سیروس الوند:از اسم سریال خسته دلان راضی نیستم /برخلاف نظر برخی ،داوودرشیدی بازی قوی دراین سریال دارد

 سیروس الوند: پرداختن به آدم‌های حاشیه‌ای را بیشتر دوست دارم

فرهنگ > تلویزیون  - کارگردان مجموعه تلویزیونی «خسته‌دلان» در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین درباره گذشته و چگونگی ساخت این سریال صحبت کرده است.

محبوبه ریاستی:  سیروس الوند نام آشنایی در دنیای سینماست. او تا به‌حال کارهای زیادی را در این زمینه ساخته است مانند «مزاحم»، «دست‌های آلوده»، «چهره» و ... اما او پس از سال‌ها و برای اولین بار به سمت تلویزیون آمده است و با ساخت سریال «خسته‌دلان» مدیوم تلویزیون را نیز تجربه کرده است.

او از این تجربه احساس خوبی دارد و توانسته با مخاطب تلویزیون و سلایق او آشنا شود. با سیروس الوند در مورد گذشته و چگونگی ساخت این مجموعه گپی زدیم که می‌خوانید.

آقای الوند، شما کارتان را با نوشتن در مطبوعات آغاز کردید و بعدها به سمت نقد نوشتن هم رفتید. آن نگاه نقادانه را در حال حاضر چقدر نسبت به آثار خود دارید؟
از همان ابتدا و زمانی که خودم را شناختم، فیلم دیدن برایم یک کار جدی بود، با اینکه سن و سال زیادی نداشتم. سینما رفتن برایم یک کار مهم بود و نه تفریح کردن. یادم می‌آید فیلم‌ها را بر اساس اسم کارگردان‌هایشان دنبال می‌کردم و نه حضور بازیگران آنها تا اینکه به سمت سینما کشیده شدم و از عالم مطبوعات دور شدم.

این‌ها را گفتم تا نقبی به گذشته زده باشم. در هر حال آثار خودم را نیز با همان نگاه نقادانه دنبال می‌کنم. البته فرق من با مطبوعاتی‌ها و نقادان امروز این است که ضعف‌هایم را در کنار شرایطی که در آن هستم، می‌بینم و نه از روی غرض.

می‌دانم که مرحوم پدرتان مدیر دبیرستان بدر بودند که بعدها هنرمندان زیادی از این دبیرستان فارغ‌التحصیل شدند. مثل مسعود کیمیایی، سعید پیردوست، فرامرز قریبیان و... با توجه به اینکه پدرتان فردی فرهگی بودند، حضور ایشان چقدر در کشیده شدن شما به سمت سینما و دنیای هنر مؤثر بود؟
پدر من بیشتر تأثیری ادبی روی من داشتند. البته ایشان همیشه دوست داشتند من وکیل بشوم و معتقد بودند من وکیل خوبی خواهم شد. اما در هر حال یادم می‌آید که کتاب‌خواندن در خانه ما یک قانون بود. من از کودکی با کتاب مأنوس بودم و آثار ادبی و کلاسیک دنیا را مرور می‌کردم اما باید بگویم که در شکل‌گیری شخصیت سینمایی‌ام، دایی‌ام تأثیر بیشتری‌ داشتند.

ایشان سردبیر مجله فردوسی بودند و من مطالبم را در این نشریه چاپ می‌کردم و از این طریق با شعرا و منتقدین برجسته کشور آشنا شدم. مثل دکتر رضا براهنی، محمدعلی سپانلو، پرویز دوایی و... و کم‌کم منتقدین سینما من را به این سمت کشاندند و یادم می‌آید اولین کسی که در ایران گزارش پشت صحنه فیلم‌ها را می‌نوشت، من بودم که این هم مربوط می‌شد به فیلم «خانه کنار دریا» اثر دکتر کاووسی.

می‌توان گفت سیروس الوند، کل زندگی‌اش را زندگی کرده است؟
نمی‌دانم، اما معمولاً انسان‌ها وقتی به گذشته‌شان نگاه می‌کنند، دوست دارند مسیرهای تازه‌تری را تجربه کنند که این مسئله هم زاییده جهان‌بینی آنهاست. من از مسیری که تا به امروز طی کرده‌ام راضی نیستم، اما موضوع این است که من فیلمسازی را خیلی زود شروع کردم و اولین تجربه من یک فیلم بلند سینمایی بود و شاید کمی افسوس بخورم که چرا تجربه‌های بیشتری از ابتدا کسب نکرده‌ام. همین.

در آثارتان مایلید چه چیزهایی را بیشتر به تصویر بکشید و نگاه‌تان بیشتر به سمت چه نوع آدم‌هایی است؟
در فیلم‌هایم همیشه سعی کرده‌ام به آدم‌های حاشیه‌ای نگاه کنم. آدم‌هایی از طبقه پایین جامعه. چون آن نوع آدم‌ها را بهتر می‌شناسم و با آنها زندگی کرده‌ام.

برویم سراغ «خسته‌دلان». اصلاً چه شدکه پس از سال‌ها به سمت تلویزیون آمدید؟
خب، من قبل از ساخت این سریال چند تله‌فیلم برای تلویزیون ساختم که تجربه‌های بدی نبودند. در مورد «خسته‌دلان» هم باید بگویم از طرح اولیه آن خوشم آمد. البته از اسم «خسته‌دلان» راضی نیستم و خیلی سعی کردم این اسم را تغییر دهم اما نشد.

دوست داشتید چه اسمی را برای آن جایگزین کنید؟
فکر می‌کنم اسم راه یا راهی برای این مجموعه مناسب‌تر بود، اما خب متأسفانه موافقت نشد. در هر حال از طرح اولیه این مجموعه خوشم آمد. چون ورود به این قطار و خروج از آن به مثابه ورود به زندگی و خروج از آن بود و از این جهت جنبه دراماتیکی خوبی داشت و همه این دلایل باعث شد کارگردانی‌ آن را بپذیرم. البته در ابتدا هم به من اطمینان خاطر دادند که ممیزی‌ها کارم را تخریب نخواهند کرد و واقعاً هم برخورد مخربی نداشتند.

آقای الوند می‌شود گفت به هر حال شما با همان نگاه سینمایی‌تان به سمت تلویزیون آمدید و این مدیوم‌ها کاملاً با یکدیگر متفاوت هستند. از این جهت ساخت این مجموعه برایتان دشوار نبود؟
خیر. چون من کارم را می‌کردم. ضمن اینکه گروه هم، افراد کاملاً حرفه‌ای و سینمایی بودند و همه‌چیز با هم خوب شکل گرفته بود.

حالا چرا اکثر شخصیت‌های این کار کوله‌باری از غصه دارند؟
چون همه آدم‌ها غصه دارند و اساساً آدم‌هایی که سوار قطار می‌شوند آدم‌های مرفهی نیستند و اگر بودند حتماً یا سوار هواپیما می‌شدند و یا با ماشین شخصی‌شان به سفر می‌رفتند. ضمن اینکه در یک سفر طولانی و در یک کوپه که مانند حریم و خانه است طبیعتاً‌ همسفران با هم صحبت می‌کنند و از این جهت فرصت بیشتری هم دارند و کسی هم از شادی‌هایش نمی‌گوید و این مسئله کاملاً طبیعی است. در ضمن از ابتدا قرار هم نبود که این مجموعه یک کار طنز باشد.

خیلی‌ها معتقدند که «خسته‌دلان» روند کندی دارد. آیا این مسئله را قبول دارید؟
خیر. به نظرم این سریال ریتم طبیعی خودش را دارد و چون آدم‌ها بیشتر نشسته‌اند از این جهت میزانسن‌‌ها بیشتر بسته است. البته من خیلی سعی کردم با تغییر دوربین آن سکون را از بین ببرم.

آقای الوند، در این سریال مثل همیشه ما بازی قابل توجه و قوی‌ای را از داود رشیدی نمی‌بینیم. چرا؟
اتفاقاً این کار یکی از قوی‌ترین کارهای آقای رشیدی در چند سال اخیر است. ببینید شخصیت اقبالی یک شخصیت چندوجهی است و این نکته بسیار مهم است. برای مثال برای دخترش هم پدر است و هم مادر و از طرفی درگیر تمام ماجراهای پیش آمده در قطار می‌شود.

ما اکثر بازیگران را در محدوده یک قصه می‌بینیم در صورتی که آقای رشیدی یا همان اقبالی را در طول تمام قصه‌ها می‌بینیم. به هر حال من فکر می‌کنم ایشان در حد توانی که داشتند زحمت خود را کشیده‌اند و بار سنگین این نقش را به خوبی برداشته‌اند.

کدام یک از عنصرهای این مجموعه را بیشتر دوست دارید؟
قصه استاد را خیلی دوست داشتم. چون شخصیت استاد به پدر خودم شباهت بسیاری داشت و از این جهت استاد را خیلی تجربه کرده بودم.

آیا قصه‌هایی هم داشتید که به سرانجام نرسیدند؟
بله، متأسفانه چند تا از قصه‌ها کار نشد. مثل قصه صفورا که قرار بود خانم معتمدآریا بازی کنند اما چون در سریال «آشپزباشی» حضور داشتند نشد که این قصه را بسازیم. البته شاید در آینده نزدیک به صورت تله‌فیلم بسازیم. قصه دیگر، قصه فقیر بود که باز قرار شد آقای کیانیان بازی کنند اما چون ایشان هم مشغول بازی در فیلم «جاده ابریشم» بودند این امکان میسر نشد. اما در هرحال قرار ما از همان ابتدا 14 قسمت بود.

آیا باز هم این تجربه را تکرار خواهید کرد. منظورم ساخت سریال است؟
فعلاً پیشنهاد ساخت سریالی برای ایام ماه رمضان به من داده شده که اگر زمان مناسب و شرایط دیگر برایم مهیا شود شاید بپذیرم. چون مردم از سریال‌های هرشبی بیشتر استقبال می‌کنند.

نگرانی از نفوذ "فارسی یک" در جامعه ایران

 

از ابتدای ماه اوت ۲۰۰۹ شبکه تلویزیونی "فارسی یک" کار خود را آغاز کرده است. این شبکه ماهواره‌ای برنامه‌های سرگرم‌کننده روز دنیا را به صورت دوبله شده پخش می‌کند. کارشناسان فرهنگی دولت ایران از "تهاجم فرهنگی" سخن می‌گویند.

اگرچه مدت زیادی از آغاز به کار این شبکه نمی‌گذرد، اما به نظر می‌رسد "فارسی یک" مورد توجه بسیاری از بینندگان تلویزیون در ایران قرار گرفته است. نقطه قوت این شبکه سریال‌های به روز و استفاده از دوبله به جای زیرنویس فارسی است. با وجود این، کارشناسان کیفیت دوبله‌های صورت گرفته را با آنچه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام می‌دهد قابل مقایسه ندانسته و آن را در سطح پایین‌تری ارزیابی می‌کنند.

این شبکه ماهواره‌ای صفحات مخصوصی در فیس بوک ، تویتر و مای اسپیس دارد و از این طریق در فضای مجازی با بینندگان خود ارتباط برقرار کرده است. صفحه "فارسی یک" در فیس بوک تاکنون بیش از ۳۸۰۰ هوادار را جذب نموده است.

شبکه خانوادگی یا ترویج "فمینیسم"

آغاز به کار شبکه ماهواره‌ای فارسی نگرانی‌هایی را در ایران به دنبال داشته است. برخی از کارشناسان فرهنگی وابسته به دولت ایران این شبکه را «صهیونیستی» و با اهداف «هولناک» تشریح کرده‌اند.

به باور این کارشناسان، این شبکه توانسته است با مجموعه‌هایی عامه‌پسند و با استفاده از چاشنی‌هایی چون زنان و دختران زیبارو و داستان‌هایی عاشقانه در جذب مخاطبان موفق شود و تماشاگری را که در پی نوعی سرگرمی برای رهایی از دغدغه‌ها و خستگی‌های کار و زندگی اجتماعی است، به دنبال خود بکشاند. در همین حال ناتوانی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در جذب مخاطبان و بی‌اعتمادی عمومی نسبت به این رسانه نیز بر نگرانی‌های حکومت ایران افزوده است.

این کارشناسان معتقدند که تلویزیون "فارسی یک" در پی ترویج خانواده‌های بی‌سامان و لجام‌گسیخته و عادی جلوه دادن خیانت زن به شوهر و البته شوهر به زن، عادی جلوه دادن رابطه جنسی دختر و پسر قبل از ازدواج، ترویج فمینیسم و پی‌ریزی و ایجاد آمادگی ذهنی تفکر شیطان پرستی در میان نوجوانان و جوانان است.

به نظر می‌رسد توجه حکومت ایران به رسانه‌های خبری فارسی‌زبان خارجی و ادامه ناآرامی‌ها و اعتراضات مردمی در ایران موجب بحث در میان کارشناسان فرهنگی وابسته به حکومت شده ‌است. آنها معتقدند که هجوم مخالفان حکومت ایران تنها از مجرای سیاسی نیست و راه‌اندازی شبکه‌هایی چون "فارسی یک" مقدمه‌چینی برای تهاجم فرهنگی است. آنان همچنین این نگرانی را ابراز می کنند که راه‌اندازی شبکه "فارسی یک" می‌تواند مقدمه راه‌اندازی شبکه هایی دیگر با مضامین خبری و سیاسی باشد.

سایه غول رسانه‌ای "مرداک" بر ایران

دفتر اصلی "فارسی یک" در هنگ ‌کنگ قرار دارد و مؤسس آن نیز مجموعه رسانه‌ای "استار" متعلق به "نیوز کورپوریشن" است. شرکت "موبی" همکار شرکت "استار" در تولید برنامه‌های این شبکه است. اما آنچه که بر حساسیت حکومت ایران افزوده، رابرت مرداک، صاحب پر نفوذ و قدرتمند شرکت "نیوز کورپوریشن" است.

"نیوز کورپوریشن" که اداره مرکزی آن در نیویورک واقع است، علاوه بر رسانه‌های دیداری و شنیداری، بیش از صد روزنامه و مجله در سراسر جهان منتشر می‌کند که از جمله آنها می‌توان به "دیلی تلگراف"، "وال‌استریت ژورنال"، "سان"، "تایمز"، "ساندی تایمز" و "نیویورک‌پست" اشاره کرد.

مجموعه فیلم‌سازی و شبکه‌های تلویزیونی "فاکس" و "فاکس نیوز"، مجموعه تلویزیونی- خبری "اسکای" انگلستان و سایت شبکه‌ی اجتماعی "مای اسپیس" نیز در تملک این شرکت است.

طبق یک آمار نسبتا دقیق، رسانه‌های تحت مالکیت رابرت مرداک بالغ بر ۳۰۰ رسانه مشهور جهان است. این رسانه‌ها شامل شرکت‌های انتشاراتی، شبکه‌های ماهواره‌ای و تلویزیونی، مجلات، شرکت‌های فیلمسازی، روزنامه‌ها و شرکت‌های چند رسانه‌ای است.

اما راه‌اندازی این شبکه فارسی چندان جای تعجب ندارد. آقای مرداک هیچگاه از توجه به افکار عمومی کشورهای دیگر غافل نبوده است. وی در بیش از سی کشور جهان شبکه های مختلف رادیو و تلویزیونی و رسانه های نوشتاری را منتشر می‌کند. "نیوز کورپوریشن" پیش از راه‌اندازی شبکه تلویزیونی "فارسی یک" برای ایرانیان، شبکه ای برای افغانستان راه‌اندازی کرده بود.

آقای مرداک همچنان روزنامه "نیوز آو ورلد" را منتشر می‌کند که به مسائل جنسی می‌پردازد و هنوز پرتیراژترین رسانه چاپی بریتانیاست. وی همچنین صاحب انتشارات "واندروان" است که بالاترین تیراژ چاپ انجیل را درایالات متحده آمریکا دارد. تیراژ "نیوز آو ورلد" چهارمیلیون نسخه است، درحالیکه انتشارات "واندروان" سالانه هفت میلیون نسخه انجیل را چاپ می‌کند.

مهدی محسنی

تحریریه: کیواندخت قهاری

نگاهي به مجموعه تلويزيوني «رابينسون كروزوئه»

 
شش سال تنهايي

علي افتخاري
تهران امروز

اين روزها سريال «رابينسون كروزوئه» از شبكه تهران روي آنتن مي‌رود كه اقتباسي ديگر از رمان معروف «دانيل دفو» نويسنده بريتانيايي است. نام اصلي اين مجموعه «كروزوئه» و توليد مشترك بريتانيا، آمريكا و كاناداست. «رابينسون كروزوئه» در قالب يك فصل شامل 12 اپيزود در فاصله اكتبر 2008 تا ژانويه 2009 از شبكه ان‌بي‌سي پخش شد. داستان درباره رابينسون كروزوئه است كه زندگي مرفه خود در بريتانيا را رها مي‌كند و راهي درياها مي‌شود. كشتي كروزوئه در نزديكي جزيره‌اي غرق مي‌شود و او شش‌سال را در اين جزيره مي‌گذراند، با اين اميد كه روزي به خانه و پيش همسر و فرزندانش بازگردد. در اين مدت تنها همراه او مردي بومي است كه كروزوئه او را نجات مي‌دهد و نام جمعه را برايش انتخاب مي‌كند.

توليد
«رابينسون كروزوئه» را شركت «پاور» در لندن به سفارش شبكه تلويزيوني ان‌بي‌سي ساخت و اين سريال توليد مشترك پاور و دو شركت مون‌لايتينگ در آفريقاي جنوبي و ميوزاينترتينمنت در كاناداست. پاور مدعي شد در 40 سال اخير سابقه نداشته يك شبكه تلويزيوني آمريكايي به تهيه‌كننده‌اي بريتانيايي سفارش ساخت سريال بدهد. فيلمبرداري از ماه مي 2008 در يورك در انگلستان آغاز شد و بودجه در نظر گرفته شده براي توليد سريال حدود 17 ميليون پوند بود. استفن گالاگر، خالق مجموعه «رابينسون كروزوئه» و دواين كلارك، كارگردان آن است. گروه نويسندگان سريال شامل اندرو راتنبري، دبي اوتس، نيك فيشر و جيمز موران هستند. نقش اصلي مجموعه را فيليپ وينچستر بازي كرد و تونگايي كريسا به نقش جمعه ظاهر شد. خواكيم دي‌آلميدا، ميا مائسترو، سام نيل و آنا والتن ديگر بازيگران آن هستند.

يكي از پنج سريال بد سال
«رابينسون كروزوئه» از پاييز سال 2008 در آمريكا روي آنتن رفت. ان‌بي‌سي در جريان مسابقات المپيك پكن براي سريال تبليغات زيادي كرد ضمن اينكه اين مجموعه به كشورهاي ديگر از جمله كانادا نيز فروخته شد. اولين اپيزود اين مجموعه 17 اكتبر 2008 همزمان از ان‌بي‌سي و شبكه سيتي‌تي‌وي در كانادا پخش شد. «رابينسون كروزوئه» ابتدا جمعه‌شب‌ها روي آنتن مي‌رفت اما شبكه به خاطر استقبال نكردن تماشاگران از دسامبر همان سال زمان پخش سريال را به روزهاي شنبه تغيير داد. «رابينسون كروزوئه» در نظرسنجي سالانه مجله «تلويژن‌ويك» به عنوان يكي از پنج نمايش تلويزيوني بد انتخاب شد.
ان‌بي‌سي ابتدا از «رابينسون كروزوئه» به‌عنوان سريالي كه توليد آن ادامه پيدا مي‌كند، ياد مي‌كرد اما پس از پخش چند اپيزود و به‌دليل پايين بودن تعداد بينندگان مجموعه، نظر مديران شبكه تغيير كرد و سريال در حد 13 اپيزود ماند. «رابينسون كروزوئه» در بريتانيا نيز از 20 دسامبر 2009 روي آنتن رفته است.

معرفي اپيزودها
اپيزود يك: رام و باروت: در اولين اپيزود سريال «رابينسون كروزوئه» كه مدت زمان آن دو ساعت است، رابينسون كروزوئه تنها بازمانده يك كشتي غرق‌شده و همراه وفادار او جمعه كه كروزوئه جان او را نجات داده با رسيدن يك گروه از دزدان دريايي به جزيره به خطر مي‌افتند. آنها به دنبال يك گنج افسانه‌اي هستند و جودي، دختر يك دزد دريايي كه گنج را دفن كرده كروزوئه را تهديد به مرگ مي‌كند، مگر اينكه او خود را به‌جاي راهنماي جزيره جا بزند. جمعه كه همه فكر مي‌كنند مرده براي نجات دوستش به دنبال دزدان دريايي مي‌رود. اوضاع زماني وخيم مي‌شود كه يك گارد اسپانيايي به رهبري سانتوس سانتانا به جزيره مي‌آيند و با دزدان دريايي كه قرار بوده آنها را بازداشت كنند، متحد مي‌شوند.
اپيزود 2: قرباني: جمعه خواب زني جوان را مي‌بيند كه روح خود را از دست داده و در آرزوي درياست. جمعه قضيه را جدي مي‌گيرد اما كروزوئه اهميتي نمي‌دهد و در عوض حواس خود را متوجه درست كردن منبع آبي خانه درختي مي‌كند. كروزوئه حلقه ازدواج خود را گم مي‌كند و در تلاش براي پيدا كردن آن معبدي را پيدا مي‌كند. شواهد نشان مي‌دهد يك زن در جزيره قرباني شده است. در همان حال كه گروهي از سگ‌هاي وحشي در تعقيب كروزوئه و جمعه هستند، آنها در تلاش براي پي بردن به حقيقت و آزاد كردن روح زن و همين طور پيدا كردن حلقه ازدواج كروزوئه راهي جنگل مي‌شوند.
اپيزود 3: شورشي‌ها: يك كشتي تجاري در ساحل جزيره پهلو مي‌گيرد. كروزوئه و جمعه متوجه مي‌شوند گروهي شورشي كنترل كشتي را در دست دارند. كروزوئه با اميد بازگشت به انگلستان با كاپيتان دربند كشتي متحد مي‌شود. كاپيتان تايلور پيشنهاد كروزوئه را مي‌پذيرد و آنها نقشه مي‌كشند جيكاب سردسته شورشي‌ها را بكشند. آنها در همان حال كه خود را براي حمله آماده مي‌كنند با اوليويا، دستيار پزشك كشتي آشنا مي‌شوند كه در واقع زني است كه خود را به شكل مردي جوان درآورده است. با اين حال به‌زودي مشخص مي‌شود او ابايي از روبه‌رو شدن با مردان ندارد.
اپيزود 4: مد: كروزوئه و جمعه هنگام عبور از جنگل قايقي خراب و يك قطب‌نما پيدا مي‌كنند. در همان حال كه آنها قايق را تعمير مي‌كنند، جمعه به‌طور تصادفي قطب‌نما را در آتش مي‌اندازد. كروزوئه و جمعه تصميم مي‌گيرند قطب‌نماي شورشيان را بدزدند اما گير مي‌افتند. اوليويا به آنها كمك مي‌كند تا فرار كنند. هنگام فرار جمعه درون يك گودال مي‌افتد. اينجاست كه كروزوئه بايد بين نجات دوستش و رسيدن به قايق تا پيش از آنكه امواج آن را با خود ببرند، يك كدام را انتخاب كند.
اپيزود 5: Long Pig: در همان حال كه آدمخواران به جزيره بازمي‌گردند تا دو اسير جديد را قرباني كنند، جمعه با شياطين گذشته خود دست و پنجه نرم مي‌كند. كروزوئه اين وضع را قابل تحمل نمي‌بيند و تصميم مي‌گيرد آنها را نجات بدهد. آنها تنها موفق به نجات يك نفر از اسرا مي‌شوند و اين اسير كسي نيست جز سانتانا، فرمانده گارد اسپانيايي. سانتانا مي‌گويد تا زماني كه اسير ديگر آزاد نشده، حاضر نيست جزيره را ترك كند. كروزوئه و جمعه شوكه مي‌شوند وقتي
پي مي‌برند اسير دوم بيلوم، پدر جمعه است. او و سانتانا هنگام اسارت با هم دوست شده‌اند.
اپيزود 6: خون بد: جمعه تحت تاثير توهماتي كه كروزوئه تصور مي‌كند ناشي از نيش زنبور است، به او حمله مي‌كند. كروزوئه قضيه را با اوليويا در ميان مي‌گذارد. در نهايت مشخص مي‌شود جمعه عسل سمي خورده و دواي درد او گياهي نادر است كه تنها روي صخره‌ها مي‌رويد. اوليويا اصرار دارد در پيدا كردن اين گياه به كروزوئه كمك كند. در همين حال وضع جمعه بدتر مي‌شود.
اپيزود 7: قهرمانان و ضدقهرمانان : اوليويا به كروزوئه خبر مي‌دهد كشتي شورشيان تعمير شده و او براي اينكه سوار كشتي شود و از جزيره برود بايد نقشه جديدي طرح كند. او نقشه جديد خود را با كاپيتان تيلور و همسرش درميان مي‌گذارد اما مشكلات يكي پس از ديگري روي مي‌دهد. به كاپيتان تيلور خيانت مي‌شود، اوليويا گير مي‌افتد و...
اپيزود 8: نام بازي: جمعه از همان كودكي احساس مي‌كند مايه خجالت پدرش است. سال‌ها بعد وقتي كروزوئه به جمعه مي‌گويد دردسرهاي او خيلي بيشتر از جمعه بوده، اين مساله آنها را به رقابت با هم وامي‌دارد. آنها تصميم مي‌گيرند از دوران كودكي جمعه به عنوان يك ابزار استفاده كنند و...
اپيزود 9: دود و آينه‌ها: كروزوئه از ديدن سوزانا در جزيره خوشحال مي‌شود. او مدعي است براي نجات كروزوئه همراه يك كشتي‌ به جزيره آمده است. كروزوئه رويدادهايي را كه باعث شد او از اين جزيره سر در بياورد به ياد نمي‌آورد. سوزانا مي‌كوشد به كروزوئه كمك كند حافظه از دست‌رفته‌اش را بازيابد و...
اپيزود 10: مهماني شكار: پادشاه سابق قبيله مجاور قبيله جمعه به جزيره مي‌آيد و براي به دام انداختن كروزوئه سه جنگجو مي‌فرستد. جمعه مي‌كوشد از دوست خود محافظت كند اما در نهايت به تنها جنگجوي زن گروه علاقه‌مند مي‌شود. در اين بين در انگلستان، سانتانا، سوزانا را مي‌بيند و قضيه كروزوئه را به او مي‌گويد اما سوزانا تمايلي ندارد داستان او را باور كند. در همين حال اوليويا به انگلستان بازمي‌گردد تا پيام كروزوئه را به سوزانا بدهد.
اپيزود 11: مسافر : كروزوئه و جمعه از ديدن يك كشتي نجات كه در ساحل پهلو گرفته، حيرت‌زده مي‌شوند. آنها در ساحل به يك قايق غرق‌شده برمي‌خورند و جان تنها بازمانده آن را نجات مي‌دهند و خيلي زود مشخص مي‌شود او جرميا بلكتورن دوست خانوادگي كروزوئه است. كروزوئه از ديدن او خوشحال مي‌شود اما جمعه به كل قضيه مشكوك است. كروزوئه، جمعه را قانع مي‌كند وقت بيشتري را با بلكتورن بگذراند تا او را بهتر بشناسد. در انگلستان، سوزانا كه با نقشه بلكتورن در يك مركز بيماران رواني بستري شده توسط اوليويا نجات پيدا مي‌كند. آنها به زودي به نيت واقعي بلكتورن پي مي‌برند.
اپيزود 12: بازگشت: اين اپيزود درباره تلاش‌هاي كروزوئه و جمعه براي دفاع از خود در برابر بلكتورن و افراد اوست. پس از آنكه كروزوئه متوجه نيت واقعي بلكتورن مي‌شود قسم مي‌خورد از او انتقام بگيرد و...

كروزوئه در ايران
«رابينسون كروزوئه» مدتي است از شبكه تهران پخش مي‌شود. شوكت حجت مديريت دوبلاژ سريال را به عهده داشته و شروين قطعه‌اي به‌جاي كروزوئه حرف زده است. اميرمحمد صمصامي (جمعه)، نرگس فولادوند (سوزانا كروزوئه)، حسين عرفاني (جيمز كروزوئه)، مهوش افشاري (اوليويا)، كسري كياني (ساموئل تافلي) و علي همت مومي‌‌وند (جرميا بلكتورن) از ديگر گويندگان «رابينسون كروزوئه» هستند و تورج مهرزاديان، شهروز ملك‌آرايي، شايان
شام بياتي، امير عطرچي، كوروش فهيمي و افسانه آريابقا هم در دوبله سريال نقش داشته‌اند.

روزنامه رسالت  هم از جشنواره فیلمهای تلویزیونی انتقاد کرد!


 
 http://www.resalat-news.com/Fa/?code=16259
 روز نامه رسالت نوشت :در روزهاي اخير و در بحبوحه برگزاري جشنواره هاي ملي فيلم و تئاتر که در حقيقت ويترين اين دو هنر در کشورمان هستند، خبر مي  رسد که همزمان با برگزاري افتتاحيه جشنواره بين المللي فيلم فجر (دوم بهمن)، در سالن همايشهاي صدا و سيما جشنواره  اي با موضوع برترين فيلمهاي تلويزيوني برگزار مي شود و هيات داوران اين رويداد نيز انتخاب و معرفي شده  اند.
بنابر اين، چند نکته دراين اتفاق ها بارز است؛
درحالي که هنرمندان عرصه  هاي فيلم و تئاتر، خود را آماده شرکت و برگزاري جشنواره  هاي فيلم و تئاتر مي  کنند، ناگهان مسئولين «رسانه ملي» نيز به ياد مي  آورند که بايد جشنواره  اي با موضوع ياد شده برگزار کنند، موضوعي که اغلب قريب به اتفاق دست اندرکارانش، به ويژه گروه هنري آن، از اعضاي سينما و تئاتر کشور هستند و شاکله فيلمهاي تلويزيوني را تشکيل مي  دهند.
اين اعلام وجود و برگزاري، مبين چيست؟
الف- اطلاع رساني؟
در اوج اطلاع رساني جشنواره  هاي ملي، چه لزومي وجود دارد که اين چنين شتابزده، اين کار انجام شود؟ اگر قصد به واقع اطلاع رساني باشد، متوليان رسانه ملي با کمترين رصد ممکن متوجه نامناسب بودن اين زمان نمي  شوند؟
ب- برنامه ريزي؟
آيا رسانه ملي در حالي براي برگزاري اين جشنواره برنامه  ريزي کرده که بيست وهشت دوره از جشنواره فيلم و بيست و شش دوره از جشنواره بين المللي تئاتر فجر، آن هم به مناسبت خجسته و مبارکي همچون «گراميداشت دهه فجر» مي  گذرد و خيلي دور از واقعيت است که متوليان، مسئولين، و به هر حال برگزار کنندگان اين جشنواره، از چنين تصادمي بي خبر باشند. ضمن اينکه موازي کاري با دو جشنواره ملي، از ديگر مواردي است که اقدام دست اندرکاران رسانه ملي را سوال برانگيز تر مي کند.
ج- ارتقاي سطح آثار؟
يکي از اهدافي که در اغلب رويدادهايي اين چنيني مد نظر برگزار کنندگان است، ايجاد شرايط براي ارائه آثار، با سطوح مختلف است تا نقاط قوت و ضعف تبيين شده، براي آينده به کار گرفته شود. هدفي که بسيار جالب توجه و ضروري است، اما در صورتي که معيارهاي چنين هدفي مشخص و در اختيار فعالان فيلمهاي تلويزيوني گذاشته شده باشد. در حالي که به نظر نمي  رسد از اساس، رسانه ملي چنين کرده باشد و حتي اگر چنين نيز کرده باشد، در حالي که هر شبکه سفارشهاي خاص خود را دارد، چگونه مي توان همه آثار را توسط يک هيات داوري بررسي نمود و برترينها را انتخاب کرد؟
د- تشويق دست اندرکاران؟
در حالي که معيارهاي مورد نظر، مشخص و از پيش اعلام شده نيست، دست اندرکاران مربوطه چگونه بايد مي دانستند که چه معيارهايي را بايد مد نظر قرار دهند و از ديگر سو، جشنواره  ها به طور عمده با ايجاد رقابت، زمينه تلاش هنرمندان را فراهم مي کنند.
حال بايد پرسيد براي اين امر، چه تمهيدات و اقداماتي انجام شده است؟
اگر اساسا  اقدامي صورت پذيرفته، پس اطلاع رساني لازم مکفي نبوده و همين نيز براي رسانه ملي نشانه بارزي بر بهره نگرفتن از قابليتهاي « رسانه» است و اگر اقدامي صورت نپذيرفته، چه الزامهايي باعث اين اقدام شتابزده شده است؟
اکنون با بررسي گذري عملکرد رسانه ملي در برگزاري جشنواره اي در باره فيلمهاي تلويزيوني، شايد بتوان به برخي سوالات در باره رويکرد تلويزيون به ساخت فيلم تلويزيوني پاسخ داد.
چرا از اساس، تلويزيون به چنين سمتي رفته است؟
 برنامه خاص و از پيش تعيين شده  اي وجود ندارد و باري به هر جهت به اين سمت متمايل شده است.
 نحوه تهيه و توليد، چگونه و بر اساس چه نياز محتوايي، تعيين و به سازندگان  ارائه (يا همان سفارش) داده مي  شود؟
 هر شبکه  اي براي خود و بدون در نظر گرفتن رسالت و استراتژي ديگر شبکه  ها، کار سفارش مي دهد. خيلي اهميت ندارد که آثار توليدي، مهندسي فرهنگي شده و جايگاهش در پازل فرهنگي کشور مشخص باشد.
 به جايگاه مخاطب و واکنشهايي که تا کنون داشته اند، توجه مي  شود و  آيامردم اساسا  به اين نوع فيلمها اقبال نشان مي  دهند؟
آنچه که مهم است انجام اين رويکرد است. مخاطب در چنين رويکردي چندان مهم نيست و با وجود اينکه به نظر نمي رسد مردم چندان تماشاگر اين نوع فيلمها باشند، اما تصميمي است که گرفته شده، بودجه اي است که اختصاص يافته و در نتيجه توليد و پخش در پي اين روند است، بنابر اين چه اهميتي دارد که اين نوع آثار مخاطب ندارند.
 هنرمندان تا چه حد به ساخت اين نوع آثار علاقه نشان داده و مي  دهند؟
بسيار زياد. در حالي که چرخهاي اقتصادي سينما، به شدت به فروش آثار مرتبط است و در شرايطي که با محدوديتهاي بسياري که براي اکران فيلمها وجود دارد و فيلمسازان، هيچ آينده مشخصي براي آثارشان نمي  توانند تصور کنند، تلويزيون با خريد کامل اثر و بدون در نظر گرفتن موفقيت يا عدم موفقيت اين نوع آثار، هزينه  ها و دستمزد هاي هنرمندان را پرداخت مي  کند.
در اين شرايط ، اگرچه سينما لطمه شديدي مي بيند، اما غم نان، هنرمندان را به سمت آثاري که قبل از ارائه به مخاطب، سرمايه شان بازگردانده شده، متمايل مي  کند و اين طبيعي هم هست، چون فقط يکي از عناصري که بايد دغدغه سينماي ملي را داشته باشد، هنرمندان هستند و همه بار سينما بر دوش ايشان نيست و در شرايطي که  ساير متوليان گرم برگزاري جشنواره و سفارش آثار و... هستند، چرا ايشان، بلاتکليف و نگران ارتزاق باقي بمانند؟
خداوند بر حجم چاه هاي نفت بيفزايد که سهم عمده  اي از هزينه  ها را با آن مي توان جبران کرد. چه اهميتي دارد که بر سر نسلهاي آينده چه مي  آيد؟ همچنين، دراين شرايط بلاتکليفي، چه اهميتي دارد که شبکه هايي مثلMBC  فارسي هر روز با اقبال بيشتر مواجه مي  شوند و بر تعداد ديش و فيش و رسيور و... هاي مردم افزوده مي  شود؟ و بالاخره اينکه بايد پرسيد آيا رسانه  اي که اطلاق ملي به آن مي  شود، به گوشزدها و رهنمودهاي رسانه  هاي ديگر توجه دارد؟ اگر چنين است چرا بازتاب آن ديده نمي  شود و هر روز که مي  گذرد آشفتگي و بلاتکليفي و متاسفانه حيف و ميل بيت المال بارزتر مي شود و گويا گوش شنوايي هم در کار نيست که اگر بود اقدامي (جشنواره فيلمهاي تلويزيوني) با اين همه سوال را با طمانينه و مهندسي دقيقتري برنامه ريزي و اجرا مي  کرد.
آيا همه اينها که ذکر شد، خلاف واقع است و آنها، برنامه ريزاني متبحر و مهندسان فرهنگي مبرزي هستند؛ که در اين صورت، چرا نتايج اين همه توانايي، مشهود نيست و به عنوان مثال، چرا فيلمهاي تلويزيوني از کمترين تماشاگر برخوردار است؟ يا اينکه فرضيه توانايي صحت دارد، اما اطلاع رساني کافي نبوده و يا شايد متوليان رسانه ملي مي پندارند که «اثر فرهنگي و هنري، بطئي است و آرام خود را نشان مي  دهد و ...»، پس چه لزومي براي برگزاري جشن و جشنواره وجود داشته و دارد؟
بهتر نيست اين هزينه ها صرف جذب برنامه ريزان و مهندسان فرهنگي تيزبين و کارکشته شود تا هر اثري که از شبکه  ها پخش مي شود در ذائقه مردم طعمي خوش همچون شرکت در جشنواره اي را بدهد تا عموم مردم، که صاحبان اصلي رسانه  ملي هستند مدعوين «جشنواره» اي ملي باشند؟