سیروس الوند:از اسم سریال خسته دلان راضی نیستم /برخلاف نظر برخی ،داوودرشیدی بازی قوی دراین سریال دارد
محبوبه ریاستی: سیروس الوند نام آشنایی در دنیای سینماست. او تا بهحال کارهای زیادی را در این زمینه ساخته است مانند «مزاحم»، «دستهای آلوده»، «چهره» و ... اما او پس از سالها و برای اولین بار به سمت تلویزیون آمده است و با ساخت سریال «خستهدلان» مدیوم تلویزیون را نیز تجربه کرده است.
او از این تجربه احساس خوبی دارد و توانسته با مخاطب تلویزیون و سلایق او آشنا شود. با سیروس الوند در مورد گذشته و چگونگی ساخت این مجموعه گپی زدیم که میخوانید.
آقای الوند، شما کارتان را با نوشتن در مطبوعات آغاز کردید و بعدها به سمت نقد نوشتن هم رفتید. آن نگاه نقادانه را در حال حاضر چقدر نسبت به آثار خود دارید؟
از همان ابتدا و زمانی که خودم را شناختم، فیلم دیدن برایم یک کار جدی بود، با اینکه سن و سال زیادی نداشتم. سینما رفتن برایم یک کار مهم بود و نه تفریح کردن. یادم میآید فیلمها را بر اساس اسم کارگردانهایشان دنبال میکردم و نه حضور بازیگران آنها تا اینکه به سمت سینما کشیده شدم و از عالم مطبوعات دور شدم.
اینها را گفتم تا نقبی به گذشته زده باشم. در هر حال آثار خودم را نیز با همان نگاه نقادانه دنبال میکنم. البته فرق من با مطبوعاتیها و نقادان امروز این است که ضعفهایم را در کنار شرایطی که در آن هستم، میبینم و نه از روی غرض.
میدانم که مرحوم پدرتان مدیر دبیرستان بدر بودند که بعدها هنرمندان زیادی از این دبیرستان فارغالتحصیل شدند. مثل مسعود کیمیایی، سعید پیردوست، فرامرز قریبیان و... با توجه به اینکه پدرتان فردی فرهگی بودند، حضور ایشان چقدر در کشیده شدن شما به سمت سینما و دنیای هنر مؤثر بود؟
پدر من بیشتر تأثیری ادبی روی من داشتند. البته ایشان همیشه دوست داشتند من وکیل بشوم و معتقد بودند من وکیل خوبی خواهم شد. اما در هر حال یادم میآید که کتابخواندن در خانه ما یک قانون بود. من از کودکی با کتاب مأنوس بودم و آثار ادبی و کلاسیک دنیا را مرور میکردم اما باید بگویم که در شکلگیری شخصیت سینماییام، داییام تأثیر بیشتری داشتند.
ایشان سردبیر مجله فردوسی بودند و من مطالبم را در این نشریه چاپ میکردم و از این طریق با شعرا و منتقدین برجسته کشور آشنا شدم. مثل دکتر رضا براهنی، محمدعلی سپانلو، پرویز دوایی و... و کمکم منتقدین سینما من را به این سمت کشاندند و یادم میآید اولین کسی که در ایران گزارش پشت صحنه فیلمها را مینوشت، من بودم که این هم مربوط میشد به فیلم «خانه کنار دریا» اثر دکتر کاووسی.
میتوان گفت سیروس الوند، کل زندگیاش را زندگی کرده است؟
نمیدانم، اما معمولاً انسانها وقتی به گذشتهشان نگاه میکنند، دوست دارند مسیرهای تازهتری را تجربه کنند که این مسئله هم زاییده جهانبینی آنهاست. من از مسیری که تا به امروز طی کردهام راضی نیستم، اما موضوع این است که من فیلمسازی را خیلی زود شروع کردم و اولین تجربه من یک فیلم بلند سینمایی بود و شاید کمی افسوس بخورم که چرا تجربههای بیشتری از ابتدا کسب نکردهام. همین.
در آثارتان مایلید چه چیزهایی را بیشتر به تصویر بکشید و نگاهتان بیشتر به سمت چه نوع آدمهایی است؟
در فیلمهایم همیشه سعی کردهام به آدمهای حاشیهای نگاه کنم. آدمهایی از طبقه پایین جامعه. چون آن نوع آدمها را بهتر میشناسم و با آنها زندگی کردهام.
برویم سراغ «خستهدلان». اصلاً چه شدکه پس از سالها به سمت تلویزیون آمدید؟
خب، من قبل از ساخت این سریال چند تلهفیلم برای تلویزیون ساختم که تجربههای بدی نبودند. در مورد «خستهدلان» هم باید بگویم از طرح اولیه آن خوشم آمد. البته از اسم «خستهدلان» راضی نیستم و خیلی سعی کردم این اسم را تغییر دهم اما نشد.
دوست داشتید چه اسمی را برای آن جایگزین کنید؟
فکر میکنم اسم راه یا راهی برای این مجموعه مناسبتر بود، اما خب متأسفانه موافقت نشد. در هر حال از طرح اولیه این مجموعه خوشم آمد. چون ورود به این قطار و خروج از آن به مثابه ورود به زندگی و خروج از آن بود و از این جهت جنبه دراماتیکی خوبی داشت و همه این دلایل باعث شد کارگردانی آن را بپذیرم. البته در ابتدا هم به من اطمینان خاطر دادند که ممیزیها کارم را تخریب نخواهند کرد و واقعاً هم برخورد مخربی نداشتند.
آقای الوند میشود گفت به هر حال شما با همان نگاه سینماییتان به سمت تلویزیون آمدید و این مدیومها کاملاً با یکدیگر متفاوت هستند. از این جهت ساخت این مجموعه برایتان دشوار نبود؟
خیر. چون من کارم را میکردم. ضمن اینکه گروه هم، افراد کاملاً حرفهای و سینمایی بودند و همهچیز با هم خوب شکل گرفته بود.
حالا چرا اکثر شخصیتهای این کار کولهباری از غصه دارند؟
چون همه آدمها غصه دارند و اساساً آدمهایی که سوار قطار میشوند آدمهای مرفهی نیستند و اگر بودند حتماً یا سوار هواپیما میشدند و یا با ماشین شخصیشان به سفر میرفتند. ضمن اینکه در یک سفر طولانی و در یک کوپه که مانند حریم و خانه است طبیعتاً همسفران با هم صحبت میکنند و از این جهت فرصت بیشتری هم دارند و کسی هم از شادیهایش نمیگوید و این مسئله کاملاً طبیعی است. در ضمن از ابتدا قرار هم نبود که این مجموعه یک کار طنز باشد.
خیلیها معتقدند که «خستهدلان» روند کندی دارد. آیا این مسئله را قبول دارید؟
خیر. به نظرم این سریال ریتم طبیعی خودش را دارد و چون آدمها بیشتر نشستهاند از این جهت میزانسنها بیشتر بسته است. البته من خیلی سعی کردم با تغییر دوربین آن سکون را از بین ببرم.
آقای الوند، در این سریال مثل همیشه ما بازی قابل توجه و قویای را از داود رشیدی نمیبینیم. چرا؟
اتفاقاً این کار یکی از قویترین کارهای آقای رشیدی در چند سال اخیر است. ببینید شخصیت اقبالی یک شخصیت چندوجهی است و این نکته بسیار مهم است. برای مثال برای دخترش هم پدر است و هم مادر و از طرفی درگیر تمام ماجراهای پیش آمده در قطار میشود.
ما اکثر بازیگران را در محدوده یک قصه میبینیم در صورتی که آقای رشیدی یا همان اقبالی را در طول تمام قصهها میبینیم. به هر حال من فکر میکنم ایشان در حد توانی که داشتند زحمت خود را کشیدهاند و بار سنگین این نقش را به خوبی برداشتهاند.
کدام یک از عنصرهای این مجموعه را بیشتر دوست دارید؟
قصه استاد را خیلی دوست داشتم. چون شخصیت استاد به پدر خودم شباهت بسیاری داشت و از این جهت استاد را خیلی تجربه کرده بودم.
آیا قصههایی هم داشتید که به سرانجام نرسیدند؟
بله، متأسفانه چند تا از قصهها کار نشد. مثل قصه صفورا که قرار بود خانم معتمدآریا بازی کنند اما چون در سریال «آشپزباشی» حضور داشتند نشد که این قصه را بسازیم. البته شاید در آینده نزدیک به صورت تلهفیلم بسازیم. قصه دیگر، قصه فقیر بود که باز قرار شد آقای کیانیان بازی کنند اما چون ایشان هم مشغول بازی در فیلم «جاده ابریشم» بودند این امکان میسر نشد. اما در هرحال قرار ما از همان ابتدا 14 قسمت بود.
آیا باز هم این تجربه را تکرار خواهید کرد. منظورم ساخت سریال است؟
فعلاً پیشنهاد ساخت سریالی برای ایام ماه رمضان به من داده شده که اگر زمان مناسب و شرایط دیگر برایم مهیا شود شاید بپذیرم. چون مردم از سریالهای هرشبی بیشتر استقبال میکنند.
