
| سينما در سال هاي اوليه پيدايش خود در ايران، آنقدرها پديده محيرالعقول و جذابي بود که مخاطب آن حتي تصوير ساده يي از اسامي دست اندرکاران را که روي تکه يي مقوا يا کاغذ سفيد نوشته شده بود، از دست ندهد. کي بعدتر بود که به تقليد از فيلم هاي هاليوودي، بازي با حروف و زمينه کلمات شکل گرفت و حرکت به اين عنوان بندي ها اضافه شد؛ حرکتي که در آن سال ها به ترفند ورق زدن صفحات دفتري محدود مي شد که نام عوامل مختلف کار روي آن درج شده بود. شايد بتوان الهام گرفتن عباس کيارستمي از خالکوبي هاي روي بدن ورزشکاران را اولين تجربه جدي در اين زمينه دانست. اما امروز، طراحي تيتراژ اگرچه هنوز به عنوان هنري تخصصي و مستقل آنچنان که بايد و شايد، مورد توجه قرار نگرفته است، اما به سادگي مي توان دشواري هاي به دام انداختن مخاطب در روزگار بي حوصله و بي قرار امروز را که همه مي خواهند زود به سرانجام قصه ها برسند، دريافت و باور کرد. ساخت تيتراژ در سينمايي که تا لحظاتي از شروع فيلم هنوز تماشاگرانش در حال رفت و آمد هستند و در تلويزيوني که مخاطبانش لحظه تماشا را با پايان موسيقي تيتراژ هماهنگ مي کنند، اين روزها آنقدر به هنر و مهارت و تجربه نياز دارد که بتواند مثل يک اثر مستقل، خودش را به تو تحميل کند يا چون کتابي باشد که پيش از خواندن، زمان درازي را به لذت بر جلد آن خيره شده يي و داستان براي تو از همين جاست که آغاز مي شود نه از اولين صفحه داخل کتاب. ابراهيم حقيقي در عرصه گرافيک نامي است که نيازي به معرفي ندارد. فعاليت هاي سينمايي او هم در طراحي صحنه، پوستر و تيتراژ بر اهالي سينما پوشيده نيست. شايد همين مقدار کافي باشد که براي مخاطب تلويزيون، سريال «يوسف پيامبر» و «مدار صفر درجه» را به عنوان آخرين آثار او در زمينه طراحي تيتراژ نام ببريم. درباره کم و کيف تيتراژ در آثار تلويزيوني با وي گفت وگويي داشته ايم که مي خوانيد. |
آرزو شهبازي
-معمولاً بهترين زمان ملحق شدن طراح تيتراژ به گروه فيلمسازي در چه مرحله يي از کار است و چقدر در سينما و تلويزيون ما اين روال جدي گرفته مي شود؟
بر اساس روالي که در ايران وجود دارد و تجربه يي که من تاکنون داشته ام، طراح تيتراژ معمولاً در مراحل پاياني پروژه دعوت به کار مي شود و اگر خيلي زودتر بخواهند اين کار را انجام بدهند، يعني کارگرداني باشد که براي کارش دلشوره داشته باشد يا تهيه کننده يي که به کارش ارزش بدهد، معمولاً در زمان مونتاژ و همزمان با سفارش موسيقي از طراح تيتراژ هم دعوت مي شود. در اينجا ما معمولاً کارمان را با مونتاژ صداگذاري شده که هنوز اصلاحات و افکت و... روي آن انجام نشده شروع مي کنيم. موارد استثنايي هم هست که تقريباً دارد رايج مي شود و آن زماني است که تقريباً همه کار انجام شده و کار بايد روي آنتن برود و هنوز تيتراژ ندارد. اين از يک سهل انگاري برمي خيزد که تهيه کننده يا کارگردان دلمشغولي هاي ديگري داشته اند و ممکن است سر کارهاي ديگري رفته باشند و اين کار برايشان تمام شده تلقي شده باشد. به همين خاطر هم کسان ديگر مامور تمام کردن کار شده اند. اين عجله به ضرر کار تمام مي شود و من ترجيح مي دهم در اين مرحله کار را نپذيرم. اما روال معمول اين است که فصل هاي مونتاژشده يي از کار- مثلاً اگر يک مجموعه 30 قسمتي است حدود 15 قسمت از آن- آماده باشد. اين زمان بسيار خوبي براي ساخت موسيقي و تيتراژ است.
-در همين روال متداول، تعامل آهنگساز با طراح تيتراژ معمولاً چگونه است؟من چندين تجربه متفاوت داشته ام. هميشه ترجيح مي دهم ريتم و ضرباهنگ و تقطيع ام را روي موسيقي ساخته شده انجام بدهم. در تجربه هايي که با حسن فتحي، بشکوفه و فردين خلعتبري داشتم، به خوبي اين اتفاق افتاد يعني ما نشست هايي داشتيم که در آن راجع به جنس تيتراژ و موسيقي آن به تفاهم هايي رسيديم که البته جنس موسيقي تيتراژ خارج از کل مجموعه نيست. اما در مورد اين صحبت مي کرديم که مثلاً من چه فراز و فرودهايي براي واحد تيتراژ نياز دارم و هميشه با اين رفتار خوب فردين خلعتبري مواجه بودم که اتود اجراشده يي را که هنوز ارکسترال نشده به من مي دهد و روي آن اتود با هم به تفاهم و توافق مي رسيم. در اين شکل از کار چون ديگر زمان ها به دست آمده، من تقطيع هاي خودم را روي آن مي گذارم. اما موارد ديگري هم بوده است. مثلاً يک بار آقاي فخرالديني گفتند چون مشغول ساختن آهنگ هاي کر يک مجموعه ديگر هستم، الان فرصت ندارم براي تيتراژ فکر کنم و به همين خاطر شما تيتراژ را بسازيد و من موسيقي را روي آن مي گذارم يعني در اين روش آهنگساز است که ضرباهنگ را از روي تيتراژ پيدا مي کند.
-اما در اين روش ممکن است موسيقي آن چيزي نباشد که شما خواسته ايد و در نهايت روي کيفيت تيتراژ اثر منفي بگذارد؟
بله، قطعاً ممکن است با سليقه من جور نباشد. ممکن است از نظر من فکر اصلي ساختمان تيتراژ با موسيقي ساخته شده کاملاً فرق کند. اما تجربه هاي ديگري هم با آقاي فخرالديني داشته ام از جمله در سريال «کيف انگليسي» که از همان ابتدا موسيقي ساخته شده تيتراژ را به من دادند و من با موسيقي ارژينال کار کردم. در آن تجربه من مي توانستم ضرباهنگم را بر مبناي موسيقي ميزان کنم و دست من براي هر گونه تقطيع و فراز و فرود باز بود. همه اين موارد اتفاق مي افتد، ولي ترجيح من اين است که يا با اصل موسيقي يا با اتود زمان بندي شده درست کارم را شروع کنم.
- هيچ وقت از زمان فيلمنامه وارد کار شده ايد؟
يادم نمي آيد در تلويزيون برخلاف سينما، اين اتفاق افتاده باشد. من اين تجربه را ندارم. اما در سينما اين اتفاق افتاده است. مخصوصاً وقتي با کارگردان هاي مولفي مثل رخشان بني اعتماد و رسول صدرعاملي و... کار کرده ام. در اين موارد گاه حتي زمان فيلمبرداري هم سر کار حضور پيدا مي کنم و با فضا آشنا مي شوم.
-آيا اين روش استانداردي است که در تلويزيون هم بايد باشد و مثل خيلي از موارد ديگر ناديده گرفته مي شود يا اينکه اساساً در يک مجموعه تلويزيوني نيازي نيست طراح تيتراژ از اين مرحله وارد کار بشود؟
در سريال تاثير آنچناني ندارد چون تفاوتي هم نمي کند. ترجيحاً شايد بهتر باشد که من 12-10 قسمت مونتاژ شده را ببينم. اين طوري بيشتر با فضا آشنا مي شوم تا اينکه سر صحنه باشم. اما در سينما وقتي که من سناريو را مي خوانم و سر صحنه حاضر مي شوم، با کارگردان به اين همفکري مي رسيم که اصلاً داراي چگونه تيتراژي باشيم. در تجربه يي که با خانم بني اعتماد و آقاي صدرعاملي داشتم حتي وسط کار پيشنهاد فيلمبرداري صحنه هاي خاصي را دادم و انجام شد. اين مساله شايد در سريال نتواند اتفاق بيفتد.
-در نهايت از مجموع يافته هايي که کارگردان در اختيار شما قرار مي دهد، چه مولفه هايي را معمولاً براي طراحي در نظر مي گيريد؟ اين به تعداد مولفه هايي برمي گردد که کارگردان براي من تعريف مي کند يا از 12-10 قسمت اوليه يي که هميشه تاکيد دارم ببينم، درک مي کنم، مگر بخش هايي که هنوز کامل نشده باشد. مثلاً به من بگويند که در اين قسمت ها قرار است از نريشن، موسيقي يا اسپشيال افکت رايانه يي استفاده کنيم که در سريال «حضرت يوسف» اين اتفاق افتاد. اما مولفه هاي اصلي را معمولاً در همان قسمت هاي کامل شده پيدا مي کنم. تنها مي ماند سرنوشت قصه و انتهاي آن که اگر مونتاژ آماده شده يي نباشد، ترجيحاً راش ها را نگاه مي کنم يا کارگردان به من مي گويد که داستان را چگونه به پايان خواهد رساند. مثلاً در «مدار صفردرجه» چون هنوز فيلمبرداري به پايان نرسيده بود، انتهاي کار را براي من تعريف کردند. در اين کار البته سناريو تغيير کرد و قرار شد سکانس پاياني در تخت جمشيد گرفته شود و من با اين آگاهي تصوير تيتراژ را در تخت جمشيد به پايان بردم وگرنه قصدم چيز ديگري بود.
-حالا که به پايان قصه اشاره کرديد، اين سوال را بپرسم که اساساً تيتراژ تا چه اندازه مي تواند در مورد اصل قصه ها رمزگشايي کند چون گاهي در تيتراژ از مولفه ها و تصاويري استفاده مي شود که داستان و پايان بندي آن را لو مي دهد.
ترجيحاً نبايد قصه را بروز داد. حتي آن تصوير تخت جمشيد در تيتراژ «مدار صفردرجه» تا آخرين قسمت براي همه سوال بود که چه مفهومي مي تواند داشته باشد چون داستان در تهران قديم و بخشي از آن در فرانسه مي گذشت و رويدادهايي مثل جنگ جهاني دوم در قصه اتفاق مي افتاد که هيچ کدام ارتباطي با تخت جمشيد پيدا نمي کردند يعني اين نماها تا آخرين قسمت به صورت يک نکته پنهان يا علامت سوال بود که البته نمي دانم چقدر کارکرد داشت. اما مساله مهم اين است که نبايد کليدهاي اصلي را به تماشاگر داد و اين در مورد سريال هايي که قرار است مخاطب را هر بار پاي تلويزيون بنشانند، خيلي مهم تر است چون بايد هميشه نکات پنهاني براي مخاطب وجود داشته باشد و تيتراژ فقط بايد فضا و درک کلي از ژانر سريال به او بدهد مثلاً در مورد سريال «در چشم باد»، آقاي توکلي فارساني تصويرهايي از فصل هاي مختلف قصه را استفاده کرده، اما اين تصاوير داستان را لو نمي دهد و تيتراژ بسيار زيبا و سنگيني هم ساخته است. من کارهايشان را خيلي دوست دارم و معتقدم بسيار حرفه يي کار مي کنند.
-تيتراژ چگونه مي تواند به عنوان بخشي از اثر مخاطب را پاي تلويزيون بکشاند چون معمولاً در يک سريال قصه ها پيش مي روند اما تيتراژ همواره ثابت مي ماند. آيا اين امکان هست که براي هر قسمت از سريال تيتراژ جداگانه يي ساخته شود؟ نه من موافق نيستم چون تازه بعد از چند قسمت تازه تماشاگر با سريال و ژانر آن آشنا مي شود و به اين نتيجه مي رسد که کار را دوست دارد يا نه. خود تلويزيون هم بعد از چند قسمت سريال را ارزيابي مي کند يا در برخي سريال هاي پرمخاطب مثل سريال هاي مهران مديري از قسمت هاي دوم و سوم به بعد، پخش آگهي ها کامل مي شود چون بازارياب از کار مطمئن مي شود و سفارش دهنده هم تصميم اش را مي گيرد. اما در مورد سريال «روزگار قريب» کيانوش عياري خاطرم هست تا 10 قسمت اول سريال که کار بسيار زيبايي هم بود، هنوز اين درک در تماشاچي اتفاق نيفتاده بود که سريال را دوست دارد يا نه. براي اينکه خارج از عرف سريال هاي تلويزيون ساخته شد و البته اين مزيت کار بود. اما چون در رفتار و قصه گويي صداقت داشت بين مخاطب جاي خودش را باز کرد. بنابراين هميشه نسبت به سرنوشت يک سريال نوعي ناآگاهي وجود دارد، مگر کارگردان هاي نخبه و تهيه کننده هاي حرفه يي که از ابتدا کارشان در گروه الف واقع شده و مي دانند کار موفقي خواهد بود اما خارج از همه اينها تيتراژ بايد جذابيتي داشته باشد که حتي با شروع موسيقي و صدا، عادتي را در مخاطب ايجاد کند که اگر در خانه مشغول هر کاري هست، به تماشاي اثر دعوت شود.
-خب اين رسالت را معمولاً موسيقي بر عهده مي گيرد. تصوير چقدر مي تواند در اين زمينه کمک کند؟ معلوم نيست تصوير بتواند به اين قضيه کمک کند. تصوير بايد رفتار درست خودش را در روايت سالم ژانر سريال انجام بدهد يعني اگر موسيقي پخش شد و اين عادت را ايجاد کرد، مخاطب يادش بيفتد که با کدام جنس سريال مواجه خواهد بود. تصور مي کنم وقتي اين عادت بعد از 10 ،12 قسمت تمام شد، بيننده حتي مي تواند به کارش برسد و تصور مي کند بعد از تمام شدن موسيقي تيتراژ مي تواند بيايد و قصه را تعقيب کند چون قطعاً از دوباره خواندن آن همه اسم خسته مي شود و در مورد ژانر اثر هم به آگاهي رسيده است. مگر اينکه تيتراژ هم آنقدر جذابيت داشته باشد که دلش بخواهد نگاه کند. مثلاً در مورد «شب دهم» به من گفتند تيتراژ را هم نگاه مي کردند. شايد يک همخواني و هماهنگي درست بين موسيقي و تصاوير اتفاق افتاده باشد که اين مسلم است. اما آيا دليل ديگرش اين است که تصاويري از بازيگران را دوباره نشان داده ام که براي مخاطب جذابيت دارد؛ اتفاقي که در سريال «کيف انگليسي» افتاد. شايد اين تصاوير براي مخاطب مثل نگاه کردن عکس روي مجله جذاب باشد در صورتي که اگر از تصاوير انتزاعي که خيلي هم براي همه دوست داشتني نيست استفاده بشود، شايد همه ترجيح دهند در پايان تيتراژ بيايند و کار را تماشا کنند.
-به نظر مي رسد تيتراژ آخر معمولاً از اهميت زيادي برخوردار نيست. اين مساله چه دلايلي در نگاه کارگردان، تهيه کننده و حتي خود مخاطب دارد؟اهميت تيتراژ انتها به طور کلي در سينماي ايران کم است و اين به سريال ها هم تسري پيدا کرده است. در سينما ديده ايد که چراغ ها در پايان فيلم روشن مي شود و همه ناگزيرند سالن را ترک کنند چون يا صاحب سينما طبق عادت قديمي مي خواهد تماشاگر بعدي را وارد سينما کند يا مي خواهند نظافتي انجام بدهند که البته من نظافتي نديده ام. فکر مي کنم اين عادت ناپسند فقط خاص ايران يا جهان سوم باشد. در يکي دو تجربه يي که دوستان تيتراژ را به آخر کار برده اند هم نديده ام که تماشاگر بنشيند و تماشا کند مثلاً براي «وقتي همه خوابيم» بهرام بيضايي حتي من هم که نشسته بودم، مورد اعتراض واقع شدم که چرا سر راه ما را گرفته يي. خود من هم در «زندان زنان» خانم حکمت اين تجربه را داشتم که يک بخش کوتاه براي ابتداي کار ساختيم و تيتراژ را به انتهاي کار برديم اما باز هم فکر نکنم کسي ديده باشد. در مورد تلويزيون بخشي از اين مساله به هزينه ها برمي گردد و ديگر اينکه براي مخاطب بعد از تمام شدن داستان، ديگر مهم نيست بداند مثلاً چه کساني در بخش حمل و نقل و بقيه بخش ها همکاري داشته اند. تا مدتي هم خود تلويزيون تيتراژ پاياني کارها را قطع مي کرد که مورد اعتراض واقع شد. در يک دوره هم بنا به ترفندهايي کارگردان ها براي اينکه عادت قطع تيتراژ پاياني را در تلويزيون از بين ببرند، از موسيقي با آواز استفاده کردند که خودش به يک کليشه تبديل شد. اما چون تعداد اسامي خيلي زياد است مخصوصاً در مورد سريال هاي سنگين نمي شود انتظار کار ديگري داشت. البته من هميشه سعي کرده ام کاري براي تيتراژ پاياني انجام بدهم اما به اندازه دستمزدي که مي گيرم چون هيچ وقت در بودجه ها به اندازه دستمزد تيتراژ اصلي براي تيتراژ پاياني در نظر نمي گيرند و گاهي اصلاً بودجه يي برايش نيست. اما براي يک کارگردان و تهيه کننده حرفه يي اين تيتراژ هم مهم است مثلاً در «مدار صفردرجه» مهم بود و خيلي آسان ازش نگذشتيم.
-آيا مي توانيم در طراحي تيتراژ به يک سبک شخصي قائل باشيم يا اينکه طراح همواره بايد در خدمت خواسته کارگردان و ادامه دهنده سبک او باشد؟ وظيفه اصلي اش قطعاً اين است که روايت اصل موضوع سفارش شده را در نظر بگيرد. اين وظيفه گرافيک است يعني ارائه ويترين درست از يک سفارش. اما اگر يک سازنده تيتراژ که هم گرافيک مي داند و هم سينما- و بايد هر دو را بداند- از خودش انرژي و دانش در کار بگذارد، قطعاً در درازمدت مي توانيم در کارهاي او به درک يک شيوه يا رفتار شخصي برسيم. اما اين لازمه اصلي نيست. باز هم کارهاي آقاي توکلي فارساني را مثال مي زنم. در کارهاي او ما سبک خاص خود طراح را مي بينيم؛ با وجود اينکه اگر هر تيتراژ را به صورت تنها و منفرد نگاه کنيم، اصل رفتار درست براي آن سريال را قطعاً در آن پيدا خواهيم کرد يعني تيتراژ علاوه بر اينکه بايد نماينده و ويترين سريال باشد، مي تواند به عنوان يک واحد مستقل داراي آغاز، ميان و پايان باشد يعني خود تيتراژ روايتمند باشد. اما لازم است عناصري از جمله فضاسازي تصويري، استفاده درست از قلم نوشته يا فونت، ترکيب بندي، رنگ بندي و... را در حيطه گرافيک و ريتم، تمپو، ژانر و... را در حيطه سينما در خودش داشته باشد. مضاف بر اينکه هماهنگي با موسيقي هم به آن اضافه مي شود. من دارم فکر مي کنم آيا سريالي داشته ايم که موسيقي نداشته باشد؟
-بله. مثلاً سريال «بزنگاه» رضا عطاران که از افکت و صداهاي محيط استفاده شده بود. بله. تيتراژ خوبي هم داشت. در واقع همان قدر که صدا در خود سينما و سريال مهم است، در تيتراژ هم از اهميت برخوردار است يعني اگر موسيقي براي پر کردن تيتراژ بسنده نباشد، مي تواند افکت هايي هم براي آن ساخته بشود. مثلاً در تيتراژ فيلم «روزهاي به يادماندني» من از آقاي گنجوي خواهش کردم که يک جاهايي صداهاي شليک و انفجار را زير موسيقي داشته باشيم تا حس را کامل تر کند.