختر تيمسار نخجوان است و جزو تحصيلكرده‌هاي زمان خودش است و به كشورهاي زيادي هم سفر كرده و نقش مهمي را در تاريخ آن زمان ايفا مي‌كند. به نظرم داستان واقعي ايران از زماني شروع مي‌شود كه عاشق بيژن مي‌شود و خيلي برايش گران تمام مي‌شود وقتي كه رفتار مخالف بيژن را در برابر خود مي‌بيند. چون ايران كسي بوده كه هميشه براي خودش تصميم مي‌گرفته و حالا مجبور مي‌شود در برابر مخالفت‌هاي بيژن كوتاه بيايد.

براساس فيلمنامه جلو مي‌رفتيد يا قصه در طول كار دستخوش تغيير شد؟

پايه اصلي كار كه تغيير نكرد، اما يك جاهايي كه خود پدر تشخيص مي‌دادند بعضي از ديالوگ‌ها عوض شدند آن هم براي رساندن مفهوم بهتر و رساتر.

خودت درخصوص اين شخصيت به تنهايي چقدر تحقيق كردي؟

كتاب‌هايي را كه درباره شخصيت ايران نخجوان نوشته شده بود مطالعه كردم و بخصوص كتاب خاطرات اين زن، براي رسيدن به او خيلي به من كمك كرد.

اساسا ارتباطت با نقش‌هاي تاريخي چگونه است؟

ببينيد من علاقه به ژانر يا سبك خاصي ندارم. اگر نقشي را كه پيشنهاد مي‌شود دوست داشته باشم، حتما آن را بازي مي‌كنم و برايم فرقي ندارد كه تاريخي باشد يا رئال. ضمن اين كه به عنوان يك بازيگر تفاوت در نقش‌ها را هم بسيار دوست دارم.

آيا نوع گريم و لباس در ايفاي نقش به شما كمك كرد؟

بله، گريم و لباس هر دو بسيار در اين مورد موثر بودند. البته همه عوامل به نوبه خود سهمي دارند كه نمي‌شود از آنها گذشت. از طراحي صحنه گرفته تا فيلمبرداري. به نظرم در اين كار همه چيز خيلي خوب بود و تاثير زيادي روي بازي‌ها هم گذاشته است.

شنيده‌ام مسووليت گرفتن تصاوير پشت صحنه را هم به عهده داشتي. بنابراين بيشتر‌مي‌تواني از سختي‌هاي كار برايمان بگويي؟

طي اين 3 سال اتفاقات زيادي رخ داد چون با يك كار بزرگ و سخت مواجه بوديم. اساسا پدرم دوست دارد كار عظيم انجام دهد و كاري بسازد كه در شاءن مردم ايران باشد. به نظرم درچشم باد يك فولكلور ايراني محض است و تاريخ معاصر ايران بخوبي در آن نمايش داده شده است. به‌‌هرحال براي رسيدن به اين هدف سختي‌هاي زيادي را هم متحمل شديم. مثلا من يادم است كه براي گرفتن صحنه‌هايي در فيروزكوه اسب‌ها تا كمر توي برف بودند ولي چون كار بايد گرفته مي‌شد مجبور بوديم آن سرما را تحمل كنيم يا همين طور براي گرفتن صحنه‌هاي جنگ در گرماي طاقت‌فرساي خرمشهر ايستادگي كرديم.

كدام بخش از مجموعه «در چشم باد» را بيشتر مي‌پسندي؟

من نمي‌توانم بخش خاصي را جدا كنم چون براي تك‌تك صحنه‌ها زحمت بسياري كشيده شده است، اما چون اين سريال يك فولكلور واقعي ايراني است، شعرهايي كه خوانده مي‌شود يا گويش‌ها را بسيار دوست دارم. واقعا جاي چنين كارهايي با اين سبك و سياق در تلويزيون ما خالي بود.

خيلي از شخصيت‌هاي اين كار آشنا به نظر مي‌رسند. آيا مابه ازاي بيروني داشته‌اند؟

در سريال در چشم باد عشق بين زن و مردها بي‌نظير است و احترامي كه آنها براي هم قائل هستند بسيار ستودني استبله، دقيقا همين‌طور است. بيشتر شخصيت‌هاي اين كار وجود خارجي داشته‌اند مثلا مادر بزرگ من در 91 سالگي از دنيا رفت و تمام خاطرات دوران خودش را به ياد داشت و ما هنوز آدم‌هايي را داريم كه از گذشته چيزهاي زيادي را به ياد دارند. كسي مثل حاج قاسم وجود داشته است و براي همين هم شخصيتش باورپذير شده است. پدرم تك‌تك شخصيت‌ها را ريشه‌يابي كرده‌اند و براي همين هم هيچ‌كدام از آنها مصنوعي و غيرقابل باور نيستند.

آيا در نوشتن فيلمنامه با آقاي جوزاني همكاري داشتي؟

به طور كلي همه كار را خود پدر انجام دادند اما در قسمتي كه صحنه‌هاي خرمشهر را مي‌گرفتيم، زني در قصه وجود دارد كه پدر از من خواستند يكسري از ديالوگ‌هاي او را بنويسم. چون مي‌خواستند ديالوگ‌هاي آن زن امروزي‌تر باشد. اما در هر حال همه كارها را خود پدر انجام مي‌دادند.

خاطرات كودك يا نوجواني خودت چقدر در ارائه نقش كمكت كرد؟

ببينيد خيلي از آدم‌هاي اين قصه براي من آشنا هستند. آشنا از اين نظر كه يا آنها را از نزديك ديده‌ام يا درباره آنها زياد شنيده‌ام.

مثلا شخصيت آقا حسام را خيلي دوست داشتم. چون مرد محكمي بود و براي من گفته‌اند كه مردهاي آن دوره به دليل سختي‌هاي زيادي كه مي‌ديدند، شخصيت‌هاي محكمي داشتند.

نظرت درباره حضور زن‌ها در سريال «در چشم‌ باد» چيست؟

به نظرم زن‌ها در اين كار يك ويژگي مهم دارند و آن اين است كه ديالوگ‌هايشان صادق و صميمي است و متعلق به زمان خودشان است و هيچ‌گونه غلوي در آنها نيست.

از همه مهم‌تر اين كه عشق بين زن و مردهاي آن زمان بي‌نظير بوده و احترامي كه براي هم قائل بودند بسيار ستودني است.

در لحن ايران نخجوان يك قدرت كاذب وجود دارد. چرا؟

چون هميشه همه چيز براي او آماده بوده است. ايران دختر با اعتماد به نفسي است، ولي يك جاهايي مي‌شكند و حتي گريه مي‌كند و مي‌بيند آنقدرها هم كه فكر مي‌كرده قدرت نداشته و مجبور است به خاطر موقعيت پدرش كاري را انجام دهد كه دلش نمي‌خواهد. بنابراين در برخورد با آدم‌هاي معمولي از قدرت كاذبش استفاده مي‌كند.

در يك مصاحبه آقاي جوزاني به اين نكته اشاره داشتند كه اين كار به نوعي وصيتنامه‌شان است. منظورشان از اين گفته چيست؟

مفهوم حرف پدر اين نيست كه قصد اعلام بازنشستگي دارند يا خداي ناكرده مي‌خواهند با دارفاني وداع كنند. منظورش اين است كه اين كار، كاري است كه تاريخ مصرف ندارد و نسل‌هاي‌ آينده هم مي‌توانند از آن استفاده كنند. پدر من نسبت به تاريخ ايران صادق است و دروغ نمي‌گويد.

در چشم باد سرانجام آن چيزي شد كه در ذهنت به‌ آن فكر مي‌كردي؟

بله و حتما تمام قسمت‌هاي آن را دنبال مي‌كنم و آن را دوست دارم و خوشحالم كه اين كار ساخته شد.

مخاطبان سحر جوزاني بيشتر او را در طي اين سال‌ها در مجموعه‌هاي طنز تلويزيوني ديده‌اند. ممكن است بازي در اين سريال باعث شود تو را از اين به بعد در كارهاي غيرطنز ببينيم.

نمي‌دانم. همه چيز بستگي به پيشنهادهايي كه مي‌شود دارد. مهم نيست طنز باشد يا جدي.

در حال حاضر مشغول چه كاري هستي؟

در سريال جديد مهران مديري به نام قهوه تلخ بازي مي‌كنم كه در‌آينده از شبكه 3 پخش خواهد شد.

گزارش پشت صحنه برنامه «رنگين‌كمان»

 
ماجراي پنگول و نيما در يك روز پاييزي
حدود 6 سال پيش برنامه تلويزيوني رنگين‌كمان ويژه كودكان 3 تا 8 سال به تهيه‌كنندگي علي‌اكبر ذاكري و با شخصيت دوست داشتني چرا آغاز به كار كرد. از همان دوران خاله نرگس (آزاده آل‌ايوب) در كنار «چرا» قرار گرفت و برنامه‌هاي موفقي را اجرا كردند كه گل اين برنامه قطعه موسيقي «آهويي دارم خوشگله، فرار كرده ز دستم» با صداي چرا بود كه بعدها آلبوم چرا و مجموعه قطعاتي كه اين عروسك در برنامه رنگين‌كمان مي‌خواند منتشر شد و به دنبال استقبال از اين آلبوم عروسك «چرا» در مدل‌هاي مختلف كيف كودك، لباس،جا مدادي و... به بازار آمد.

درست در اوج موفقيت چرا بود كه شخصيت ديگري به نام «چيه» متولد شد و از آن پس، اين دو كنار هم، مجموعه‌هاي موفقي را روي آنتن بردند. اسفند سال 85 نيما و پنگول با يك تغيير اساسي در ساختار اين برنامه وارد رنگين‌كمان شدند و از آن دوران با آزمون و خطاهايي كه انجام شد اين 2 شخصيت رفته رفته پخته شدند تا به نيما پسر بچه 12 ساله و پنگول گربه خانگي كه به دنياي آدم‌ها راه پيدا كرده، رسيدند و حالا دختر خانم‌هاي گل و آقا پسرهايي كه هرروز بعد از ظهر ساعت 15/13 دقيقه همراه بزرگ‌ترهاي خود پاي برنامه رنگين‌كمان مي‌نشينند با پنگول‌خان، گربه بانمك و تا اندازه‌اي بي‌ادب و گستاخ و همچنين نيما پسر بچه بازيگوش اما حرف گوش كن اين برنامه آشنا هستند؛ اما نكته قابل توجه تغييرات نهايي است كه بار ديگر در رنگين‌كمان اتفاق افتاده تا شايد اين پختگي دوچندان شود.

ماجرا از اين قرار است كه از حدود 3 ماه پيش، تهيه‌كننده اين برنامه تغيير كرد و فواد صفاريان‌پور به همراه امير كاوه به عنوان تهيه‌كننده وارد ميدان كار شدند و در نخستين اقدام دكور برنامه را تغيير دادند و در ادامه اين تغيير و تحول بود كه لاله صبوري ابتدا به عنوان سرپرست نويسندگان و نويسنده اصلي برنامه در تيتراژ قرار گرفت و پس از چند ماه كار علاوه بر نويسندگي در سمت كارگردان هنري نيز قرار گرفت و بتازگي به عنوان راوي، داستان‌هاي نوشته شده براي بازي نيما و پنگول را سر صحنه روايت مي‌كند.

به دليل همه اين تغيير و تحول‌ها بود كه براي تهيه گزارش از برنامه رنگين‌كمان به استوديوي نرگس شبكه 5 سيما رفتم تا از نزديك شاهد فعاليت اين گروه تازه باشم. در شمالي سازمان صدا و سيما مكاني است كه كودكان منتظر با لباس‌هايي رنگين ايستاده‌اند تا اتوبوس‌هاي رنگين‌كماني از راه برسند و منتظران را به ايستگاه آخر برسانند. همراه با كودكان مشتاق من هم سوار اتوبوس رنگين‌كمان شدم و از سربالايي پيچ درپيچ سازمان صدا و سيما بالا رفتم. استوديوي پخش زنده برنامه رنگين‌كمان در مرتفع‌ترين نقطه جام‌جم قرار دارد درست نزديك رنگين‌كمان آسمان پس از يك روز باراني.

رنگ صورتي در رنگين‌كمان

در اوج شادماني بچه‌ها به استوديوي رنگين‌كمان رسيدم. اين برنامه به 3 آيتم 10 دقيقه‌اي تقسيم مي‌شود كه 2 آيتم اول، طرح موضوع مورد نظر با روايت لاله صبوري و بازي مهيار مجيب در نقش نيما و صداپيشگي هومن حاج عبداللهي در كاراكتر پنگول و جان بخشي همزمان علي پاكدست است و در نهايت آيتم سوم نتيجه‌گيري موضوع مطرح شده باحضور كودكان دعوت شده به اين برنامه است و نكته جالب اين‌كه در نهايت، بحث‌هاي آموزشي با سوال و جواب‌هايي كه از بچه‌هاي حاضر در استوديوي نرگس پرسيده مي‌شود به نوعي مورد قضاوت عموم قرار مي‌گيرد. در واقع با اين شيوه، خود بچه‌ها در نتيجه‌گيري خوب يا بد بودن موضوع مطرح شده سهيم مي‌شوند.

وارد استوديو كه شدم دكور تازه تغيير كرده رنگين‌كمان جلب توجه مي‌كرد. رنگ‌آميزي شاد صورتي خانه‌اي كه در ورودي آن با طرحي از پنجه گربه طراحي شده بود به درستي بيان‌كننده خانه پنگول، گربه شيطان رنگين‌كمان است. در واقع در طراحي جديد دكور اين برنامه، جايگاه تمام شخصيت‌ها كاملا مشخص بود و ديگر خبري از نرده خانه نيما، پسر همسايه وجود نداشت و فرهنگسراي رنگين‌كمان در انتهاي كوچه باغي جاي آن را به خود اختصاص داده بود.

پيام‌هاي بهداشتي پنگول

عقربه‌هاي ساعت به شروع برنامه نزديك مي‌شد و از خاله نرگس با اجراي آزاده آل‌ايوب خبري نبود. علت تاخير را پرسيدم. در پاسخ گفتند كه آيتم امروز براي خاله نرگس نوشته نشده و او امروز برنامه ندارد. همين‌طور هم بود. وقتي برنامه آغاز شد راوي برنامه ابتدا توضيح داد كه خاله نرگس نيست و پنگول و نيما در خانه تنها هستند و بعد راوي، داستان را اين‌گونه آغاز كرد كه پنگول در حال خواندن درس علوم خود و بهداشت دهان و دندان بود و نيما هم با ظرفي پر از پسته مشغول بازي كردن و پس از توضيحات راوي، بازي مهيار مجيب با صدا پيشگي هومن حاج عبداللهي آغاز شد. به اين ترتيب كه نيما مشغول خوردن پسته بود و لابه‌لاي آن پسته‌هاي سربسته را با دندان مي‌شكست و مي‌خورد و پنگول هم با استناد به آموخته‌هاي خود، نيما را از اين كار نهي مي‌كرد و مدام پيام‌هاي بهداشتي را با زبان گربه‌اي خود بيان مي‌كرد و نيما هم همه آنها را با شوخي و خنده از سر خود باز مي‌كرد.

پس از به پايان رسيدن آيتم اول، فواد صفاريان پور ضمن نظارت بر مسائل فني و صحنه بيش از بقيه آماده صحبت كردن بود و به نظر مي‌رسيد در زمان موجود مي‌تواند از تهيه‌كنندگي اين مجموعه بگويد. او ابتدا به دلايل تهيه‌كنندگي برنامه رنگين‌كمان اشاره كرد و گفت: برنامه رنگين‌كمان عقبه‌اي طولاني دارد و خود من همواره يكي از بيننده‌هاي پر وپا قرص اين برنامه بودم و زماني كه قرار شد تهيه و توليد اين برنامه به من سپرده شود با حساسيت بيشتري با اين مسووليت برخورد كردم. مدام از خودم پرسيدم كه چقدر مي‌توانم موفق باشم، چون همواره دوست دارم به نقطه خوبي ‌از كار تهيه و توليد دربرنامه‌هاي تلويزيوني برسم.

با صحبت‌هاي تهيه‌كننده اين نكته مطرح مي‌شود كه كار تهيه و توليد يك برنامه براي كودكان نياز به تجربه و تخصص دارد. آيا تهيه‌كننده تجربه و تخصص كافي در اين كار را دارد؟ صفاريان‌پور در پاسخ به اين پرسش گفت: من پيش از اين در برنامه صبح بخير ايران در بخش كودك كار مي‌كردم و اين شناخت از آن دوران به وجود آمد، در ضمن مشورت در اين كار را فراموش نكردم و با دوستاني چون خانم نگار استخر، آزاده پورمختار و بسياري ديگر از كساني كه در اين كار تخصص و تجربه داشتند، مشورت كردم. همان يك ماه اول به چيدمان موردنظر از كم و كيف اجراي اين برنامه رسيدم و پس از آن با خانم صبوري صحبت كردم كه به عنوان سرپرست نويسندگان همراه با يك تيم نويسنده به رنگين‌كمان بيايند اما رفته رفته در طراحي و اسكلت بندي كل مجموعه به اين نتيجه رسيدم كه هم من و هم لاله صبوري به عنوان كارگردان هنري قرار بگيريم. به اين ترتيب از حدود 3 ماه پيش به اتفاق خانم صبوري، كارگرداني هنري اين برنامه را به عهده گرفتيم و البته از سوي ديگر من به اتفاق دوست خوبم امير كاوه تهيه‌كنندگي مشترك اين برنامه را به عهده داريم.

ساختار توليد برنامه ويژه كودك و نوجوان شرايط خاص و منحصر به فردي دارد كه شايد هر تهيه‌كننده‌اي از عهده آن برنيايد، كما اين‌كه بسياري از برنامه‌ها به دليل همين ناآگاهي دچار لطمه‌هاي بسياري شده است. برهمين اساس از صفاريان‌پور درباره ساختار جديد رنگين‌كمان پرسيدم: وي در اين باره گفت: خواست من و خانم صبوري به عنوان كارگردان و همچنين آقاي زارعان، مدير كودك شبكه 5 سيما اين است كه ساختار برنامه رنگين‌كمان به سوي نمايشي شدن سوق پيدا كند، البته ناگفته نماند پيش از اين هم برنامه نمايشي بود اما در سري جديد برنامه قصد بر اين است كه پيام‌ها را بيش از گذشته نمايشي اجرا كنيم و از سوي ديگر به عقيده من شخصيت‌هاي نمايشي رنگين‌كمان پيش از اين شخصيت‌پردازي درستي نشده بودند. به اين معني كه بيننده هيچ يك از شخصيت‌ها را بدرستي نمي‌شناخت و نمي‌دانست كه كاراكتر نمايشي به طور مستقل چه كار مي‌خواهد انجام دهد. در سري جديد با ايده‌هاي خانم صبوري قصد داريم به شخصيت‌پردازي درست هريك از شخصيت‌ها دست يابيم يا حتي ممكن است در آينده نزديك شخصيت‌هاي ديگري هم به رنگين‌كمان اضافه شود.

نيما بازيگوش، اما دوست داشتني

به برنامه برمي‌گرديم. پنگول ماكت يك دندان را مقابل كتاب علوم خود قرار داده و هر آنچه را كه در كتاب مي‌خواند به طور عملي روي ماكت نشان مي‌دهد و با صداي بلند جوري كه نيما اين نكته‌ها را بشنود آنها را مي‌خواند تا شايد درس عبرتي باشد براي او، اما غافل از اين‌كه گوش نيما بدهكار اين حرف‌ها نيست و به كار خود ادامه مي‌دهد تا اين‌كه يكي از دندان‌هاي او مي‌شكند و درست از اين لحظه به بعد بود كه راوي داستان هم به كمك پنگول آمد و دنبال راه چاره براي درمان درد او گشتند. نيما هم با دستمالي دندان خود را محكم بسته بود و به اين ترتيب پيام‌هاي بهداشتي به زبان كودكانه مطرح شد؛ اما نكته قابل توجه چگونگي بيان نكته‌ها به زبان نمايش است. به همين دليل پاي صحبت مهيار مجيب، بازيگر نقش نيما نشستم. وي پيش از بيان كم و كيف چگونگي ارائه مطالب به زبان نمايش گفت: نيما پسر بچه بازيگوش و البته مؤدبي ‌است كه حدود 12 سال دارد، اما با شكل و شمايل ادبيات آدم‌هاي بزرگسال صحبت مي‌كند.

اما دانستن چگونگي و چرايي حضور نيما در اين برنامه نيز خالي از لطف نيست، مجيب در اين باره گفت: شخصيت نيما اسفند سال 85 وارد برنامه رنگين‌كمان شد. او خواهري به نام مينا داشت. نيما در آن زمان پسر بچه‌اي بود كه كارهاي كودكانه انجام مي‌داد و سعي مي‌كرد نشان دهد نه بچه خيلي بدي و نه بچه خيلي خوبي است. درواقع پسري متعادل اما بازيگوش بود. اين روند ادامه پيدا كرد تا اين‌كه نوروز سال 1386 مجبور شدم به عنوان مجري برنامه باشم كه من با اين روند موافق نبودم. زيراكه به عنوان بازيگر آمده بودم، اما بعد به مجري بازيگر تبديل شدم و دليل مخالفتم هم خيلي واضح و منطقي بود، دوست نداشتم در ابتدا به عنوان نيماي بازيگوش معرفي شوم و بعد در پايان برنامه ميكروفن دست بگيرم و با صحبت با بچه‌ها اشتباه نيما را به نوعي توجيه كنم. پس از آن هومان فاضل به عنوان كارگردان به برنامه آمد و در شكل‌گيري و پختگي شخصيت نيما خيلي كمك كرد و جهشي در اين شخصيت به وجود آورد و از آن زمان به بعد بود كه نيما پسربچه واقعي شد و به همراه دادا اجراي برنامه داشت تا اين‌كه دادا رفت و پنگول آمد و برنامه ادامه پيدا كرد.

آشتي با دنياي كودكان

بچه‌هايي كه منتظر بودند تا وارد استوديو شوند كم‌كم از راه رسيدند و با تعجب و شيطنت كودكانه خود بر جايگاهي كه براي آنها درنظر گرفته شده بود نشستند. قبل از شروع اين قسمت از برنامه پنگول و نيما با كودكان حاضر در استوديو سلام و احوالپرسي كردند. لاله صبوري هم به جمع آنها پيوست و مشغول خوش و بش با بچه‌ها شد. اين كارگردان بقدري غرق در بازي با بچه‌ها شده بود كه زمان را فراموش كرده بود و با اشاره عوامل متوجه شد تنها 30 ثانيه به آغاز برنامه مانده است. متن نوشته شده را به دست گرفت و از پشت صحنه محو تماشاي دنياي كودكانه بچه‌هاي رنگين‌كماني شد.

حاج عبداللهي : شخصيت پنگول كه به ظاهر گستاخو بي ادب به نظر مي رسد بر اساس مثل ادب از كه آموختي ... طراحي شده است

پس از پايان برنامه نوبت لاله صبوري بود تا از او درباره رنگين‌كمان و چگونگي پيوستن او به اين برنامه سوال كنم. او گفت: من كودكان را بسيار دوست دارم اما يك اتفاق جالب در يك سال اخير براي من افتاد و آن هم مادر شدن دوباره‌ام بعد از سال‌هاي طولاني بود. با تولد دخترم كه اكنون يك سال و دو ماه د‌ارد، ارتباط قطع شده‌ام با بچه‌ها بار ديگر برقرار شد و من از طريق دختر نازنينم به دنياي كودكان نزديك‌تر شدم؛ شايد مادر شدن دوباره‌ام من را با دنياي كودكان آشتي داده است.

از همين رو تصميم گرفتم كار براي كودكان را جدي‌تر بگيرم ضمن اين‌كه پيش از اين با دنياي كودكان غريبه نبودم و 2 سال پيش هم آيتم‌هايي براي برنامه شهرك ترافيك نوشتم و در شبكه جام‌جم به طور پاره‌وقت براي كودكان كار مي‌كردم.

از او مي‌پرسم چه عواملي باعث شد تا با برنامه‌ رنگين‌كمان همكاري كنيد؟ وي در پاسخ به اين پرسش گفت: به عقيده من برنامه رنگين‌كمان با توجه به روتين بودن آن نسبت به ساير برنامه‌هاي كودك بهتر است و از سوي ديگر مشاركت خود بچه‌ها در برنامه در موفقيت آن تعيين‌كننده‌تر است و اين حضور باعث شده حرف رنگين‌كمان غيرمستقيم‌ و در قالب نمايش مطرح شود و به نوعي آموزش غيرمستقيم داده مي‌شود كه تاثير مطلوب‌تري نيز خواهد داشت.

لاله صبوري به نمايشي بودن برنامه و تاثير آن اشاره كرد، اما به نظر مي‌رسد انتخاب موضوعات مختلف و همچنين شيوه پرداخت به آن مهم و ضروري است. اين كارگردان و البته بازيگر مجموعه‌هاي طنز در پاسخ به اولويت‌هاي انتخاب موضوعات مختلف براي برنامه گفت: همان‌طور كه اشاره كرديد موضوعات مختلف طبق اولويت‌ها دسته‌بندي مي‌شود.

به‌عنوان نمونه تعاليم ديني و اخلاقي و آموزش‌هاي اخلاقي مانند احترام به بزرگ‌ترها به ويژه پدر و مادر در اولويت قرار دارند و پس از آن آموزش مهارت زندگي مانند آداب خوب زندگي كردن و آداب معاشرت به ميان مي‌آيد و بعد هم موضوعات اجتماعي چون مديريت زمان، ميهن‌پرستي و ... مطرح مي‌شود. اما معمولا به اين منوال است كه موضوعات علمي كه بيشتر به محيط زيست مربوط مي‌شود را در هفته يك‌بار مطرح مي‌كنيم. در واقع دسته‌بندي موضوعات به گونه‌اي است كه در هفته يك موضوع مطرح مي‌شود.

شيوه ارتباط برقرار كردن لاله صبوري با كودكان و همچنين بازخورد آن يكي از نكات قابل توجه است كه اين كارگردان به آن اشاره مي‌كند: اشتياق و علاقه بچه‌هايي كه به استوديو مي‌آيند، نشانه برخورد ما با كودكان است، زيرا آنها پيش از اين برنامه‌هاي ما را نگاه كرده‌اند و با اين برنامه از قبل آشنا بوده‌اند. بنابراين گمان مي‌كنم اين علاقه و استقبال نشانه برقراري ارتباط با كودكان است. به همين دليل در حال حاضر رنگين‌كمان براي من بسيار جذاب‌تر است و مرا به كارم علاقه‌مند مي‌كند.

آوازهايي براي كودكان

موسيقي يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي برنامه «رنگين‌كمان» است، به اين ترتيب كه اغلب پيام‌ها با شعر و موسيقي و البته آواز پنگول براي بچه‌ها مطرح مي‌شود. بنابراين نقش هنر موسيقي و علي شهرجويي، آهنگساز و نوازنده كيبورد برنامه رنگين‌كمان بسيار حائز اهميت است؛ اين آهنگساز درباره همكاري خود با رنگين‌كمان گفت: نزديك به 7 سال است كه با اين برنامه كار مي‌كنم و با شش تهيه‌كننده‌اي كه رنگين‌كمان به خود ديده همكار بوده‌ام؛ اگر اشتباه نكنم تقريبا از پايان دوره چرا تا به امروز با رنگين‌كمان بوده‌ام.

وي در ادامه افزود: در دوره‌اي كه عروسك چپل آمد و هومن حاج عبداللهي به جمع ما پيوست، رسما به عنوان آهنگساز و نوازنده رنگين‌كمان معرفي شدم و از آن پس ملودي‌هاي بسياري ساختم كه شاپرك يكي از معرف‌ترين‌هاي آن است. البته ملودي‌هاي ساخته شده در زمان چپل هم خيلي معروف شد كه يكي از دلايل معروفيت آن ملودي‌سازي خوب هومن حاج‌عبداللهي، صداپيشه اين عرسك بود،‌ چراكه به عقيده من هومن يكي از بي‌نظيرهاي اين كار است، چون خيلي از ملودي‌ها را بدون اين‌كه هماهنگ كنيم هومن مي‌خواند و من ساز مي‌زنم يا من ساز مي‌زنم و هومن مي‌خواند بدون اين‌كه از قبل با هم هماهنگ كرده باشيم.

ملودي‌سازي براي برنامه كودك كه به شكل زنده و روزانه روي آنتن مي‌رود، بسيار سخت است و تخصص خاص خودش را مي‌خواهد. شهرجويي درباره ويژگي‌هاي ملودي براي كودك گفت: ملودي ساختن براي كودك كاري دشوار و بسيار تخصصي است. به همين در چند سالي كه با رنگين‌كمان كار مي‌كنم، تمام كارهاي ديگر را رها كردم و به طور تخصصي كار كودك انجام مي‌دهم؛ اين دقت نظر هم به دليل حساسيت‌هاي موجود در ساخت يك ملودي است، چراكه براي ملودي‌سازي برنامه كودك بايد از تمام ابزاري كه براي ساخت ملودي نياز است استفاده شود كه هم كودك‌پسند باشد و هم بزرگ‌ترها را جذب كند. در نتيجه از نظر گام موسيقي، صدا، ريتم و حتي آكوردهايي كه براي ساخت يك ملودي استفاده مي‌شود بايد تخصصي درباره كودكان باشد.

ادب از كه آموختي، از بي‌ادبان

عروسك پنگول را مرضيه محبوب طراحي كرده است. پنگول يكي از جذاب‌ترين شخصيت‌هاي رنگين‌كمان است و علاوه بر بچه‌ها، بزرگ‌ترها هم او را دوست دارند. پنگول با صداپيشگي هومن حاج‌عبداللهي و جانبخشي علي پاكدست در رنگين‌كمان هويت پيدا كرده است؛ هومن حاج‌عبداللهي درباره كاراكتر اين گربه شيطان گفت: پنگول شخصيتي است كه انتقادهاي بسياري به آن مي‌شود چراكه بسياري اين گربه را تا اندازه‌اي بي‌ادب و گستاخ مي‌دانند و من هم همه اين انتقادها را مي‌پذيرم، اما آنچه درنظر گروه از روز اول مطرح بود، توجه به اين موضوع است كه شخصيت پنگول براساس جمله معروف ادب از كه آموختي از بي‌ادبان شخصيت‌پردازي شده است، به اين معنا كه انتقادهاي خاله‌نرگس از پنگول و همراهي نيما با خاله اين نكته را به بچه‌هاي گوشزد مي‌كند كه پنگول كار اشتباهي كرد، پس شما اين كار را انجام ندهيد.

با صحبت‌هاي حاج‌عبداللهي و هماهنگي با عروسك‌گردان پنگول سراغ علي پاكدست رفتم تا از عرسك‌گرداني كار جويا شوم، اما اين هنرمند در ابتداي صحبت‌هاي خود به اشتباه من در كاربرد واژه عروسك‌گردان اشاره كرد و گفت: عرسك‌گرداني كلمه اشتباهي است و نام درست آن «بازي‌دهندگي» و «جان‌بخشي» به عروسك است.

در واقع در شكل‌گيري شخصيت يك عرسك 3 نفر نقش دارند: يكي طراح و سازنده عروسك است، بعد كسي كه جان‌بخشي مي‌كند و ديگري هم صداپيشه آن است كه هدف هر 3 نفر آنها اين است كه به كاراكتري جان دهند و درباره جانبخشي پنگول بايد بگويم اين كاراكتر اولين تجربه بازيگرداني‌ام نيست و من به هماهنگي صدا و بازي‌دهندگي عادت دارم و تا حالا هم مشكلي پيش نيامده و من حواسم هم پيش عروسك و هم پيش حاج‌عبداللهي است و فكر مي‌كنم تا به حال كمترين خطا را داشته‌ايم.

رنگين‌كمان به پايان رسيد و بچه‌ها با كوله‌باري از حرف‌هاي ناگفته پيش پدرها و مادرهاي خود مي‌رفتند تا از رنگين‌كمان و آنچه در 10 دقيقه گذشته بگويند. بعدازظهر از راه رسيده و گروه هم متن روز آينده را در دقايقي كوتاه با هم مرور مي‌كنند. به اميد موفقيت بيشتر.

پريسا ساساني

گزارش پشت صحنه برنامه «رنگين‌كمان»

 
ماجراي پنگول و نيما در يك روز پاييزي
حدود 6 سال پيش برنامه تلويزيوني رنگين‌كمان ويژه كودكان 3 تا 8 سال به تهيه‌كنندگي علي‌اكبر ذاكري و با شخصيت دوست داشتني چرا آغاز به كار كرد. از همان دوران خاله نرگس (آزاده آل‌ايوب) در كنار «چرا» قرار گرفت و برنامه‌هاي موفقي را اجرا كردند كه گل اين برنامه قطعه موسيقي «آهويي دارم خوشگله، فرار كرده ز دستم» با صداي چرا بود كه بعدها آلبوم چرا و مجموعه قطعاتي كه اين عروسك در برنامه رنگين‌كمان مي‌خواند منتشر شد و به دنبال استقبال از اين آلبوم عروسك «چرا» در مدل‌هاي مختلف كيف كودك، لباس،جا مدادي و... به بازار آمد.

درست در اوج موفقيت چرا بود كه شخصيت ديگري به نام «چيه» متولد شد و از آن پس، اين دو كنار هم، مجموعه‌هاي موفقي را روي آنتن بردند. اسفند سال 85 نيما و پنگول با يك تغيير اساسي در ساختار اين برنامه وارد رنگين‌كمان شدند و از آن دوران با آزمون و خطاهايي كه انجام شد اين 2 شخصيت رفته رفته پخته شدند تا به نيما پسر بچه 12 ساله و پنگول گربه خانگي كه به دنياي آدم‌ها راه پيدا كرده، رسيدند و حالا دختر خانم‌هاي گل و آقا پسرهايي كه هرروز بعد از ظهر ساعت 15/13 دقيقه همراه بزرگ‌ترهاي خود پاي برنامه رنگين‌كمان مي‌نشينند با پنگول‌خان، گربه بانمك و تا اندازه‌اي بي‌ادب و گستاخ و همچنين نيما پسر بچه بازيگوش اما حرف گوش كن اين برنامه آشنا هستند؛ اما نكته قابل توجه تغييرات نهايي است كه بار ديگر در رنگين‌كمان اتفاق افتاده تا شايد اين پختگي دوچندان شود.

ماجرا از اين قرار است كه از حدود 3 ماه پيش، تهيه‌كننده اين برنامه تغيير كرد و فواد صفاريان‌پور به همراه امير كاوه به عنوان تهيه‌كننده وارد ميدان كار شدند و در نخستين اقدام دكور برنامه را تغيير دادند و در ادامه اين تغيير و تحول بود كه لاله صبوري ابتدا به عنوان سرپرست نويسندگان و نويسنده اصلي برنامه در تيتراژ قرار گرفت و پس از چند ماه كار علاوه بر نويسندگي در سمت كارگردان هنري نيز قرار گرفت و بتازگي به عنوان راوي، داستان‌هاي نوشته شده براي بازي نيما و پنگول را سر صحنه روايت مي‌كند.

به دليل همه اين تغيير و تحول‌ها بود كه براي تهيه گزارش از برنامه رنگين‌كمان به استوديوي نرگس شبكه 5 سيما رفتم تا از نزديك شاهد فعاليت اين گروه تازه باشم. در شمالي سازمان صدا و سيما مكاني است كه كودكان منتظر با لباس‌هايي رنگين ايستاده‌اند تا اتوبوس‌هاي رنگين‌كماني از راه برسند و منتظران را به ايستگاه آخر برسانند. همراه با كودكان مشتاق من هم سوار اتوبوس رنگين‌كمان شدم و از سربالايي پيچ درپيچ سازمان صدا و سيما بالا رفتم. استوديوي پخش زنده برنامه رنگين‌كمان در مرتفع‌ترين نقطه جام‌جم قرار دارد درست نزديك رنگين‌كمان آسمان پس از يك روز باراني.

رنگ صورتي در رنگين‌كمان

در اوج شادماني بچه‌ها به استوديوي رنگين‌كمان رسيدم. اين برنامه به 3 آيتم 10 دقيقه‌اي تقسيم مي‌شود كه 2 آيتم اول، طرح موضوع مورد نظر با روايت لاله صبوري و بازي مهيار مجيب در نقش نيما و صداپيشگي هومن حاج عبداللهي در كاراكتر پنگول و جان بخشي همزمان علي پاكدست است و در نهايت آيتم سوم نتيجه‌گيري موضوع مطرح شده باحضور كودكان دعوت شده به اين برنامه است و نكته جالب اين‌كه در نهايت، بحث‌هاي آموزشي با سوال و جواب‌هايي كه از بچه‌هاي حاضر در استوديوي نرگس پرسيده مي‌شود به نوعي مورد قضاوت عموم قرار مي‌گيرد. در واقع با اين شيوه، خود بچه‌ها در نتيجه‌گيري خوب يا بد بودن موضوع مطرح شده سهيم مي‌شوند.

وارد استوديو كه شدم دكور تازه تغيير كرده رنگين‌كمان جلب توجه مي‌كرد. رنگ‌آميزي شاد صورتي خانه‌اي كه در ورودي آن با طرحي از پنجه گربه طراحي شده بود به درستي بيان‌كننده خانه پنگول، گربه شيطان رنگين‌كمان است. در واقع در طراحي جديد دكور اين برنامه، جايگاه تمام شخصيت‌ها كاملا مشخص بود و ديگر خبري از نرده خانه نيما، پسر همسايه وجود نداشت و فرهنگسراي رنگين‌كمان در انتهاي كوچه باغي جاي آن را به خود اختصاص داده بود.

پيام‌هاي بهداشتي پنگول

عقربه‌هاي ساعت به شروع برنامه نزديك مي‌شد و از خاله نرگس با اجراي آزاده آل‌ايوب خبري نبود. علت تاخير را پرسيدم. در پاسخ گفتند كه آيتم امروز براي خاله نرگس نوشته نشده و او امروز برنامه ندارد. همين‌طور هم بود. وقتي برنامه آغاز شد راوي برنامه ابتدا توضيح داد كه خاله نرگس نيست و پنگول و نيما در خانه تنها هستند و بعد راوي، داستان را اين‌گونه آغاز كرد كه پنگول در حال خواندن درس علوم خود و بهداشت دهان و دندان بود و نيما هم با ظرفي پر از پسته مشغول بازي كردن و پس از توضيحات راوي، بازي مهيار مجيب با صدا پيشگي هومن حاج عبداللهي آغاز شد. به اين ترتيب كه نيما مشغول خوردن پسته بود و لابه‌لاي آن پسته‌هاي سربسته را با دندان مي‌شكست و مي‌خورد و پنگول هم با استناد به آموخته‌هاي خود، نيما را از اين كار نهي مي‌كرد و مدام پيام‌هاي بهداشتي را با زبان گربه‌اي خود بيان مي‌كرد و نيما هم همه آنها را با شوخي و خنده از سر خود باز مي‌كرد.

پس از به پايان رسيدن آيتم اول، فواد صفاريان پور ضمن نظارت بر مسائل فني و صحنه بيش از بقيه آماده صحبت كردن بود و به نظر مي‌رسيد در زمان موجود مي‌تواند از تهيه‌كنندگي اين مجموعه بگويد. او ابتدا به دلايل تهيه‌كنندگي برنامه رنگين‌كمان اشاره كرد و گفت: برنامه رنگين‌كمان عقبه‌اي طولاني دارد و خود من همواره يكي از بيننده‌هاي پر وپا قرص اين برنامه بودم و زماني كه قرار شد تهيه و توليد اين برنامه به من سپرده شود با حساسيت بيشتري با اين مسووليت برخورد كردم. مدام از خودم پرسيدم كه چقدر مي‌توانم موفق باشم، چون همواره دوست دارم به نقطه خوبي ‌از كار تهيه و توليد دربرنامه‌هاي تلويزيوني برسم.

با صحبت‌هاي تهيه‌كننده اين نكته مطرح مي‌شود كه كار تهيه و توليد يك برنامه براي كودكان نياز به تجربه و تخصص دارد. آيا تهيه‌كننده تجربه و تخصص كافي در اين كار را دارد؟ صفاريان‌پور در پاسخ به اين پرسش گفت: من پيش از اين در برنامه صبح بخير ايران در بخش كودك كار مي‌كردم و اين شناخت از آن دوران به وجود آمد، در ضمن مشورت در اين كار را فراموش نكردم و با دوستاني چون خانم نگار استخر، آزاده پورمختار و بسياري ديگر از كساني كه در اين كار تخصص و تجربه داشتند، مشورت كردم. همان يك ماه اول به چيدمان موردنظر از كم و كيف اجراي اين برنامه رسيدم و پس از آن با خانم صبوري صحبت كردم كه به عنوان سرپرست نويسندگان همراه با يك تيم نويسنده به رنگين‌كمان بيايند اما رفته رفته در طراحي و اسكلت بندي كل مجموعه به اين نتيجه رسيدم كه هم من و هم لاله صبوري به عنوان كارگردان هنري قرار بگيريم. به اين ترتيب از حدود 3 ماه پيش به اتفاق خانم صبوري، كارگرداني هنري اين برنامه را به عهده گرفتيم و البته از سوي ديگر من به اتفاق دوست خوبم امير كاوه تهيه‌كنندگي مشترك اين برنامه را به عهده داريم.

ساختار توليد برنامه ويژه كودك و نوجوان شرايط خاص و منحصر به فردي دارد كه شايد هر تهيه‌كننده‌اي از عهده آن برنيايد، كما اين‌كه بسياري از برنامه‌ها به دليل همين ناآگاهي دچار لطمه‌هاي بسياري شده است. برهمين اساس از صفاريان‌پور درباره ساختار جديد رنگين‌كمان پرسيدم: وي در اين باره گفت: خواست من و خانم صبوري به عنوان كارگردان و همچنين آقاي زارعان، مدير كودك شبكه 5 سيما اين است كه ساختار برنامه رنگين‌كمان به سوي نمايشي شدن سوق پيدا كند، البته ناگفته نماند پيش از اين هم برنامه نمايشي بود اما در سري جديد برنامه قصد بر اين است كه پيام‌ها را بيش از گذشته نمايشي اجرا كنيم و از سوي ديگر به عقيده من شخصيت‌هاي نمايشي رنگين‌كمان پيش از اين شخصيت‌پردازي درستي نشده بودند. به اين معني كه بيننده هيچ يك از شخصيت‌ها را بدرستي نمي‌شناخت و نمي‌دانست كه كاراكتر نمايشي به طور مستقل چه كار مي‌خواهد انجام دهد. در سري جديد با ايده‌هاي خانم صبوري قصد داريم به شخصيت‌پردازي درست هريك از شخصيت‌ها دست يابيم يا حتي ممكن است در آينده نزديك شخصيت‌هاي ديگري هم به رنگين‌كمان اضافه شود.

نيما بازيگوش، اما دوست داشتني

به برنامه برمي‌گرديم. پنگول ماكت يك دندان را مقابل كتاب علوم خود قرار داده و هر آنچه را كه در كتاب مي‌خواند به طور عملي روي ماكت نشان مي‌دهد و با صداي بلند جوري كه نيما اين نكته‌ها را بشنود آنها را مي‌خواند تا شايد درس عبرتي باشد براي او، اما غافل از اين‌كه گوش نيما بدهكار اين حرف‌ها نيست و به كار خود ادامه مي‌دهد تا اين‌كه يكي از دندان‌هاي او مي‌شكند و درست از اين لحظه به بعد بود كه راوي داستان هم به كمك پنگول آمد و دنبال راه چاره براي درمان درد او گشتند. نيما هم با دستمالي دندان خود را محكم بسته بود و به اين ترتيب پيام‌هاي بهداشتي به زبان كودكانه مطرح شد؛ اما نكته قابل توجه چگونگي بيان نكته‌ها به زبان نمايش است. به همين دليل پاي صحبت مهيار مجيب، بازيگر نقش نيما نشستم. وي پيش از بيان كم و كيف چگونگي ارائه مطالب به زبان نمايش گفت: نيما پسر بچه بازيگوش و البته مؤدبي ‌است كه حدود 12 سال دارد، اما با شكل و شمايل ادبيات آدم‌هاي بزرگسال صحبت مي‌كند.

اما دانستن چگونگي و چرايي حضور نيما در اين برنامه نيز خالي از لطف نيست، مجيب در اين باره گفت: شخصيت نيما اسفند سال 85 وارد برنامه رنگين‌كمان شد. او خواهري به نام مينا داشت. نيما در آن زمان پسر بچه‌اي بود كه كارهاي كودكانه انجام مي‌داد و سعي مي‌كرد نشان دهد نه بچه خيلي بدي و نه بچه خيلي خوبي است. درواقع پسري متعادل اما بازيگوش بود. اين روند ادامه پيدا كرد تا اين‌كه نوروز سال 1386 مجبور شدم به عنوان مجري برنامه باشم كه من با اين روند موافق نبودم. زيراكه به عنوان بازيگر آمده بودم، اما بعد به مجري بازيگر تبديل شدم و دليل مخالفتم هم خيلي واضح و منطقي بود، دوست نداشتم در ابتدا به عنوان نيماي بازيگوش معرفي شوم و بعد در پايان برنامه ميكروفن دست بگيرم و با صحبت با بچه‌ها اشتباه نيما را به نوعي توجيه كنم. پس از آن هومان فاضل به عنوان كارگردان به برنامه آمد و در شكل‌گيري و پختگي شخصيت نيما خيلي كمك كرد و جهشي در اين شخصيت به وجود آورد و از آن زمان به بعد بود كه نيما پسربچه واقعي شد و به همراه دادا اجراي برنامه داشت تا اين‌كه دادا رفت و پنگول آمد و برنامه ادامه پيدا كرد.

آشتي با دنياي كودكان

بچه‌هايي كه منتظر بودند تا وارد استوديو شوند كم‌كم از راه رسيدند و با تعجب و شيطنت كودكانه خود بر جايگاهي كه براي آنها درنظر گرفته شده بود نشستند. قبل از شروع اين قسمت از برنامه پنگول و نيما با كودكان حاضر در استوديو سلام و احوالپرسي كردند. لاله صبوري هم به جمع آنها پيوست و مشغول خوش و بش با بچه‌ها شد. اين كارگردان بقدري غرق در بازي با بچه‌ها شده بود كه زمان را فراموش كرده بود و با اشاره عوامل متوجه شد تنها 30 ثانيه به آغاز برنامه مانده است. متن نوشته شده را به دست گرفت و از پشت صحنه محو تماشاي دنياي كودكانه بچه‌هاي رنگين‌كماني شد.

حاج عبداللهي : شخصيت پنگول كه به ظاهر گستاخو بي ادب به نظر مي رسد بر اساس مثل ادب از كه آموختي ... طراحي شده است

پس از پايان برنامه نوبت لاله صبوري بود تا از او درباره رنگين‌كمان و چگونگي پيوستن او به اين برنامه سوال كنم. او گفت: من كودكان را بسيار دوست دارم اما يك اتفاق جالب در يك سال اخير براي من افتاد و آن هم مادر شدن دوباره‌ام بعد از سال‌هاي طولاني بود. با تولد دخترم كه اكنون يك سال و دو ماه د‌ارد، ارتباط قطع شده‌ام با بچه‌ها بار ديگر برقرار شد و من از طريق دختر نازنينم به دنياي كودكان نزديك‌تر شدم؛ شايد مادر شدن دوباره‌ام من را با دنياي كودكان آشتي داده است.

از همين رو تصميم گرفتم كار براي كودكان را جدي‌تر بگيرم ضمن اين‌كه پيش از اين با دنياي كودكان غريبه نبودم و 2 سال پيش هم آيتم‌هايي براي برنامه شهرك ترافيك نوشتم و در شبكه جام‌جم به طور پاره‌وقت براي كودكان كار مي‌كردم.

از او مي‌پرسم چه عواملي باعث شد تا با برنامه‌ رنگين‌كمان همكاري كنيد؟ وي در پاسخ به اين پرسش گفت: به عقيده من برنامه رنگين‌كمان با توجه به روتين بودن آن نسبت به ساير برنامه‌هاي كودك بهتر است و از سوي ديگر مشاركت خود بچه‌ها در برنامه در موفقيت آن تعيين‌كننده‌تر است و اين حضور باعث شده حرف رنگين‌كمان غيرمستقيم‌ و در قالب نمايش مطرح شود و به نوعي آموزش غيرمستقيم داده مي‌شود كه تاثير مطلوب‌تري نيز خواهد داشت.

لاله صبوري به نمايشي بودن برنامه و تاثير آن اشاره كرد، اما به نظر مي‌رسد انتخاب موضوعات مختلف و همچنين شيوه پرداخت به آن مهم و ضروري است. اين كارگردان و البته بازيگر مجموعه‌هاي طنز در پاسخ به اولويت‌هاي انتخاب موضوعات مختلف براي برنامه گفت: همان‌طور كه اشاره كرديد موضوعات مختلف طبق اولويت‌ها دسته‌بندي مي‌شود.

به‌عنوان نمونه تعاليم ديني و اخلاقي و آموزش‌هاي اخلاقي مانند احترام به بزرگ‌ترها به ويژه پدر و مادر در اولويت قرار دارند و پس از آن آموزش مهارت زندگي مانند آداب خوب زندگي كردن و آداب معاشرت به ميان مي‌آيد و بعد هم موضوعات اجتماعي چون مديريت زمان، ميهن‌پرستي و ... مطرح مي‌شود. اما معمولا به اين منوال است كه موضوعات علمي كه بيشتر به محيط زيست مربوط مي‌شود را در هفته يك‌بار مطرح مي‌كنيم. در واقع دسته‌بندي موضوعات به گونه‌اي است كه در هفته يك موضوع مطرح مي‌شود.

شيوه ارتباط برقرار كردن لاله صبوري با كودكان و همچنين بازخورد آن يكي از نكات قابل توجه است كه اين كارگردان به آن اشاره مي‌كند: اشتياق و علاقه بچه‌هايي كه به استوديو مي‌آيند، نشانه برخورد ما با كودكان است، زيرا آنها پيش از اين برنامه‌هاي ما را نگاه كرده‌اند و با اين برنامه از قبل آشنا بوده‌اند. بنابراين گمان مي‌كنم اين علاقه و استقبال نشانه برقراري ارتباط با كودكان است. به همين دليل در حال حاضر رنگين‌كمان براي من بسيار جذاب‌تر است و مرا به كارم علاقه‌مند مي‌كند.

آوازهايي براي كودكان

موسيقي يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي برنامه «رنگين‌كمان» است، به اين ترتيب كه اغلب پيام‌ها با شعر و موسيقي و البته آواز پنگول براي بچه‌ها مطرح مي‌شود. بنابراين نقش هنر موسيقي و علي شهرجويي، آهنگساز و نوازنده كيبورد برنامه رنگين‌كمان بسيار حائز اهميت است؛ اين آهنگساز درباره همكاري خود با رنگين‌كمان گفت: نزديك به 7 سال است كه با اين برنامه كار مي‌كنم و با شش تهيه‌كننده‌اي كه رنگين‌كمان به خود ديده همكار بوده‌ام؛ اگر اشتباه نكنم تقريبا از پايان دوره چرا تا به امروز با رنگين‌كمان بوده‌ام.

وي در ادامه افزود: در دوره‌اي كه عروسك چپل آمد و هومن حاج عبداللهي به جمع ما پيوست، رسما به عنوان آهنگساز و نوازنده رنگين‌كمان معرفي شدم و از آن پس ملودي‌هاي بسياري ساختم كه شاپرك يكي از معرف‌ترين‌هاي آن است. البته ملودي‌هاي ساخته شده در زمان چپل هم خيلي معروف شد كه يكي از دلايل معروفيت آن ملودي‌سازي خوب هومن حاج‌عبداللهي، صداپيشه اين عرسك بود،‌ چراكه به عقيده من هومن يكي از بي‌نظيرهاي اين كار است، چون خيلي از ملودي‌ها را بدون اين‌كه هماهنگ كنيم هومن مي‌خواند و من ساز مي‌زنم يا من ساز مي‌زنم و هومن مي‌خواند بدون اين‌كه از قبل با هم هماهنگ كرده باشيم.

ملودي‌سازي براي برنامه كودك كه به شكل زنده و روزانه روي آنتن مي‌رود، بسيار سخت است و تخصص خاص خودش را مي‌خواهد. شهرجويي درباره ويژگي‌هاي ملودي براي كودك گفت: ملودي ساختن براي كودك كاري دشوار و بسيار تخصصي است. به همين در چند سالي كه با رنگين‌كمان كار مي‌كنم، تمام كارهاي ديگر را رها كردم و به طور تخصصي كار كودك انجام مي‌دهم؛ اين دقت نظر هم به دليل حساسيت‌هاي موجود در ساخت يك ملودي است، چراكه براي ملودي‌سازي برنامه كودك بايد از تمام ابزاري كه براي ساخت ملودي نياز است استفاده شود كه هم كودك‌پسند باشد و هم بزرگ‌ترها را جذب كند. در نتيجه از نظر گام موسيقي، صدا، ريتم و حتي آكوردهايي كه براي ساخت يك ملودي استفاده مي‌شود بايد تخصصي درباره كودكان باشد.

ادب از كه آموختي، از بي‌ادبان

عروسك پنگول را مرضيه محبوب طراحي كرده است. پنگول يكي از جذاب‌ترين شخصيت‌هاي رنگين‌كمان است و علاوه بر بچه‌ها، بزرگ‌ترها هم او را دوست دارند. پنگول با صداپيشگي هومن حاج‌عبداللهي و جانبخشي علي پاكدست در رنگين‌كمان هويت پيدا كرده است؛ هومن حاج‌عبداللهي درباره كاراكتر اين گربه شيطان گفت: پنگول شخصيتي است كه انتقادهاي بسياري به آن مي‌شود چراكه بسياري اين گربه را تا اندازه‌اي بي‌ادب و گستاخ مي‌دانند و من هم همه اين انتقادها را مي‌پذيرم، اما آنچه درنظر گروه از روز اول مطرح بود، توجه به اين موضوع است كه شخصيت پنگول براساس جمله معروف ادب از كه آموختي از بي‌ادبان شخصيت‌پردازي شده است، به اين معنا كه انتقادهاي خاله‌نرگس از پنگول و همراهي نيما با خاله اين نكته را به بچه‌هاي گوشزد مي‌كند كه پنگول كار اشتباهي كرد، پس شما اين كار را انجام ندهيد.

با صحبت‌هاي حاج‌عبداللهي و هماهنگي با عروسك‌گردان پنگول سراغ علي پاكدست رفتم تا از عرسك‌گرداني كار جويا شوم، اما اين هنرمند در ابتداي صحبت‌هاي خود به اشتباه من در كاربرد واژه عروسك‌گردان اشاره كرد و گفت: عرسك‌گرداني كلمه اشتباهي است و نام درست آن «بازي‌دهندگي» و «جان‌بخشي» به عروسك است.

در واقع در شكل‌گيري شخصيت يك عرسك 3 نفر نقش دارند: يكي طراح و سازنده عروسك است، بعد كسي كه جان‌بخشي مي‌كند و ديگري هم صداپيشه آن است كه هدف هر 3 نفر آنها اين است كه به كاراكتري جان دهند و درباره جانبخشي پنگول بايد بگويم اين كاراكتر اولين تجربه بازيگرداني‌ام نيست و من به هماهنگي صدا و بازي‌دهندگي عادت دارم و تا حالا هم مشكلي پيش نيامده و من حواسم هم پيش عروسك و هم پيش حاج‌عبداللهي است و فكر مي‌كنم تا به حال كمترين خطا را داشته‌ايم.

رنگين‌كمان به پايان رسيد و بچه‌ها با كوله‌باري از حرف‌هاي ناگفته پيش پدرها و مادرهاي خود مي‌رفتند تا از رنگين‌كمان و آنچه در 10 دقيقه گذشته بگويند. بعدازظهر از راه رسيده و گروه هم متن روز آينده را در دقايقي كوتاه با هم مرور مي‌كنند. به اميد موفقيت بيشتر.

پريسا ساساني

گزارش پشت صحنه برنامه «رنگين‌كمان»

 
ماجراي پنگول و نيما در يك روز پاييزي
حدود 6 سال پيش برنامه تلويزيوني رنگين‌كمان ويژه كودكان 3 تا 8 سال به تهيه‌كنندگي علي‌اكبر ذاكري و با شخصيت دوست داشتني چرا آغاز به كار كرد. از همان دوران خاله نرگس (آزاده آل‌ايوب) در كنار «چرا» قرار گرفت و برنامه‌هاي موفقي را اجرا كردند كه گل اين برنامه قطعه موسيقي «آهويي دارم خوشگله، فرار كرده ز دستم» با صداي چرا بود كه بعدها آلبوم چرا و مجموعه قطعاتي كه اين عروسك در برنامه رنگين‌كمان مي‌خواند منتشر شد و به دنبال استقبال از اين آلبوم عروسك «چرا» در مدل‌هاي مختلف كيف كودك، لباس،جا مدادي و... به بازار آمد.

درست در اوج موفقيت چرا بود كه شخصيت ديگري به نام «چيه» متولد شد و از آن پس، اين دو كنار هم، مجموعه‌هاي موفقي را روي آنتن بردند. اسفند سال 85 نيما و پنگول با يك تغيير اساسي در ساختار اين برنامه وارد رنگين‌كمان شدند و از آن دوران با آزمون و خطاهايي كه انجام شد اين 2 شخصيت رفته رفته پخته شدند تا به نيما پسر بچه 12 ساله و پنگول گربه خانگي كه به دنياي آدم‌ها راه پيدا كرده، رسيدند و حالا دختر خانم‌هاي گل و آقا پسرهايي كه هرروز بعد از ظهر ساعت 15/13 دقيقه همراه بزرگ‌ترهاي خود پاي برنامه رنگين‌كمان مي‌نشينند با پنگول‌خان، گربه بانمك و تا اندازه‌اي بي‌ادب و گستاخ و همچنين نيما پسر بچه بازيگوش اما حرف گوش كن اين برنامه آشنا هستند؛ اما نكته قابل توجه تغييرات نهايي است كه بار ديگر در رنگين‌كمان اتفاق افتاده تا شايد اين پختگي دوچندان شود.

ماجرا از اين قرار است كه از حدود 3 ماه پيش، تهيه‌كننده اين برنامه تغيير كرد و فواد صفاريان‌پور به همراه امير كاوه به عنوان تهيه‌كننده وارد ميدان كار شدند و در نخستين اقدام دكور برنامه را تغيير دادند و در ادامه اين تغيير و تحول بود كه لاله صبوري ابتدا به عنوان سرپرست نويسندگان و نويسنده اصلي برنامه در تيتراژ قرار گرفت و پس از چند ماه كار علاوه بر نويسندگي در سمت كارگردان هنري نيز قرار گرفت و بتازگي به عنوان راوي، داستان‌هاي نوشته شده براي بازي نيما و پنگول را سر صحنه روايت مي‌كند.

به دليل همه اين تغيير و تحول‌ها بود كه براي تهيه گزارش از برنامه رنگين‌كمان به استوديوي نرگس شبكه 5 سيما رفتم تا از نزديك شاهد فعاليت اين گروه تازه باشم. در شمالي سازمان صدا و سيما مكاني است كه كودكان منتظر با لباس‌هايي رنگين ايستاده‌اند تا اتوبوس‌هاي رنگين‌كماني از راه برسند و منتظران را به ايستگاه آخر برسانند. همراه با كودكان مشتاق من هم سوار اتوبوس رنگين‌كمان شدم و از سربالايي پيچ درپيچ سازمان صدا و سيما بالا رفتم. استوديوي پخش زنده برنامه رنگين‌كمان در مرتفع‌ترين نقطه جام‌جم قرار دارد درست نزديك رنگين‌كمان آسمان پس از يك روز باراني.

رنگ صورتي در رنگين‌كمان

در اوج شادماني بچه‌ها به استوديوي رنگين‌كمان رسيدم. اين برنامه به 3 آيتم 10 دقيقه‌اي تقسيم مي‌شود كه 2 آيتم اول، طرح موضوع مورد نظر با روايت لاله صبوري و بازي مهيار مجيب در نقش نيما و صداپيشگي هومن حاج عبداللهي در كاراكتر پنگول و جان بخشي همزمان علي پاكدست است و در نهايت آيتم سوم نتيجه‌گيري موضوع مطرح شده باحضور كودكان دعوت شده به اين برنامه است و نكته جالب اين‌كه در نهايت، بحث‌هاي آموزشي با سوال و جواب‌هايي كه از بچه‌هاي حاضر در استوديوي نرگس پرسيده مي‌شود به نوعي مورد قضاوت عموم قرار مي‌گيرد. در واقع با اين شيوه، خود بچه‌ها در نتيجه‌گيري خوب يا بد بودن موضوع مطرح شده سهيم مي‌شوند.

وارد استوديو كه شدم دكور تازه تغيير كرده رنگين‌كمان جلب توجه مي‌كرد. رنگ‌آميزي شاد صورتي خانه‌اي كه در ورودي آن با طرحي از پنجه گربه طراحي شده بود به درستي بيان‌كننده خانه پنگول، گربه شيطان رنگين‌كمان است. در واقع در طراحي جديد دكور اين برنامه، جايگاه تمام شخصيت‌ها كاملا مشخص بود و ديگر خبري از نرده خانه نيما، پسر همسايه وجود نداشت و فرهنگسراي رنگين‌كمان در انتهاي كوچه باغي جاي آن را به خود اختصاص داده بود.

پيام‌هاي بهداشتي پنگول

عقربه‌هاي ساعت به شروع برنامه نزديك مي‌شد و از خاله نرگس با اجراي آزاده آل‌ايوب خبري نبود. علت تاخير را پرسيدم. در پاسخ گفتند كه آيتم امروز براي خاله نرگس نوشته نشده و او امروز برنامه ندارد. همين‌طور هم بود. وقتي برنامه آغاز شد راوي برنامه ابتدا توضيح داد كه خاله نرگس نيست و پنگول و نيما در خانه تنها هستند و بعد راوي، داستان را اين‌گونه آغاز كرد كه پنگول در حال خواندن درس علوم خود و بهداشت دهان و دندان بود و نيما هم با ظرفي پر از پسته مشغول بازي كردن و پس از توضيحات راوي، بازي مهيار مجيب با صدا پيشگي هومن حاج عبداللهي آغاز شد. به اين ترتيب كه نيما مشغول خوردن پسته بود و لابه‌لاي آن پسته‌هاي سربسته را با دندان مي‌شكست و مي‌خورد و پنگول هم با استناد به آموخته‌هاي خود، نيما را از اين كار نهي مي‌كرد و مدام پيام‌هاي بهداشتي را با زبان گربه‌اي خود بيان مي‌كرد و نيما هم همه آنها را با شوخي و خنده از سر خود باز مي‌كرد.

پس از به پايان رسيدن آيتم اول، فواد صفاريان پور ضمن نظارت بر مسائل فني و صحنه بيش از بقيه آماده صحبت كردن بود و به نظر مي‌رسيد در زمان موجود مي‌تواند از تهيه‌كنندگي اين مجموعه بگويد. او ابتدا به دلايل تهيه‌كنندگي برنامه رنگين‌كمان اشاره كرد و گفت: برنامه رنگين‌كمان عقبه‌اي طولاني دارد و خود من همواره يكي از بيننده‌هاي پر وپا قرص اين برنامه بودم و زماني كه قرار شد تهيه و توليد اين برنامه به من سپرده شود با حساسيت بيشتري با اين مسووليت برخورد كردم. مدام از خودم پرسيدم كه چقدر مي‌توانم موفق باشم، چون همواره دوست دارم به نقطه خوبي ‌از كار تهيه و توليد دربرنامه‌هاي تلويزيوني برسم.

با صحبت‌هاي تهيه‌كننده اين نكته مطرح مي‌شود كه كار تهيه و توليد يك برنامه براي كودكان نياز به تجربه و تخصص دارد. آيا تهيه‌كننده تجربه و تخصص كافي در اين كار را دارد؟ صفاريان‌پور در پاسخ به اين پرسش گفت: من پيش از اين در برنامه صبح بخير ايران در بخش كودك كار مي‌كردم و اين شناخت از آن دوران به وجود آمد، در ضمن مشورت در اين كار را فراموش نكردم و با دوستاني چون خانم نگار استخر، آزاده پورمختار و بسياري ديگر از كساني كه در اين كار تخصص و تجربه داشتند، مشورت كردم. همان يك ماه اول به چيدمان موردنظر از كم و كيف اجراي اين برنامه رسيدم و پس از آن با خانم صبوري صحبت كردم كه به عنوان سرپرست نويسندگان همراه با يك تيم نويسنده به رنگين‌كمان بيايند اما رفته رفته در طراحي و اسكلت بندي كل مجموعه به اين نتيجه رسيدم كه هم من و هم لاله صبوري به عنوان كارگردان هنري قرار بگيريم. به اين ترتيب از حدود 3 ماه پيش به اتفاق خانم صبوري، كارگرداني هنري اين برنامه را به عهده گرفتيم و البته از سوي ديگر من به اتفاق دوست خوبم امير كاوه تهيه‌كنندگي مشترك اين برنامه را به عهده داريم.

ساختار توليد برنامه ويژه كودك و نوجوان شرايط خاص و منحصر به فردي دارد كه شايد هر تهيه‌كننده‌اي از عهده آن برنيايد، كما اين‌كه بسياري از برنامه‌ها به دليل همين ناآگاهي دچار لطمه‌هاي بسياري شده است. برهمين اساس از صفاريان‌پور درباره ساختار جديد رنگين‌كمان پرسيدم: وي در اين باره گفت: خواست من و خانم صبوري به عنوان كارگردان و همچنين آقاي زارعان، مدير كودك شبكه 5 سيما اين است كه ساختار برنامه رنگين‌كمان به سوي نمايشي شدن سوق پيدا كند، البته ناگفته نماند پيش از اين هم برنامه نمايشي بود اما در سري جديد برنامه قصد بر اين است كه پيام‌ها را بيش از گذشته نمايشي اجرا كنيم و از سوي ديگر به عقيده من شخصيت‌هاي نمايشي رنگين‌كمان پيش از اين شخصيت‌پردازي درستي نشده بودند. به اين معني كه بيننده هيچ يك از شخصيت‌ها را بدرستي نمي‌شناخت و نمي‌دانست كه كاراكتر نمايشي به طور مستقل چه كار مي‌خواهد انجام دهد. در سري جديد با ايده‌هاي خانم صبوري قصد داريم به شخصيت‌پردازي درست هريك از شخصيت‌ها دست يابيم يا حتي ممكن است در آينده نزديك شخصيت‌هاي ديگري هم به رنگين‌كمان اضافه شود.

نيما بازيگوش، اما دوست داشتني

به برنامه برمي‌گرديم. پنگول ماكت يك دندان را مقابل كتاب علوم خود قرار داده و هر آنچه را كه در كتاب مي‌خواند به طور عملي روي ماكت نشان مي‌دهد و با صداي بلند جوري كه نيما اين نكته‌ها را بشنود آنها را مي‌خواند تا شايد درس عبرتي باشد براي او، اما غافل از اين‌كه گوش نيما بدهكار اين حرف‌ها نيست و به كار خود ادامه مي‌دهد تا اين‌كه يكي از دندان‌هاي او مي‌شكند و درست از اين لحظه به بعد بود كه راوي داستان هم به كمك پنگول آمد و دنبال راه چاره براي درمان درد او گشتند. نيما هم با دستمالي دندان خود را محكم بسته بود و به اين ترتيب پيام‌هاي بهداشتي به زبان كودكانه مطرح شد؛ اما نكته قابل توجه چگونگي بيان نكته‌ها به زبان نمايش است. به همين دليل پاي صحبت مهيار مجيب، بازيگر نقش نيما نشستم. وي پيش از بيان كم و كيف چگونگي ارائه مطالب به زبان نمايش گفت: نيما پسر بچه بازيگوش و البته مؤدبي ‌است كه حدود 12 سال دارد، اما با شكل و شمايل ادبيات آدم‌هاي بزرگسال صحبت مي‌كند.

اما دانستن چگونگي و چرايي حضور نيما در اين برنامه نيز خالي از لطف نيست، مجيب در اين باره گفت: شخصيت نيما اسفند سال 85 وارد برنامه رنگين‌كمان شد. او خواهري به نام مينا داشت. نيما در آن زمان پسر بچه‌اي بود كه كارهاي كودكانه انجام مي‌داد و سعي مي‌كرد نشان دهد نه بچه خيلي بدي و نه بچه خيلي خوبي است. درواقع پسري متعادل اما بازيگوش بود. اين روند ادامه پيدا كرد تا اين‌كه نوروز سال 1386 مجبور شدم به عنوان مجري برنامه باشم كه من با اين روند موافق نبودم. زيراكه به عنوان بازيگر آمده بودم، اما بعد به مجري بازيگر تبديل شدم و دليل مخالفتم هم خيلي واضح و منطقي بود، دوست نداشتم در ابتدا به عنوان نيماي بازيگوش معرفي شوم و بعد در پايان برنامه ميكروفن دست بگيرم و با صحبت با بچه‌ها اشتباه نيما را به نوعي توجيه كنم. پس از آن هومان فاضل به عنوان كارگردان به برنامه آمد و در شكل‌گيري و پختگي شخصيت نيما خيلي كمك كرد و جهشي در اين شخصيت به وجود آورد و از آن زمان به بعد بود كه نيما پسربچه واقعي شد و به همراه دادا اجراي برنامه داشت تا اين‌كه دادا رفت و پنگول آمد و برنامه ادامه پيدا كرد.

آشتي با دنياي كودكان

بچه‌هايي كه منتظر بودند تا وارد استوديو شوند كم‌كم از راه رسيدند و با تعجب و شيطنت كودكانه خود بر جايگاهي كه براي آنها درنظر گرفته شده بود نشستند. قبل از شروع اين قسمت از برنامه پنگول و نيما با كودكان حاضر در استوديو سلام و احوالپرسي كردند. لاله صبوري هم به جمع آنها پيوست و مشغول خوش و بش با بچه‌ها شد. اين كارگردان بقدري غرق در بازي با بچه‌ها شده بود كه زمان را فراموش كرده بود و با اشاره عوامل متوجه شد تنها 30 ثانيه به آغاز برنامه مانده است. متن نوشته شده را به دست گرفت و از پشت صحنه محو تماشاي دنياي كودكانه بچه‌هاي رنگين‌كماني شد.

حاج عبداللهي : شخصيت پنگول كه به ظاهر گستاخو بي ادب به نظر مي رسد بر اساس مثل ادب از كه آموختي ... طراحي شده است

پس از پايان برنامه نوبت لاله صبوري بود تا از او درباره رنگين‌كمان و چگونگي پيوستن او به اين برنامه سوال كنم. او گفت: من كودكان را بسيار دوست دارم اما يك اتفاق جالب در يك سال اخير براي من افتاد و آن هم مادر شدن دوباره‌ام بعد از سال‌هاي طولاني بود. با تولد دخترم كه اكنون يك سال و دو ماه د‌ارد، ارتباط قطع شده‌ام با بچه‌ها بار ديگر برقرار شد و من از طريق دختر نازنينم به دنياي كودكان نزديك‌تر شدم؛ شايد مادر شدن دوباره‌ام من را با دنياي كودكان آشتي داده است.

از همين رو تصميم گرفتم كار براي كودكان را جدي‌تر بگيرم ضمن اين‌كه پيش از اين با دنياي كودكان غريبه نبودم و 2 سال پيش هم آيتم‌هايي براي برنامه شهرك ترافيك نوشتم و در شبكه جام‌جم به طور پاره‌وقت براي كودكان كار مي‌كردم.

از او مي‌پرسم چه عواملي باعث شد تا با برنامه‌ رنگين‌كمان همكاري كنيد؟ وي در پاسخ به اين پرسش گفت: به عقيده من برنامه رنگين‌كمان با توجه به روتين بودن آن نسبت به ساير برنامه‌هاي كودك بهتر است و از سوي ديگر مشاركت خود بچه‌ها در برنامه در موفقيت آن تعيين‌كننده‌تر است و اين حضور باعث شده حرف رنگين‌كمان غيرمستقيم‌ و در قالب نمايش مطرح شود و به نوعي آموزش غيرمستقيم داده مي‌شود كه تاثير مطلوب‌تري نيز خواهد داشت.

لاله صبوري به نمايشي بودن برنامه و تاثير آن اشاره كرد، اما به نظر مي‌رسد انتخاب موضوعات مختلف و همچنين شيوه پرداخت به آن مهم و ضروري است. اين كارگردان و البته بازيگر مجموعه‌هاي طنز در پاسخ به اولويت‌هاي انتخاب موضوعات مختلف براي برنامه گفت: همان‌طور كه اشاره كرديد موضوعات مختلف طبق اولويت‌ها دسته‌بندي مي‌شود.

به‌عنوان نمونه تعاليم ديني و اخلاقي و آموزش‌هاي اخلاقي مانند احترام به بزرگ‌ترها به ويژه پدر و مادر در اولويت قرار دارند و پس از آن آموزش مهارت زندگي مانند آداب خوب زندگي كردن و آداب معاشرت به ميان مي‌آيد و بعد هم موضوعات اجتماعي چون مديريت زمان، ميهن‌پرستي و ... مطرح مي‌شود. اما معمولا به اين منوال است كه موضوعات علمي كه بيشتر به محيط زيست مربوط مي‌شود را در هفته يك‌بار مطرح مي‌كنيم. در واقع دسته‌بندي موضوعات به گونه‌اي است كه در هفته يك موضوع مطرح مي‌شود.

شيوه ارتباط برقرار كردن لاله صبوري با كودكان و همچنين بازخورد آن يكي از نكات قابل توجه است كه اين كارگردان به آن اشاره مي‌كند: اشتياق و علاقه بچه‌هايي كه به استوديو مي‌آيند، نشانه برخورد ما با كودكان است، زيرا آنها پيش از اين برنامه‌هاي ما را نگاه كرده‌اند و با اين برنامه از قبل آشنا بوده‌اند. بنابراين گمان مي‌كنم اين علاقه و استقبال نشانه برقراري ارتباط با كودكان است. به همين دليل در حال حاضر رنگين‌كمان براي من بسيار جذاب‌تر است و مرا به كارم علاقه‌مند مي‌كند.

آوازهايي براي كودكان

موسيقي يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي برنامه «رنگين‌كمان» است، به اين ترتيب كه اغلب پيام‌ها با شعر و موسيقي و البته آواز پنگول براي بچه‌ها مطرح مي‌شود. بنابراين نقش هنر موسيقي و علي شهرجويي، آهنگساز و نوازنده كيبورد برنامه رنگين‌كمان بسيار حائز اهميت است؛ اين آهنگساز درباره همكاري خود با رنگين‌كمان گفت: نزديك به 7 سال است كه با اين برنامه كار مي‌كنم و با شش تهيه‌كننده‌اي كه رنگين‌كمان به خود ديده همكار بوده‌ام؛ اگر اشتباه نكنم تقريبا از پايان دوره چرا تا به امروز با رنگين‌كمان بوده‌ام.

وي در ادامه افزود: در دوره‌اي كه عروسك چپل آمد و هومن حاج عبداللهي به جمع ما پيوست، رسما به عنوان آهنگساز و نوازنده رنگين‌كمان معرفي شدم و از آن پس ملودي‌هاي بسياري ساختم كه شاپرك يكي از معرف‌ترين‌هاي آن است. البته ملودي‌هاي ساخته شده در زمان چپل هم خيلي معروف شد كه يكي از دلايل معروفيت آن ملودي‌سازي خوب هومن حاج‌عبداللهي، صداپيشه اين عرسك بود،‌ چراكه به عقيده من هومن يكي از بي‌نظيرهاي اين كار است، چون خيلي از ملودي‌ها را بدون اين‌كه هماهنگ كنيم هومن مي‌خواند و من ساز مي‌زنم يا من ساز مي‌زنم و هومن مي‌خواند بدون اين‌كه از قبل با هم هماهنگ كرده باشيم.

ملودي‌سازي براي برنامه كودك كه به شكل زنده و روزانه روي آنتن مي‌رود، بسيار سخت است و تخصص خاص خودش را مي‌خواهد. شهرجويي درباره ويژگي‌هاي ملودي براي كودك گفت: ملودي ساختن براي كودك كاري دشوار و بسيار تخصصي است. به همين در چند سالي كه با رنگين‌كمان كار مي‌كنم، تمام كارهاي ديگر را رها كردم و به طور تخصصي كار كودك انجام مي‌دهم؛ اين دقت نظر هم به دليل حساسيت‌هاي موجود در ساخت يك ملودي است، چراكه براي ملودي‌سازي برنامه كودك بايد از تمام ابزاري كه براي ساخت ملودي نياز است استفاده شود كه هم كودك‌پسند باشد و هم بزرگ‌ترها را جذب كند. در نتيجه از نظر گام موسيقي، صدا، ريتم و حتي آكوردهايي كه براي ساخت يك ملودي استفاده مي‌شود بايد تخصصي درباره كودكان باشد.

ادب از كه آموختي، از بي‌ادبان

عروسك پنگول را مرضيه محبوب طراحي كرده است. پنگول يكي از جذاب‌ترين شخصيت‌هاي رنگين‌كمان است و علاوه بر بچه‌ها، بزرگ‌ترها هم او را دوست دارند. پنگول با صداپيشگي هومن حاج‌عبداللهي و جانبخشي علي پاكدست در رنگين‌كمان هويت پيدا كرده است؛ هومن حاج‌عبداللهي درباره كاراكتر اين گربه شيطان گفت: پنگول شخصيتي است كه انتقادهاي بسياري به آن مي‌شود چراكه بسياري اين گربه را تا اندازه‌اي بي‌ادب و گستاخ مي‌دانند و من هم همه اين انتقادها را مي‌پذيرم، اما آنچه درنظر گروه از روز اول مطرح بود، توجه به اين موضوع است كه شخصيت پنگول براساس جمله معروف ادب از كه آموختي از بي‌ادبان شخصيت‌پردازي شده است، به اين معنا كه انتقادهاي خاله‌نرگس از پنگول و همراهي نيما با خاله اين نكته را به بچه‌هاي گوشزد مي‌كند كه پنگول كار اشتباهي كرد، پس شما اين كار را انجام ندهيد.

با صحبت‌هاي حاج‌عبداللهي و هماهنگي با عروسك‌گردان پنگول سراغ علي پاكدست رفتم تا از عرسك‌گرداني كار جويا شوم، اما اين هنرمند در ابتداي صحبت‌هاي خود به اشتباه من در كاربرد واژه عروسك‌گردان اشاره كرد و گفت: عرسك‌گرداني كلمه اشتباهي است و نام درست آن «بازي‌دهندگي» و «جان‌بخشي» به عروسك است.

در واقع در شكل‌گيري شخصيت يك عرسك 3 نفر نقش دارند: يكي طراح و سازنده عروسك است، بعد كسي كه جان‌بخشي مي‌كند و ديگري هم صداپيشه آن است كه هدف هر 3 نفر آنها اين است كه به كاراكتري جان دهند و درباره جانبخشي پنگول بايد بگويم اين كاراكتر اولين تجربه بازيگرداني‌ام نيست و من به هماهنگي صدا و بازي‌دهندگي عادت دارم و تا حالا هم مشكلي پيش نيامده و من حواسم هم پيش عروسك و هم پيش حاج‌عبداللهي است و فكر مي‌كنم تا به حال كمترين خطا را داشته‌ايم.

رنگين‌كمان به پايان رسيد و بچه‌ها با كوله‌باري از حرف‌هاي ناگفته پيش پدرها و مادرهاي خود مي‌رفتند تا از رنگين‌كمان و آنچه در 10 دقيقه گذشته بگويند. بعدازظهر از راه رسيده و گروه هم متن روز آينده را در دقايقي كوتاه با هم مرور مي‌كنند. به اميد موفقيت بيشتر.

پريسا ساساني

گزارش تهران‌امروز از پشت صحنه سريال معمايي«هوش‌سياه»

مواظب باشيد هك نشويد

با شنيدن نام هوش سياه حتما شما هم مثل ما به اين نتيجه مي‌رسيد كه قرار است محصولي براي صداوسيما توليد شود؛ محصولي كه مي‌تواند مضموني علمي يا معمايي داشته باشد. هوش سياه يك سريال پليسي است اما نه از نوع اكشن يا غيرواقعي آن. در اين سريال قرار است به مشكلات روز جوانان كه از درگيري‌هاي كامپيوتري ناشي شده پرداخته شود. مسعود آب‌پرور به عنوان كارگردان اين سريال، انگار به پرداختن به اين موضوعات علاقه دارد. او در فيلم سينمايي قبلي خود (قتل آنلاين) هم در موضوعي كه انتخاب كرده بود به جرائم اينترنتي و رايانه

نازنين قنبري
تهران امروز

پاركينگ لاله؛ اتاق گريم «هوش سياه»
فيلمبرداري در پاركينگ بزرگ لاله واقع در خيابان فاطمي بود. ساعت نزديك به چهار عصر است. گروه فيلمبرداري از صبح زود كار خود را شروع كرده‌اند. مسعود آب‌پرور پشت مانيتور نشسته و شاهد بازي بازيگرانش است. امروز ارسلان قاسمي، كيكاووس ياكيده و حسين ياري در اين كار بازي دارند. حسين ياري هم پشت آب‌پرور نشسته و او هم كار بازيگران و سكانس را از درون مانيتور پيگيري مي‌كند. خبري از كيكاووس ياكيده نيست. از يكي از بچه‌هاي گروه شنيده‌ايم كه او هم امروز حضور دارد. ارسلان قاسمي در يك استيشن، دهانش بسته شده، يك بمب به بدنش بسته‌اند و گريه و ناله مي‌كند. دوربين در صندلي جلوي ماشين قرار گرفته، تصويربردار در شرايط سختي پشت آن ايستاده، صدابرداران هم در شرايط سخت‌تري كارشان را انجام مي‌دهند. كات داده مي‌شود. آب‌پرور راهنمايي‌هايش را به قاسمي مي‌كند و از او مي‌خواهد تا حسش را حفظ كند. در همين حين كه كات داده شده، حسين ياري مشغول شوخي و مزه‌پراني با بچه‌هاي گروه است. آنقدر كه صداي خنده همه بلند مي‌شود و او صحنه را ترك مي‌كند و از پاركينگ خارج مي‌شود. در همين حين كيكاووس ياكيده مي‌آيد. عدم حضورش انگار براي بچه‌هاي گروه هم باعث سوال شده. يكي از عوامل از او مي‌پرسد: «آقاي ياكيده رفتيد خانه؟» او با رويي گشاده و لبخندي
برلب مي‌گويد: «رفتم ناهار خوردم!» او را به سمت اتاق گريمي كه در گوشه‌اي دور افتاده از پاركينگ بنا كرده‌اند راهنمايي مي‌‌كنند. جالب اينكه ياكيده با موهايي بور و لنزهايي آبي در اين سريال حضور دارد. چهره‌اش بسيار متفاوت‌تر از هميشه است و همين تفاوت هم نشان مي‌دهد كه او نقش منفي را ايفا مي‌كند. لازم نبود اين را از كسي بپرسيم، چون حتي نوع لباس‌هاي او اين حرف را تصديق مي‌كند. فرصت را غنيمت مي‌شماريم و به سراغ او مي‌رويم تا كمي راجع به اين كار با هم صحبت كنيم، اما مي‌گويد: «من مصاحبه بلد نيستم.» توضيح كوتاهي راجع به نقش مي‌خواهيم خيلي راحت و بي‌پرده مي‌گويد: «نقشم را هم بلد نيستم!»
شيطنت‌هاي بازيگران
با اينكه سكانس متوقف شده اما عوامل گروه باز هم با هم آرام صحبت مي‌كنند. همه منتظر شروع پلان بعدي هستند. همه منتظر حسين ياري هستند. در همين لحظات آب‌پرور ديالوگ‌ها را مي‌خواند. ياري كه با همت گروه فيلمبرداري بالاخره پيدا مي‌شود، به سراغش مي‌رود و از او توضيح مي‌خواهد. صحنه بايد گرفته شود. كابل تصوير قطع مي‌شود و دوباره كات! ارسلان قاسمي كه دهانش با چسب كارتن بسته شده، از اين توقف‌ها خسته مي‌شود و دهانش را باز مي‌كند. اما آقاي كارگردان از بچه‌هاي صحنه مي‌خواهد تا دوباره دهان او را ببندند. در اين صحنه ياري بايد با شتاب وارد ماشين بشود و ارسلان را ببيند كه به آن بمب وصل شده، سريع دست به‌كار شود و با قطع سيم‌ها بمب را خنثي كند. درست شدن سيم مانيتور زمان مي‌برد. ياري با قاسمي كه هنوز دهانش بسته نشده، در مورد فوتبال و بازي پرسپوليس كه تا دقايقي ديگر شروع مي‌شود، حرف مي‌زنند. حسين ياري مي‌گويد: دقيقا تا پنج دقيقه ديگر بازي شروع مي‌شود! ارسلان قاسمي هم احساسات و هيجانش را نسبت به اين بازي نشان مي‌دهد. ياري باز هم شيطنت مي‌كند و مي‌گويد: «قطع كردن سيم كه كاري نداره من همين جوري سيم را قطع مي‌كنم.» و شروع مي‌كند با انبردستي كه در دست دارد، نخ‌ها، لباس‌ها يا شلوار بچه‌هاي صحنه را بريدن... .

سريالي با كيفيت‌هاي فراتر از امكانات موجود
بالاخره مانيتور درست مي‌شود و پلان مورد نظر با چهار برداشت گرفته مي‌شود. بعد از اين پلان با چيده شدن سكانس بعدي فرصت گپ كوتاهي را با كارگردان پيدا مي‌كنيم. از او مي‌خواهيم تا كمي در مورد اسم اين سريال توضيح دهد و او مي‌گويد «اين سريال درمورد جرم‌هاي كامپيوتري است. با ورود كامپيوتر به عرصه نوين، جرائم آن هم مثل كلاهبرداري‌ها، دوستي‌ها، جنايت‌ها و حك‌هاي اينترنتي زياد شده. حتي در جامعه خودمان هم از پارسال تا امسال در دايره 13 اداره آگاهي كه مبارزه با جرائم اينترنتي است، جرم‌ها دو برابر شده.» اما اينكه چرا آب‌پرور اين سريال را پس از فيلم قتل آنلاين انتخاب كرده است: «بعد از قتل آنلاين در سال 82 كه نيمي از آن براي سيما فيلم بود، مدير سيما فيلم از ما خواست تا سريال اين كار را بسازيم. البته اين كار سريال آن فيلم نيست، ولي ماجراي مشتركي دارد.» او به همراه گروهش نزديك به دو سال براي نگارش اين كار تحقيق مي‌كرده‌اند كه يك‌سال هم نگارش آن طول كشيده است: «خودم به اين زمينه كاري علاقه دارم و سعي مي‌كنم مطالعاتي در اين خصوص داشته باشم.» همين علاقه باعث مي‌شود تا آدم در كارش دقت كرده واز مواردي استفاده كند كه ذوق بيننده را كور نكند: « نوع ساختاري را به‌لحاظ جلوه‌هاي تصويري ارائه مي‌دهيم كه هنوز تكنولوژي‌اش در ايران نيامده. در واقع كاري را مي‌كنيم كه هنوز در هيچ فيلمي مثل آن را نديده‌ايم.» او توضيح مي‌دهد: كه: «همه اينها هم visual effect است. اگر هك اينترنتي صورت گرفته يا اگر رديابي از اين طريق انجام شده، سعي كرديم به شكل باور پذيري آن را نشان دهيم. يعني چيزي را بر مبناي ديالوگ مقرر نكرديم.» به نظر مي‌رسد اين موضوع از اين حكايت مي‌كند كه يك بيننده در سير چگونگي وقوع اين جرائم قرار مي‌گيرد: «همه چيز بيشتر تصويري است. مثلا نمايشگر‌هايي كه در سايت اداره پليس استفاده كرده‌ايم، تا به حال در ايران از آنها استفاده نشده.» در «هوش سياه» بازيگران فرعي بسياري هم علاوه بر بازيگر‌ان اصلي حضور داشته‌اند: «از انتخاب بازيگران اصلي بسيار راضي هستم اما محدويت‌هايي به لحاظ مالي در انتخاب نقش‌هاي فرعي داشتيم كه كمي دست ما را در انتخاب تنگ كرد.» تدوين اين سريال هم همزمان در حال انجام است: «يكي، دو هفته بعد از اينكه كار تمام شود، تدوين سريال هم كه توسط بهرام آب‌پرور انجام مي‌شود، به اتمام مي‌رسد اما صداگذاري آن كه بسيار سنگين است، هنوز شروع نشده.» موسيقي اين مجموعه هم توسط آرمان موسي‌پور در حال ساخت است. تاريخ پخش اين سريال هنوز مشخص نشده و آب‌پرور از آن اطلاعي ندارد اما قرار است هوش سياه از شبكه سوم سيما پخش شود. فقط او در اين‌خصوص مي‌گويد: «من علاقه‌اي به پخش روتين اين سريال ندارم و دوست دارم همان هفته‌اي يكبار پخش شود. اما نمي‌دانم كه اين امر با توجه به شرايط فعلي امكانپذير است يا نه؟

گفت وگوی خراسان با «ماه چهره خلیلی» بازیگر مجموعه تلویزیونی «در چشم باد»

 
 بازی در این مجموعه یک پیشنهاد اتفاقی بود
صفحه 07 ادبي و هنري ، شماره سريال 17407 ، تاريخ انتشار 880814
مریم ضیغمی

هنگامی که با «ماه چهره خلیلی» برای این گفت وگو تماس گرفتیم، به تازگی از انگلستان بازگشته بود تا مقابل دوربین فیلمی تلویزیونی قرار گیرد. اما این پروژه تا مدتی متوقف شد و وی قصد بازگشت داشت.

این بازیگر ۳۳ ساله که از دوران کودکی همراه خانواده اش به انگلستان مهاجرت کرده است، می گوید: در وقت آزادم در لندن، فیلم بیوگرافی مادربزرگم را تکمیل می کنم. وی سال ۱۳۸۱ برای دیدار مادربزرگش، زنده یاد «پروین سلیمانی» به ایران آمد و بر حسب اتفاق، با «ایرج قادری» آشنا شد. همین آشنایی سبب ورود وی به عرصه سینما شد.

خلیلی پس از بازی در «چشمان سیاه» ایرج قادری، در مجموعه های تلویزیونی «در چشم باد»، «کلاه پهلوی»، «مختارنامه»، «نردبام آسمان» و فیلم های سینمایی «نقاب»، «موش»، «سایه وحشت» و «سن پترزبورگ» ایفای نقش کرد.

او دانش آموخته رشته معماری از دانشگاه آکسفورد انگلستان است. یک دوره بازیگری را در لندن و یک دوره بازیگری و کارگردانی را نیز تحت نظر استاد سمندریان گذراند. وی این روزها با مجموعه «در چشم باد» مسعود جعفری جوزانی در نقش همسر «میرزاحسن ایرانی»، میهمان شبکه اول سیماست. به بهانه پخش این مجموعه و استقبال از آن با وی گفت وگویی داشتیم.

* ورودتان به عرصه بازیگری چگونه اتفاق افتاد؟

** پس از سال ها دوری از وطن اواخر سال ۱۳۸۱، برای دیدار مادربزرگم «زنده یاد پروین سلیمانی»، به ایران آمدم. اگرچه خارج از کشور بزرگ شده ام اما مادرم با آداب و رسوم ایرانی بزرگم کرده است. به خاطر علاقه به بازیگری، روزهای پایانی سفرم با ایرج قادری آشنا شدم و ایشان پیشنهاد بازی در فیلم «چشمان سیاه» را داد. بعد از ۵ ماه و تکمیل فیلم نامه، با من تماس گرفتند و گفتند فیلم نامه را برایم فرستاده اند تا مطالعه کنم. بعد از مطالعه فیلم نامه از شخصیتی که قرار بود نقش آن را بازی کنم خوشم آمد. از طرفی چون می خواستم راه مادربزرگم را ادامه دهم، در این فیلم بازی کردم.

* پس از بازی در فیلم «چشمان سیاه» به کلاس های بازیگری رفتید؟

** فضای فیلم برداری تاثیر زیادی روی من گذاشت و مرا علاقه مند به کسب تجربیات بیشتر کرد. به همین سبب در انگلستان یک دوره فشرده یک ساله را، در زمینه بازیگری تئاتر و سینما گذراندم. سپس برای نمایش عمومی «چشمان سیاه» به ایران بازگشتم. خیلی اتفاقی بازی در مجموعه تلویزیونی «در چشم باد» جعفری جوزانی به من پیشنهاد شد. چون دوره آکادمیک بازیگری را گذرانده بودم و می توانستم به تجربیات و آموخته هایم تکیه کنم، آن را پذیرفتم. با مجموعه «در چشم باد» قرارداد بستم که تصویربرداری اش ۶ سال طول کشید البته طی این ۶ سال، هم زمان در مجموعه های «مختارنامه»، «کلاه پهلوی»، «نردبام آسمان» و چندین فیلم سینمایی هم بازی کردم.

* چگونه با مسعود جعفری جوزانی آشنا شدید؟

** دکتر «هادی کریمی» نویسنده فیلم نامه «چشمان سیاه»، بازنویسی فیلم نامه مجموعه «درچشم باد» را انجام می داد. از طریق ایشان با جوزانی آشنا شدم. پشت سر آقای جوزانی تابلوی عکس دختری با لباس شمالی بود، که گفتند شخصیت اول فیلم نامه «در چشم باد» براساس این چهره نوشته شده است. پس از تست گریم و لباس تا حد زیادی شبیه آن تابلو شدم. هشت قسمت اول فیلم نامه را که خواندم، جذب قصه آن شدم و فردای آن روز برای بستن قرارداد به دفتر جعفری جوزانی رفتم. شانس بزرگی به من رو کرد تا در این مجموعه با کارگردانی بزرگ همکاری کنم.

* با آثار مسعود جعفری جوزانی آشنایی داشتید؟

** بله- به دلیل آشنایی ام به سینمای آسیا و اروپا ایشان را می شناختم. از طرفی نیز در دانشگاه نیویورک چند فیلم از ایشان تدریس می شود.

* بازی در دو مقطع سنی (جوانی و پیری) برایتان سخت نبود؟

** پس از گذراندن دوره بازیگری در لندن، وقت آن رسیده بود آموخته های خود را به اجرا درآورم. البته مادربزرگم با ۶۶ سال تجربه کاری، کمکم می کردند تا بتوانم از عهده هر کاری برآیم. برای بازی در هر اثری به خصوص مجموعه «در چشم باد»، از نظرات و راهنمایی های وی استفاده می کردم. چون با ایشان زندگی می کردم. مقطع پیری را به کمک مادربزرگم بازی کردم. یکی از بهترین دوران زندگی ام بازی در مجموعه «در چشم باد» بود. کار در این سریال حکم دانشگاه را برایم داشت. چون در کنار «سعید نیک پور» هنرمند و استادی بزرگ بازی داشتم و از ایشان بسیار آموختم.

* پیش از شروع فیلم برداری، شیوه تمرینات کارگردان چگونه بود؟

** جعفری جوزانی اعتقادی به دورخوانی و تمرین ندارد. هنگامی که با لباس روستایی، گریم، فضای کار و کلبه ای که در آن زندگی می کردیم مواجه شدیم، با نقش خود زندگی کردیم. به نظر می رسد آن صحنه ها بسیار طبیعی از کار درآمده است. جوزانی معتقد بود اگر ما در آن فضا قرار بگیریم، دیالوگ ها بهتر ادا می شود.

* طراحی چهره آن هم در مقطع پیری چه قدر در ارائه بهتر نقش موثر بود؟

** پس از این که تست گریم، روی چهره ام انجام شد و خودم را در آینه دیدم، توان نداشتم از روی صندلی بلند شوم. چون احساس می کردم بسیار فرسوده شده ام. آن زمان بود که فهمیدم طراحی چهره به حس بازیگر بسیار کمک می کند. هنگامی که می بینی پیر و فرسوده شده ای، حرکات و رفتارت خواه ناخواه تغییر می کند.

* تجربه هم بازی بودن با بازیگران مطرح سینما (نیوشا ضیغمی، پارسا پیروزفر و کامبیز دیرباز) چه طور بود؟

** نیوشا ضیغمی نخستین تجربه بازیگری اش بود. هنگام بازی در مجموعه «در چشم باد» ۶ ماه هم اتاقی بودیم البته پارسا پیروزفر آن زمان تا حدی شهرت داشت. کامبیز دیرباز هم بیشتر تئاتر کار کرده بود. به هر حال چون زودتر از من پا به عرصه هنر گذاشته بودند، برای ارائه بهتر نقش بسیار به من کمک کردند. معتقدم اگر بازیگر مطرحی مقابلت قرار گیرد شانس آورده ای و خوشبختانه من این شانس را داشتم.

* در مجموعه تلویزیونی «کلاه پهلوی»، «مختارنامه» و «نردبام آسمان» هم بازی کرده اید. از بازی در این کارها بگویید.

** هنگامی که در مجموعه «در چشم باد» بازی می کردم، برای مدتی پروژه تعطیل شد، در این مقطع بازی در مجموعه «مختارنامه» داوود میرباقری به من پیشنهاد شد. در مجموعه «مختارنامه» نقش «جاریه» خواهر مختار را بازی کردم. شخصیتی منفی و زنی که تشنه قدرت و جاه طلب بود. مشغول بازی در سریال «مختارنامه» بودم که تصویربرداری «در چشم باد» از سرگرفته شد. با هماهنگی و یک برنامه ریزی خوب هم زمان در هر دو مجموعه کار می کردم. پس از ۳ سال بازی در مجموعه «کلاه پهلوی» به من پیشنهاد شد.

در این مجموعه نیز نقش بسیار متفاوتی نسبت به دو مجموعه قبلی بازی کردم. در این مجموعه نقش زنی به نام خانم «سیم سن» که یک دیپلمات انگلیسی است را بازی می کنم.

* بی تردید به سبب تسلط تان به زبان انگلیسی برای بازی در این نقش انتخاب شدید.

** بله. «سیدضیاءالدین دری» کارگردان «کلاه پهلوی»، در انگلستان تحصیل کرده است. ایشان می خواستند من لهجه ۸۰ سال پیش انگلیسی را ادا کنم. من هم به دلیل گذراندن دوره های تئاتر در لندن، می توانستم تا حد قابل قبولی به این لهجه صحبت کنم.

* یکی از بزرگ ترین افتخارات شما این است که نوه بازیگر بزرگی چون «پروین سلیمانی» هستید.

** مادربزرگم حکم استاد بازیگری را برایم داشت و حضورش سبب شد بتوانم روی پای خود بایستم. «پروین سلیمانی» مادربزرگ همه هنرمندان بود. امیدوارم بتوانم آموخته هایش را جبران کنم. بدین معنا اگر کسی بازی من را در سینما یا تلویزیون می بیند یک ثانیه از بازی ام، یادآور یک عمر از تجربیات او باشد.

خرق عادت در سيما

 
تلويزيون- الهام طهماسبي:
مسعود جعفري جوزاني نمونه بسيار خوبي براي عمل به سفارش‌هايش به‌عنوان استاد فيلم و سريال‌سازي در دانشگاه است.

جوزاني در همه كلاس‌هايش دقت و ظرافت در نگاه، ايده و ساختار را در كنار پشتوانه غني تحقيقي براي ساخت هر اثر نمايشي به دانشجويان توصيه مي‌كند و مبناي ساخت هر اثري را به‌خصوص آثار تاريخي، تحقيقي همه جانبه و براساس پشتكار كامل مي‌‌داند؛ چيزي كه در نگاه اول در سريال «در چشم باد» به‌نظر مي‌رسد.

مسعود جعفري جوزاني با اينكه دير به دير فيلم مي‌سازد، اما وقتي مي‌سازد هر پلانش حساب‌شده است. او كه تا به حال ميانه چنداني با تلويزيون نداشته و مجموعه آژانس دوستي تنها كار تلويزيوني او پيش از در چشم باد است، بادقت و حوصله كامل چندين سال را صرف سريال پر دردسر در چشم باد كرد؛ سريالي كه در برآورد هزينه‌هاي سيما و از نظر نوع ساختار، تعدد بازيگر و لوكيشن و حجم كار توليد، در طبقه‌بندي سريال‌هاي فاخر محسوب مي‌شود و در حال حاضر يك سر و گردن بالاتر از ساير توليدات نمايشي تلويزيون قرار دارد. در چشم باد روايت چند مقطع از زندگي يك خانواده ايراني در گذر تاريخ است. بخش اول آن از اعلام جمهوري توسط ميرزا كوچك خان جنگلي آغاز شده و در نهايت به زمان معاصر مي‌رسيم و داستان تا فتح خرمشهر ادامه دارد و سه مقطع از تاريخ سياسي ايران در آن روايت مي‌شود.

اين سريال پر سر و صدا نخستين سريال ايراني است كه بخش‌هايي از آن در لس‌آنجلس فيلمبرداري شد و جوزاني توانست مجوز ساخت آن را در آمريكا بگيرد. اين مجموعه به تبع زمان طولاني و داستان بلند، بازيگران و لوكيشن‌هاي متعددي دارد؛ بازيگراني از طيف‌هاي مختلف، از بازيگر كهنه‌كار و حرفه‌اي مثل سعيد نيك‌پور به‌عنوان سمبلي از ايراني پايبند به سنت‌ها( كه هنوز هم حضورش يادآور اميركبير است) تا بازيگران خردسال و بازيگران جوان‌تري مثل پارسا پيروزفر و كامبيز ديرباز كه قرار است نماينده روشنفكران نسل معاصر باشند.

تعدد لوكيشن و تعداد زياد بازيگران، ساخت اين سريال را به يكي از سخت‌ترين و طولاني‌ترين پروژه‌هاي سيما تبديل كرد و هرچند در اين روند طولاني توليد (كه چند سال طول كشيد)، در تحليل جزئيات كار با توجه به قسمت‌هاي پخش شده، در بازي‌ها يا روايت بخش اول كه به اتفاقات دوران ميرزا كوچك خان جنگلي بر مي‌گشت، نكته‌هايي قابل طرح است، اما چيزي كه مسلم و غيرقابل انكار است اينكه سريال جوزاني، در زماني در سيما در حال پخش است كه سريال‌هاي نازل يا متوسط ايراني با كم‌ترين و دم‌دستي‌ترين امكانات، فيلمنامه‌هاي تكراري و با ساختاري ابتدايي مدام ساخته شده و سريع روي آنتن مي‌روند، و در اين ميان پخش سريال تاريخي خوش ساختي مثل در چشم باد با ساختاري حرفه‌اي و فيلمنامه‌اي دقيق با مولفه‌هاي حساب شده در سيما، نوعي خرق عادت حساب مي‌شود.

از طرفي سريال جوزاني از منظرهاي ديگري نيز در مقايسه با ساير سريال‌هاي تلويزيون قابل توجه است. در چشم باد از بسياري از خط قرمزهاي محتوايي يا ساختاري تلويزيون مي‌گذرد و چه در لباس و ظاهر بازيگران و چه مضمون، اين تفاوت كاملاً مشخص است. پخش اين سريال در حالي به نيمه دوم رسيده كه بخش اول آن‌كه به مبارزات نهضت جنگل و جواني و كودكي كاراكترهاي اصلي مي‌پرداخت به پايان رسيده.

بخش نخست مجموعه، هرچند از نظر فرم و داستان جذابيت‌هاي ويژه‌اي داشت، اما كمتر از قسمت دوم مخاطب را درگير مي‌كرد، بخش عمده‌اي از زمان اين نيمه به معرفي كاراكترها، زندگي آنها و زمينه چيني براي ورود به ماجراي اصلي صرف شد و نيمه دوم كه به زمان معاصر مي‌پردازد با روايتي مدرن و معاصر و ورود مستقيم به روايت‌هاي اصلي بدون مقدمه‌چيني زياد، از انسجام و جذابيت بيشتري برخوردار بوده و با ريتمي تندتر از همان يكي، دو قسمت ابتدايي مخاطب را بيشتر درگير مي‌كند. البته هنوز راه درازي تا پايان اين سريال و قضاوت در مورد آن باقي است، اما تا همين جا هم حضور چنين مجموعه‌هايي در سيما را بايد غنيمت حساب كرد.

 

تقابل عاشق‌ها و جاهل‌ها در قاب تصوير

 
تلويزيون- آرش نصيري :
«جاده‌هاي سرد» را ساخت تا گوشه‌هايي از رنج‌هاي ملتي بزرگ را نشان بدهد و بعد با «شير سنگي»  نشان داد عشقش نشان‌دادن روح بزرگ ملتي عاشق است و بعد «در مسير تند باد» را ساخت تا دغدغه‌هاي ملي‌اش هر چه بيشتر آشكار شود.

در تمام اينها روح عاشق عموجان سينماي ايران هويدا بود. با اين حال چه آن موقع و چه الان كه بيشتر از ربع قرن از اولين‌شان مي‌گذرد به تئوري مولف معتقد نبوده و نيست. مسعود جعفري جوزاني يك فيلم را محصول كار گروهي مي‌داند و معتقد است سينماي هر كشور شاخص فرهنگي آن كشور و پوستر تمام قد ملت آن است.جوزاني بعد از چند تجربه موفق  و پس از 3فيلم اولش در سينما، پروژه ساخت يك سريال عظيم تلويزيوني را آغاز كرد و
شصت و چند سال تاريخ معاصر ايران از نهضت جنگل تا فتح خرمشهر را به تصوير كشيد تا نشان دهد تلخ يا شيرين، جايي كه امروز ما در آن قرار گرفته‌ايم محصول عملكرد پدران‌ ماست و عملكرد ما هم آينده فرزندان‌مان را مي‌سازد.

«درچشم باد» روايت يك ايراني عاشق است از رنج‌ها، شادي‌ها و اشتباهات ملتش. جوزاني برخلاف همه تاريخ نگاران، روايتش را از آنچه در كتاب‌هاي تاريخ آمده شكل نداده است بلكه دوربينش به همراه خانواده ايراني حركت مي‌كند تا آنچه را كه آنها در مسير حركتشان در نقاط حساس تاريخ معاصر و زواياي پنهان آن ديده‌اند براي بيننده روايت كند.ما گفت‌وگويمان را از همين نقطه شروع كرده‌ايم.

در «درچشم باد»، شما از قسمت‌هاي نه لزوماً تاريك، بلكه از قسمت‌هايي كه چندان روشن و شناخته شده نيست به قسمت‌هايي كه در كتاب‌هاي تاريخ آمده نگاه كرده‌ايد. در كتاب‌ها، فيلم‌ها و مدارك، اكثراً درباره آدم‌هاي بزرگ و معروف و سياستمداران حرف زده شده اما شما از زاويه ديد يك خانواده به اين قضيه نگاه مي‌كنيد، يعني جاي دوربين بر عكس شده است. آيا اين تلقي درستي است؟

آدم‌هاي بزرگ، آدم‌هاي بزرگي نيستند مگر آنكه ملت بخواهد آنها را بزرگ كند. من هميشه باورم اين بوده كه  همين خانواده‌ها هستند كه تاريخ يك مملكت را مي‌سازند. واقعيت اين است كه در تاريخ به آدم‌هاي به‌اصطلاح بزرگ بيش از حد پرداخته شده است. تاريخ هميشه به سفارش فاتحين نوشته شده است و هميشه به مردم دروغ گفته‌اند اما وقتي آدم زاويه‌هاي مختلف تاريخ يك كشور و مهم‌تر از آن ادبيات آن دوران را مي‌خواند به يك اشراف و يك حكمت از آن مي‌رسد و از دروغ‌هاي تاريخي به واقعيت‌هاي تاريخي پي‌مي‌برد. من احساس كردم فيلم مي‌تواند اين واقعيت‌هاي زيباي تاريخ را بيرون بكشد كه بر اصالت خانواده و حركت خانواده‌هاي ايراني تكيه كند.

اينها به خاطر فرهنگ غني و ريشه‌هاي عميق فرهنگي و علمي كه دارند در طول چند هزار سال آبديده شده‌اند و حكومت‌ها را شكل داده‌اند؛  هر بار حكومتي را با زحمت بي‌دريغ و دادن خون‌بهاي زياد شكل داده‌اند اما متأسفانه حكومت‌ها پس از آنكه به قدرت رسيده‌اند همه چيز را فراموش كرده‌اند و حفظ قدرت خود را در پناه بردن به قدرت‌هاي بيگانه ديده و ملت را فراموش كرده‌اند و به همين دليل زود سقوط كرده‌اند. به‌نظر من دوران 2500ساله شاهنشاهي يك دروغ بزرگ است چون ما اصلاً چنين دوراني نداشته‌ايم.

هميشه يك بچه چوپان يا بچه مسگر از ظلم به تنگ آمده‌اي عليه حكومت ظالم قيام كرده و بر تخت شاهي نشسته تا ظلم را ريشه كن كند ولي به‌زودي خودش همان ظالم شد و اين ماجرا را تكرار كرد.

در ايران، ما سلسله‌هاي متعددي داريم كه از بطن مردم و با شعار مبارزه عليه ظلم و بي‌عدالتي به‌وجود آمدند اما زمان زيادي طول نكشيد كه خود، ظالمان زمان شدند و دوام نياوردند و پردوام‌ترين‌ها‌يشان امثال قاجاريه، به جز خيانت براي اين كشور كاري نكردند. اگر به واقعيت تاريخ پي ببريم و به حكمت موجوديت نظر كنيم و روزمرگي تاريخ را با ديده روانشناختي بررسي كنيم مي‌بينيم كه هيچ سلسله‌اي ابتدا شاه و شاهزاده نبودند. نگاه كنيد به نادرشاه افشار، نگاه كنيد به صفويه، نگاه كنيد به سلسله‌هايي كه در اين كشور به‌وجود آمدند و از بين رفتند. آنها با پرچم ظلم ستيزي آمدند.

زير اين پرچم ظلم‌ستيزي امثال «خاندان ايراني» جنگيدند و خون دادند. اما متأسفانه طولي نكشيد كه بايد پرچم ديگري افراشته و خون‌هاي بيشتري داده مي‌شد، براي آنكه قدرت‌ها تجربه نمي‌كنند. قدرت كور است و وقتي به تاريخ نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد كه اين قدرت هرگز در خانداني دوام نياورد تا آن خاندان بخواهد بعدها به سازندگي فكر كند. هميشه ملت‌ها ناديده گرفته شده‌اند و به آنها به شكل رعيت نگاه شده، در حالي كه قدرت را نيروي  مردم   مي‌سازد و اين قدرت بدون مردم هيچ‌چيزي نيست و در نهايت مثل شاه سلطان حسين مجبور مي‌شود تاج و تخت را به محمود افغان واگذار كند.

وقتي كه شما در فيلمي كه قرار است تاريخي باشد، به بخش غيرروشن آن نگاه مي‌كنيد، شايد لازم مي‌شود در بخشي از آن، تاريخ را بسازيد. مي‌خواهم بگويم آنچه درام اصلي ماجرا را شكل مي‌دهد چيزي است كه اصلاً ممكن است وجود نداشته باشد.

درام اصلي كه اتفاق مي‌افتد يك روبناست كه براساس يك زيربنا ساخته شده است. اگر به تاريخ توجه كنيم، در چشم باد در بيشترين حد به تاريخ وفادار است. من اصلاً به فيلم‌هايي كه با ظاهر تاريخي اما بدون وفاداري به آن ساخته مي‌شوند اعتقادي ندارم. در چشم باد فانتزي تاريخي نيست؛ دروغ‌پردازي نيست. براي ما درام قضيه زياد اهميتي نداشته و اصولاً درام يك ظاهر است براي دعوت،  براي اينكه بنشينيم پاي اين فيلم و اتفاقي را كه در اين كشور بر ما افتاده ببينيم؛ ببينيم كه اشتباه پدران ما چه بلايي بر سر ما آورده است و اشتباه امروز مي‌تواند چه بلايي بر سر آيندگان ما بياورد.

مجموعه در چشم باد به معني دقيق كلمه به تاريخ وفادار است. وفاداري به اين معني است كه ما با خواندن انواع نگاه‌هاي تاريخي موجود، با رجوع به ادبيات كه بيش از تاريخ واقعيت‌ها را بيان مي‌كند، با رجوع به خاطرات و منابع موجود كشف تاريخ مي‌كنيم؛ كشف تاريخ واقعي، نه اينكه در فلان موقع قدرتي ظهور كرد يا قدرتي سقوط. ما مي‌خواهيم ببينيم چرا اين قدرت ظهور كرد و چرا سقوط؟ اينكه چرا وقتي بيگانه به ما هجوم مي‌آورد اينقدر ضعيف و درمانده مي‌شويم؟ چرا قدرت‌ها اين‌قدر وحشت‌زده‌اند از اين قضيه؟

چون هيچ پايگاه ملي و مردمي نداشتند. وقتي حكومتي پايگاه ملي و مردمي داشته باشد وحشتي از خارجي ندارد چون شيفته ماندن در آن قدرت نيست و قدرتش نشأت گرفته از مردمي است كه تمام نشدني‌اند. از اين ملت زياد كشته‌اند. آدم‌هاي بدوي، زياد به اين مملكت حمله كردند؛‌ نيروهايي مثل مغول كه كشتند و سوزاندند اما پيروزي فرهنگي به دست نياوردند و در فرهنگ ما استحاله شدند.

ما مانديم و هنوز با هم فارسي حرف مي‌زنيم و اين عجيب به‌نظر مي‌رسد كشوري كه در اين موقعيت ژئوپليتيك خطرناك قرار گرفته و اين قدر مورد هجوم اقوام مختلف بوده اما توانسته زبان و فرهنگ خودش  و بستر امپراتوري فارسي‌زبان را هنوز حفظ كند. هنوز بخش‌هاي زيادي از دنياي ما فارسي حرف مي‌زنند و فارسي، زبان بسيار ساده و پرنفوذي است كه توانسته شاعران و متفكران بسياري را به‌وجود بياورد. اين خيلي جالب است كه ما مي‌توانيم متون هزار سال پيش را بخوانيم و بفهميم و اين يك ارزش فرهنگي است.

مجموعه در چشم باد نشان مي‌دهد جهش و تكامل تاريخ را مردم به‌وجود مي‌آورند اما سقوط‌ها و شكست‌ها را قدرت‌ها، براي آنكه نصيحت‌ناپذيرند، براي آنكه نگاه نمي‌كنند و كورند و به محض آنكه به قدرت مي‌رسند فراموش مي‌كنند كه اين قدرتشان از كجا نشأت گرفته و آنها روي شانه چه كساني ايستاده‌اند. آنها مثل گاو‌وحشي ملت را زير پا خرد مي‌كنند.

مي‌خواستيد درباره ميزان وفاداري به تاريخ بگوييد. آيا اين وفاداري در جاهايي است كه تاريخ با قصه فيلم هم پوشاني دارد يا در منطقي كه بر فيلم حاكم است( و شخصيت‌هاي آن براساس تاريخ است)؟

ببينيد هر جرياني در سينما يك ظاهر دارد و يك باطن؛ ما يك موقع در مورد درام حرف مي‌زنيم كه يك رو بناست و يك موقع هم هست كه مفهوم را بررسي مي‌كنيم. مفهوم يك چيز، در داخل معماري آن است و اين معماري پديد آمده از يك تفكر است. شما براساس يك معنا يك شكل را طراحي مي‌كنيد تا بنايي بسازيد. اين بنا از مفهومي نشأت گرفته كه بلنداي آن را تعيين مي‌كند. وقتي به معماري جاي‌جاي دنيا در عصرهاي مختلف توجه مي‌كنيم بناهاي متفاوتي مي‌بينيم چون تفكر و فلسفه متفاوتي بر آنها حاكم است. سينما يك پديده مدرن است و در اين پديده مدرن يك معماري وجود دارد كه افكار و مفاهيم، درون اين معماري ظاهري تجلي پيدا مي‌كنند كه در سينما به آن شكل (فرم) و محتوا(concept) مي‌گوييم و در زبان‌شناسي denotation وconnotation.

اگر كدهايي را كه در هر فرم وجود دارد باز كنيد وفاداري در چشم باد به تاريخ به وضوح ديده مي‌شود. ما به چند شيوه توانستيم به معماري در چشم باد برسيم. يكي جغرافياي اين فيلم است. ما سعي كرديم جغرافياي سرتاسر ايران را يك بار ديگر نشان بدهيم؛  از شمال سرسبز تا سرماي كوهستان‌ها و كوير جنوب. دوم فولكلور حوزه  وسيع پارسي گويان است، از تاجيكستان تا كوير جنوب. سوم تغيير و تحول تاريخ ايران است و دليل به‌وجود آمدن آن. ما نبايد با ديد امروزمان به تاريخ نگاه كنيم. هر شيوه اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي نوعي زندگي را پديد مي‌آورد و آدم‌هاي خاص آن زمان را مي‌سازد.

ما سعي كرديم كه تا حد ممكن به زندگي واقعي مردم هر عصري همانطور كه بوده بپردازيم و دليل پيدايش اين شيوه زندگي را نشان بدهيم چون ساختار اقتصادي و روش حكومت، ارتباطات و گفت‌وگو‌هاي روزمره آدم‌ها را پديد مي‌آورد و تعيين مي‌كند كه به‌صورت روزمره چه گفت‌وگوهايي ردوبدل شود و هر بيان و طبقه‌اي چگونه باشد. ما به همه اينها رسيدگي كرديم. آمديم نوع گفت‌وگوهاي طبقات مختلف را در دوران مختلف پيدا كرديم و دليل پديد آمدن اين نوع گفت‌وگو كه همان شيوه  اقتصادي و حكومتي است در باطن فيلم موجود است و بيننده وقتي كه فيلم را ببيند درمي‌يابد در هر د‌هه‌اي و زير سايه هر حكومتي مردم چگونه زيستند و دليل اين‌گونه زيستن آنها چه بود.

در اين تاريخ حدودا 60ساله، اگر روشنفكري را حلقه واسط بين مردم و حكومت در نظر بگيريم، هر جا اين حلقه مفقود شده قدرت‌ها فشار را بيشتر كرده‌اند و ديكتاتوري، بيشتر حاكم شده. در اين سريال شما چقدر به اين حلقه توجه داشته و به آن اهميت داديد؟
هر ملت از طبقات مختلف به‌وجود آمده. در اين طبقه‌بندي، انديشه هم طبقه بندي شده است. آدم‌هاي خوب و انديشمند و با انديشه حركت مي‌كنند پس روشنفكرند، پس جهان بيني وسيع‌تري دارند چون به هر حركت تاريخي كه انجام مي‌دهند اهميت مي‌دهند.

معمولاً اين طبقه خود را ملزم به قبول مسئوليت‌هاي اجتماعي و سياسي‌شان مي‌دانند اما چون به پيامد هر عمل فكر مي‌كنند، الزاماً ترديد هم پيش مي‌آيد. گاهي اين ترديد‌ها موجب شكست‌شان مي‌شود چرا كه در مقابلشان جاهل‌هايي- كه آلت دست قدرت حاكم هستند- هم حضور دارند و بي‌انديشه مي‌كشند و وجداني هم ندارند كه بخواهند پاسخگوي آن باشند و بعد از كشتاري كه از انديشمندان و روشنفكران و مردم نيك جامعه مي‌كنند با لذت آن را براي ديگران تعريف مي‌كنند و گاهي پاداش‌اش را هم مي‌گيرند. اما اين جاهل‌ها و حاكماني كه به آنها پاداش مي‌دهند بازندگان نهايي اين كارزار هميشگي هستند.

مستبدين به جاهل‌ها پاداش مي‌دهند تا انديشمندان و آدم‌هاي پاك و درست را از بين ببرند ولي وقتي نياز دارند به ملت كه يكپارچه پشتشان بايستند، آن ملت ديگر موجود نيست چون مهم‌ترين عنصرش كه عنصر انديشه است به وسيله جاهل‌ها از بين رفته؛ به اين دليل است كه مي‌بينيم در جنگ جهاني دوم ما انديشمندان چنداني نداريم كه شهامت ابراز وجود داشته باشند و قبل از اينكه اين فاجعه بر ملت اتفاق بيفتد آن را به حكومت گوشزد بكنند چون نه شهامتشان مانده و نه كمتر كسي موجود است كه بتواند در اين زمينه ابراز وجود كند. بنابراين شكست مي‌خوريم و تحقير ملي مي‌شويم.

از طرفي خيلي طبيعي است كه نيروهاي بيگانه بر حسب منافع ملي خودشان نسبت به جاهاي ديگر نظر يا سوء نظرداشته باشند. وقتي ملتي را مي‌بينند كه انديشمندانش توسط مستبدين و سگ‌هاي جاهل‌شان از بين رفته و يك قدرت پوسيده و پوشالي در آنجا حاكم شده است طبيعي است كه با كمترين هزينه براي به دست آوردن منابع طبيعي و سرمايه‌هاي كشور به آنها حمله كنند و به راحتي شكست‌شان دهند.

در جنگ جهاني دوم كشور ما اعلام كرد بي‌طرف است و حتي اجازه نداد كه هواپيماهاي نازي در ايران سوختگيري بكنند تا به كمك رشيد عالي گيلاني در عراق بروند كه طرفدار آلمان بوده؛ با وجود اين، ايران اشغال شد. جالب است كه چرچيل بعد از اشغال ايران مي‌گويد دستاوردي كه ما داشتيم مثل نفت، مثل جاده‌ها، مثل قطار، يك دستاورد رؤيايي بود و انديشمندي باقي نمانده بود كه حتي طلب خسارت بكند.

چرا هيچ‌وقت ادعاي خسارت از متفقين مطرح نشده كه بيخودي مملكت ما را گرفتند؟

تله فيلم يا فيلم سينمايي يا هيچ‌كدام!

 
نقد- ندا رجبي:
گفت‌وگو با جمعي از حرفه‌اي‌هاي سينما و تلويزيون درباره ساخت انبوه تله فيلم و گرايش سينماگران به تلويزيون.

طرح ساخت تله‌ فيلم در تلويزيون رويكرد مثبتي بود و با اينكه مي‌توانست اتفاقات خوبي را براي تلويزيون و حتي سينماي ما رقم بزند به خاطر بي‌ توجهي در مديريت و عدم‌شناخت برخي مسئولان و متوليان از شرايط كار تلويزيون و افراد دست‌اندركارش به فعاليتي بي‌ثمر و غيرجدي بدل شد كه تنها انگيزه بسياري از رفتن به سمت ساخت آن،  درآمدي است كه مي‌شود  كسب كرد. 

البته در ميان اين همه، گاهي كارهاي قابل قبولي به چشم مي‌خورند كه به نسبت بقيه تشخص يك فيلم تلويزيوني را دارند، اما در شرايطي كه اكثريت كارهاي نازل به وجود آورده‌اند چنين آثاري نيز قرباني بي‌اعتمادي نگاه مخاطبان و منتقدان شده و حتي بدون دادن رأي منفي، بي‌تفاوت از كنارشان مي‌گذرند. گفت‌وگو با تعدادي از عوامل و سازندگان حرفه‌اي در عرصه تهيه‌كنندگي، كارگرداني، نويسندگي و بازيگري در ‌سينما و تلويزيون هم نشان مي‌دهد مشكلات تله فيلم ريشه‌اي است و دربرگيرنده همه ابعاد توليد يك اثر است كه حل آنها به همت همه افراد مربوط به اين عرصه و البته خارج‌كردن افراد نامربوط از اين گود نياز دارد. 

مي‌گويند تله فيلم يك منبع درآمد عالي است براي تهيه‌كنندگان و يك جور سرگرمي براي اوقات بيكاري جماعت سينما و تلويزيون. اين حرف بعضي از كساني است كه خودشان هم به ساخت تله فيلم مشغولند!

اسماعيل عفيفه: منظور از منبع درآمد عالي چيست؟
مثلا مي‌گويند فلان تهيه‌كننده 100ميليون تومان مي‌گيرد بابت ساخت يك تله‌فيلم و فقط 20ميليون تومان را خرج ساخت آن مي‌كند.‌

اسماعيل عفيفه: نه، اين عملا امكان‌پذير نيست واقعا. ببينيد اگر بخواهيم دقيق نظر بدهيم مشكل تله فيلم‌ها به نظر من اين است كه تجربه‌اي جديد در تلويزيون ما هستند. گرچه 3سالي از شروع ساخت آن به طور انبوه گذشته و خيلي هم نو  به نظر نمي‌رسد ولي انگار يك روحيه‌اي در تلويزيون ما وجود ندارد كه از تجربياتش درس بگيرد و اشكالاتش را رفع كند. تله فيلم در كشور ما بلاتكليف است هنوز، تلويزيون بودجه كمي مي‌دهد براي ساخت آن. اگر قرار است تله فيلم يك « نود دقيقه‌اي»  باشد مثل كار سينمايي بايد توجه داشته باشيم كه چنين فيلمي 350يا 400ميليون تومان در سينما خرج دارد و حالا قرار است با 100ميليون بسازند. خب طبيعتا پول كم، كيفيت را پايين مي‌آورد.

حالا ما نمي‌گوييم بايد پول زياد باشد، نه. اما اگر قرار است پول كم باشد، پس بايد نوعي از تله فيلم طراحي شود كه با اين پول كم بشود آن را ساخت؛ نه اينكه فيلمنامه‌هايي را بياورند كه همينطوري نگاه مي‌كني هزينه سردستي‌اش 300ميليون تومان است، حالا آن مسئول، 100ميليون تومان مي‌دهد و آدمي هم كه آن طرح را برده مي‌خواهد به هر قيمتي آن را كار كند، پس با همان بودجه كم مي‌سازد و يك جوري با  ماست مالي‌ ‌تحويل تلويزيون  داده مي‌شود و‌ تلويزيون هم پخش مي‌كند. بعضي‌ها را ساعت 2نيمه‌شب پخش مي‌كند كه كسي نبيند، از بس كه بد هستند.

اميرحسن شريفي: به نظر من هم هر كس اين نظر را داده كه 20ميليون خرج مي‌كنند و 80ميليون را مي‌گذارند در جيب در جريان كار نيست و از دور شنيده چون يك فيلم هر چقدر هم معمولي، خرج لوازم و لوكيشن آن بيش از اين است؛ يعني اگر به شكل آماتوري هم ساخته شود و يك دستيار كارگرداني بيايد كارگرداني و فيلمنامه و طراح صحنه و لباس و غيره و غيره را هم خودش انجام دهد- كه اتفاقا بعضي‌ها اين كار را كرده‌اند- باز حدود 40-30ميليون تومان خرج دارد.

اما به هر حال بايد جلوي اين نوع كار كردن را گرفت. متاسفانه يك فضايي وجود دارد در تلويزيون كه روابط در آن بيش از ضوابط اهميت دارد و در حال حاضر خيلي از تهيه‌كنندگان حرفه‌اي سينما هستند كه كار نمي‌كنند، در حالي كه اينها قدرت و آگاهي دارند براي اينكه تله فيلم خوب بسازند، اما از آنها استفاده نمي‌شود و اغلب كساني كه آشنا هستند و يك ارتباطي دارند سفارش‌ها را مي‌گيرند و مي‌سازند و بد هم مي‌سازند.

حميد نعمت‌الله: به عقيده من هم يك عده‌اي از تهيه‌كنندگان تلويزيون خيلي به توليدات تلويزيون لطمه مي‌زنند. حالا به جنبه‌هاي مختلف تهيه، كاري نداريم اما مهم‌ترين خصوصيت يك تهيه‌كننده خوب اين است كه به سود معقول و متناسبي قانع باشد و فكر نكند بايد پول زيادي گيرش بيايد چون تهيه‌كننده است و درآمد او از كارگردان و فيلمنامه‌نويس و بازيگر و... بايد بيشتر باشد. چه كسي اين را گفته؟ چنين قراري نيست!

همين سهمي كه تهيه‌كنندگان براي خودشان در نظر مي‌گيرند باعث شده دچار توهمي شوند در مورد خودشان. جالب است با خيلي‌هايشان كه برخورد داشتم ديدم كه خودشان را كارشناسان خبره فيلمنامه و كارگرداني مي‌دانند، در حالي كه هيچي سرشان نمي‌شود و اين از آثارشان هم كه مي‌سازند و همه يك مشت جفنگ و حرف مفت است هم پيداست. (لطفا اين را با همين صراحت بنويسيد!) من البته نمي‌خواهم نقش تهيه‌كننده را زيرسؤال ببرم، به هيچ وجه. تهيه‌كنندگي هم بخشي از كار فيلمسازي است كه بخش مهم و تاثيرگذار و تعيين‌كننده‌اي هم هست ولي با يك سود معقول.

منتها بسياري اين را در نظر نگرفتند و با سود زيادي كه در اين سال‌ها براي خودشان درنظر گرفتند به توليدات خيلي لطمه زدند و تلويزيون هم كمتر با اينها برخورد كرده. نمي‌دانم چرا! يعني طرف يك كار آشغال ساخته، پول‌ها را نفله كرده، باز دوباره به او سفارش كار مي‌دهند و مي‌رود انجام مي‌دهد! اما تهيه‌كننده خوب هم بين‌شان هست و انصافا كه به نقش خودشان آگاهند و تاثير خيلي مثبتي بر كيفيت كار مي‌گذارند. با اين حال تهيه‌كنندگي در سينما و تلويزيون ايران مشكل بزرگي است و در هر دو بخش آدم‌هاي كم‌تخصص خيلي زياد هستند نسبت به رشته‌هاي ديگر؛ آدم‌هاي سودجوي بي‌منطق، كم‌تخصص، نابلد و بي‌ربط.

البته جدي نگرفتن تله فيلم از جانب عوامل ديگر مثل بازيگران و به خصوص كارگردان‌ها لطمه‌اي كمتر از بحث تهيه به آثار وارد نمي‌كند.

حميد نعمت‌الله: براي من كه تله فيلم، كاملا جدي است. راستش اصلا فرق به خصوصي براي من با فيلم سينمايي ندارد و در واقع فرق سينمايي با تله‌فيلم در اندازه‌اش است. اما تفاوتي به اين معني كه تله‌فيلم عيارش پايين‌تر باشد يا كار كم مقداري باشد براي من ندارد و به نظرم فرصت جالبي است و مي‌شود فيلم خوب ساخت. اما در ضمن يك فيلم تلويزيوني و فيلم سينمايي دو كار مختلف هستند كه نبايد با هم مقايسه شوند. فيلم تلويزيوني يك مدل ديگر است كه قرار هم نيست هزينه زيادي صرف آن بشود.

مهدي هاشمي: زماني كه من خبر ساخت تله فيلم به شكل انبوه را شنيدم خوشحال شدم؛ به اين دليل كه به نظرم آمد كه خيلي فكر خوبي است براي جواني كه استعدادش را در فيلم كوتاه نشان داده چون او يكباره كه نمي‌تواند وارد سينما شود، بنابراين در اينجا مي‌تواند خودش را نشان بدهد. من يادم مي‌آيد كه كارگردان‌هايي مثل آقاي عباس كيارستمي، نادري، بيضايي و... از كانون فيلم كودك و نوجوان وارد سينما شدند كه با كمترين بودجه فيلم‌هايشان را مي‌ساختند با عوامل بسيار ارزان و فضاهاي محدود مثل بودجه‌اي كه براي تله فيلم وجود دارد.

اما نمي‌دانم چطور مديريت مي‌شود كه چنين وضعي پيش آمده و از هر 10تله‌فيلمي كه ساخته مي‌شود 9تاي آن خيلي بد است، به خاطر اينكه همه را به تعداد زياد به دفاتر و به پسرخاله‌هايشان مي‌سپارند. من چند سال پيش جز هيأت انتخاب فيلم كوتاه بودم و 700تا فيلم كوتاه ديدم كه 50 تاي آن عالي بود. اينها كجا هستند؟ چرا اين فيلم‌ها را آنها نمي‌سازند؟ چرا از اين امكان براي استعداديابي استفاده نمي‌كنيم؟

يكي از مهم‌ترين دلايلي كه باعث شد تله فيلم كار كم‌اهميتي تلقي شود اهالي سينما هستند كه آن را به چشم كم نگاه كردند و گفتند حالا كه بيكاريم برويم تله فيلم بسازيم.

اسماعيل عفيفه: موافقم. خيلي از تهيه‌كنندگان سينما سفارش يكسري تله فيلم گرفتند و دارند كار مي‌كنند. به هر حال اين جبران كم‌كاري بعضي از دوستان در سينماست چون وقتي آنجا كار نمي‌كنند يا كم كار مي‌كنند مي‌آيند سراغ ساخت تله فيلم. البته در ميان اين افراد كسي مثل حسن فتحي هم هست كه فيلم سينمايي‌اش امسال يكي از موفق‌ترين فيلم‌هاي جشنواره بود اما كماكان احترام خاصي براي تلويزيون  و مخاطبش قائل است، در حالي كه خيلي از كساني كه در سينما كار كرده‌اند و اين روزها مشغول ساخت تله فيلم هستند يك نگاه از بالا به پايين غيرموجه و بي‌خودي به تلويزيون دارند و مي‌گويند به تلويزيون مي‌رويم كه بيكار نمانيم. وقتي نگاهشان اين‌طور باشد مسلما نتيجه كار خوب از آب در نمي‌آيد.

حميد نعمت‌الله: به نظر من كساني كه اين حرف را مي‌زنند قصد دارند تنبلي و نابلدي خودشان را يك‌جوري توجيه كنند. من يك نفر هر تله فيلمي كه ساختم و مي‌سازم، پشتش مي‌ايستم. بد باشد شرمنده اين اتفاق خواهم بود و خوب باشد افتخار مي‌كنم و تمام سعي‌ام را مي‌كنم كه خوب باشد. نمي‌فهمم وقتي كسي مي‌گويد جدي نيست و ما همه انرژي و سعي‌مان را نمي‌گذاريم يعني چي؟ يعني مثلا دوربين بايد در اين نقطه باشد ولي شما مي‌گذاريد در آن نقطه؟! نه، اينها بهانه است. ادا و اطوار است. لوس‌بازي است. اين دوستان در سينما

ابر و باد و مه‌ و‌خورشيد را جمع مي‌كنند. فيلمبردار آنچناني مي‌آورند و بازيگر آنچناني مي‌آورند. 18نفر بيايند بنويسند، 24نفر تدوين كنند. برقصند و بكوبند و خلاصه چيزهايي هست در سينما كه مي‌تواند كمك كند تا فيلم سرپاتر شود و اين‌طور نابلدي خودشان را يك خرده در سينما ماست مالي مي‌كنند ولي در تله فيلم ديگر اين امكانات نيست و يك خرده سخت‌تر است.

پس هر كس كه اين‌طور نگاه مي‌كند و باعث شده اين ديدگاه به وجود بيايد بي‌خود مي‌گويد و واقعا خيلي خودخواهي مي‌خواهد كه 90دقيقه وقت چند ميليون آدم را بگيري و بگويي همين است و اين موضوع جدي نيست و يكي هم نيست بگويد تو خودت چقدر جدي هستي كه اين مسئله را غيرجدي تلقي مي‌كني؟ گفتم، اين افراد مي‌خواهند جلوي خجالتي كه مي‌كشند را يك‌جور با اين حرف‌ها بپوشانند وگرنه يك فيلمساز واقعي و درست و حسابي همه كارها را با همه ايمان و اعتقاد و توانايي‌اش انجام مي‌دهد. حالا نتيجه چه مي‌شود بحث ديگري است. ولي اينكه از لحظه اول بدون اعتقاد و توجه كامل كار كند اصولا رفتار غيرحرفه‌اي و غيرشرافتمندانه‌اي است.

حسن فتحي: البته آمدن كارگردان‌هاي سينما به تلويزيون را من هم بد نمي‌دانم و مي‌تواند مفيد هم باشد اما به شرط اينكه به قول آقاي عفيفه اين نگاه از بالا به پايين را كنار بگذارند چون بسيار اشتباه فاحشي است اگر كارگرداني خيال كند سينما يعني هنر نمايشي درجه يك و تلويزيون يعني هنرنمايشي درجه دو. اصلا اين مقايسه به قول علماي اهل منطق قياس مع‌الفارق است. مديوم تلويزيون اصلا مخاطب‌اش فرق دارد با مخاطب سينما.

فضاي ارتباطي يك اثر تلويزيوني با مخاطب بيشتر مبتني بر روانشناسي فردي است. يكي، دو نفر در هر خانه مي‌نشينند و كار را تماشا مي‌كنند ولي فضاي ارتباطي كارگردان فيلم با مخاطب در سينما و سالن سينما مبتني ‌بر روانشناسي جمعي است و اصلا دو تا زيبايي‌شناسي متفاوت دارد. يا مثلا يكي از ويژگي‌هاي فيلمنامه خوب سينمايي ايجاز است، اما باور كنيد در تلويزيون عكس آن مهم است. پس اصلا قواعد ساخت يك اثر در تلويزيون بر مبناي مخاطب تلويزيون، منوط به برخورداري از يك تجربه چندين و چندساله است.

كارگردان‌هايي كه از سينما به تلويزيون مي‌آيند خيلي‌هايشان هم كارگردان‌هاي خيلي خوبي هستند منتها چون مخاطب تلويزيون را نمي‌شناسند و ضريب تمركز مخاطب تلويزيوني را با ضريب تمركز مخاطب سينما كه در سالن نشسته اشتباه مي‌گيرند و از اين بدتر فكر مي‌كنند كه تلويزيون است ديگر، هرچه ساختي،‌ ساختي! نه،  اين خبرها نيست، وگرنه  يك سينماگر هم اگر اين شناخت را به دست بياورد و تعصبات كوركورانه را نسبت به اينكه سينما بهتر است و...كنار بگذارد و ياد بگيرد تلويزيون فرصت خاص خودش را دارد موفق مي‌شود كه در تلويزيون هم مخاطب داشته باشد و كار خوب ارائه دهد. ولي اگر كسي با اين تفكر كه من كارهاي خوبم را در سينما مي‌سازم و زنگ تفريحم را مي‌روم تلويزيون كه پول در بياورم به تلويزيون بيايد، مطمئن باشيد كه شكست مي‌خورد؛ كه ديديد نمونه‌هايش را.

رضا كريمي: كاملا درست است. من وقتي بعد از چند كار سينمايي وارد تلويزيون شدم متاثر بود از فضاها و كارهايي كه از تلويزيون ديده بودم و قدري طول كشيد تا با مديوم تلويزيون آشنا شوم و حالا بعد از چند كار تلويزيوني به يك فرمي رسيدم كه راضي‌ام كند. پس شناخت و تجربه در هر عرصه‌اي لازم است تا بتوان كار خوبي ارائه داد و اينطور نيست كه سينمايي‌ها تلويزيون را كار راحتي تصور كنند يا برعكس. البته حسي كه گفتيد از بالا به پايين نگاه مي‌كنند متاسفانه وجود دارد در بين خيلي‌ها و حس بدي است و بخشي از آن برخاسته از برخي كارهايي است كه در تلويزيون به طور سرسري و با بي‌سليقگي ساخته شده و باعث چنين نگاهي از طرف بعضي دوستان شده است.

درستش اين است كه ما به تماشاگرمان فكر كنيم و به شعور و سليقه او احترام بگذاريم چون ديگر تماشاگر ما خيلي فرق دارد با چند سال قبل. ديگر كارهاي مدرني نگاه مي‌كند كه سخت‌گيرش كرده. حالا ديگر غير از فيلم‌هاي روز جهان، سريال‌ها هم در اختيار او قرار دارد، پس به محض ديدن كارها قياس مي‌كند و بايد سعي كرد كه در اين قياس كردن خيلي جا نخورد.

شايد اگر تله فيلم‌ها داوري مي‌شدند همه آن را قدري جدي‌تر مي‌گرفتند.

حميد نعمت‌الله: بله، موضوع مهم در مورد تله فيلم‌ها اين است كه روي زندگي حرفه‌اي كساني كه آنها را مي‌سازند تاثير نمي‌گذارد و اين باعث مي‌شود مثل يك زنگ تفريح و يك شوخي تلقي‌اش كنند. يك فيلم سينمايي را چرا همه سعي مي‌كنند خوب شود؟ چون تاثير دارد در آينده‌شان؛ هم تاثير اقتصادي و هم اعتباري. يك فيلم مي‌تواند موقعيت‌سازنده‌اش را تغيير دهد.

اگر فيلم‌ بدي بسازد همه از او جواب مي‌خواهند، مسخره‌اش مي‌كنند و همه جا مي‌نويسند، وقتي فروش نكند فيلم بعدي‌اش را ممكن است نتواند بسازد. آدم‌ها دوست ندارند با او كار كنند و خلاصه‌ همه پيامدهاي طبيعي كه براي آدمي اتفاق مي‌افتد كه كارش را بد انجام دهد. حالا وقتي در ساخت سريال‌ها و تله فيلم اين تاثير وجود ندارد برآيند، همين مي‌شود. اين را بايد بررسي كرد. ايراد همين جاست. يك وقتي سريال‌هاي مناسبتي بدترين سريال‌هاي تلويزيون بودند ولي بعد از چند سال مهم شدند و تبديل شدند به سريال‌هاي خوب تلويزيون. پس تغيير نگاه مسئولان و مديران تلويزيون تاثير مهمي دارد.

اميرحسين شريفي: اين نيازي بود كه در همان توليدات اول تله فيلم احساس مي‌شد. در همان روزهاي اول خود ما وقتي ديديم هيچ اقدامي در اين مورد صورت نمي‌گيرد سال گذشته تصميم گرفتيم يك داوري و جشن خصوصي در اين‌باره برگزار كنيم. توليد تله فيلم در موسسه ما به تعداد قابل‌توجهي رسيده بود و ديديم براي تشويق و ايجاد انگيزه در بين عوامل توليد و در نتيجه بالا بردن كيفيت كارها خوب است كه خودمان وارد عمل شويم.

براي داوري هم از بزرگان و پيشكسوتان عرصه فيلمسازي و نقد دعوت كرديم؛ مثل آقاي داريوش مهرجويي، مسعودكيميايي، جواد طوسي و... كه اتفاقا خيلي هم موثر بود و باعث شد خيلي از دوستاني را كه با ما همكاري داشتند در 29 تله فيلمي كه ساخته بوديم در اين 3سال، دوباره ببينيم و به همكاري ادامه دهيم. اما واقعا درخواست ما از مسئولان تلويزيون اين است كه يك داوري ميان تمام آثار انجام شود بلكه آن را جدي‌تر بگيرند.

عليرضا كاظمي‌پور: بله، تله‌فيلم شده يك نانداني. هر كس بيكار مي‌شود مي‌رود كار مي‌كند چون نه ديده مي‌شود و  نه ارزشي بر آن گذاشته مي‌شود. در واقع تا وقتي قضاوت نشود  پيشرفت نمي‌كند و لطمه زيادي هم به توليدات ديگر تلويزيون مي‌زند. من خودم عضو هيات داوران جشنواره تله فيلم‌ها بودم كه قرار بود ارديبهشت برگزار شود و نشد. متاسفانه تله‌فيلم‌ها با اينكه با انگيزه خوبي راه‌اندازي شدند و قرار بود آنتن شبكه‌ها را در مناسبت‌هاي مختلف و تعطيلات پركنند و با اهداف و سياست‌هاي سازمان تفريح و تنوع خوبي براي تماشاگران تلويزيون ايجاد كنند ولي عملا لطمه بزرگي به چرخه سينما و تلويزيون زدند.

اين لطمه زدن هم  اعتقادي است كه خيلي‌ها داشتند و بعضي از اين خيلي‌ها هم خودشان رفته رفته وارد گود شدند و تله فيلم كار مي‌كنند.

اميرحسين شريفي: البته اين ضربه‌زدن را من از جهاتي قبول دارم، اما اين  به ارتباط سينما و تلويزيون برمي‌گردد‌ نه به ساخت تله فيلم. من بارها گفتم بايد ارتباط تلويزيون و سينما بهتر شود. چرا نبايد فيلم‌هاي سينمايي را بعد از اكران در  تلويزيون نشان دهند؟ اعتقاد خيلي‌ها اين است كه بايد به‌جاي ساخت تله فيلم، فيلم‌هاي سينمايي را پخش كنند.

البته سينما نمي‌تواند جوابگوي هر 5 شبكه باشد. سالي 90 فيلم سينمايي هم كه در تلويزيون پخش شود فقط جوابگوي عصر جمعه شبكه يك خواهد بود، در اين صورت تله فيلم‌ها هم مي‌توانند در كنار سينما ساخته شوند. پس اين به عدم تفاهم سينما با چارچوب‌هاي تلويزيون برمي‌گردد‌ نه به ساخت تله فيلم.

عليرضا كاظمي‌پور: البته ضربه‌اي كه ساخت تله فيلم هم به سينما و هم تلويزيون زده اين است كه هزينه‌هاي توليد يك سريال و يك كار سينمايي سه‌برابر شده چون دستمزد بازيگران و حتي عوامل ديگر هم سه برابر شده. از طرفي به خاطر كمبود بازيگر، نويسنده و... ديگر نمي‌توان نيروي خوب و حرفه‌اي براي ساخت  يك كار جذب كرد چون همه سركار هستند و معضلي شده براي تلويزيون و سينما.

البته بازيگراني هم هستند كه همچنان مخالف شديد تله فيلم هستند و در آنها حضور پيدا نمي‌كنند و دوستان همكارشان را هم از اين كار منع مي‌كنند!

مهدي هاشمي: به نظر من اين بستگي به برد هر بازيگر دارد.

گوهرخيرانديش: ببينيد من كه شخصا در وهله اول هيچ‌وقت هيچ‌كس را و هيچ ايده و فكري را رد نمي‌كنم، تاييد هم نمي‌كنم. من مي‌گويم  هنرمند در هر شرايطي بايد كار خودش را بكند. نبايد به اين فكر كند كه اگر تله فيلم است كمتر انرژي بگذارم و اگر سينمايي است بيشتر. يا اين كار بد است و آن كار خوب. اين درست است و آن غلط. كار خوب، خوب است. كجا؟ فرقي نمي‌كند، به يك معني كار، كار است.

اين ركن اصلي بازيگري است. اينكه كيفيت در كارهاي تله به چه صورت است و چه تعاريفي از آن دارند، چيزي است كه بايد كارشناسانه بررسي شود. از طرفي با بودجه كمي كه اختصاص به تله فيلم دارد دست‌اندركاران هم طبيعتا نمي‌توانند همه عوامل و همه بازيگران را حرفه‌اي و شناخته‌شده انتخاب كنند و دستمزدهاي بالا بدهند؛ به همين دليل مجبورند يك نفر يا نهايتا 2 نفر را در رأس كار بگذارند كه بار فيلمنامه را به دوش بكشد و بقيه را طوري انتخاب كنند كه هزينه بالايي روي دستشان نگذارد. در موارد ديگر مثل فيلمبرداري و فيلمنامه و موسيقي و... هم همينطور است. با اين حال براي من فرقي ندارد، سر هر كاري بروم همه انرژي‌ام را مي‌گذارم تا خوب شود. شايد بعضي‌ها  انگيزه‌شان را از دست بدهند وقتي مي‌بينند كاري است كه مخاطب از آن سرسري خواهد گذشت ولي من اينطور نمي‌توانم كار كنم. گرچه در چنين شرايطي كار كردن خيلي سخت است.

اميرحسين شريفي: البته موضعي كه برخي بازيگران نسبت به اين كارها دارند بي‌علت نيست. مسئله‌اي كه وجود داشت در مورد اين كارها، كپي كشيدن و اكران سينمايي بود كه به نوعي دور زدن بازيگران و حتي عوامل ديگر و در كل دور زدن سينماست، چون شخصي كه براي يك تله‌فيلم قرارداد مي‌بندد باتوجه به بودجه تله فيلم قرارداد بسته كه با بودجه سينمايي و دستمزدي كه براي آن مي‌گيرد، خيلي فرق دارد، پس حق دارد به اكران آن اعتراض كند و بدبين شود.

در اين ميان عده‌اي هم از اين تهيه‌كنندگان بودند كه مجوز تهيه‌كنندگي تخصصي در سينما را نداشتند، اين بود كه با تهيه تله فيلم مي‌خواستند ميانبر بزنند و مي‌رفتند ارشاد  پروانه‌اي مي‌گرفتند و من يكي از معترضين جدي اين كار بودم كه پس از آن صنف تهيه‌كنندگان  و خانه سينما هم اعتراض كرد.

حضور كارگردان قوي در تلويزيون

كيانوش عياري: ‌من اول در مورد آمدن كارگردان‌هاي سينما به تلويزيون بايد بگويم كه  به عقيده من كسي كه كارش را بلد است و به آن احترام مي‌گذارد خيلي طبيعي است كه مي‌تواند بنابر كيفيت تجربه خودش در عرصه تلويزيون هم خودش را نشان بدهد و بايد به اين نكته هم توجه داشته باشيم كه حضور كارگردانان خوب سينما در تلويزيون كمك مي‌كند به ارتقاي سطح كيفي كارهاي تلويزيوني و مخاطبش را هم دچار يك تغيير بينش مي‌كند.

بنابراين از اين منظر نه تنها اشكالي ندارد، بلكه خيلي هم خوب است‌اما ما مي‌دانيم كه انگيزه اصلي اين نيست؛  بلكه بحران حاكم بر سينماست كه بخش قابل‌توجهي از كارگردانان سينما را وادار به كوچ مي‌كند. حالا به اين كوچ هر كس به گونه‌اي نگاه مي‌كند، اما من  فرقي در كار كردن براي سينما و تلويزيون نمي‌بينيم و آن را نوعي ييلاق و قشلاق مي‌دانم. اما مشكلي كه درباره اين تله‌فيلم‌ها وجود دارد و من نمي‌پسندم و غير قانوني هم هست به كار بردن عبارت فيلم‌سينمايي است.

هيچ ايرادي ندارد كه صدها تله فيلم ساخته شود، خوب است و بخشي از بحران معيشتي سينما را هم جبران مي‌كند و مي‌تواند توسط كارگردانان تازه‌كارتر و گاهي حرفه‌اي‌ها  هم‌چنين تله فيلم‌هايي ساخته شود. من استقبال مي‌كنم و حتي خودم حاضرم بسازم، چرا كه نه، اما مشروط بر اينكه عنوان فيلم‌سينمايي هرگز بر آن اطلاق نشود.

 

ژاله صادقيان: استعداد و علاقه پايه آموزش است

 
جام جم آنلاين: راديو جوان با راه‌اندازي «باشگاه راديويي جوان» تا حدودي راه ورود جوانان به راديو را هموارتر كرده است. در اين باشگاه بخش‌هاي مختلف راديو به علاقه‌مندان آموزش داده مي‌شود كه يكي از پرطرفدارترين آنها گويندگي است.

ژاله صادقيان ، گوينده پيشكسوت راديو يكي از مدرسان باشگاه است. با او به گفتگو نشستيم تا با نحوه آموزش گويندگي در اين باشگاه بيشتر آشنا شويم.

چرا كلاس‌هاي‌ آموزش گويندگي كه به صورت آزاد برگزار مي‌شوند، معمولا بازده خوبي ندارند و از اين كلاس‌ها گوينده‌اي به راديو راه پيدا نمي‌كند؟

اين كلاس‌ها را معمولا گويندگان راديو برگزار مي‌كنند، اما اگر من گوينده خوب و ماهري باشم، دليل بر اين نيست كه بتوانم آموزش‌دهنده خوبي هم باشم. مواقعي مي‌شود كه توانايي انتقال هنرم را ندارم و از روش آموزشي چيزي نمي‌دانم، به همين دليل نمي‌توانم به علاقه‌مندان راه درست گويندگي را آموزش دهم.

بنابراين شايد كلاس‌هاي آموزشي‌اي كه باشگاه راديويي جوان داير كرده و شما هم در آن گوينده تربيت مي‌كنيد، نتيجه‌اي دربر نداشته باشد و نتواند گوينده تربيت كند.

من خيلي با آموزش گويندگي موافق نيستم، چون كار گويندگي يك جور مهارت و استعداد ويژه‌اي را مي‌طلبد و هنري است كه بايد ذاتا در وجود كسي باشد. با همه اينها تدريس در اين باشگاه را پذيرفتم، چون نوع ارائه آموزش در اين كلاس‌ها متفاوت است.

تفاوت در حدي است كه بتواند گويندگي را به يك صفت ذاتي تبديل كند؟

منظورم اين نيست كساني كه در كلاس‌هاي گويندگي باشگاه شركت مي‌كنند قبلا تست داده‌اند و ميزان توانمندي آنان بررسي شده است، بلكه ما به اين نتيجه رسيده‌ايم كه داوطلبان اين كلاس‌ها قابليت لازم را دارند و تربيت و كسب مهارت اجراي راديويي را در اينجا مي‌آموزند و اگر توانستند موفق شوند، ما همه زحمت‌هايمان به ثمر مي‌رسد.

چرا اين جوان‌‌ها بايد كلاس‌هاي عمومي رشته‌هاي ديگر را هم بگذرانند؟

گوينده راديو بايد يكسري اطلاعات عمومي نسبت به ساير رشته‌ها مثل نويسندگي، تهيه‌كنندگي و... بياموزد، چون اين اطلاعات موجب مي‌شود او در كارش موفق‌تر شود.

شما براي اين كه نسل جوان و مستعد به طور صحيح هدايت شوند، چه توصيه‌اي به مديران راديو داريد؟

اول اين كه جوان‌ها از همان ابتدا مسيري علاقه و حرفه خود را انتخاب كنند و مرحله بعد به مديران رسانه برمي‌گردد كه راه ورود علاقه‌مندان به راديو و تلويزيون را هموارتر كنند تا افراد توانمند بتوانند راحت‌تر وارد رسانه مورد علاقه خود شوند.

زينت پستادست

آسيب‌شناسي مسابقه‌هاي تلويزيوني

 
جاي‌ خالي ‌شور ‌‌و ‌هيجان

سيد رضا صائمي:  اگر قرار باشد هر يك از آيتم‌هاي تلويزيوني را به ويژگي‌ها و نيازهاي انساني نسبت دهيم، به طور قطع مسابقه‌هاي تلويزيوني نياز آدمي‌ به سرگرمي‌، هيجان، رقابت پذيري و ابراز فضل را ارضا‌ ميكند و البته بر اطلاعات عمومي‌او ميافزايد . از اين بابت مسابقه‌هاي تلويزيوني خيلي شبيه حل جدول مي‌ماند.

انسان‌ها به گواه تاريخ، همواره در كنار فعاليت‌هاي روزمره با هدف تامين معيشت خويش براي اوقات فراغت و تنهايي خود نيز چاره‌اي انديشيده اند‌‌‌و درهردوره تاريخي، متناسب با امكانات و فرصت‌هايي كه تمدن و فرهنگ آن سرزمين خلق كرده است به ساخت و توليد بازي و سرگرمي‌پرداخته اند.

با پيشرفت جوامع انساني، علاوه بر توسعه و رشد فناوري و صنايع گوناگون، نظام اجتماعي و معيشتي آنان نيز متحول شد و بيشتر شدن اوقات فراغت، ضرورت توجه بيشتر و جدي شدن سرگرمي‌و تفريح را ضروري ساخت. با ورود تلويزيون به زندگي مردم و گسترش روزافزون شبكه‌هاي تلويزيوني ، بتدريج انواع و اقسام برنامه‌هاي سرگرم كننده و مفرح تهيه و توليد شد و رقابت شبكه‌هاي تلويزيوني در جذب مخاطب بيشتر به نوآوري و خلاقيت در اين زمينه انجاميد. يكي از مهم‌ترين و پرطرفدارترين ژانرهاي تلويزيوني كه در بيشتر كشورهاي دنيا مخاطبان زيادي دارد و به نياز آنان پاسخ ميدهد مسابقه‌هاي تلويزيوني است. مسابقه‌هاي تلويزيوني به چند دليل نسبت به ديگر گونه‌هاي تلويزيوني از جذابيت بيشتري برخوردار است.

مهم‌ترين دليلش مخاطب محور بودن مسابقه است، به طوري كه اين برنامه‌ها اساسا به واسطه حضور مستقيم يا مشاركت غير مستقيم مخاطب شكل مي‌گيرند و يك ارتباط دوسويه رسانه‌اي است. در برنامه‌هاي ديگر تلويزيون، مخاطب صرفا تماشاگر است و منفعلانه به دريافت و ادراك تصاوير و گفته‌ها مي‌پردازد، اما در مسابقه‌هاي تلويزيوني، مخاطب تماشاگري فعال است كه با حضور خود، برنامه را مي‌سازد و به آن هويت مي‌بخشد. اساسا يكي از جذابيت‌هاي رسانه‌اي مثل تلويزيون براي مخاطب اين است كه بتواند خود را در آن و به واسطه آن ببيند و به ديگران نيز نشان دهد.

مسابقه‌هاي تلويزيوني در كنار گزارش‌هاي خبري از جمله فرصت‌هايي است كه مخاطبان مي‌توانند از طريق آن لذت هر چند كوتاه شهرت و ديده شدن را تجربه كنند. اگرچه اين فرصت در مسابقه‌هاي ميداني بيشتر فراهم است، اما مسابقه‌هاي تلفني هم از اين قاعده مستثنا نيستند و مخاطبان آنان نيز غيرمستقيم و به صورت مجازي حضوري فعال در برنامه دارندو يك طرف پازل برنامه را پر مي‌كنند. رقابتي بودن و ماهيت مسابقه‌اي، ويژگي ديگري است كه بر گرمي‌ آن مي‌افزايد و شركت‌كنندگان و تماشاگران را به هيجان مي‌آورد. شور و هيجان مسابقه‌هاي تلويزيوني را در شكل تازه اين ژانر رسانه‌اي كه به صورت زنده پخش مي‌شود بيشتر مي‌توان احساس كرد.

پاداش و جايزه هم معمولا در هيجان مسابقه‌ها نقش مهمي‌ دارد و نبايد آن را از نظر دور داشت. پاداش در اينجا 2 معني دارد يا بهتر بگويم به 2 شكل محقق مي‌شود. يكي جوايز مادي است كه هر فردي از دريافتش خوشحال مي‌شود بويژه آن‌كه دريافت آن مستلزم تلاش و رقابت با ديگران باشد و دوم پاداش معنوي است كه همان لذت دروني و عاطفي است كه به واسطه برنده شدن به انسان دست مي‌دهد. لغت برنده شدن در رقابتي تلويزيوني كه مخاطبان زيادي شاهد آن بوده‌اند، شيرين‌تر از جوايزي است كه به آنها تعلق مي‌گيرد. از سوي ديگر، مسابقه‌هاي تلويزيوني اين فرصت را براي مخاطبان ايجاد مي‌كنند كه توانايي‌ها، مهارت‌ها، اطلاعات و كمالات خود را امتحان كرده و به منصه ظهور برسانند و در واقع به حس فرهيخته و ارزشمند بودن خود پاسخي مثبت دهند. تماشاگراني هم كه در منزل نشسته‌اند و اطلاعات خود را به رخ يكديگرمي‌كشند، از لذت اين هماوردي بي‌نصيب نمي‌مانند. مجموعه اين عوامل بعلاوه جذابيت‌هاي بصري و جلوه تكنولوژيكي تلويزيون موجب شده است مسابقه‌هاي تلويزيوني به ژانري پرطرفدار تبديل شوند.

در ايران نيز همزمان با گسترش شبكه‌هاي تلويزيوني و فناوري‌هاي ارتباطات، انواع و اقسام مسابقه‌ها و رقابت‌هاي تلويزيوني شكل گرفت و توسعه يافت. رشد فناوري‌هاي مخابراتي و همه‌گير شدن تلفن همراه، اينترنت و... امكانات جديدي براي برنامه‌سازان تلويزيوني به‌وجود آورد تا حضور مخاطب در استوديو و بدون تقبل هزينه‌هاي برنامه‌سازي به توليد مسابقه‌هاي تلويزيوني بپردازند. مسابقه «از تو مي‌پرسند» نمونه‌اي از اين برنامه است كه در عين سويه سرگرم‌كنندگي‌اش، به بهبود ايدئولوژيكي رسانه ملي نيز كمك مي‌كند. با توجه به تعدد و تنوع مسابقه‌هاي تلويزيوني، شايد وقت آن رسيده باشد كه از منظر علمي ‌و تخصصي به آسيب‌شناسي آن پرداخته و ضعف‌ها و قوت‌هاي آن بازشناسي شود. نگارنده سعي مي‌كند در اين مقاله به برخي از اين آسيب‌ها اشاره كند.

كپي برداري و تقليد

در يك نگاه كلي آنچه در مسابقه‌هاي تلويزيوني ما وجود دارد عمدتا كپي‌برداري و تقليد از مسابقه‌هاي تلويزيوني كشورهاي ديگر است كه بازآفريني شده و نشانه‌هاي كمي از خلاقيت و نوآوري در آنها ديده مي‌شود.

بسياري از آنها در فرم و شيوه برگزاري همچنين در محتوا و موضوع شبيه هم شده‌اند كه بايد براي رفع اين خلا‡ فكر اساسي كرد.

تا وقتي نفس مسابقه براي مخاطب جذاب نباشد، پر زرق و برق و تجملاتي كردن فضا و قوانين مسابقه چندان مفيد نيست

مجري ناتوان يكي ديگر از عناصر مهم و تاثيرگذار در مسابقه‌هاي تلويزيوني كه از جمله عوامل اصلي در جذابيت و موفقيت آن است، مجري اين مسابقههاست كه با توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجرا مي‌تواند گرمي ‌و جذابيت مسابقه را دوچندان و به شكل شايسته‌اي مسابقه را مديريت كند. بدون شك يكي از عوامل اصلي جذابيت «مسابقه هفته» به نحوه اجراي مرحوم منوچهر نوذري برمي‌گشت كه برخلاف ناصر ممدوح، يك مجري خشك و رسمي‌ نبود و با آميختن خلاقيت‌هاي نمايشي و طنازانه خود به برنامه، نشاط و هيجان بيشتري به آن مي‌بخشيد. قطعا ضعف در اجرا و نمايش مسابقه، از تعداد مخاطبان آن مي‌كاهد. طي سال‌هاي اخير براي جذابيت مسابقه‌ها از بازيگران و چهره‌هاي آشنا و محبوب سينما استفاده مي‌شود بي‌آن‌كه فرد از توانايي و مهارت لازم براي اجراي مسابقه برخوردار باشد.

شايد خيلي از مجريان برنامه‌هاي ديگر تلويزيون نيز نتوانند براي اجراي مسابقه‌هاي تلويزيوني از ويژگي لازم برخوردار باشند و صدا و سيما بايد مجريان ويژه‌اي را به منظور اجراي مسابقه‌ها ‌تربيت كند.

مولفه‌هاي فرهنگي بيگانه

مساله ديگر اين‌كه بايد در كنار شبيه‌سازي و صورت‌برداري از مسابقه‌هاي خارجي كه تا حدودي از آن گريزي نيست، برنامه‌‌هايي طراحي شوند كه مبتني برمولفه‌هاي تاريخي و فرهنگي ما باشد. مثلا چند سال پيش مسابقه مشاعره‌اي توليد شد كه ريشه در علايق مخاطبان ايراني داشت و بسيار هم به فرهنگ ادب دوستي مخاطبان ايراني نزديك بود.

تخصصي نبودن

مسابقه‌هاي تلويزيوني در عين توجه به مولفه‌هاي سرگرمي‌ساز و جذاب مي‌تواند در رشد و افزايش اطلاعات مخاطبان و فرهنگ‌سازي در حوزه‌هاي مختلف كمك كند كه قطعا يكي از شيوه‌هاي آن تخصصي كردن آنهاست. مثلا مي‌توان در حوزه‌هاي تخصصي سينما، ورزش، ادبيات، تاريخ و... برنامه‌هايي تهيه كرد تا در كنار مسابقه‌هاي عمومي‌ به نياز اقشار خاص و علاقه‌مندان رشته‌هاي مختلف پاسخ دهد.

در واقع مسابقه‌هاي تلويزيوني يكي از مناسب‌ترين بخش‌هاي سرگرم‌كننده است كه مي‌تواند كاركرد آموزشي و فرهنگ‌سازي رسانه ملي را پوشش دهد و حتي روشنفكران و فرهيختگان را نيز به تلويزيون علاقه‌مند و نزديك كند.

پركردن آنتن

مسابقه هفته، مسابقه علمي ‌و 20 سوالي در گذشته هم به آشتي اقشار تحصيلكرده با تلويويزيون كمك كرد و هم براي مخاطبان عام سرگرم كننده بود؛ اما ديگر نوستالژي مسابقه‌هاي تلويزيوني كه مهم‌ترين نماد و مظهر اين نوستالژي را شامل مي‌شود مسابقه هفته است كه در دهه 70 به عنوان يكي از پربينندهترين برنامه‌هاي تلويزيوني شناخته مي‌شد، اما امروزه به نظر مي‌رسد دست‌كم بخشي از اين مسابقه‌ها صرفا براي پر كردن آنتن تلويزيوني است و كارآمدي زيادي ندارد.

ضمن اين‌كه بسياري از اين مسابقه‌ها شبيه هم و كليشه‌اي شده و صرفا با تغيير در فرم و زيبايي شناسي بصري، قصد دارد جذابيت صوري به آن ببخشد؛ هرچند گرافيك تصويري و توجه به دكوراسيون مسابقه‌هاي تلويزيوني در جذابيت برنامه تاثير زيادي دارد، اما بايد اين زيبا سازي با محتواي عميق، پر كشش و هيجان‌انگيز مسابقه نيز بياميزد تا براي مخاطب جذاب باشد. پر زرق و برق و تجملاتي كردن فضا و قوانين مسابقه چندان مفيد نيست تا وقتي نفس مسابقه براي مخاطب جذاب نباشد. اين به معني بي‌اهميت بودن ساختار فرمي ‌اين مسابقه‌ها نيست.

نگارنده حتي بر اين باور است كه همچون شهرك غزالي در عرصه فيلمسازي بايد دست كم يك شهرك كوچك براي برگزاري مسابقه‌هاي تلويزيوني تاسيس شود كه داراي امكانات و فضاسازي مناسب جهت اجرا و تصويربرداري از اين برنامه‌‌هاي باشد. تا وقتي سرگرمي ‌و فراغت را جدي نگيريم نمي‌توان جذابيت مسابقه‌هاي تلويزيوني را حداقل به اندازه دهه‌ 70 باز‌آفريني كرد. مسابقه‌هاي تلويزيوني در حال حاضر خيلي روزانه و تكراري شده و نوآوري و تازگي در آن ضرورت دارد. به نظر مي‌رسد ساعت و زمان پخش اين آيتم هم در چگونگي مواجهه مخاطب با آن و ميزان تماشاگران مسابقه تاثير مي‌گذارد.

زمان پخش اين برنامه‌ها را بايد متناسب با روزهاي هفته به گونه‌اي تنظيم كرد تا مجموعه عواملي كه در اينجا بررسي كرديم موجب شود مخاطبان نه از سر اتفاق و تصادف ‌كه همچون مسابقه محله، آن را مستمر و سريال وار دنبال كنند. بديهي است كه بايد براي ارتقاي سطح كيفي و كمي ‌اين آيتم تلويزيوني علاوه بر خلاقيت هنري به تامين منابع مالي و بودجه بيشتر براي توليد و پخش مسابقه‌هاي تلويزيوني اهتمام داشت.

 

نگاهي به مجموعه تلويزيوني «دلنوازان» :حادثه هاي بي اثر در فضايي يخ زده /روز نامه قدس



* مازيار شيباني فر
ساخت ملودرام در تلويزيون کاري بسيار دشوار است، چون در سالهاي گذشته کارگردانها به اين شيوه توجه زيادي نشان داده اند و



همين موضوع باعث شده است که ايده ها، طرح ها و داستانهاي اين گونه آثار به اندازه اي شبيه يکديگر باشند که ديگر ذهن هيچ مخاطبي را بر نمي انگيزد. به همين دليل، بايد تأکيد کرد که ساخت آثار ملودرام در تلويزيون بسيار سخت است.
البته اين موضوع بهانه خوبي براي ارائه آثار کم اهميت و بدون کيفيت نيست. اينکه يک سريال تلويزيوني که با هزينه هاي به نسبت زياد ساخته مي شود، به جاي طرح مسائل مهم اجتماعي به اثري خاله زنکي تبديل شود که مسائل کم اهميت را مطرح مي کند و خواسته يا ناخواسته به روزمرگي مخاطبان لطمه مي زند، در سريال «دلنوازان» اتفاق افتاده است.
شايد نخستين نکته اي که در برخورد با اين سريال از ذهن مي گذرد اين است که به راستي دليل نامگذاري اين اثر به «دلنوازان» چه بوده است. نکته اي که شايد در قسمتهاي بعدي خود را نشان دهد، اما مهمترين مسأله اين است که طرح دعواهاي خانوادگي که بخشي از آن به خاطر مسائل مالي است، قصه اي تکراري و خسته کننده است که نمي تواند ذهن مخاطبان تلويزيون را اقناع کند.
داستان اين سريال درباره جواني است که پس از سالها پدرش را مي بيند و به دليل اختلافي که با مادر و خانواده عمه اش پيدا مي کند و با توجه به اينکه متوجه مي شود بخش عمده اي از دارايي هاي پدرخوانده اش به خود وي تعلق دارد، وارد دعوايي مي شود که بتواند حقانيت خود را ثابت کند و پدرخوانده را که اکنون با او در دعوا قرار دارد، به نوعي از ميدان به در کند.
حقيقت اين است که محور اصلي اختلاف ميان شخصيت اصلي داستان که جواني خودرأي و کم خرد است با ساير اعضاي خانواده اش، بر سر رد ازدواج با دخترعمه اي است که طي چند سال اخير هر دو خانواده اصرار داشته اند آنها را پاي سفره عقد بنشانند و دختر نيز به اين ازدواج کاملا راضي بوده است.
اين موضوع شايد از نظر سازندگان يکي از مشکلات جوانان جامعه امروز باشد، ولي تعداد کمي از جوانان گرفتار چنين مشکلاتي هستند. ارائه تصويري از يک خانواده ثروتمند که مشکل اصلي شان تقسيم ثروت است آن هم به دليل سر نگرفتن يک ازدواج، مسأله معدودي از جوانان است.
در جامعه اي که مشکلات اصلي و نخست جوانان آن بر سر ازدواج، نداشتن شغل مناسب و سرمايه قابل قبولي است که دو جوان بتوانند با آن زندگي مشترک خود را با گرفتن يک جشن آغاز کنند، طرح اين مسأله که غصه اصلي يک جوان دعوا بر سر ميزان پولي است که به او مي رسد يا تغيير عقيده در ازدواج با دختر عمه اش، بسيار پيش پا افتاده و کم اهميت به نظر مي رسد!
يکي از نکاتي که بسياري از کارشناسان و منتقدان صاحب نظر در آثار تصويري بخصوص کارهاي تلويزيوني مطرح مي کنند، اين است که موضوعي در يک فيلم يا سريال ارائه شود که علاوه بر نزديکي به شرايط عادي و ملموس زندگي، اتفاقي متفاوت و تاحدودي پيچيده باشد که مخاطب را تا پايان به دنبال خود بکشد.
در سريال «دلنوازان» تا حدودي اين موضوع انجام شده است؛ يعني دست اندرکاران توليد اين اثر، واقعه اي را طرح کرده اند که از روال عادي زندگي خارج است و مي تواند شرايط متفاوتي را از نظر ذهني براي مخاطب مطرح کند، اما در اين سريال بيش از اندازه بودن ديالوگ ها، ريتم کند، دم دستي بودن روابط شخصيتها، فضاي سرد حاکم بر اثر و نبود ارتباط عميق انساني ميان شخصيتهاي داستان، سريال را به شدت خسته کننده و دور از ذهن کرده است.
اينکه تماشاگران تنها بايد سريال را دنبال کنند تا از پايان ماجرا با خبر شوند و داستانهاي فرعي که در دل قصه اصلي بايد گنجانده شوند، بسيار کم اهميت محسوب مي شوند، مخاطب را خيلي زود از فضاي کلي اثر دور مي کند. مهمتر اينکه بيننده هيچ نيازي به تماشاي تمامي قسمتهاي سريال در خود احساس نمي کند. چون با شناخت کلي که از شخصيتهاي ثابت اثر به دست آورده است، مي تواند قسمتها را به صورت غير متوالي ببيند و اتفاق خاصي را نيز از دست ندهد.
يکي از مشکلاتي که به صورت جدي بر کيفيت اين سريال تأثير گذاشته و بر فضاي سرد و غير صميمي اثر سايه انداخته، ايفاي نقش نامناسب بازيگران جوان سريال است که به نظر مي رسد بيشتر از اينکه به فکر کليت اثر باشند و کيفيت مجموعه کار را در نظر بگيرند به دنبال کسب موقعيتي هستند که به واسطه آن بتوانند خود نمايي کنند. اين موضوع در مورد بازيگران جوان زن نيز به خوبي ديده مي شود.
شايد بايد به کارگردان اين سريال به خاطر ريسک پذيري در انتخاب بازيگران جواني که براي مخاطبان تلويزيون چندان شناخته شده نيستند و چهره هاي جديدي محسوب مي شوند، تبريک گفت، ولي زماني اين ريسک پذيري جاي تقدير دارد که کيفيت کلي اثر و شرايط ارائه نقش بازيگران جوان نيز قابل قبول باشد.

   http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/7/1388-07-27/page6.html#0

اشتباه استراتژیک صداو سیما /روز نامه جمهوری اسلامی

ليلي محسني
چند شب پيش تصادفا صحنه اي از سريال « شمس العماره » محصول شبكه دو سيما توجهم را جلب كرد. پسري زيبا رو كه به خواستگاري دختري زيبارو آمده و با نگاه بي شرمانه اي دختر را ورانداز مي كرد و بگو بخند راه انداخته بود. دختر خانم هم با صورتي ميك آپ شده و نيشي تا بناگوش باز به پسرك عشوه مي فروخت .
صحنه آنقدر مشمئزكننده بود كه فوري كانال را عوض كردم . بعدا با پرس و جو و مطالعه و ديدن با اكراه چند قسمت ديگر اين سريال دستگيرم شد كه دو زوج و به همراه چندين خانم و يك آقاي مجرد خانه اي كاخ گونه زندگي مي كنند و ماجراها پيرامون خواستگاران متعدد دخترخانم قهرمان داستان (هانيه توسلي ) پيش مي رود.
به بهانه اين سريال تذكر چند نكته ضروري است :
نكته اول ـ نگاه هاي بي حياي خواستگاران شمس العماره به دختري كه هر شب يك خواستگار جديد دارد مرا به ياد مراسم خواستگاري مرادبيك در سريال « روزي روزگاري » انداخت . جايي كه مرحوم شكيبايي با ژاله علو به خواستگاري دختر همسايه رفته بود و مرادبيك از شرم به گل قالي خيره شده بود...
يا سكانس ديگر كه مرادبيك خسته از يك روز كار سخت در صحرا سر چاه مشغول شستن دست و صورتش بود اما به محض اينكه حس كرد دختر نامحرم بطرف چاه آب مي آيد از چاه آب كنار رفت و جايي دور ايستاد تا چشمش به دختر نيفتد... خدا رحمت كند خسرو شكيبايي را و خيرش دهد امراله احمد جو را .
آقايان صدا و سيما كه طرح هايي مثل شمس العماره را تصويب مي كنيد و به آن اجازه پخش مي دهيد; در فرهنگ اصيل ملي و مذهبي ما پسر و دختر ايراني با حيا و باوقارند. نه اينطور كه شما نشان مي دهيد دريده و عشوه گر.
لطفا به بينندگان سيما آدرس غلط ندهيد.
نكته دوم : فرهنگ ديني درباره ازدواج و خانواده حداقل سه پيام اساسي دارد :
1 ـ سهل گيري در ازدواج
2 ـ حيا و عفت در روابط پسر و دختر پيش از ازدواج
3 ـ عشق حداكثري و دوطرفه در روابط زن و شوهر در كانون خانواده
در سريال شمس العماره درباره هر سه موضوع فوق پيامهاي معكوس و ضد ديني به بيننده القا مي شود.
اولا قهرمان سريال در خانه اي رويايي با امكاناتي لوكس زندگي مي كند. نمايش اين سطح از رفاه براي انبوه بينندگاني كه اغلب درگير مشكلات اقتصادي هستند صرفا ازدواج را دست نيافتني تر القا و سطح توقع و استانداردهاي تشكيل خانواده را نزد آنها بالاتر مي برد.
ثانيا در اين سريال خانمها و آقايان مجرد نسبت به هم دريده و راحت هستند همديگر را به نام كوچك صدا مي كنند و قربان و صدقه همديگر مي روند.
ثالثا زوج تازه ازدواج كرده اين سريال برخلاف مجردهاي سريال با هم خوب نيستند و دايم دعوا و ناسازگاري مي كنند!
3 ـ در سالهاي اخير صدا و سيما دچار يك اشتباه استراتژيك درباره موضوعات مذهبي شده است . به اين معني كه برنامه سازان و برنامه هاي مذهبي را از ساير برنامه ها جدا و قابل تفكيك كرده و در نتيجه برخي برنامه ها شديدا مذهبي و برخي ديگر كاملا غيرمذهبي شده است . همه شبكه ها و برنامه ها بايد ديني و قرآني باشند البته با تلفيق هنر و جذابيت هاي خاص براي مخاطب هر شبكه .
استراتژي صدا و سيما بايد تلفيق همه جانبه دين و معارف ديني در برنامه ها و سريال ها باشد نه اينكه برنامه هاي ديني جدا بقيه برنامه ها هم جدا ... هر كس هر كدام را علاقه داشت تماشا كند!
همان سريال « روزي روزگاري » را بخاطر آوريد . سرشار از معارف ديني بود : توبه نماز عفت حيا غيرث ايثار پركاري احترام به بزرگتر حمايت از مظلوم احترام نمك و ... دست آخر هم مرادبيك متحول شده تفنگ همسر خاله ليلا را مي گيرد همسر و سه فرزندش را مي گذارد و با رفيقش به مجاهدين جنگل مي پيوندد... سكانس خداحافظي مرادبيك از همسر و فرزندش و خاله ليلا چقدر زيبا صحنه هاي خداحافظي رزمندگان از خانواده هايشان در جنگ تحميلي را تداعي مي كرد...
اين مفاهيم عميق ديني را مقايسه كنيد با سريال شمس العماره : يك مشت خاله زنك بازي با تبادل نگاه هاي شهوت آلود. اصلا اگر آن لچك ها را به عنوان تنها نماد ديني اين سريال از سر خانمهاي شمس العماره بردارند نتيجه برنامه اي كاملا سكولار خواهد بود.
توليد و پخش سريالي نظير شمس العماره نتيجه اشتباه استراتژيك صدا و سيما در تفكيك برنامه هاي ديني از ساير برنامه ها است .
يادآور مي شود منظور از تلفيق مفاهيم ديني در سريال ها و فيلم ها استفاده ازنمادهاي ديني مثل ريش و تسبيح و چادر و از اين جور ظاهرسازي هاي باسمه اي نيست .
منظور اين است كه مفاهيم و ارزش هاي ديني در طول سريال به طور غيرمستقيم به بيننده القا شود. همين سريال شمس العماره مي توانست حيا و عفت جوانان مجرد را الغا كند. همچنين ساده زيستي عشق زن و شوهر و...
براي يادآوري يك نمونه سريال حاوي ارزش هاي ديني سريال روزي روزگاري را در ذهن مرور كنيد.
ليلي محسني

http://www.jomhourieslami.com/1388/13880725/index.html

گزارشي از پشت صحنه سريال «عمليات 125 »؛ هشدار کبراي وطني!



* تکتم بهاردوست
اگر بيننده ثابت تماشاي سريالهاي تلويزيوني به خصوص از نوع حادثه اي و اکشن باشيد، احتمالاً قسمتهايي از سريال «عمليات 125 » ساخته بهروز افخمي را ديده ايد.






سري اول اين سريال در 13 قسمت 45 دقيقه اي به کارگرداني بهروز افخمي ساخته شد که شامل به تصوير کشيدن برخي سوانح شبيه سازي شده اي بود که مأموران شجاع آتش نشاني، مجبور به مداخله در آنها مي شدند.
اما امسال وبا توجه به انعکاس خوب اين سريال، دست اندرکاران شبکه تهران و مسؤولان آتش نشاني تصميم گرفتند که سري دوم سريال «عمليات 125 » را هم بسازند .
داوود هاشمي تهيه کننده در خصوص توليد سري دوم اين سريال به خبرنگار ما گفت: به خواست مسؤولان، پيش توليد سري دوم سريال از فروردين 88 شروع شد و تصويربرداري آن به کارگرداني محمدرضا آهنج و با حضور شهردار تهران، مديران شبکه تهران، فرمانده نيروي انتظامي تهران و مديران سازمان آتش نشاني در خردادماه آغاز شد.
وي ادامه داد: سري دوم هم در 13 قسمت 45 دقيقه اي براي پخش از شبکه تهران تهيه و توليد شده است که به خاطر يادآوري بينندگان 13 قسمت سري اول پخش شده و ما همزمان با پخش سري دوم آن، به صورت همزمان مشغول تصويربرداري بخشهاي باقي مانده کار هستيم.
هاشمي گفت:حدود سه ماه تمام صحنه هاي غير اکشن کار ضبط شد و صحنه هاي اکشن که بسيار هم سخت و زمان بر است، هنوز در حال ضبط است.البته مراحل فني کار به صورت همزمان انجام مي شد تا براي ارايه به پخش دچار مشکل نشويم.
وي در خصوص تصويربرداري صحنه هاي اکشن اين سريال گفت: تمام اين سکانسها به صورت ميداني گرفته شده اند وهيچ گونه جلوه ويژه رايانه اي نداشته ايم و به جرأت مي توانم بگويم که تاکنون درهيچ سريالي سابقه ساخت اين حجم صحنه هاي اکشن آن هم به صورت ميداني وجود نداشته و عمليات 125 از اين جهت بي نظير است.
با تهيه کننده اين سريال صحبت را از انتخاب کارگردان ادامه مي دهيم، جايي که بهروز افخمي جايش را به محمدرضا آهنج داد .
هاشمي در اين باره گفت: همانطور که مي دانيد سري اول اين مجموعه به کارگرداني بهروز افخمي ساخته شد. افخمي کارگردان کاربلدي است، اما شيوه کاري او در اشل تلويزيون نمي گنجد و با برآوردهاي تلويزيوني همخواني ندارد، چون اصولاً شيوه کاري افخمي بسيار کند و سينمايي است، بنابراين تصميم گرفتيم که از محمدرضا آهنج براي ساخت سري دوم سريال استفاده کنيم. البته افخمي هنوز به عنوان مشاور با اين پروژه همکاري مي کند.
وي ادامه داد: البته لازم به ذکر است که ما به جز محمدرضا آهنج به محمد حسين لطيفي هم فکر کرده بوديم، اما دقيقاً اين قضيه با زمان ساخت سريال نردبام آسمان همزمان بود که متأسفانه اين همکاري ميسر نشد. بعد از منتفي شدن اين گزينه، بحث آمدن آقاي آهنج به دليل جواني و پرانرژي بودنشان مطرح شد که با ايشان تماس گرفتيم و توافق به دست آمد و در حال حاضر هم از کار کردن با اين کارگردان جوان راضي هستم.
محمدرضا آهنج کارگردان با توجه به تمام درگيري هايي که داشت پذيرفت که با ما صحبت کند، اين کارگردان در خصوص انتخاب بازيگران سري دوم اين سريال به خبرنگار ما گفت: ملاک انتخاب من براي بازيگر يک چنين سريال پرحادثه اي اين بود که بازيگران بتوانند از پس برخي سکانسهاي پرخطر برآيند.
وي افزود: در واقع ما همه جا امکان استفاده از بدلکاران را نداشتيم و مجبور بوديم بعضي صحنه ها را با حضور خود بازيگران بگيريم. بر اين اساس سعي کرديم سراغ دوستاني برويم که توانايي فيزيکي قابل توجهي داشته باشند و از بلندي يا امثال آن نترسند، پس سراغ ليستي از قبيل احمد نجفي، عبدالرضااکبري، رضا توکلي، مهدي اميني خواه، اميرحسين مدرس، رحيم نوروزي، شبنم قلي خاني و اکرم محمدي... رفتيم.
آهنج ادامه داد: البته دوستان ما در آتش نشاني که به حق کمک زيادي را در روند توليد داشتند و شبکه تهران تمايل داشتند که از وجود سوپراستارهاي تلويزيون و سينما هم دراين سري از سريال استفاده کنيم و دقيقاً به همين خاطر به سراغ بازيگراني مثل پرويز پرستويي وجمشيد هاشم پور و چند نفر ديگرهم رفتيم، اما به دليل مشغله کاري امکان اين همکاري فراهم نشد.
وي افزود: در خصوص حضور حميدرضا پگاه هم در سري دوم هم بايد بگويم که قرار بود ايشان در اپيزودي در يک صحنه برفي حضور داشته باشند که در آن مقطع زماني نشد، اما هنوز امکان همکاري ما با ايشان کاملاً منتفي نيست.اين کارگردان در خصوص اتفاقات و پيش آمدهاي اين سريال حادثه اي گفت: همانطور که گفتم با توجه به موضوعيت کار و اينکه بازيگران مجبورند خود بيشتر صحنه ها را بازي کنند، متأسفانه تاکنون مشکلات زيادي براي بچه ها پيش آمده، اما خوشبختانه مانع انجام کارنشده است.
يک مرتبه آقاي گل سفيد مدير فيلمبرداري همراه با دستيارشان در حال تصويربرداري از يک صحنه حادثه اي بودند که متأسفانه هر دو با هم از پشت وانت سقوط کردند.
خود ايشان چون با صورت به زمين خورده بود، حتي دو روز هم بستري شد. در يک مورد ديگر، يکي از بدلکاران که مأمور اطفاي حريق بود، واقعاً آتش گرفت و تا حدودي هم آسيب ديد و يک اتفاق عجيب تر هم در پروژه رخ داد:يک بار سقف کاذب طراحي کرده بوديم که بدلکار در جريان بود و خودش را آماده سقوط از آن کرده بود، اما قبل از آن که تصوير مربوطه گرفته شود، اميرمحمد زند يکي از بازيگران سريال به خاطر سقوط به داخل چاه پايش شکست و چند روزي را بستري شد. که البته به خاطر بافت کار، اين گونه مسايل تقريباً اجتناب ناپذير است، اما خدا را شکر تا به حال مسأله اي جدي نداشتيم .
داوود هاشمي اضافه کرد:اصرار من به طبيعي گرفتن صحنه ها گاهي باعث شد حتي ما دکور بسازيم و خرابش کنيم! در اپيزود چهارم خواهيد ديد که يک ماشين سواري داخل يک رستوران بين راهي در حوالي سد لتيان منفجر مي شود. آن رستوران را خودمان ساختيم و خرابش کرديم !
وي درخصوص هزينه اي که صرف توليد اين سريال شده، گفت: اصولاً اين گونه از کارها اينقدر هزينه بر هست که نمي شود عدد ورقم خاصي براي آن در نظر گرفت .وي ادامه داد: خيلي خرج شده، خودم هم الان دقيق نمي دانم. خيلي مواقع ما مي نشينيم ليست مخارج احتمالي را درمي آوريم، اما درنهايت رقم واقعي از آن چه ما تصورش را مي کرديم، خيلي بيشتر مي شود.

  

فرهاد آئیش در گفت وگو با خراسان

 
  برای یافتن «مش رحمت» به بحرآباد نرفتم
صفحه 07 ادبي و هنري ، شماره سريال 17400 ، تاريخ انتشار 880806
مریم ضیغمی

«فرهاد آئیش» را که می شناسید، همان «مش رحمت» خدمتکار مجموعه تلویزیونی «شمس العماره» که این شب ها، خنده بر لب های تان می آورد.

وی بازیگر توانای تئاتر، سینما و تلویزیون است که با بازی زیبا و جذابش در «شمس العماره» حسابی بینندگان پر و پا قرصی را دست و پا کرده است او مش رحمتی را بازی می کند که مدام پیام های اخلاقی خاموش کردن برق های اضافی و بستن شیر آب و خشک شدن سد کرج را، با زبانی ساده و شیرین بیان می کند.

در گفت وگویی که با فرهاد آئیش داشتیم وی درباره شخصیت «مش رحمت» نظرهای جالبی داشت.

* خود نقش برای شما جذابیت داشت یا به خاطر حضور در یک کار مناسبتی، پذیرفتید که در «شمس العماره» بازی کنید؟

** بیشتر از هر چیز حضور کارگردان جوانی چون سامان مقدم و تهیه کننده خوب، پیشنهاد بازی در «شمس العماره» را پذیرفتم. از طرفی اطمینان داشتم که این کار پشتیبان خواهد داشت و شبکه دوم هم روی این کار حساب دیگری باز کرده است. «شمس العماره» هم فیلم نامه خوبی داشت و هم نقش «مش رحمت» برایم چالش برانگیز بود. از طرفی این گونه نقش تاکنون به من پیشنهاد نشده بود.

* «مش رحمت» چگونه شکل گرفت. چه قدر از ویژگی های این شخصیت در فیلم نامه بود و چه قدر خودتان آن را در نقش گنجاندید؟

** روش من برای ارائه یک نقش این است که نقش را، ابتدا از طریق متن فیلم نامه و سپس مطابق خواسته کارگردان بررسی می کنم. منتهی این بررسی را آگاهانه انجام نمی دهم. بیشتر این بررسی در ضمیر ناخودآگاه من انجام شده و شکل می گیرد. پس از آن که یک تصویر انتزاعی از این نقش در ذهن من نقش بست، سعی می کنم این تصویر را در درون خودم پیدا کنم. سعی من این است «مش رحمتی» را بازی کنم که فرهاد آئیش هم هست. اگر هم قرار است نقش هیتلر یا مسیح را بازی کنم، سعی می کنم هیتلری یا مسیحی را بازی کنم که فرهاد آئیش در آن حضور داشته باشد.

* متن فیلم نامه چه ویژگی هایی داشت که برای تان جذاب بود؟

** در فیلم نامه شخصیت «مش رحمت» خیلی شکل گرفته بود. به طوری که نویسنده همیشه اذعان می کرد که این «مش رحمت» وجود خارجی پیدا کرده است. یعنی خودش را به ما تحمیل می کند که چه بنویسیم و چه دیالوگ هایی را روی کاغذ بیاوریم، از سوی دیگر این شخصیت در متن، بسیار خوب پرداخته شده بود ولی در عین حال نشانه هایی از نقش مش قاسم سریال «دایی جان ناپلئون» را داشت. سامان مقدم خیلی مواظب بود که آن ریشه ها و نشانه ها، حذف شود و این نقش و بازی ام شباهتی با «مش قاسم» دایی جان ناپلئون نداشته باشد.

* چه شد در مجموعه ای که فیلم نامه اش آماده نبود و نگارش آن ادامه داشت بازی کردید؟

** حضور کارگردان قابل اعتماد هم از نظر حرفه ای و هم از نظر شخصیتی، حضور یک تهیه کننده قدر و گروه نویسندگان زبده ای که کار نگارش را انجام می دادند سبب شد در این مجموعه بازی کنم. ممکن است در کاری کارگردان و تمامی عوامل خوب و حرفه ای باشند ولی اگر نقش به گونه ای باشد که احساس کنم نمی توانم با آن همذات پنداری کرده و باورش کنم آن را نمی پذیرم. ما بازیگران، باید نقش خود را دوست داشته باشیم. چون اگر نقش را دوست نداشته باشیم نمی توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم.

* «مش رحمت» را چگونه شخصیتی می بینید؟

** بخشی از خصوصیات اخلاقی «فرهاد آئیش» را به این شخصیت اضافه کردم. به طور مثال بخش سادگی «مش رحمت» بحرآبادی را که یک سادگی روستایی است، برای یافتن این نقش در روستاها نگشتم بلکه آن را در درون خودم پیدا کردم. ولی به مرور زمان «مش رحمت» در مثلثی که یک زاویه اش نویسنده، یک زاویه اش کارگردان و یک زاویه اش من هستم، هویتی پیدا کرد. ممکن است یک دیالوگی نوشته شود اما من یا کارگردان احساس کنیم که این دیالوگ مناسب «مش رحمت» نیست یا خود نویسنده این نظر را داشته باشد. یعنی «مش رحمت» اکنون شخصیتی شده است که ما می توانیم تشخیص دهیم چه چیزهایی را می تواند بگوید و چه چیزهایی را نمی تواند و این گونه نیست که «فرهاد آئیش» مدام قصد دخالت داشته باشد. بلکه مش رحمتی خلق می شود که نویسنده و کارگردان و مخاطب هم تحت تاثیرش قرار می گیرند.

* نکته ای که در مجموعه از زبان شما بسیار تکرار می شود، وسواس و پیام های صرفه جویی در مصرف آب و برق است. آیا این توصیه ها در فیلم نامه بود؟

** خیلی مواظب بودیم که این اتفاق نیفتد. این یک بخش شخصیتی «مش رحمت» است. به مرور زمان حجم پیام ها کم می شود. زیرا این مسئله را خودمان نیز متوجه شدیم و احساس کردیم که پیام ها تا حدی تکرار می شود.

* «مش رحمت» و «زیور» برخلاف اختلاف طبقاتی در رفتار و حرکات گویی جزئی از این خانواده هستند. این گونه برخوردها برای مخاطب باورپذیر نیست.

** تصور نمی کنم که مخاطب چنین عقیده ای داشته باشد. به دلیل این که این رفتارها خیلی نرم و بادرایت خاصی در کار گنجانده شده و هیچ رفتاری دور از تصور به نظر نمی آید و بسیار قابل باور است. در تحقیقاتی که شبکه دوم در نظرسنجی از مخاطبان داشت این مسئله برای بینندگان باورپذیر بوده است. چنین روابطی در خانواده های متمول قدیمی وجود دارد و افراد خدمتکار خانه زاد بودند. اگرچه با یکدیگر اختلاف طبقاتی داشتند ولی عضوی از آن خانواده محسوب می شدند. ما هم در خانواده مان چنین شخصی- به نام آقا ذبیح (خدا رحمتش کند)- داشتیم که با ما زندگی می کرد. حتی سر ما داد می زد، اعصابش خرد می شد و جزئی از خانواده ما بود. به همان شدت قهر می کرد، عصبانی می شد، اگرچه از نظر طبقاتی با ما یک سری تفاوت هایی هم داشت.

* از این که «شمس العماره» با سه دوربین تصویربرداری می شود مشکلی ندارید؟

** خوشبختانه کارگردان تلویزیونی (افشین اربابی) آن قدر ظریف و خوب برخورد می کند که در بازی من چنین مشکلی به وجود نیامده است. به هر حال وقتی که ما در حال بازی هستیم لحظاتی ممکن است عکس العملی داشته باشیم یا حرکتی کنیم که کارگردان تلویزیونی این نظر را نداشته باشد و در آن لحظه، صحنه مهم تری را جایگزین آن کند. به هر حال این موضوع به این بستگی دارد که تا چه اندازه به کارگردان اعتماد داشته باشیم.

* همکاری تان با مجموعه عوامل و بازیگران به خصوص خانم «مرجانه گلچین» که بیشترین بازی را در مقابل یکدیگر دارید چگونه است؟

** همکاری بسیار خوبی داریم. دو هفته اول اختلافاتی با خانم گلچین داشتم. اشکال هم از من بود زیرا خانم گلچین به سبک خود بازی می کردند و من به شدت احساسی. همین تفاوت نوع بازی در ابتدای کار سبب سوءتفاهم هایی شد که البته زیاد جدی نبود. در حسم خللی ایجاد شد. دلیلش هم ضعف تکنیکی من بود نه خانم گلچین.

* یکی از مشکلات بازیگران بازی در کارهای روتین به علت فشردگی و سختی کار است، شما با بازی در این کارها موافق هستید؟

** به هر حال این هم یک نوع کار است. بازیگر وقتی کاری را انتخاب می کند، باید خودش را با شرایط آن وفق دهد. در مجموعه «شمس العماره» گروهی دور هم جمع شده اند که در وجود تک تک آن ها عشق گنجانده شده است. ما بازیگران تمام ساعات شبانه روز سر کار نیستیم. ممکن است یک بازیگر در بعضی از صحنه ها بازی نداشته باشد. یا در هر قسمت هر کدام از بازیگران ۳۰ درصد اجرای نقش دارند. یعنی ۶۰ درصد دیگر کار، وقت آزاد ماست.

* کارهای بعدی شما در سینما و تلویزیون چیست؟

** قرارداد جدیدی برای بازی در فیلم سینمایی «شکلات تلخ» به کارگردانی «حامد کلاهداری» بسته ام که به زودی کلید می خورد. قرار بود بخشی از کارگردانی مجموعه ای را به طور مشترک با مهدی مظلومی برای شبکه دوم سیما به عهده بگیرم. ولی تصمیم گرفتم در این مجموعه، به عنوان مشاور همکاری داشته باشم و کارگردانی را مهدی مظلومی انجام دهد.

انتقاد روز نامه رسالت از سریال شمس العماره

فرهنگ مهاجر
مثل اينکه در ميان خانواده ها و از همه مهمتر جوانان، مشکل اصلي، ازدواج است و اگر مشکل ازدواج حل شود، مشکلات ديگر هم حل شده، يعني به موازات رفع شدن مشکل ازدواج، مشکلاتي چون اشتغال، مسکن و هزاران مشکل از اين دست بر طرف مي شوند و زوج جوان، يک زندگي ايده آل را شروع مي کنند که بسيار رمانتيک و بي دغدغه است. البته ما همين ابتدا اشاره مي کنيم که ازدواج، امر مقدسي است و اگر عاقلانه صورت بگيرد، چه بسا مشکلات بسياري حل مي شوند. اما از آن طرف با اتفاق افتادن امر ازدواج، مسائل گوناگوني چون تامين مسکن و اشتغال، خود به خود، رخ نشان مي دهند.
و باز مثل اينکه در سريال هاي تلويزيوني، اين مسئله امري رايج شده که لازم است در هر سريال ازدواجي رخ بدهد و يا اينکه هم و غم سازنده سريال آن است که دو جوان را به سبب علاقه مندي به هم، به يکديگر رسانده و در قسمت پاياني با سر سفره عقد نشستن زوج جوان، همه چيز به خير و خوشي تمام شود و همگان نفس راحتي بکشند که بالاخره تمام شد!
از چند هفته قبل از ماه مبارک رمضان و بعد از وقفه اي يک ماهه، پس از ماه مبارک، سريالي از شبکه دوم سيما پخش مي شود که نام آن «شمس العماره» است، سريالي که گويا قرار بوده با نام «ريش و قيچي» پخش شود. داستان اين سريال راجع به دختري به اسم «ليلا» است که در يک عمارت بزرگ زندگي مي کند. از قرار معلوم ليلا دوازده خواستگار دارد که هر خواستگار چند قسمت از اين سريال هفتاد قسمتي را به خود اختصاص مي دهد. پيرامون ليلا هم عده اي زندگي مي کنند که از وصلت او خوشحال و يا ناراحت هستند. ظاهرا محل داستان در منطقه  خوش آب و هواي داراآباد تهران است که در جاي جاي خانه مورد نظر نشانه هايي از زندگي اشرافي و خدم و حشم به چشم مي خورد که اين هم در جاي خودش جاي بحث دارد.
اين سريال ادبيات خاص خودش را دارد: يعني طنز است و با واژگان طنز، لايه هاي وجودي شخصيت هاي مختلف را مي شکافد و آنها را آن گونه که هستند نشان مي دهد. ليلا دختري حساس است و علي رغم دانشجوي آکسفورد بودن همه چيز را به خاطر ازدواج کردن رها مي کند. منتظر مي ماند تا بلکه هر دوازده خواستگار بيايند و او در سايه  يک ازدواج، صاحب عمارت شود. خودمانيم، هر چند مقوله ازدواج، امري مقدس است، اما در لابه لاي داستان بسيار ديده مي شود که ليلا حاضر است بر خلاف غروري که دارد، همه چيز را فداي ازدواج کند، حال اين علاقه به ازدواج از جانب او ريشه در کدام تمايلات وي دارد، بماند. ولي اينکه گاهي خواستگاري مي گويد به خانه اي رفته اند و همه به خاطر آمدنش هورا کشيده اند و يا اينکه هر وقت سخن از به هم خوردن خواستگاري مي شود، شخصيت داستان دچار يک استرس و دلشوره مي شود، چندان در شان دختر ايراني نيست که براي خودش نسبت به زندگي و ازدواج کردن ديدگاه هاي خاصي دارد و يا به تصوير کشيدن بي ارادگي مردان، چون «شکور» پسر عمه ليلا که چطور در برابر خواست هاي همسر و مادرز نش بي اراده و حتي ذليل است، از آن طرف مثبت نشان دادن شخصيت عموي ليلا که به خاطر خارج رفتن و نشست و برخاست با مردمان فرنگ براي خودش عاقل مردي شده! چندان جالب نيست و از همه مهمتر اينکه اين عموي فرنگ رفته که دم به ساعت کلاهش را به سبک فرنگيان پاک مي کند، در برابر ابراز علاقه هاي مادر زن شکور، مقاومت و حتي بي توجهي نشان مي دهد. شخصيت عمه ليلا که مهرانه مهين ترابي بازيگر نقش آن است قابل قبول مي باشد، زيرا علي رغم ازدواج نکردن و پا به سن گذاشتن از چنان متانت و وقاري برخوردار است که در برخورد با مشکلات و حوادث گوناگون عاقلانه رفتار مي کند که براي خودش جالب توجه است.
 اما در بين شخصيت هاي موجود در داستان، شخصيت «مش رحمت» که بازيگر آن «فرهاد آئيش» است در نوع خودش پر از چالش و تامل برانگيز است؛ يعني او که به ظاهر ساده و زود باور است، خرافاتي است و نسبت به مصرف آب و برق وسواس دارد، به ظاهر در بيرون داستان قرار دارد، اما اگر کمي دقت شود، او و همسرش و گاهي هم دخترش در دل داستان قرارداشته و يک نقش محوري را بر عهده مي گيرند. چرا که اغلب حوادث داستان، پس از موشکافي به نوعي به مش رحمت و خانواده اش ختم مي شود.
سريال شمس العماره را بهتر است با عنوان «تله تئاتر» ياد کنيم. زيرا ميزانسن هاي داستان ثابت و بدون تغيير هستند و بازيگران چونان ساکنان خانه سالمندان در يک جا ساکن مي باشند، فقط ديالوگ دارند، يعني حرکت در داستان کم است و شايد اين بتواند از نقاط ضعف آن باشد و شايد هم گروه نويسندگان خواسته اند با يک جا قرار دادن بازيگران و تنها ديالوگ گفتن ايشان، تماشاگران پي به شخصيت آنها ببرند.
 اما بايد توجه داشت اين ساکن بودن محل نمايش و تکراري بودن وسايل موجود در صحنه و حتي تکراري شدن رنگ هاي به کار رفته در دکورهاي موجود، خود به خود مخاطب را خسته و حتي دل زده مي کند. چه خوب است بازيگران اين سريال به جاي محبوس شدن در اتاق پذيرايي و در نهايت به حياط پر از گل و گياه آمدن، به ميان جامعه بيايند، سوار اتوبوس شوند، در صف مترو بايستند، از کنارشان موتوري عبور کند و گل ولاي به سرو رويشان بپاشد و هزاران سکانس از اين نوع داشته باشند تا اين چنين در پي حرکت ايشان، براي مدتي هم شده به مخاطب ضرباهنگي وارد شود و او با اشتياق داستان و حوادث آن را دنبال کند.
آنچه عنوان شد، شمه اي از ويژگي هاي سريال «شمس العماره» بود که به نگارش درآمد. حال که رسانه اي چون تلويزيون وظايف سنگيني را در برابر هفتاد ميليون ايراني بر عهده دارد، لازم است به اين مقوله توجه بسيار کند که در کنار سرگرم کردن مخاطبان، از ابعاد مختلف اثرگذاري مثبت و سازنده هم داشته باشد.

 http://www.resalat-news.com/Fa/Default.aspx?code=7077

گفت‌وگو با مجيد ميرفخرايي به بهانه پخش مجموعه «در چشم باد»

هليا قاضي‌ميرسعيد:حدود پنج سال پيش از مجيد ميرفخرايي دعوت شد با مسعود جعفري‌جوزاني در مجموعه «در چشم باد» همكاري داشته باشد. سوژه اين كار براي او جذاب بود چراكه تاريخ معاصر را در چند مقطع زماني نشان مي‌داد و از سال ١٢٩٩ شروع مي‌شد و تا جنگ تحميلي ادامه پيدا مي‌كرد. بنابراين يك سير تاريخي وجود داشت كه از نظر طراحي لباس و صحنه يك دوره كامل را دربرمي‌گرفت. ميرفخرايي در اين باره مي‌گويد: «وقتي سناريو را خواندم متوجه شدم كه قابل‌مقايسه با كارهاي مرحوم علي حاتمي است و با اينكه كار سنگيني بود اما پذيرفتم.» او همزمان مشغول كار در سريال حضرت يوسف هم بود. دو مجموعه سنگين كه طبيعتا خستگي به دنبال داشت اما چون هر دو را با علاقه انجام داده معتقد است كارهاي موفقي شده‌اند. به گفته اين طراح صحنه جوزاني در تمام مراحل كار دوش به دوش او حضور داشته و كمك‌هاي زيادي كرده و جزو معدود كارگردان‌هايي است كه مي‌داند چه مي‌خواهد. ميرفخرايي مي‌گويد: «مي‌توانم به جرات بگويم بعد از كار با علي حاتمي، جوزاني ازجمله كساني است كه دوران معاصر را به خوبي مي‌داند، مي‌فهمد و تجربيات قبلي او هم اين موضوع را ثابت كرده است.»
ادامه نوشته