درباره برنامه هاي روانشناسي تلويزيون
هزار راه رفته!
سيد رضا صائمي
تلويزيون در عين ايجاد سرگرمي و توليد بسته هاي رسانه اي براي مصرف مخاطبان خود ، اهداف آموزشي را نيز دنبال مي كند به ويژه اينكه قرار بر اين بود كه صدا و سيما به يك دانشگاه عمومي تبديل شود لذا انتقال دانش و آگاهي و مهارت هاي زندگي به يكي از مهمترين رسالتهاي اين رسانه تبديل شد. از جمله آيتم هاي كه اين هدف را پوشش مي داد تهيه و توليد انواع و اقسام برنامه هاي روانشناس محور بود كه يا در دل برنامه هاي خانواده يا به شكل يك آيتم مستقل ، مسائل و مشكلات رفتاري و فردي را به بحث مي گذاشت و به واسطه مانيتور تلويزيون به مشاوره مخاطبان مي پرداخت . اين برنامه ها به ويژه در ميان زنان خانه دار طرفدار زيادي پيدا كرد و بسياري از والدين كه فاقد زبان علمي در ارتباط با فرزندانشان بودند سعي مي كردند كه حتي به زور هم كه شده فرزندان خود را به پاي اين برنامه ها بنشانند تا شايد بتوانند حرفهايي را كه خود بلد نيستند يا نمي دانند كه چگونه به بچه هايشان بزنند از طريق اين برنامه ها به گوش آنها برسانند و انها را تربيت كنند ! غافل از اينكه تربيت ، زوري نمي شود و همين رفتار خود يك كنش غير علمي است! در دو دهه اخير و بعد از پايان جنگ ، دامنه اينگونه برنامه ها به شدت افزايش پيدا كرد و در ان اوايل با استقبال خوبي هم از سوي مخاطبان روبرو شد . هرچند اين برنامه ها بيش از آنكه پيامد مثبتي براي جامعه ايراني داشته باشد باكس هاي تلويزيوني را پر مي كرد و نفع آن به جيب همان روانشناساني مي رفت كه از همين طريق به شهرت رسيدند و قيمت مشاوره خود را در مطلب هاي شخصي افزايش داده و هر 6 ماه يا يكسال به مراجعه كنندگان خود ، وقت ملاقات مي دانند! گويي آنان قصد داشتند تا از برد تبليغاتي تلويزيوني براي بازار گرمي خود استفاده كنند و اين مدعا را مي توان در حرفهاي كلي ، تكراري و كليشه اي رديابي كرد كه موتيف وار در هر برنامه و توسط كارشناسان مختلف بازگو مي شود. عجيب اينكه هرچقدر تعداد اين برنامه ها در تلويزيون و راديو افزايش يافت و توسعه پيدا كرد آمارها و اخبار مطبوعات و خبرگزاريها از افزايش افسردگي ، خشونت ، خودكشي ، طلاق ، اعتياد ، افت تحصيلي و.... خبر مي داد و خود همين روانشناسان نيز بعضا در برنامه هاي تلويزيوني بر صحت اين اخبار تاكيد كرده و به خانواده ها هشدار مي دانند. پس تاثير اين برنامه ها كه برد رسانه اي وسيعي هم دارد كجاست و چرا حاصل اين همه مشاوره و راهنمايي و نصيحت و معالجه ، افزايش ناراحتهاي اعصاب و روان در جامعه است؟ آيا رسانه اي مثل صدا و سيما كه براي ساخت چنين برنامه هاي هزينه هاي نجومي مي كند نسبت به اثر بخشي آن در واقعيت جامعه نيز حساسيت داشته و نظر سنجي كرده است؟ قرار نيست كه اين برنامه ها مثل فيلم و سريال يا تاك شو هايي اجتماعي صرفا به تامين سرگرمي و تفنن مخاطب بيانديشد . اين برنامه ها ساخته مي شود تا به رشد آگاهي و افزايش مهارتهاي زندگي شهروندان كمك كرده و آن را ارتقاء ببخشد. البته نگارنده قصد ندارد همه آسيب ها و ناهنجاريهاي اجتماعي را متوجه قصور تلويزيون كند اما از نتايج و پيامدهاي عملي اين برنامه ها نيز نمي توان غافل بود. ناكارآمدي اين برنامه ها در تلويزيون ما ريشه در برخي ضعفهاي ساختاري درطراحي و اجراي اين برنامه ها نيز دارد. از جمله اينكه اين برنامه ها به شدت گفتگو محور است و صرفا به طرح كلي برخي مسائل روانشناختي اكتفا مي كند حالا بماند كه آيا همه اين سخنان و رهنمودها علمي و كارشناختي نيست . در واقع سويه رسانه اي و ژورناليستي آن بر وجوه علمي و كاربرديش مي چربد و خيلي از اين برنامه ها حكم انواع و اقسام كتب روانشناسي تجاري و بازاري را دارد كه قارچ گونه در حال انتشاراست و البته بازار فروش خوبي هم دارد! در ميان انواع اين برنامه ها شايد برنامه «هزار راه نرفته» و نسخه دوم آن « هزار شايد و بايد» عملي تر به اين مقوله مي پردازد و با نمونه هاي عيني از افرادي كه داراي مشكلات روحي – رواني يا خانوادگي هستند كاربردي تر به نظر مي رسد . اما برنامه هاي مشابه هزار راه رفته تكراري و بي نتيجه را مي پيمايند .هرچند اين برنامه ها نيز به دليل برخي محدوديت هاي رسانه اي نمي تواند به طرح شفاف آسيب هاي رواني – اجتماعي بپردازد . مثلا يكي از مسائل بسيار مهم دوره نوجواني و بلوغ مسائل جنسي و چالش هاي آن است يا ريشه بسياري از طلاق ها و اختلافات زناشويي در مسائل جنسي است به طوري كه طبق آمار رسمي 50 درصد طلاق ها در كشور به دليل ناراضايتي جنسي زوجين است . اما طرح اين مسائل در يك برنامه هاي تلويزيوني با خط قرمزهاي پررنگي مواجه مي شود كه كارشناسي برنامه را عقيم كرده و ناقض مي گذارد. ضمن اينكه بسياري از اختلالات فردي بيش از آنكه ناشي از مشكلات روحي باشد و به درمان روانشناسانه محتاج باشد ريشه در بحران هاي اجتماعي دارد و با نسخه هاي روانشناختي نمي تواند به درمان آن پرداخت . درمان و حل همه مسائل رواني – رفتاري ادمي با تكيه بر نسخه هاي روانشناسي يك نوع تقليل گرايي علمي محسوب مي شود كه در شناخت بيماري به اشتباه رفته است چه اينكه بتواند براي حل و فصل آن بتواند نسخه موثري بپيجد ! از سوي ديگر تلويزيون براي پركردن آيتم خود از هر فرد غير متخصصي كه صرفا بيان خوبي دارد به عنوان مشاور و روانشناس استفاده مي كند كه نه ظاهرشان نه رشته و تخصصشان در شان روانشناسي است و حتي گاهي برخي از بازيگران و ورزشكاراني كه در برنامه هاي مناسبتي شركت مي كنند در مقام يك روانشناس و با زبان و ادبيات كارشناسي با بينندگان صحيت مي كند . در واقع مرز ميان نصيحت و تكنيكهاي علمي روانشناسي مخدوش شده و در نهايت تصوير تلويزيوني از روانشناسي به موقعيت حرفه اي اين رشته دانشگاهي آسيب زده و در بلند مدت به اعتماد عمومي جامعه به اين مقوله آسيب مي رساند . اينجا نقطه اي است كه تلويزيون به نقض غرض خود در كاركردهاي آموزشي دامن مي زند و كارآمديش را به دست خويش ويران مي سازد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 22:44 توسط محمد تاجیک
|