حرفهای جنجالی و غیر منتظره پور احمد درباره سریال پرانتز باز

 سینما و گردشگری  9/4/1389  10:35:22

 از زمان پخش سریال راضی نیستم ...شاید درلیست خاکستری باشم..دل ودماغ کار کردن ندارم

 http://www.parstourism.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=1585

پارس توریسم - اين روزها از کيومرث پوراحمد، نويسنده و کارگردان نام آشناي سينما و تلويزيون که همچنان خاطره شيرين سريال هايي چون «قصه هاي مجيد» و «سرنخ » در ذهن مخاطبان باقي مانده، مجموعه «پرانتز باز» از شبکه تهران و استانها در حال پخش است. سريالي با يک قصه اجتماعي که تلاش کرده با کنار هم قرار دادن آدم هاي مختلف در يک مسافرخانه قديمي داستان هاي متفاوتي را روايت کند.

به گزارش پارس توریسم ،روز نامه قدس گفت وگوی جالبی بااین کار گردان کرده و در مقدمه این گفت وگو آمده : آنچه شايد در ادامه مي خوانيد زياد شبيه به يک گفتگو نيست چرا که ناخودآگاه مصاحبه ايي که قرار نبود پوراحمد انجام دهد به واگويه هاي او از مسايل و حواشي سريال تبديل شد که خواندنش بد نيست!

* جناب پور احمد، در صورت تمايل مي خواهم درباره «پرانتز باز» با هم صحبت کنيم ...
** راستش من براي اين سريال زياد مصاحبه نکرده ام. اگر خبرگزاريها و روزنامه ها را نگاه کرده باشيد متوجه مي شويد که من براي اين سريال گفتگو نکرده ام. دوست ندارم درباره اش حرف بزنم .
* چرا؟!
** از وضعيت نمايش سريال در تلويزيون ناراضي هستم. به همين خاطر تمايلي به حرف زدن درباره اش ندارم. تا به امروز سه بار زمان پخش آن را بدون هيچ گونه اطلاع رساني و زيرنويسي عوض کردند و مخاطب را سردرگم نموده اند. مسؤولان پخش شبکه تهران يکبار اين سريال را يکشنبه ها ساعت 11 شب و يکبار جمعه ها ساعت 9 شب و در آخر يکبار ساعت 4 بعدازظهر که مخاطب بسيار کمي در آن ساعت دارد پخش نمودند، آنهم بدون اطلاع رساني !
تعجب من از سيما اين است که هزينه مي کند تا يک سريال آماده پخش شود ولي در مرحله آخر به بدترين شکل ممکن حاصل کار خودش را پخش مي کند!
* براي اين مساله خود شما چه پاسخي داريد؟ چرا تلويزيون سريال شما را اينگونه پخش مي کند؟
** نمي دانم شايد من اگر جزو ليست سياه نباشم احتمالا جزو ليست خاکستري هستم وگرنه دليلي ندارد سريالي که مال تلويزيون است چنين وضعيت پخشي داشته باشد. در زمان پخش سريال بارها تبليغات پفک و بستني پخش مي کنند ولي حاضر نيستند زمان پخش سريال را تبليغ کنند.
* مگر در زمان قرار داد با تلويزيون زمان پخش و شبکه مشخص نمي شود؟
** دلتان خوش است که فکر مي کنيد در تلويزيون زمان پخش در قرار داد مشخص است! ما هنر کنيم پول ساخت را از تلويزيون بگيريم کلاهمان را مي اندازيم بالا. اين را هم بگويم که تلويزيون مديرانش به من خيلي لطف دارند ولي تلويزيون فقط تنها شامل مديرانش نمي شود و افراد ديگري هم هستند که بايد نظر بدهند.
* براي ساخت «پرانتز باز» چقدر وقت گذاشتيد؟
** سريال «پرانتز باز» سه سال از عمر من را به خودش اختصاص داد. ما کار تصويربرداري اين مجموعه را از اوايل ارديبهشت سال گذشته آغاز کرديم و در ابتدا قرار بود اين مجموعه در 26 قسمت ساخته شود اما در نهايت در 22 قسمت بسته شد. من 7 تا 8 ماه زمان گذاشتم تا کار آهنگسازي مجموعه پايان يافت. ما سريالي ساختيم که خودمان خيلي سرصحنه خنديديم، اگر مردم هم با تماشاي سريال خنديدند ما برده ايم.
*کار جديدي را در سينما و تلويزيون قصد نداريد شروع کنيد؟
** کار جديد براي من به اين زودي ها اتفاق نمي افتد! چند سالي بايد بگذرد. فعلا دل ودماغ درست و حسابي ندارم. 


سادگي اتفاقات روزمره

 
تلويزيون- الهام طهماسبي:
نام كيومرث پوراحمد از سال‌ها پيش در تلويزيون با «قصه‌هاي مجيد» گره خورده و بيشتر مخاطبين سيما او را با اين سريال مي‌شناسند؛

سريال خوش‌ساختي كه اقتباس دقيقي از قصه‌هاي هوشنگ مرادي كرماني بود و آن سال‌ها با قصه خوب و منسجم و بازيگراني كه داشت طرفداران بسياري پيدا كرد و هنوز هم بعد از سال‌ها پخش مجدد آن مورد پسند مخاطبان امروزي است.

مجموعه نمايشي «پرانتزباز»، در نگاه اول كار ساده‌اي است كه بدون هياهو و تبليغات، مدتي است از شبكه پنج سيما در حال پخش است و به‌دليل لوكيشن داستان  و تا حدي اپيزوديك بودن آن، ابتدا سريال آرايشگاه زيبا ساخته مرضيه برومند را به خاطر مي‌آورد، هر چند در ادامه و با پيش رفتن يكي- دو قسمت، تفاوت‌هاي آشكار آن در ساختار و موقعيت‌هاي دراماتيك روشن مي‌شود. از همان قسمت ابتدايي پس از معرفي مختصر شخصيت‌هاي ثابت و لوكيشن كه مسافرخانه‌اي در يك شهرستان است، هر قسمت به داستاني جداگانه اختصاص پيدا مي‌كند و علاوه بر بازيگران ثابت در زمينه مجموعه، بازيگران جديدي براي شكل‌گيري داستان در هر اپيزود درآن حضور پيدا مي‌كنند.

فضاي روايي اين مجموعه بر خلاف اغلب مجموعه‌هاي باسمه‌اي سيما، از فرط سادگي و سرراستي داستان‌ها و رواني بازي‌ها چيزي شبيه اتفاقات عادي زندگي و كاملا قابل باور است، به‌طوري كه به راحتي مي‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار كند و او را براي تماشاي ادامه هر داستان ترغيب كند. برخلاف اغلب مجموعه‌هاي تلويزيوني در سال‌هاي اخير (به جز چندتايي مثل در چشم باد و...) كه بدون در نظر گرفتن مولفه‌هاي درست ساختاري و صرفا بر پايه ساده‌ترين اصول فيلمبرداري ساخته مي‌شوند، اين مجموعه با اصول درست كارگرداني و طرح موقعيت‌هاي ساده دراماتيك در بطن اتفاقات روزمره‌اي كه در يك مكان پيش مي‌آيد، شكل گرفته و همين اتفاقات ساده را تبديل به ماجرايي كرده كه هرچند در حجم يك اپيزود، پيچ و خم داستاني و كنش و واكنش چنداني ندارد، اما در عين آهستگي، ريتم خوبي  دارد و به‌رغم ريتم آهسته و ساده تدوين و داستان، از تعليق مناسبي براي پيگيري ماجرا برخوردار است و اين موقعيتي است كه به اين سادگي در يك مجموعه تلويزيوني شكل نمي‌گيرد. اغلب مجموعه‌هاي سيما يا ريتم روايتي بسيار آهسته دارند يا سعي مي‌كنند به شكلي مصنوعي با كنش و واكنش‌هاي اغراق‌آميز يا صرفا به مدد تدوين و كات‌هاي سريع، ريتم و تعليق بسازند تا مورد پسند مخاطبان باشند.

اما دستيابي به ريتمي ذاتي و يكپارچه در بطن يك موقعيت دراماتيك در روايتي آهسته، كار دشواري است كه تنها در ساختاري حرفه‌اي اتفاق مي‌افتد. به تصوير كشيدن موقعيت‌هاي ساده و بدون پيچيدگي و پيش بردن درام در چنين فضايي بي‌شتاب زدگي و با رعايت قواعد ساختاري از مؤلفه‌هاي اصلي مجموعه پرانتز باز است كه بي‌ايجاد هيجان كاذب، داستان خود را در بستر ديالوگ‌ها و اتفاقات روزمره، در قالبي منسجم و نه آشفته، تعريف مي‌كند.

 داستان‌ها در فضايي آميخته به طنز شكل مي‌گيرند و طنز ملايم فضاي مجموعه كه در بيشتر ديالوگ‌ها، موقعيت‌ها و بازي بازيگران نمود دارد، كاملا كمرنگ و متعادل شكل گرفته است. هر چند در جاهايي مي‌شد با ايجاد موقعيت‌هاي پررنگ‌تر و قوي‌تر طنز، لحظات سرگرم‌كننده‌تري در كار ايجاد كرد، اما سبك هميشگي پوراحمد مبتني بر پرهيز از هرگونه اغراق است و به تأسي از همين سبك كه در ساير كارهاي او مثل «سرنخ» هم ديده مي‌شد، تنها رنگ ملايمي از طنز مولفه ثابت كار شده كه به انسجام عمومي فضاي روايت كمك مي‌كند.

محدوديت تعداد كاراكترها هم عامل ديگري است كه علاوه بر ايجاد نوعي آرامش و سكون در مجموعه و نزديك شدن به فضايي تئاتري در لوكيشني ثابت، از تشتت ميزانسن‌ها و فضاي درام جلوگيري مي‌كند. داستان هر قسمت بين چند كاراكتر ثابت و چند بازيگر مهمان در مسافرخانه گل شهر مي‌گذرد و مهمانخانه نقطه عطفي مي‌شود كه با ورود هر مسافر فضاي آرام و راكد آن به هم خورده و با توجه به‌خصوصيات مهمان جديد اتفاقي دراماتيك در حجم زماني يك ايپزود در آن شكل مي‌گيرد. بسته به اينكه مسافر تازه چه چيزي با خود به ارمغان آورده باشد سكون اين مسافرخانه با بخشي از اتفاقات زندگي هر تازه واردي گره مي‌خورد و در زمينه‌اي از واكنش ساكنان و گردانندگان مسافرخانه در تعامل با مسافر از راه رسيده هر بار شاهد ماجرايي تازه هستيم كه با  اندكي شوخي آميخته شده است.

ماجراها گاه با حضور بازيگران و چهره‌هاي آشناي سينما و تلويزيون در قالب مهمانان مسافرخانه به نمايش درمي‌آيد، كساني مثل اكبر عبدي، رضا كيانيان، مرضيه برومند و... كه حضورشان در اين مجموعه تلويزيوني به‌عنوان بازيگر مهمان نقطه قوت ديگري است كه اين مجموعه را از ساير كارهاي سيما متفاوت مي‌كند. علاوه بر اين بازيگران كه حضور گذرايي در بعضي قسمت‌ها دارند و به جذابيت هر قسمت كمك مي‌كنند، طناز طباطبايي با بازي‌اي ساده و روان مقابل دوربين و فرزين محدث و مجيد قصه‌هاي مجيد (سريال موفق پوراحمد) بازيگران ثابت ديگري هستند كه توانسته‌اند با بازي‌هاي خوب و آميخته به لحظات طنز بستر مناسبي براي شكل‌گيري اتفاقات تازه در هر قسمت از مجموعه فراهم كنند. طناز طباطبايي كه در تمام بازي‌هايش تا به حال توانسته ثابت كند با وجود تازه كار بودن در ايفاي نقش‌هاي ساده در جلوي دوربين موفق است، اين بار هم با همان راحتي هميشگي در فرم بازي و اداي ديالوگ‌ها در جلوي دوربين ظاهر شده.

فرزين محدث  هم كه با وجود كارهاي تلويزيوني با فيلم سينمايي «شاعر زباله‌ها» بيشتر شناخته شد، با طنز حساب شده در بازيگري بي‌آنكه راه به اغراق ببرد، نقش مؤثري در شكل گرفتن و باورپذير شدن كلي مجموعه دارد. از سويي حضور گهگاه بازيگر قصه‌هاي مجيد با وجود آنكه حالا حسابي بزرگ شده (اما شباهت انكارناپذيري به چهره دوران بچگي‌اش دارد) مثل عاملي نوستالژيك مدام بيننده را ياد آن سريال و شيطنت‌هاي شيرين شخصيت مجيد مي‌اندازد و هر چند در اين سريال نقش چندان پررنگي ندارد، اما اين پيشينه تصويري كمك مؤثري است تا مورد توجه مخاطبان قرار گيرد و شايد تنها جاي مادربزرگ در قصه‌هاي مجيد با بازي مادر پوراحمد در اين سريال خالي است تا كمي حس و حال صميمي خانگي بودن را در فضاي مهمانخانه ايجاد كند.

پرانتز باز بي‌تلاش خاصي براي جلب توجه مخاطب با رعايت اصول سادگي و ايجاز و صرفا با به‌كارگيري ترفندهاي درست در ساختار، اگرچه حاوي اتفاق ويژه‌اي در داستان و تصوير نيست اما توانسته در خيل انبوه سريال‌هاي هر شب، مخاطبان خاص خود را جذب كند. به‌خصوص كه در شرايطي پخش مي‌شود كه مشكل عمده اكثر سريال‌ها، گاهي با وجود روايتي بديع، عدم‌انسجام در قالب و داستان است و پرانتز باز بدون اوج و فرود ويژه‌اي با ايجاد چند موقعيت و برخورد بين كاراكترها در لوكيشني ثابت، توانسته در تركيبي از واقعيت‌گرايي و طنازي به يكدستي خاصي برسد و البته رسيدن به اين مرحله تنها مي‌تواند محصول سال‌ها تجربه و كار كارگردان آن در مديوم‌هاي مختلف باشد.

نگاهي به مجموعه تلويزيوني «پرانتز باز» كيومرث پوراحمد /یزدان سلحشور

 

سرنخ قصه‌هاي مجيد در «هتل»!

يك: پوراحمدي كه مي‌شناسيم
ما درباره كيومرث پوراحمد چه مي‌دانيم؟ اگر جهت گیریهای غیر هنری اش را نادیده بگیریم، مي‌دانيم كه با «سينماي كودك» شروع كرده و در اين حوزه، نه تنها شهرت دارد [يعني تا آن موقعي كه چنين سينمايي، به عنوان ژانري مستقل، در سينماهاي كشور داشت به حياتش ادامه مي‌داد!] كه صاحب سبك هم هست.
او با فيلم‌هاي كوتاه و نيمه بلندي كه در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ساخت، زمينه حضورش در سينماي حرفه‌اي را فراهم كرد. حضورش در سينماي حرفه‌اي، آن اوايل، چندان قابل توجه نشد چون يكسره وارد سينماي بزرگسال شد و يك فيلم حادثه‌اي بدون حادثه! را ساخت كه هر جاي قصه كه قرار بود زد و خوردي بشود، كارگردان كات مي‌داد! [منتقدان دهه شصت، اين فيلم را تا مرحله بدل شدن به ضرب‌المثلي سينمايي پيرامون «نتوانستن»، پيش بردند!] وقتي هم خواست دوباره برگردد سراغ سينماي كودك و يك قصه خوب پيدا كرد امكانات محدود سينماي دهه شصت و پرهزينه بودن «صدابرداري سرصحنه» [كه سرانجام منجر به دوبله فيلم شد]، ضربه نهايي را به اثر وارد آورد، جوري كه هم منتقدان، هم مخاطبان خاص و هم مخاطبان عام، ناراضي از سالن‌هاي نمايش دهنده «بي‌بي‌چلچله» بيرون آمدند. سينماي حرفه‌اي كلاً براي پوراحمد خوش يمن نبود چون قادر نبود با موازين اين سينما خودش را منطبق كند. مماشات مي‌كرد و در نهايت، كار نه سينماي بدنه مي‌شد نه سينماي پيشرو. هنوز هم بهترين آثار سينمايي‌اش، همان‌هايي هستند كه در كانون پرورش فكري ساخته اما كيومرث پوراحمد اكنون سينماگري شناخته شده است براي مخاطبان عام. چرا؟ به خاطر دو مجموعه تلويزيوني پرطرفدار، پيشنهاددهنده و قابل توجه، كه هر دو از «صدابرداري سرصحنه» بهره‌مند شدند. [واقعيت اين است كه اگر «صدابرداري سر صحنه» را از آثار پوراحمد حذف كنيم چيز زيادي به جا نمي‌ماند حتي اگر فيلمنامه خوبي هم پايش وسط باشد مثل «بي‌بي‌چلچله»] «سرنخ» آغاز كننده مجموعه‌هاي پليسي پس از انقلاب بود و به دليل فضاي شديداً ايراني‌اش، پرداخت خوب قصه و كلاس بالاي بازيگري‌اش، ميان تماشاگران تلويزيون محبوبيت خاصي كسب كرد اما محبوبيت «قصه‌هاي مجيد» بيشتر بود كه اين بار نه براي مخاطبان بزرگسال كه براي نوجوانان ساخته شده بود و پشتوانه‌اش هم يك اثر ادبي غني و پرطرفدار بود. «قصه‌هاي مجيد» البته توانست همه گروه‌هاي سني را [مگر شيرخوارگان را!] جلوي تلويزيون بنشاند؛ و پور احمد كه از سينماگري پيشرو به حاشيه‌نشين «سينماي بدنه» بدل شده بود [سينماگري كه مخاطبان عام هم شناختي از وي نداشتند] ناگهان به يك سوپراستار تلويزيوني بدل شد كه نه‌تنها براي مجموعه‌سازان اين رسانه كه براي سينماي بدنه و حتي سينماي پيشرو، پيشنهادهاي خوبي داشت. هنوز هم فكر مي‌كنم «پوراحمد»ي كه مي‌شناسيم تنها مي‌تواند سازنده همان آثار كانون پرورش فكري [كه به هر حال، جزو سينماي حرفه‌اي نبود] و دو مجموعه ياد شده باشد يا لااقل، من در حافظه، چيز بيشتري ندارم. اكنون او با يك مجموعه تلويزيوني «اپيزوديك» [درست مثل «سرنخ» و «قصه‌هاي مجيد» با شخصيت‌هاي مشترك اما قصه‌هاي متفاوت در هر قسمت] به تلويزيون بازگشته است. «پرانتز باز»؛ مجموعه‌اي كه درواقع «تجمع» آن دو سريال به اضافه «هتل» برومند، در يك مجموعه است.
دو: پرانتز باز، «هتل» پرانتز بسته!
«پرانتز باز» حتي براي مخاطبي كه تيتراژ جذاب آن را نديده باشد يادآور «هتل» مرضيه برومند است نه فقط به اين دليل كه قصه‌اش در يك «هتل» مي‌گذرد بلكه به دليل ساز و كار روايي، شباهت ورودي اين «هتل» با آن «هتل» و نحوه قرار گرفتن اتاق‌ها و شباهت‌هاي ايده‌اي. [تيتراژ اين مجموعه البته شباهتي ندارد به تيتراژ «هتل» اما در بخشي از آن، نام «هتل» مي‌آيد و پاك مي‌شود و بعد نام مهمانسراي گلشن مي‌آيد و پاك مي‌شود تا مي رسد به «پرانتز باز»؛ يادمان باشد كه لااقل دومجموعه تلويزيوني ديگر هم، با همين رويكرد مكاني و روايي در تلويزيون ساخته شده‌اند كه در هر دو، كلمه «مهمانسرا» جزو نام مجموعه بوده!]
همچنين «پرانتز باز» تقاطع «سرنخ» و «قصه‌هاي مجيد» هم هست [از لحاظ مخاطب‌شناسي] و ميان دو نوع مخاطب [بزرگسال و نوجوان] در نوسان است. [اين آميختگي را برومند در مجموعه‌هايش به خوبي به سرانجام رسانده ولي متأسفانه چنين نظري را درباره آثار پوراحمد نمي‌توان ابراز كرد!] قصه‌هاي «پرانتز باز» چندان تازه نيست و اجراي اين ايده‌ها هم! مي‌توان حكايت معروف «آشپزخانه در هفته‌اي كه گذشت» را با تغيير كلمه «هفته» و بدل كردنش به زماني طولاني‌تر، درباره اين مجموعه اين گونه به كار برد: «آشپزخانه در سي سالي كه گذشت!» پوراحمد حتي از شگردهاي خودش هم نگذشته و تكرارشان كرده است. او در رونويسي از روي دست خودش، متأسفانه نمره قابل قبولي از مخاطب نمي‌گيرد! طبيعتاً انتظار مخاطب، اين بوده و هست كه وقتي كيومرث پوراحمد مي‌رود سراغ ايده‌اي قبلاً تكرار شده، آن را بهينه سازي كند اما اين انتظار، چه از سوي «پوراحمد نويسنده» و چه از سوي «پوراحمد كارگردان» برآورده نمي‌شود. «پرانتز باز» در واقع يادآور همان آثار سينمايي بدنه اين كارگردان‌اند كه به هم قدمي با آثار كانوني او و دو مجموعه‌اش دست نيافتند. [حتي در آثاري كه از «صدابرداري سرصحنه» برخوردار شدند بعدتر] «پرانتز باز» از «صدابرداري سرصحنه» هم برخوردار است با اين همه مشكل جاي ديگري است. ديگر از آن كارگردان «دائم در شهود و كشف» خبري نيست البته يك «تكنيسين» به جا مانده كه بلد است چطور يك مجموعه تر و تميز را بفرستد روي آنتن؛ ولي مشكل اين است كه ديگر حالا، اين كمترين حدي است كه مي‌توان از يك مجموعه تلويزيوني متعلق به اين كشور انتظار داشت. الان، همه «تر و تميز» مي‌سازند و بعد هم فراموش مي‌شوند. در 10 سال اخير، لااقل 10 مجموعه «تر و تميز» آميخته با «خلاقيت» اما كم‌بهره از «جهان‌نگري مستحكم» روي آنتن رفته‌اند كه يك سر و گردن از باقي اين دست آثار بلندتر بوده‌اند و البته از حافظه جمعي حذف شده‌اند. ديگر جاي اين پا و آن پا كردن و دست گرمي و «به هرحال سازي» گذشته. مخاطب از پوراحمدي كه خودش ملاك‌هاي كيفيت را بالا برده انتظار بيشتري دارد انتظاري كه نمي‌تواند منحصر بشود به حضور «كيانيان» در اين مجموعه [كه در آنونس، كاملاً چشمگير است تا ببينيم بيشتر از يك قسمت است يا نه؟!] و در آخر متوجه بشويم خواسته حق دوستي را به جا آورد و يادي كند از آن حضور خاطره‌انگيزي كه در «سرنخ» داشت در دو نقش. [نه به اين دليل كه «متن» برايش جذاب بوده!]