عشق و حماسه به شيوه رمان‌هاي قرن نوزدهمي /ایران

 

اساساً مجموعه‌سازي در تلويزيون ايران، از بدو كارش با «تاريخي‌سازي» همراه بوده؛ چرا؟ شايد به اين دليل موجه كه «تلويزيون» به عنوان يك رسانه، نه ادامه منطقي سينما كه ادامه بلافصل ادبيات و رمان محسوب مي‌شده و رمان هم در ايران با «تاريخ» چند دهه‌اي عجين بوده. «سمك عيار» كه ساخته مي‌شود، «تاريخ» نيست اما «شبه تاريخ» است و «سلطان صاحبقران» كه خود تاريخ است. مجموعه‌هاي تاريخي تلويزيون ايران، جاي پاورقي‌هاي تاريخي دهه‌هاي 30 و 40 را گرفتند و مبتني بر «ادبيت» و حضور فعالانه ادبيات، در شكل‌گيري و روايت قصه‌هاشان، مخاطبان را جذب خود كردند. شايد به همين دليل است كه حضور مسعود جعفري جوزاني پشت دوربين مجموعه‌اي مثل «در چشم باد» عجيب نيست. جوزاني نه تنها در بهترين آثارش پيرو رمان‌نويسي قرن نوزدهمي است كه در برخي فيلم‌ها، به پيوند «پاورقي» و «فتورمان» و كميك استريپ [از لحاظ ساختار اين «نوع ادبي»] مي‌رسد. او كه فعاليت سينمايي‌اش را با «انيميشن خميري» آغاز كرده بود، روايتش در «بازتعريفي» قصه‌هاي مولوي هم بيشتر كميك استريپي بود تا انيميشني و بعد در «جاده‌هاي سرد» دقيقاً با ساختار و كادربندي‌هاي كميك استريپي مواجه‌ايم [گرچه قصه اين فيلم در اين چارچوب نمي‌گنجد]. او بعدها در «دل و دشنه» و «يك مرد و يك خرس» به اين «نوع ادبي» رجوعي چند باره داشت. با اين همه دو فيلم «شير سنگي» و «در مسير تندباد» موفقيت خود را مديون اتصالشان به رمان‌هاي قرن نوزدهمي و «رمنس حماسي» آن آثار بودند. به نظر مي‌رسد كه جوزاني به آثار درخشان ادبيات روسيه علاقه‌اي ويژه دارد مخصوصاً به «دلاور دوران» و «تاراس بولبا»؛ اين علاقه را در چند سكانس موفق «در چشم باد» هم شاهديم كه به درگيري ارتش سرخ با نيروهاي ايراني مي‌پردازد و بعد رمنسي كه اين وسط شكل مي‌گيرد و ملودي روسي كه فضا را پر مي‌كند و يك جورهايي يادآور سكانس‌هايي از «باندارچوك» هم هست چه در «جنگ و صلح» چه در «واترلو».
در وجه «پاورقي»، «در چشم باد» خيلي مقيد است به تعليق‌هاي پاياني در هر سكانس [مثل تعليق‌هايي كه بايد مخاطب را تا انتشار شماره بعد مجله يا روزنامه، منتظر نگه دارند]؛ روايت خطي كه ساده و روان تعريف مي‌شود، اجتناب از شخصيت‌هاي پيچيده [به نحوي كه اين «اجتناب» به بازي بازيگران هم سرايت كرده و گاه «ريتم» را دچار دردسر مي‌كند] و پيوند «حماسه و رمنس» [كه متأثر از رمان‌هاي روسي كه در دو دهه آغازين قرن ششمي به فارسي ترجمه شدند و فيلم‌هاي روسي به نمايش درآمده در سينماهاي كشور، به پاورقي‌هاي ايراني راه يافت] رويكرد «پاورقي محور» اين مجموعه را كامل مي‌كنند. به گمانم جوزاني در آرزوي اين كه روزي بتواند «جنگ و صلح» تولستوي را ايراني كند و همان تأثير را بر مخاطبان هموطنش داشته باشد [با استفاده از رسانه‌اي تصويري] سال‌ها منتظر چنين فرصتي بوده. مجموعه، از دوره قيام كوچك‌ جنگلي آغاز و به جنگ ايران و عراق ختم مي‌شود و در اين فاصله، قصه سه نسل روايت مي‌شود. [اين برخورد نسلي داشتن با شخصيت‌ها، خيلي مورد توجه رمان‌نويسان روسي است و كاملاً هم قابل انطباق است با فرهنگ ما چون روسي‌ها هم بيش از آن كه اروپايي باشند، آسيايي‌اند و با جلوه‌هاي اروپايي هم نمي‌توانند سنن آسيايي‌شان را زير فرش قايم كنند!]
«در چشم باد» را مي‌توان از چهار منظر مورد بررسي قرار داد: اول در قياس با مجموعه‌هاي تاريخي تلويزيون ايران، دوم در قياس با مجموعه‌هاي چند سال اخير و غيرتاريخي تلويزيون ايران، سوم در قياس با بهترين آثار خود كارگردان و چهارم در قياس با ايده‌آل‌هايي كه درباره چنين اثري در ذهن داريم؛ پس:
1- اين مجموعه دچار يك مخمصه عجيب شده و آن هم اين است كه به دليل زمان تاريخي و طولاني روايت‌اش، از وضعيت‌ها و شخصيت‌هايي حرف مي‌زند كه اكثراً در ديگر آثار موفق تلويزيون كشور، ديده و پسنديده شده‌اند. تقريباً همان مشكلي كه «فخيم‌زاده» در «تنهاترين سردار» دچارش شد و معاويه و عمروعاص‌اش با معاويه و عمروعاص مجموعه «امام علي(ع)» سنجيده شدند. در چنين عرصه‌اي اگر «فيلمساز دوم» نتواند چهره‌اي جديد و مانا از «شخصيت» يا «وضعيت» به دست دهد در جذب مخاطب دچار مشكل مي‌شود. مشكلي كه جوزاني لااقل در فاصله آغاز مجموعه تا عبور از مرز زماني 1320 و سقوط پهلوي اول دچارش شد و بعد هم كه تا فاصله 1325، درگير مقايسه شخصيت‌ها و وضعيت‌هاي سريال‌اش با «هزاردستان» زنده‌ياد حاتمي بود. او در اين فاصله «زماني - تاريخي - روايي» نتوانست بخش غالب مخاطباني را كه آثار موفق مربوط به اين دوره را ديده بودند جذب كند يعني فقط مشغول شد به مماشات با پسند نسل نو.
2- در قياس با مجموعه‌هاي سال‌هاي اخير تلويزيون كه آثار تاريخي هم در ميانشان به ندرت ديده شده، «در چشم باد» چه به دليل روند توليدش چه سازوكار روايي‌اش چه اجتماع بازيگران شاخص‌اش، اثري متفاوت و در ذهن ماندني است. به ياد داشته باشيم كه اين مجموعه در زماني به نمايش در مي‌آيد كه موفقيت مجموعه‌هاي ديگر فقط در زمان پخش‌شان ادامه دارد و پس از پايان هر مجموعه، در كمتر از يك ماه، حتي نام‌شان [يك دليل‌اش شايد «تشابه اسمي» باشد كه كلمه «دل» در آن، يا پيشوند قرار مي‌گيرد يا پسوند!] از اذهان محو مي‌شود اما «درچشم باد» با فاصله كيفي مشهود از اين آثار، از تعريف ديگري در حوزه «نقد» برخوردار است.
3- در قياس با آثار سينمايي جوزاني [بيشتر با دو اثر درخشان‌اش «شير سنگي» و «در مسير تندباد»] اين مجموعه، يك پله پائين‌‌تر مي‌ايستد. نه فيلمنامه‌اش داراي آن انضباط به يادماندني در شكل‌گيري رويدادها و عمق‌بخشي به شخصيت‌ها در آثار ياد شده است نه كارگرداني‌اش قادر است در قاب كوچك تلويزيون، التهاب غيرمعمول رويدادها را منعكس كند. جوزاني، كارگردان قاب بزرگ پرده نقره‌اي است و هنوز نتوانسته، به رسانه‌اي چون تلويزيون، از طريق خرد كردن «نماهاي بلند» و توجه ويژه به كلوزآپ و اينسرت، نگاهي «فراسينمايي» داشته باشد.
4- «در چشم باد» يك مجموعه ايده‌آل تاريخي چه از لحاظ نمايش سه دوره مورد نظر و چه از لحاظ اثري تاريخي به كارگرداني مسعود جعفري جوزاني نيست. بيشتر، يك «پيش‌توليد» است براي اثري به مراتب بزرگتر. كم‌توجهي كارگردان به «ريتم»، مشكلات زيادي را براي اين مجموعه رقم زده است. به نظر مي‌رسد كه جوزاني خواسته «تجربه‌اندوزي» كند اما در اين «تجربه‌اندوزي» اهميت «ريتم» در تلويزيون و تفاوت‌اش با «ريتم‌سينمايي» را مدنظر نداشته و از اين منظر، بيشترين ضربه را به «روايت» زده.
ساخت 6 فيلم در 25 سال!
مسعود جعفري جوزاني متولد 1327 ملاير است. او سينما را به شكل آكادميك و در دانشگاه ايالتي سان‌فرانسيسكو آموخته و مجوز تدريس مادام‌العمر در اين دانشگاه را هم در جيب دارد! با اين همه، او پس از انقلاب اسلامي به ايران بازگشت و با ساخت دو انيميشن خميري بر‌اساس قصه‌هاي مثنوي مولوي، شروع به كار حرفه‌اي كرد. اولين فيلم بلندش «جاده‌هاي سرد» (1364) يك جدل چندماهه رسانه‌اي را با «رضا رهگذر» رقم زد. فيلمنامه اين فيلم كه بر مبناي يكي از قصه‌هاي «رهگذر» شكل گرفته بود، محل مناقشه بود و جدل نويسنده با فيلمساز هم به دليل وفادار نماندن فيلمساز به متن قصه بود. اين جدل با ساخت شير سنگي (1365) به خاطره‌ها پيوست، چرا كه جوزاني ثابت كرد كه موفقيت‌اش تنها مديون فيلمنامه‌هايش نيست و «در مسير تندباد» (1367) اين اقامه دليل را كامل كرد، اما پس از آن طي 10سال فقط سه فيلم ساخت [يك مرد و يك خرس، دل و دشنه، بلوغ] و 12 سال بعدي را هم فيلم نساخت و حالا «در چشم باد» را به عنوان اثري تلويزيوني داريم كه در 1382 ساخت آن آغاز شد و اكنون نمايش‌اش هم به پايان رسيده است.
در خاك و خون رقم مي‌خورد
آغاز قصه: كوچك جنگلي در گيلان اعلام جمهوري مي‌كند. مي‌جنگد. شكست مي‌خورد. كشته مي‌شود و يكي از يارانش معروف به «ايراني» با خانواده مي‌گريزد به تهران. سكانس عبور از گردنه برف‌گير، يكي از سكانس‌هاي جذاب اين فصل از مجموعه است.
فصل مياني: بيژن، پسر «ايراني»، خلبان است. متفقين به ايران حمله مي‌كنند. پهلوي دوم قادر به مقاومت نيست. خلبان كه عليه نيروهاي متفقين مي‌جنگد، دستگير مي‌شود. صحنه‌هاي جنگ دوم جهاني اين مجموعه، يادآور صحنه‌هايي از «در مسير تندباد» ديگر ساخته جوزاني است، با اين تفاوت كه در آن اثر، نيروهاي انگليسي حاضر در ايران، محور روايت فيلمسازند، اما در اين مجموعه، نيروهاي روسي بيشتر مد‌نظرند.
فصل پاياني: بيژن كه در امريكا زندگي مرفهي را تجربه مي‌كند، ناگهان مطلع مي‌شود كه فرزندي در ايران دارد. به كشور بر‌مي‌گردد. جنگ شروع شده. به جست‌و‌جوي پسر به جبهه مي‌رود و پايان قصه، در «خاك و خون» رقم مي‌خورد.
يكي از بهترين بازي‌هاي دهه 80
پارسا پيروزفر، بازيگري است كه از تلويزيون و با تلويزيون آغاز كرد و سال‌ها با آنكه در قصه فيلم‌هاي بر پرده، نقش محوري نداشت، عكس‌اش در نقطه طلايي پوسترها و تراكت‌ها قرار مي‌گرفت، با اين همه، در كارنامه‌اش، پنج فيلم توانستند او را از يك ستاره خوش‌چهره مخاطب‌پسند، به بازيگري پيگير كيفيت كارش بدل كنند: «ضيافت» (1374)، «مرسدس» (1376)، «اعتراض» (1378) كه هر سه از آثار كيميايي‌اند، «اشك سرما» (1381) به كارگرداني عزيزالله حميدنژاد و «مهمان مامان» (1382) به كارگرداني مهرجويي. بازي او در مجموعه «در چشم باد»، در جوانسالي‌اش «به روز» شده بازي‌هاي موفقش در پنج فيلم ياد شده اما در پيرسالي، يادآور تلاش بسيار و نيل به جايگاه «بازيگري متفاوت» است. بازي پيروزفر در فصل پاياني مجموعه، از بهترين بازي‌ها در دهه 80 چه در سينما چه در تلويزيون ايران است.

تمجيد جواد طوسي از «درچشم‌باد»

 

يادداشت جواد طوسي در دفاع از اين سريال تاريخي در روزنامه شرق‌ نشان مي‌دهد كه زحمات جعفري جوزاني از چشم منتقدان منصف و با سابقه پنهان نمانده است. او در نوشته‌اش آورده است: در ارزش‌هاي مضموني اين مجموعه همين بس كه با راوي منصف و واقع‌بين و نكته‌سنجي همچون بيژن ايراني مواجهيم كه از سه دوره مختلف تاريخ معاصر گذر كرده و با نگاه و حسي اينجايي، زمينه پيوند اسطوره و حماسه و تراژدي را فراهم ساخته است. او ادامه داده است: از نظر ساختاري هم اين يكي از موارد استثنايي در كار مجموعه‌سازي است كه در آن مي‌توان «ميزانسن» و قاب‌بندي و عمق ميدان را در ابعاد حرفه‌اي حس كرد.

جواد طوسي با اشاره به اين‌كه برخي قصد خراب كردن مسعود جعفري جوزاني را دارند، گفت:‌ اين رسم بسيار ناجوانمردانه‌اي است. اين همه در طول اين سال‌ها حرف از سينما و كار ملي زده شده، آيا در چشم باد نمونه بارز اين نگاه و شور ملي نيست؟

اين منتقد به يكي از قسمت‌هاي سريال در چشم باد اشاره كرده و نوشته است: آن قسمت كه در جبهه جنگ مي‌گذشت، هر ايراني غيرتمندي را كه دلش براي اين خاك مي‌تپد منقلب كرد. حمايت از مسعود جعفري جوزاني را در اين شرايط پر سوء‌تفاهم، يك وظيفه ملي و انساني مي‌دانم.

بي‌ترديد اين‌گونه نوشته‌ها موجب مي‌شوند مسعود جعفري جوزاني‌ در ادامه مسيري كه در پيش گرفته دلگرم‌تر و محكم‌تر گام بردارد. او يك تنه نگارش فيلمنامه، كارگرداني و تهيه‌كنندگي اين مجموعه را انجام داده و سهم زيادي در موفقيت كليت كار دارد.

روایتی از شکل‌گیری داستان «در چشم باد» در گفت‌و‌گوی «جوان» با سحر جعفری جوزانی

 
در چشم باد یک فولکلور ایرانی است

نگار حسینی

سحر جعفری جوزانی متولد سال 1357‌ و فارغ التحصیل رشته روانشناسی کودک است. او این روزها مشغول بازی در سریال «قهوه تلخ» مهران مدیری است. جوزانی در سریال پدرش «در چشم باد» نقش «ایران» را ایفا می‌کرد که فردی تحصیلکرده، دنیادیده و دختر تیمسار نخجوان است اما به خاطرموقعیت پدرش مجبور می‌شود که به‌رغم میل باطنی‌اش به تقاضای غیرمعقول برادر شاه پاسخ مثبت دهد... او جزو معدود بازیگرانی است که در کارنامه هنری‌اش بالانس بین کارهایش وجود دارد، یعنی هم در آثار طنز حضور پررنگی دارد هم در آثار کمدی... و در هیچ قالبی کلیشه نشده است. با او درباره سریال «در چشم باد» و حضورش در آثار مختلف گفت‌وگویی انجام دادیم که خواندنش خالی از لطف نیست.

ادامه نوشته

نگاهي به سريال تلويزيوني « در چشم باد » ؛ گمشده در تاريخ!/قدس



* آي سان نوروزي
کارگردان: مسعود جعفري جوزاني
بازيگران: سحر جعفري جوزاني، پارسا پيروزفر، محمود پاک نيت، اکبر عبدي، کامبير ديرباز، لاله اسکندري و...






خلاصه داستان: ايراني که از ياران ميرزا کوچک خان است بعد از کشته شدن ميرزا با خانواده اش به تهران مهاجرت مي کند. سالها بعد و همزمان با جنگ جهاني دوم پسر ايراني (بيژن) که يک خلبان است با نيروهاي متفقين مي جنگد. بيژن دستگير و به خارج از ايران تبعيد مي شود. او بعد از سالها تبعيد در دوران جنگ ايران و عراق به خرمشهر مي رود و...

هزينه ها و حاشيه ها

کار ساخت سريال تاريخي، پرحاشيه و پرهزينه مسعود جعفري جوزاني از مهر 82 در شمال کشور و در لوکيشن هاي واقعي کليد خورد و پنج سال بعد (اواخر سال 87 ) در تهران و جنوب کشور به پايان رسيد. اين سريال 50 قسمتي که براي قسمتهاي 50 دقيقه اي توليد شده حدود 480 لوکيشن متعدد در 10 شهر مختلف ايران را تجربه کرد و در طول 5 سال توليد چند تهيه کننده و دو فيلمبردار عوض کرد و سرانجام بعد از پايان يافتن پخش سريال «يوسف پيامبر» براي پخش جمعه شب از شبکه اول سيما آماده شد. اما با گذشت ماهها از زمان به روي آنتن رفتن اين سريال، بر خلاف تصور تهيه کننده آن، «در چشم باد» هنوز نتوانسته انتظارات را برآورده کند و به يک برنامه پربيننده در تلويزيون تبديل شود. از سوي ديگر پيش بيني مي شود که پخش سريال در ادامه نيز نتواند بر تعداد مخاطبان آن بيفزايد.

عدم استقبال مخاطبان

شايد مهمترين دليل اين عدم استقبال از «در چشم باد» را بتوان در دو مبحث مورد ارزيابي قرار داد؛ نخست اينکه فيلمنامه و داستان سريال، جذابيت لازم براي جذب بينندگان تلويزيون را در خود ندارد. تعدد فضاها و روايت مقاطع مختلف تاريخي يکي از نکاتي است که در اين محدوده باعث ريزش مخاطبان مي شود. در واقع تعدد داستانها و شاخ و برگهاي تاريخي آن، روايت و داستان اصلي را زياد از اين شاخه به آن شاخه مي برند و اين در حالي است که هيچ يک از داستانها و دورانهاي تاريخي در اين تعدد و تنوع تکميل نمي شوند.
بيننده تلويزيوني در اين تنوع سريع، فرصت عادت کردن به داستان و شخصيتهاي داستاني را پيدا نمي کند، چون سرعت روايت داستانها و پرش هاي تاريخي اين اجازه را به او نمي دهند.

ريتم کند روايت

اما از سوي ديگر، مبحث دوم که بي ربط به مورد نخست نيست، اين وابستگي مخاطب به داستان را بيشتر کاهش مي دهد. مورد دومي که مهمترين آسيب سريال جوزاني است، ريتم کند روايت داستانهاست که دقيقاً در تناقض و در نقطه مقابل مورد نخست قرار مي گيرد. داستانهاي متعدد و دورانهاي مختلف تاريخي به سرعت و پشت سر هم مطرح مي شوند، حال آنکه روايت و سرعت تعريف آنها در سريال بسيار کند است. بنابراين اصل موضوع زير سايه روايت کند و بيهودگي حضور شخصيتها در داستان از بين مي رود.مسعود جعفري جوزاني مي خواهد در سريالش چندين و چند داستان را روايت کند و براي تعريف همه اين داستانها، ريتم کندي را انتخاب کرده است. پس بسياري از موقعيتها و موضوعهاي اصلي را از دست مي دهد و روايتش را با پرش هاي زماني پياپي دچار آسيب جدي مي کند. بنابراين يکدستي و هماهنگي، با پرش و انقطاع مکرر جايگزين مي شود و در اين صورت مخاطب به جاي تعقيب ماجراها مدام آنها را گم مي کند. شايد اين دو نکته مهمترين علتهاي ريزش و عدم جذب مخاطب در سريال «در چشم باد» باشند.

ضعف داستانپردازي و فيلمنامه

يک نکته مهم ديگر هم اينکه، سريال جوزاني بشدت تاريخي و حتي سياسي نشان مي دهد. دليل چنين برداشتي شايد به ضعف داستانپردازي در فيلمنامه مربوط باشد. جوزاني شخصيت هايش را در بستر رويدادهاي تاريخي و سياسي دوران تعريف مي کند؛ حال آنکه شخصيت در داستان دراماتيک بايد تابع شرايط ساختار داستان باشد. اشخاص سريال جوزاني به جاي آنکه در بستر ساختار دراماتيک داستان معرفي شوند، بيشتر مؤلفه هايي در خدمت شناخت تاريخ هستند و وابسته به سياستهاي تاريخي نشان مي دهند و تازه در همين بستر هم چندان جا نمي افتند و ضعيف و آسيب پذير نشان مي دهند. اين مسأله بيش از هر چيز باز هم به ضعف پرداخت فيلمنامه و داستان آن در سريال بر مي گردد.شايد در ادامه همين ضعف است که جوزاني، حتي نتوانسته بستر عاشقانه و ملودراماتيک سريالش را هم تقويت کند و در روايت فرعي و جذاب عشق که مي توانست نجات دهنده باشد، باز هم به روابطي سطحي و پرداختي ضعيف روي مي آورد. روابط عاطفي داستان «در چشم باد» در چنين پرداختي تنها با کليپ هاي آميخته با موسيقي و تصوير به اجرا گذاشته مي شوند که تأثير ساخت آنها به اندازه اهميت شان سطحي و زودگذر است. در واقع اين شبه کليپ ها که هر از چند گاهي در روايت سريال دخالت داده مي شوند، به هيچ وجه نمي توانند تأثيرگذار باشند و بنابراين تنها نقطه نجات بخش و غيرتاريخي- سياسي داستان هم عملاً تأثير و کارکردشان را از دست مي دهند.
اصلاً در نتيجه همين رويکرد است که يک حوزه از روايت اهميت بيشتري نسبت به ديگر حوزه ها پيدا مي کند؛ برجسته تر شدن داستانهاي مربوط به بيژن و در رأس قرار گرفتن حضور او مي تواند به اثبات ادعا کمک کند.

تاريخ گويي يا داستان پردازي؟

«در چشم باد» سه مقطع مهم تاريخي ايران؛ سالهاي 1300 و پايان سلطنت قاجار و آغاز پهلوي، سالهاي 1320 و جنگ جهاني دوم و سالهاي 1360 و جنگ ايران و عراق و فتح خرمشهر را روايت مي کند و آنقدر به اين روايت تاريخي- سياسي وابسته است که کمتر فرصتي براي داستانپردازي پيدا مي کند. سريال جوزاني در عوض تا آنجا که توانسته يک ديدگاه و تحليل سياسي مشخص را مورد بازشناخت و اهميت قرار مي دهد که انگار نقطه شروع آن کشته شدن ميرزا کوچک خان است و بايد به فتح خرمشهر و دوران جنگ تحميلي ختم شود. در واقع اين مسير تاريخي بيشتر از داستان ارزش و اهميت پيدا مي کند و در کليت خود روايتي خشک و کند را نتيجه مي دهد که در کنار ريتم کند روايت، در نهايت تأثير لازم را بر مخاطب ندارد.

آب بستن به دقايق گران قيمت!

و در پايان، چيزي که اين روزها و تقريباً در قسمتهاي پاياني اين سريال، بيش از پيش مخاطب را آزار مي دهد، کش دار کردن بيش از حد قصه و به اصطلاح عاميانه، «آب بستن» به کار است که در صحنه هاي عاشقانه و لوکيشن هاي مربوط به زندگي «بيژن» در آمريکا به اوج رسيده و اين سؤال را به وجود مي آورد که براي يک سريال درجه الف که بيشترين هزينه هاي توليد را در بر دارد و تلويزيون دقيقه اي چندين ميليون ريال بايد بابت ساخت آن از جيب بيت المال هزينه کند، آيا نمي شد با صرفه تر برنامه ريزي کرد؟

به بهانه پخش قسمت‌هاي اخير در چشم باد/بدترين‌هايمان را بهترين مي‌دانيم

 
آرامه اعتمادي
تهران امروز
عادت داريم به اينكه هميشه جورديگري بشنويم، اما جور ديگري ببينيم، عادت داريم به اينكه بدانيم قرار است اتفاق‌ها آن‌گونه كه فكر مي‌كنيم رخ ندهد. ما عادت داريم به اينكه هميشه اتفاق نامطلوبي را مطلوب جلوه دهيم. به هر حال هرچه باشد، اين ماييم. پس مي‌توانيم متفاوت باشيم.
لازم نيست جهان را از بالا ببينيم و اين تفاوت‌هايمان را متوجه شويم، چرا راه دور برويم؟ كافي است، كمي نزديك شويم و دقيق، نزديك‌تر و دقيق‌تر نه در ايران، در همين تهران، در خيابان وليعصر، شهركي پابرجاست، شهركي كه يكي از نورهاي اميد ملت ماست. شهري پر از اتفاقات جالب و جديد؛ شهرك صدا و سيما.
اين شهر پر است از برنامه‌هاي جديد، پر است از ايده، پر است از اتفاق خوب. اما در كنارش هم پر است از حرف‌هايي كه هيچ‌كدام نمي‌تواند راه به جايي ببرد. رئيس اين شهر تمام تلاشش را مي‌كند تا اتفاقات ديدني را نشان دهد، كلي برنامه مي‌چيند و پول خرج مي‌كند و كلي آدم‌ها را تحويل مي‌گيرد و نازشان را مي‌خرد تا بتواند برنامه‌هايي خاص را براي مخاطبان فراهم كند، برنامه‌هايي كه هم جذاب و با كيفيت باشد و هم مردم پسند. اما امان از زماني كه، آنطور كه بايد اتفاقات پيش نرود. درست مثل همين الان. پخش سريالي مثل درچشم باد.
سريالي كه ريتم كندش حال مخاطب عام را خراب كرده و مخاطب خاص را در بهت و ابهام گذاشته كه چرا بايد اين همه سرمايه براي چنين سريالي خرج شود. در چشم باد پر از گاف است. پر از اشكالات ريز و كلي. از روند داستان كه مثل يك لاكپشت پيش مي‌رود بگير تا طراحي گريم و صحنه.همين دو قسمت گذشته را ديديد؟ قسمتي كه قرار بود ماجراي امريكا رفتن بيژن را ببينيم.
اما چه چيزي از امريكا ديديم جز نماهاي لانگ شاتي كه از خانه او گرفته شده بود يا يك فورد قديمي آبي رنگ! چه ديديم جز چند سكانسي كه در امريكا بود اما مدام پلي بك به دوران كودكي بيژن داشت؟ چه ديديم از اين همه سر و صدايي كه آقاي جوزاني به راه انداخت؟ هيچ! جز اينكه همراه بيژن در تمام طول راه سفرش به ايران «پدرخوانده» ديديم، در هواپيما روزنامه خوانديم و ياد حرف‌هاي مثلا عاشقانه او به ليلي افتاديم...
اين قسمت جمعه پيش هم كه بيژن پس از سال‌ها با همزمان شدن انقلاب، به ايران مي‌آيد و قرار است، طور ديگري ايران را ببيند.
اما تفاوت‌هاي نشان‌داده شده در سريال در چشم باد كمي جلوتر از تغيير و تحول‌هايي است كه در سال 57-58 افتاده. كمي امروزي‌تر(!)... خيابان‌ها بيشتر شبيه خيابان‌ سال‌ 87-88 است تا دوره انقلاب. كيوسك‌ روزنامه فروشي امروزي يا تابلوي كوچه‌ها با علامت‌ و آرم‌هاي امروزي شهرداري براي آن دوره از زمان بايد اتفاق نادري محسوب شده باشد! يا خانه‌اي كه در محله‌اي پايين شهر است اما اهالي‌اش از گاز شهري بهره مي‌برند! به اين مي‌‌‌گويند معجزه قرن! گفتن تمام اين مسائل كه در اين سريال مشهود است، تف سربالاست، چون نه راه به جايي مي‌برد و نه سريال را با گذشت اين همه قسمت ضعيف، قوي مي‌كند.
در چشم باد گرچه يك مجموعه رده «الف» است، اما به طرز غريبي (حتي با قرار گرفتن در اين رده‌بندي هم) حال آدم را مي‌گيرد. بالاخره هرچه باشد، اين هم يكي از تفاوت‌هاي ما ايراني‌هاست، بهترين كارمان بدترين كارمان است!

انتقادجمهوری ازنمایش صحنه های مبتذل روابط نامشروع!یکی ازبازیگران ایرانی بازنان آمریکایی درلس آنجلس

 

 روزنامه جمهوری اسلامی از قسمت اخیر یک سریال تلویزیونی انتقاد کرد.این روزنامه نوشت :پخش سومین دوره مجموعه تلویزیونی در چشم باد جمعه شب درحالی شروع شد که تمام 55 دقیقه آن به نشان دادن صحنه های مبتذل روابط نامشروع یکی از بازیگران ایرانی با زنان آمریکائی در لوس آنجلس بسیار زیبا و دوست داشتنی جلوه دادن زندگی در آمریکا و به باد تمسخر گرفتن تظاهرات مردم ایران در جریان انقلاب اسلامی در سال 1357 گذشت ! آنچه موجب تاسف است اینست که این مجموعه به نام دفاع مقدس مطرح شده اما در بسیاری از قسمت های آن اصول و ارزش های دینی و انقلابی زیر سئوال رفته است .

خرق عادت در ضيافتي تصويري

 الهام طهماسبی در همشهری نوشت :با پخش مجموعه تاريخي «در چشم باد» ساخته ارزشمند مسعود جعفري جوزاني، در ميان خيل انبوه مجموعه‌هاي پاييزي به‌نظر مي‌رسد، زمان مناسبي براي پخش آن انتخاب نشده

هر چند تفاوت اين مجموعه در خيل بي‌حساب و كتاب سريال‌هاي پاييز با ساير كارهاي تلويزيوني بيشتر به چشم‌ مي‌آيد و حتي گاهي به‌نظر مي‌رسد در چشم باد در جاهايي از چشم بازبين‌هاي حرفه‌اي صدا و سيما دورمانده يا آنقدر مولفه‌هاي دل‌پسند و حرفه‌اي داشته كه دلشان نيامده چيز زيادي از سر و ته آن كم كنند!

مهم‌ترين نكته در چشم باد به‌عنوان يك سريال تاريخي، وراي ساختار، اساس و پايه فيلمنامه است، چيزي كه جوزاني در گفته‌ها و آموزه‌هاي درسي‌اش هميشه بر آن تأكيد دارد؛ يعني تحقيق كامل و جامع درباره موضوعي كه قرار است در قالب درامي تاريخي ساخته شود تحقيقي كه زيربناي اطلاعات تاريخي سريال در چشم باد قرار گرفته، بسيار دقيق و متفاوت با ساير كارهاي تاريخي و كاملاً بي‌طرفانه است.

در طول سريال ضمن شكل‌گيري خط اصلي درام، اطلاعات تاريخي خوبي درباره تاريخ معاصر ايران و زمان‌هاي مختلف از تاريخچه جنبش جنگل و ماجراي ميرزاكوچك‌خان به مخاطب داده مي‌شود و همين مبتني بودن متن سريال و درهم تنيدگي دراماتيك تاريخ و پي‌رنگ قوي درام، يكي از نقاط قوت در چشم باد است.

درآميختن ماجراي شخصيت‌هاي قوي درامي كه در حال شكل‌گيري است در چند نسل با ريزه‌كاري‌هاي تاريخي، كار دشواري است كه جوزاني بادقت و حوصله بسيار به انجام رسانده و حاصل كار نه صرفا سريالي تاريخي، بلكه درامي با داستانك‌هاي فرعي و كش‌مكش‌هايي ديدني شده است. آنچه سريال را در سطحي‌ترين نگاه از ساير كارهاي سيما جدا مي‌كند، طراحي لباس خوش‌آب و رنگ و ظاهر بازيگرها، در زماني در سيما ديده مي‌شود كه كمتر سريالي با اين مولفه‌ها اجازه پخش دارد.

هر قاب سريال در چشم باد، ضيافتي از رنگ و نور است كه نه به شكلي كاذب، بلكه با داستاني حساب شده و ساختاري چشمنواز شكل گرفته. به تعبيري ديگر در چشم باد بهانه‌اي شده تا مخاطب خسته و بي‌حوصله تلويزيون طعم تماشاي سريالي واقعي را پس از مدت‌ها تحمل انبوه سريال‌هاي شبيه‌سازي‌شده، كليشه‌اي و فاقد طراوت‌هاي بصري و دراماتيك بچشد. بخش اول مجموعه در حالي آغاز مي‌شود كه قرار است در قالب ماجراهاي تاريخي، شكل‌گيري يك نسل از شخصيت‌ها را از كودكي نشان دهد.

آرمان‌گرايي‌ها و وطن‌پرستي قهرمانان داستان در جريان نهضت جنگل و اتفاقاتي كه براي خانواده‌اي كه محور ماجراهاست مي‌افتد، كش‌مكش‌هاي قسمت اول سريال را ‌مي‌سازد. اما با نگاهي ديگر اگر ميزان تفاوت اين كار را از نظر پردازش صحيح درام و اصول ساختاري، باساير كارهاي تلويزيوني در نظر نگيريم و با خودش آن را بسنجيم و جدا از تمام مؤلفه‌هايي كه اين مجموعه را خاص‌تر از ساير كارها مي‌كند به آن نگاه كنيم، بخش اول آن براي شكل‌گيري خط اصلي درام و ورود به داستان اصلي، زمان زيادي را صرف معرفي شخصيت‌ها مي‌كند و خيلي دير وارد بطن داستان مي‌شود.

در بخش اول به شيوه كلاسيك موقعيت افراد در بستري تاريخي كه حوادث در آن رخ مي‌دهد، معرفي مي‌شود و اين معرفي كمي طولاني شده و پررنگ‌تر از درامي است كه در جريان است، هرچند ويژگي‌هاي بصري و جذابيت‌ها و ظرافت‌هاي ساختاري سريال در حدي هست كه اينها ناديده گرفته شود. اما براي مخاطب بي‌حوصله تلويزيون كه عادت به سريال‌هاي فست فودي، با درام‌هاي اغراق شده و فرمول‌‌بندي و سطحي تلويزيون دارد، اين جور بسط و توصيف دقايق يك درام، شكل‌گيري كش‌مكش تدريجي و توصيف شخصيت‌ها در بخش اول سريال در چشم باد كمي سنگين است.

بيننده تلويزيون عادت به اين فرم از پردازش جزئيات ندارد و اگرچه با تصويرها و اسلوب متفاوت و دلنشيني روبه‌رو شده، اما عادت به سهل‌گيري و عدم‌دقت در تماشاي تلويزيون عارضه‌اي عمومي است و البته در چشم باد، با اين همه توجه به جزئيات و ساختاري اصولي و استاندارد، شايد بهتر بود در قالب فيلمي سينمايي كار مي‌شد.

بخش اول سريال در حالي تمام مي‌شود كه نسلي ايراني با كوشش‌ها و آرمان‌خواهي‌ها و روابط عاشقانه‌شان وارد دوران جديد مي‌شوند و بخش دوم سريال آغاز مي‌شود. اين بخش با جدا شدن از تاريخي دورتر و مناسبات جنگل به شهر و زمان معاصر نزديك‌تر است و جذابيت‌هاي بيشتري نسبت به بخش اول دارد. بار دراماتيك روايت در اين قسمت از نظر غناي داستاني نسبت به بخش تاريخي و حتي در قسمت‌هاي صرفا تاريخي نسبت به بخش اول قوي‌تر است. برخلاف اينكه در آغاز سريال، زمان زيادي صرف معرفي‌ها و توصيف وضعيت تاريخي كشور شده بود، در بخش دوم به ساختار درام توجه بيشتري شده و توزيع اطلاعات تاريخي در دل درام اتفاق مي‌افتد.

هر قسمت اين بخش به‌نظر ريتم بهتري دارد و اطلاعات غيرضروري حذف شده‌اند و اطلاعاتي كه دربارة سرنوشت شخصيت‌ها و حوادث داده مي‌شود، كاملا مختصر و مفيد، خط درام را پيش‌ مي‌برد. بازي‌ها در اين بخش تنوع و جذابيت بيشتري دارد. در بخش اول به‌رغم بازي هميشه دلنشين سعيد نيك‌پور و بازي خوب ماه‌چهره خليلي و كاراكترهاي خردسال، بازي‌ها و شخصيت‌ها جلوه يكنواختي دارد و همه در يك سطح است اما در نيمه دوم به تبع وجود شخصيت‌هاي متفاوت با جذابيت‌هاي متفاوت؛ بازي‌ها هم تنوع بيشتري دارد.

هر كدام از شخصيت‌ها ويژگي مخصوص به‌خود را دارد و هر چند پيشينه تاريخي و نمايش روند تاريخ در اين نيمه هم پررنگ است، اما به شكلي نيست كه از دور شاهد اتفاقات باشيم. استادي جوزاني آنجاست كه حتي رضاخان را از قالب تيپ معمول هميشگي خارج كرده و رضا خان با بازي زيباي سعيد راد ابعادي انساني و قابل لمس پيدا مي‌كند و در جريان اتفاقات جنگ جهاني دوم و ماجراهايي كه اتفاق مي‌افتد، انگار براي نخستين بار بيننده توانسته شخصا حوادث تاريخي را تجربه كند و آدم‌هاي رقم زننده اين حوادث را از فاصله‌اي نزديك ببيند.

اين نمايش تاريخ و نشان دادن اين شخصيت‌ها به شكلي تخت صورت نگرفته و ساختار اثر به شكلي است كه با وجود حجم سنگين كار، تعدد شخصيت‌ها، لوكيشن‌ها و زمان طولاني ساخت سريال، هر قاب حساب‌شده است. زاويه دوربين در هر قاب معناي خاص خود را دارد و در راستاي هدف اصلي درام را ايجاد مي‌كند.

دوربين گاهي در قصر رضا شاه كف زمين قرار گرفته و كاملا از زاويه‌اي پايين چكمه‌هاي شاه را در هنگام ورود با لنز وايد نشان مي‌دهد و بعد با كمي حركت به سمت بالا از همان زاويه رضا خان را و سپس در نماي بعدي با ساختاري كاملا حساب‌شده، از پي او وي چشم شاه و از زاويه‌‌هاي انگل چهره‌هاي ترس‌خورده تيمسارها را به نمايش مي‌گذارد. چنين ساختاري بي‌توضيح اضافي، كافي است تا كاراكترها و موقعيت آنها را معرفي كند و چنين ترفندهايي هنر و تسلط جوزاني را بر ابزار در راستاي بيان تصويري به نمايش مي‌گذارد.

قاب‌بندي داخل تالارهاي قصر آنقدر ملموس است كه انگار به جاي تماشا، وارد آنجا مي‌شويم. ظرافت در بازنمايي تك تك شخصيت‌ها از رضا شاه تا اطرافيان باعث شده، تخت و يك بعدي نباشند و عادت به نگاه كليشه‌اي به كاراكترهاي تاريخي شكسته شود. در بخش دوم كار چند شخصيت پررنگ‌تر هستند، به جز پدر و مادر با بازي نيك‌پور و كاراكترهايي كه در ادامه بخش اول به اين قسمت آمده‌اند، كاراكتر دو پسر خانواده كه يكي را پارسا پيروزفر بازي مي‌كند و ديگري را كامبيز ديرباز و ماجراهاي آنها پررنگ‌تر است.

پارسا پيروزفر كه با وجود بازي‌هاي خوب و چهره مناسبش در فيلم‌ها و سريال‌هاي متعدد هيچ وقت نتوانسته نقش متفاوتي بازي كند، اين بار در قالبي جديد ظاهر شده و هنر جوزاني در بازي‌گيري از پيروزفر آشكار است. جوزاني به‌خوبي توانسته، مولفه‌‌‌هاي ستاره‌مدارانه در بازي او را حذف كند و با تعديل جنس بازي پيروز‌فر او را در قالب نقش بيژن ايراني قرار دهد. اما با تمام اين نكات مثبت، رابطه عاشقانه او از بخش‌هاي ضعيف و كم‌رنگي است كه چنگي به دل نمي‌زند و با وجود پر سوز و گداز بودن، تأثير‌گذار نيست. جوزاني به اين رابطه نزديك نمي‌شود و خيلي به آن نمي‌پردازد و بازيگران مقابل هم در شكل‌گيري كنش‌و واكنش آن ناموفق هستند.

هرچند پيروزفر گاهي در نمايش احساسات كنترل شده‌اش با ميمكي كه دارد، در بازگويي علاقه‌اش موفق عمل مي‌كند ولي در تبادل با كاراكتر مقابل يا به‌علت مميزي  يا عمداً، هسته دراماتيك عاطفي شكل نمي‌گيرد. حضور سحر جعفري جوزاني و بازي كوتاه او كه هنوز خالي از نقش‌آفريني‌هاي سريال‌هاي قبلي او نيست، با اين اوصاف نمي‌تواند خيلي تأثيرگذار باشد.

اما حضور كامبيز ديرباز هرگز در هيچ فيلم و سريالي حتي در محور داستان آنقدر به چشم نيامده، ديرباز با مجموع ويژگي‌هاي كاراكتري كه نقش آن را بازي مي‌كند و جذابيت نوع گويشي كه دارد و نوع بازي‌اش كه تركيبي از ذكاوت و رندي توأم است، شايد جذاب‌ترين نقش‌اش را تا به حال بازي كرده و حتي شايد به‌رغم خواست كارگردان از شخصيت خلبان داستان، بيژن، هم پررنگ‌تر از كار درآمده. پردازش اين كاراكتر كاملا با ظرافت و دقت انجام شده و تكه‌كلام‌‌هايي كه دارد، به همراه بازي خوب ديرباز كمك مي‌كند تا شخصيتي ملموس، باورپذير و همدردي برانگيز شكل بگيرد.

ويژگي ديگر بخش دوم سريال نمايش مناسبات جنگ و ارتش و جلوه‌هاي ويژه دشوار، موفق و طاقت‌فرسايي است كه باز هم ساختن آنها در قالب يك سريال تلويزيوني انگار ولخرجي است! بيننده سريال‌هاي سيما و خود تلويزيون در ساختار معمولش عادت به وقت‌گذراني دارد و اين ظرافت‌هاي ساختاري در نمايش اتفاقاتي كه در پايگاه نيروي هوايي و بين پرسنل و خلبان‌ها مي‌افتد از حد يك ساخته تلويزيوني فراتر است.

اما نكته قابل اشاره ديگر در طول سريال، عبور آن از خط قرمزهاي معهود سيماست. علاوه بر ظاهر شخصيت‌ها، در بعضي قسمت‌ها مثلاً نمايشي كه در مجلس عروسي توسط اكبرعبدي(كه حضورش بازيهاي ماندگارش را در نقش‌هايي اين چنيني يادآوري مي‌كند) اجرا شد، نوعي خرق عادت انجام نده بود. رقص «مي‌خوام برم تو آفتابه!» با پيشينه‌اي كه در رقص‌هاي سنتي ايراني دارد براي نخستين بار اشاره صريحي بود به رقص‌هايي كه با مراسمي‌ خاص كه اهل فن خبر دارند(!) در خلوت‌هاي اغلب زنانه يا محفل‌هاي صرفا مردانه انجام مي‌گرفت و با كمي جست‌وجو در مراسم‌هاي فولكلور ايراني مي‌توان به پيشينه و كاركرد آن با شعر معروفش رسيد.

با توجه به همين پيشينه نمايش چنين سنتي و تفريحي خرق عادت زيبايي در سيما بود كه فضاي جدي سريال را كمي متفاوت مي‌كرد. در مجموع هرچند در چشم باد را پديده‌اي در تاريخ تلويزيون مي‌دانم، اما اميدوارم با حضور بزرگاني چون مسعود جعفري جوزاني، فضاي راكد و غيرحرفه‌اي سريال‌سازي در سيما كمي متحول شود.

 

در چشم باد» اميدي كه به يأس تبديل شد

 
ترس از مختارنامه و كلاه پهلوي

اميد ذاكري‌نيا
تهران امروز

«در چشم باد» اسمي است كه تا همين چندي قبل موجب اميدواري كساني مي‌شد كه در انتظار ديدن يك مجموعه به‌دردبخور ايراني از تلويزيون بودند اما جاي بسي تعجب دارد كه نتيجه حدود هفت سال تلاش مسعود جعفري‌جوزاني و تيم بزرگش اين است كه امروز از تلويزيون پخش مي‌شود.
نكته اينجاست كه عوامل توليد اين سريال پيش از اين طبع حساس خود را در برابر انتقادات نشان داده و در برابر كوچك‌ترين نقدي دست به قلم و صدور جوابيه شده‌اند غافل از اينكه در كمال تاسف بايد گفت سريال‌هاي درجه چندمي مثل دلنوازان و رستگاران و حتي طنز عجيب مسافران گوي سبقت را از سريالي كه مي‌خواهد گوشه‌اي ازتاريخ ايران را به تصوير بكشد، فاخر و ماندگار باشد و در همين راستا اين همه زمان و پول را هزينه مي‌كند، ربوده‌اند. مي‌گويند سريال
«در چشم باد» در ابتدا قرار بوده حدود 15 قسمت باشد و در عرض يكسال هم كار توليد و فيلمبرداري‌اش به پايان برسد اما مشخص نيست كه چه چيزي باعث شده كه ناگهان اين سريال به مجموعه‌اي 50 قسمتي تغيير شكل داده و هفت سال هم توليدش به‌طول مي‌انجامد.
در آخرين قسمتي كه از اين سريال جمعه گذشته از شبكه يك پخش شد، بخش اعظم از 45 دقيقه زمان اين قسمت، به تصاويري از دختر تاجيكي اختصاص داشت. تصاويري خنثي، عاري از هرگونه كنش و واكنش و فاقد كشمكش و صد البته كند.باقي زمان سريال نيز با آوازهاي بابانظر پر شده بود. اين اتفاقي است كه از اولين قسمت سريال در چشم باد وجود داشته و آنطور كه به نظر مي‌رسد ناگهان شاهد اين نخواهيم بود كه سريال ريتم مناسبي پيدا كرده و پر از صحنه‌هاي كشمكش و نقاط عطف بشود.
اينكه در چشم باد كاري درخور توجه از آب در نيامده را مي‌توان از ابعاد مختلفي نگاه كرد. شايد يكي از مهم‌ترين زوايا خود مسعود جعفري‌جوزاني باشد؛ كسي كه سال‌ها پيش در مسير تند بادي را ساخت كه هنوز كه هنوز است در خاطره بينندگان باقي مانده است. يكي از تحصيلكرده‌هاي اين سينما كه انتظارات از او بسيار بالاست اما انگار عمو‌جوزي ما هم به ويروس كميت‌گرايي بدخيمي كه در تلويزيون و سينماي ايران حاكم است مبتلا شده‌اند. از سوي ديگر هزينه هنگفتي است كه براي اين سريال شده. با قاطعيت مي‌توان گفت كه در زمان كمتر و با هزينه‌اي به مراتب پايين‌تر مي‌شد اثري به مراتب با كيفيت‌تر توليد كرد البته كه تغيير چند تهيه‌كننده در طول ساخت سريال شايد با اين اتفاق بي‌ربط نباشد. در چشم باد همانطور كه گفته شد در ميان اميدواري خيل علاقه‌منداني روي آنتن رفت كه بي‌صبرانه در انتظار ديدن آثار به‌دردبخور هستند اما واقعيت اين است كه اميد همه به نوعي به يأس تبديل شده است.حالا ترس بزرگ‌تر آنجايي است كه مي‌دانيم چند سريال پر هزينه ديگر مثل مختارنامه و كلاه پهلوي در راه هستند. در رابطه با اين آثار نيز كارنامه ضياءالدين دري و داوود ميرباقري تا اين لحظه معيار قرار گرفته است اما از آنجايي كه اسم‌هاي بزرگ اين روزها آثار نااميدكننده‌اي مي‌سازند اين توهم از هم‌اكنون به‌وجود آمده كه شاهد تكرار اين تجربه‌هاي تلخ باشيم.

نگاهي به مجموعه تلويزيوني «در چشم باد»؛ ريتم کند پاشنه آشيل سريال هاي تاريخي



* مازيار شيباني فر
يکي از انواع مجموعه هاي بزرگ و تأثيرگذاري که در تلويزيون ما ساخته مي شود، مجموعه سريال هاي تاريخي است. تبديل تاريخ به





قصه اي تصويري کار دشواري است. سخت بودن اين کار بيشتر به خود تاريخ برمي گردد که با وجود برخورداري از روند مشخص روايتي، از جزيياتي برخوردار است که اگر يک فيلمساز يا کارگردان تلويزيوني گرفتار آن شود و اصل قصه پردازي جذاب را فراموش کند، با همان مشکلي مواجه مي شود که دست اندرکاران توليد مجموعه تلويزيوني «در چشم باد» با تمام جذابيتهاي بصري و تاريخي اش به آن برخوردند.
حقيقت اين است که تلويزيون ما طي سالهاي اخير گامهاي بسيار خوب و قابل توجهي در زمينه توليد آثار تاريخي برداشته است. روايت برگهاي مختلفي از تاريخ کشورمان ضمن اينکه مخاطب را از گذشته هاي تاريخي آگاه مي کند، شرايط خودشناسي يک ملت را نيز فراهم مي آورد و آنها را از بينش و فهمي فراتر از آدمهاي عامي برخوردار مي نمايد.
با آنکه توليد آثار فاخر تاريخي در تلويزيون کاري بسيار دشوار، هزينه بر، وقت گير و پر دردسر است، اما به طور متوسط هر سال شبکه هاي مختلف تلويزيون اقدام به توليد و پخش آثاري در اين ژانر کرده اند که نشان از همت و توجه مديران ارشد صدا و سيما در بالا بردن سطح فکر و انديشه مخاطب دارد، اما نکته بسيار قابل توجه و مهم اين است که گاه در زمينه ساخت آثار تاريخي دقت نظر مناسبي در خصوص «جذاب سازي» صورت گرفته و گاه از اين ويژگي غفلت شده است.
بايد به ياد داشته باشيم، بيان عين به عين تاريخ هيچ لذتي براي مخاطب ندارد؛ زيرا جدا از اينکه مخاطبان تلويزيون اگر قرار باشد فقط در جريان اتفاقات تاريخي قرار بگيرند، هيچ نيازي به تلويزيون ندارند و مي توانند اين مقوله را در کتابهاي مختلفي که تاکنون چاپ شده است، مورد توجه و مطالعه قرار بدهند. در بيان تاريخ به مسايل و موضوعهايي اشاره شده است که بيشتر براي يک محقق مي تواند جذابيت داشته باشد. جزيياتي که هر ذهني را به دانستن تحريک نمي کند.
تاريخ، بيشتر به عنوان يک داستان واقعي از گذشته مورد توجه عموم مردم قرار مي گيرد. در اصل بسياري از مردم، تاريخ را قصه اي مي دانند که تمام شخصيتهاي آن زماني زنده بوده اند و اکنون ما در حال بررسي زندگي اين افراد هستيم. در صورتي که تاريخ براي اهل انديشه بسيار فراتر از اين است و مي تواند دربرگيرنده مسايل و موضوع هاي مختلفي باشد که گاه هويت يک ملت را مشخص مي کند و مي تواند چراغ راه آيندگان باشد.
حال در اين ميان وظيفه يک فيلمنامه نويس چيست که بايد به قصه و جذابيت به اندازه واقعيت و خارج نشدن از مسايل حقيقي توجه نشان دهد. مسأله اصلي در اين است که قصه پردازي و تخيل در مورد شخصيتهاي تاريخي به هيچ وجه بد نيست، اگر واقعيت اصلي به نوعي قلب نشود.به عبارت بهتر، اگر قرار است براي نمونه واکنش به حاکم نسبت به يک زير دست وي بيان شود و در کتابهاي تاريخي فقط اشاره هاي کلي به اتفاقات مهم روابط اينها افتاده است، يک قصه پرداز و فيلمنامه نويس بخوبي مي تواند اتفاقات مياني، شخصيتها و حتي مسايل کوچک و بزرگي را ارايه کند که هيچ منبع تاريخي ندارد.
وقتي يک فيلمنامه نويس وارد يک واقعه تاريخي مي شود، بايد جزييات زيادي را در نظر بگيرد تا از بيان صادقانه و بدون دخل و تصرف وقايع مستند تاريخي خارج نشود، اما اين موضوع به آن مفهوم نيست که داستان از دست برود و مخاطب حاضر به تماشاي چنين اثري نباشد.
مجموعه هاي تلويزيوني «سربداران»، «هزار دستان»، «کيف انگليسي»، «ميرزا کوچک خان» و بسياري ديگر از آثار تاريخي که در تلويزيون ساخته و پخش شده اند و مورد توجه مخاطب نيز قرار گرفته اند، از همين عنصر يعني قصه پردازي مناسب و درست برخوردار بوده اند و به همان نسبت توانسته اند جذابيت لازم را در قصه پردازي اثر حفظ کنند و بينندگان تلويزيون را تا پايان به دنبال خود بکشند.
در اين آثار فيلمنامه نويس توجه به جزييات کم اهميت را فداي قصه پردازي پر تحرک و ايجاد اتفاقات مختلف نکرده است. بلکه برعکس در داستان اقدام به گنجاندن مسايل عاشقانه، درگيري و مسايل مختلف نموده است تا بيننده به انگيزه پيگيري اتفاقات ريز و درشتي که مي افتد، به خط اصلي داستان و روايت يک واقعه مهم تاريخي نيز توجه کافي نشان بدهد.
در مجموعه تلويزيوني «در چشم باد» به بسياري از جزييات توجه شده است. انتخاب بازيگران توانا و چهره، توجه ويژه به طراحي صحنه و لباس و چهره پردازي، استفاده از لوکيشن هاي متعدد داخلي و خارجي، نورپردازي و فيلمبرداري بسيار خوب و حرفه اي و ساير عوامل توليد توانا و با سابقه که توانسته اند سريالي مثال زدني و زيبا ارايه کنند، اما اين مجموعه حرفه اي يک عنصر کم دارد و آن جذابيت کافي براي جذب مخاطب عام است.
اين سريال به روايت قصه اي از دوران مبارزه مردم عليه استبداد مي پردازد و بخشي از تاريخ پر فراز و نشيب ايران در جنگ با مستبدان کاخ نشين را به تصوير مي کشد. در اين اثر مخاطب مي تواند مقايسه اي ذهني ميان دوران بسيار قديم و پيش از تمايل ايران به غربي گرايي و سالهاي پس از آن را نيز انجام دهد. همچنين در اين مجموعه تلويزيوني به بيان مناسب مسايل سياسي و آميختگي آن با مسايل اجتماعي نيز اقدام قابل قبولي صورت گرفته است.
نکته اي که به نظر مي رسد از چشم کارگردان اثر دور مانده، توجه بيش از اندازه به جزييات وقايع و طولاني شدن بيان آن در هر قسمت است. به عبارت ديگر، هر چند اين سريال از قصه اي واحد برخوردار است، در هر قسمت بخشي از قصه بيان مي شود که گاه هويت مستقل دارد و بيانگر يک اتفاق است. براي نمونه دوره کودکي و جواني شخصيتها در قسمتهاي متفاوت به تصوير کشيده مي شود.
اين موضوع بخشي از ماهيت چنين آثاري محسوب مي شود، ولي نکته آزار دهنده اينکه مخاطب مجبور است تمامي زندگي شخصيتهاي داستان را ببيند و از اين رو سريال دچار روزمرگي مي شود که تماشاي آن هيچ لذتي براي مخاطب ندارد.
نکته ديگر اينکه اين ايراد کلي به بسياري از سريالهاي ايراني وارد است که «ديالوگ» رکن اصلي اثر را تشکيل مي دهد؛ يعني بيش از آنکه به کنش دروني قصه و اتفاقات مختلف توجه شود، ملودرام هاي ايراني از چنان پرگويي برخوردارند که در بسياري از موارد خارج از حوصله تنگ مخاطبان است که جلوي تلويزيون مي نشينند تا اندکي از خستگي روزانه خود بکاهند، اما وقتي در عمل مجبور به تماشاي بخشي از همان روزمرگي هاي دايمي زندگي خود هستند، تماشاي يک اثر براي آنها هيچ لذتي در بر نخواهد داشت.سريال «در چشم باد» اگر از زمان کوتاه تر، قطع هاي سريع تر، پلان- سکانس هاي کوتاه، قصه پردازي پر تحرک تر، فضاسازي صميمي تر و تأثيرگذارتر، دوري از بازيگر محوري و تکيه بر فيلمنامه اي قوي تر و توجه به ايجاد ارتباط بيشتر مخاطب با سريال برخوردار مي بود، بدون ترديد مي توانست به عنوان يکي از آثار شاخص در حوزه سريالهاي تاريخي تلويزيون طي چند سال اخير به شمار آيد.

گفتگو ی محبوبه ریاستی با سحر جعفري جوزاني بازيگر سريال «درچشم باد»


روايت پدرم از تاريخ صادقانه است
از زماني كه چشمش را باز كرد و خودش را شناخت با دنياي سينما و هنر آشنا شد. آن هم به واسطه حضور پدرش مسعود جعفري جوزاني. از همان كودكي در كارهاي زيادي بازي كرد. مانند شير سنگي، دل و دشنه، بلوغ، چشم‌هايش و... و اولين حضور تلويزيوني‌اش بازي در سريال آژانس دوستي بود. او در اين سال‌ها در كارهاي مديري نيز بازي كرده است. مانند نقطه‌چين و باغ‌مظفر. سحر جوزاني اين روزها در سريال در چشم باد در نقش ايران نخجوان ظاهر شده است. با او به گفتگو نشستيم تا با نقش او در اين سريال بيشتر آشنا شويم.
در ابتدا شايد بهتر باشد از چگونگي حضورتان در سريال «در چشم باد» برايمان بگوييد؟

پدرم پيشنهاد بازي در نقش ايران را به من داد و از آنجا كه مي‌دانستم سريال در چشم باد كار بزرگي خواهد شد، از اين پيشنهاد استقبال كردم و آن را پذيرفتم.

چون پدرتان هم نويسنده و هم كارگردان سريال است آيا از ابتدا هم نقش ايران نخجوان براي شما در نظر گرفته شده بود؟

بله، پدرم از همان ابتدا دوست داشتند من اين نقش را بازي كنم و من هم پس از خواندن فيلمنامه توانستم بيشتر به اين نقش نزديك شوم.

چگونه به اين نقش نزديك شدي؟

هر چه بيشتر درباره او مطالعه مي‌كردم، بيشتر اين شخصيت را دوست داشتم. ايران يك شخصيت واقعي در تاريخ است. او دختر تيمسار نخجوان است و جزو تحصيلكرده‌هاي زمان خودش است و به كشورهاي زيادي هم سفر كرده و نقش مهمي را در تاريخ آن زمان ايفا مي‌كند. به نظرم داستان واقعي ايران از زماني شروع مي‌شود كه عاشق بيژن مي‌شود و خيلي برايش گران تمام مي‌شود وقتي كه رفتار مخالف بيژن را در برابر خود مي‌بيند. چون ايران كسي بوده كه هميشه براي خودش تصميم مي‌گرفته و حالا مجبور مي‌شود در برابر مخالفت‌هاي بيژن كوتاه بيايد.

براساس فيلمنامه جلو مي‌رفتيد يا قصه در طول كار دستخوش تغيير شد؟

پايه اصلي كار كه تغيير نكرد، اما يك جاهايي كه خود پدر تشخيص مي‌دادند بعضي از ديالوگ‌ها عوض شدند آن هم براي رساندن مفهوم بهتر و رساتر.

خودت درخصوص اين شخصيت به تنهايي چقدر تحقيق كردي؟

كتاب‌هايي را كه درباره شخصيت ايران نخجوان نوشته شده بود مطالعه كردم و بخصوص كتاب خاطرات اين زن، براي رسيدن به او خيلي به من كمك كرد.

اساسا ارتباطت با نقش‌هاي تاريخي چگونه است؟

ببينيد من علاقه به ژانر يا سبك خاصي ندارم. اگر نقشي را كه پيشنهاد مي‌شود دوست داشته باشم، حتما آن را بازي مي‌كنم و برايم فرقي ندارد كه تاريخي باشد يا رئال. ضمن اين كه به عنوان يك بازيگر تفاوت در نقش‌ها را هم بسيار دوست دارم.

آيا نوع گريم و لباس در ايفاي نقش به شما كمك كرد؟

بله، گريم و لباس هر دو بسيار در اين مورد موثر بودند. البته همه عوامل به نوبه خود سهمي دارند كه نمي‌شود از آنها گذشت. از طراحي صحنه گرفته تا فيلمبرداري. به نظرم در اين كار همه چيز خيلي خوب بود و تاثير زيادي روي بازي‌ها هم گذاشته است.

شنيده‌ام مسووليت گرفتن تصاوير پشت صحنه را هم به عهده داشتي. بنابراين بيشتر‌مي‌تواني از سختي‌هاي كار برايمان بگويي؟

طي اين 3 سال اتفاقات زيادي رخ داد چون با يك كار بزرگ و سخت مواجه بوديم. اساسا پدرم دوست دارد كار عظيم انجام دهد و كاري بسازد كه در شاءن مردم ايران باشد. به نظرم درچشم باد يك فولكلور ايراني محض است و تاريخ معاصر ايران بخوبي در آن نمايش داده شده است. به‌‌هرحال براي رسيدن به اين هدف سختي‌هاي زيادي را هم متحمل شديم. مثلا من يادم است كه براي گرفتن صحنه‌هايي در فيروزكوه اسب‌ها تا كمر توي برف بودند ولي چون كار بايد گرفته مي‌شد مجبور بوديم آن سرما را تحمل كنيم يا همين طور براي گرفتن صحنه‌هاي جنگ در گرماي طاقت‌فرساي خرمشهر ايستادگي كرديم.

كدام بخش از مجموعه «در چشم باد» را بيشتر مي‌پسندي؟

من نمي‌توانم بخش خاصي را جدا كنم چون براي تك‌تك صحنه‌ها زحمت بسياري كشيده شده است، اما چون اين سريال يك فولكلور واقعي ايراني است، شعرهايي كه خوانده مي‌شود يا گويش‌ها را بسيار دوست دارم. واقعا جاي چنين كارهايي با اين سبك و سياق در تلويزيون ما خالي بود.

خيلي از شخصيت‌هاي اين كار آشنا به نظر مي‌رسند. آيا مابه ازاي بيروني داشته‌اند؟

در سريال در چشم باد عشق بين زن و مردها بي‌نظير است و احترامي كه آنها براي هم قائل هستند بسيار ستودني استبله، دقيقا همين‌طور است. بيشتر شخصيت‌هاي اين كار وجود خارجي داشته‌اند مثلا مادر بزرگ من در 91 سالگي از دنيا رفت و تمام خاطرات دوران خودش را به ياد داشت و ما هنوز آدم‌هايي را داريم كه از گذشته چيزهاي زيادي را به ياد دارند. كسي مثل حاج قاسم وجود داشته است و براي همين هم شخصيتش باورپذير شده است. پدرم تك‌تك شخصيت‌ها را ريشه‌يابي كرده‌اند و براي همين هم هيچ‌كدام از آنها مصنوعي و غيرقابل باور نيستند.

آيا در نوشتن فيلمنامه با آقاي جوزاني همكاري داشتي؟

به طور كلي همه كار را خود پدر انجام دادند اما در قسمتي كه صحنه‌هاي خرمشهر را مي‌گرفتيم، زني در قصه وجود دارد كه پدر از من خواستند يكسري از ديالوگ‌هاي او را بنويسم. چون مي‌خواستند ديالوگ‌هاي آن زن امروزي‌تر باشد. اما در هر حال همه كارها را خود پدر انجام مي‌دادند.

خاطرات كودك يا نوجواني خودت چقدر در ارائه نقش كمكت كرد؟

ببينيد خيلي از آدم‌هاي اين قصه براي من آشنا هستند. آشنا از اين نظر كه يا آنها را از نزديك ديده‌ام يا درباره آنها زياد شنيده‌ام.

مثلا شخصيت آقا حسام را خيلي دوست داشتم. چون مرد محكمي بود و براي من گفته‌اند كه مردهاي آن دوره به دليل سختي‌هاي زيادي كه مي‌ديدند، شخصيت‌هاي محكمي داشتند.

نظرت درباره حضور زن‌ها در سريال «در چشم‌ باد» چيست؟

به نظرم زن‌ها در اين كار يك ويژگي مهم دارند و آن اين است كه ديالوگ‌هايشان صادق و صميمي است و متعلق به زمان خودشان است و هيچ‌گونه غلوي در آنها نيست.

از همه مهم‌تر اين كه عشق بين زن و مردهاي آن زمان بي‌نظير بوده و احترامي كه براي هم قائل بودند بسيار ستودني است.

در لحن ايران نخجوان يك قدرت كاذب وجود دارد. چرا؟

چون هميشه همه چيز براي او آماده بوده است. ايران دختر با اعتماد به نفسي است، ولي يك جاهايي مي‌شكند و حتي گريه مي‌كند و مي‌بيند آنقدرها هم كه فكر مي‌كرده قدرت نداشته و مجبور است به خاطر موقعيت پدرش كاري را انجام دهد كه دلش نمي‌خواهد. بنابراين در برخورد با آدم‌هاي معمولي از قدرت كاذبش استفاده مي‌كند.

در يك مصاحبه آقاي جوزاني به اين نكته اشاره داشتند كه اين كار به نوعي وصيتنامه‌شان است. منظورشان از اين گفته چيست؟

مفهوم حرف پدر اين نيست كه قصد اعلام بازنشستگي دارند يا خداي ناكرده مي‌خواهند با دارفاني وداع كنند. منظورش اين است كه اين كار، كاري است كه تاريخ مصرف ندارد و نسل‌هاي‌ آينده هم مي‌توانند از آن استفاده كنند. پدر من نسبت به تاريخ ايران صادق است و دروغ نمي‌گويد.

در چشم باد سرانجام آن چيزي شد كه در ذهنت به‌ آن فكر مي‌كردي؟

بله و حتما تمام قسمت‌هاي آن را دنبال مي‌كنم و آن را دوست دارم و خوشحالم كه اين كار ساخته شد.

مخاطبان سحر جوزاني بيشتر او را در طي اين سال‌ها در مجموعه‌هاي طنز تلويزيوني ديده‌اند. ممكن است بازي در اين سريال باعث شود تو را از اين به بعد در كارهاي غيرطنز ببينيم.

نمي‌دانم. همه چيز بستگي به پيشنهادهايي كه مي‌شود دارد. مهم نيست طنز باشد يا جدي.

در حال حاضر مشغول چه كاري هستي؟

در سريال جديد مهران مديري به نام قهوه تلخ بازي مي‌كنم كه در‌آينده از شبكه 3 پخش خواهد شد.

گفت وگوی خراسان با «ماه چهره خلیلی» بازیگر مجموعه تلویزیونی «در چشم باد»

 
 بازی در این مجموعه یک پیشنهاد اتفاقی بود
صفحه 07 ادبي و هنري ، شماره سريال 17407 ، تاريخ انتشار 880814
مریم ضیغمی

هنگامی که با «ماه چهره خلیلی» برای این گفت وگو تماس گرفتیم، به تازگی از انگلستان بازگشته بود تا مقابل دوربین فیلمی تلویزیونی قرار گیرد. اما این پروژه تا مدتی متوقف شد و وی قصد بازگشت داشت.

این بازیگر ۳۳ ساله که از دوران کودکی همراه خانواده اش به انگلستان مهاجرت کرده است، می گوید: در وقت آزادم در لندن، فیلم بیوگرافی مادربزرگم را تکمیل می کنم. وی سال ۱۳۸۱ برای دیدار مادربزرگش، زنده یاد «پروین سلیمانی» به ایران آمد و بر حسب اتفاق، با «ایرج قادری» آشنا شد. همین آشنایی سبب ورود وی به عرصه سینما شد.

خلیلی پس از بازی در «چشمان سیاه» ایرج قادری، در مجموعه های تلویزیونی «در چشم باد»، «کلاه پهلوی»، «مختارنامه»، «نردبام آسمان» و فیلم های سینمایی «نقاب»، «موش»، «سایه وحشت» و «سن پترزبورگ» ایفای نقش کرد.

او دانش آموخته رشته معماری از دانشگاه آکسفورد انگلستان است. یک دوره بازیگری را در لندن و یک دوره بازیگری و کارگردانی را نیز تحت نظر استاد سمندریان گذراند. وی این روزها با مجموعه «در چشم باد» مسعود جعفری جوزانی در نقش همسر «میرزاحسن ایرانی»، میهمان شبکه اول سیماست. به بهانه پخش این مجموعه و استقبال از آن با وی گفت وگویی داشتیم.

* ورودتان به عرصه بازیگری چگونه اتفاق افتاد؟

** پس از سال ها دوری از وطن اواخر سال ۱۳۸۱، برای دیدار مادربزرگم «زنده یاد پروین سلیمانی»، به ایران آمدم. اگرچه خارج از کشور بزرگ شده ام اما مادرم با آداب و رسوم ایرانی بزرگم کرده است. به خاطر علاقه به بازیگری، روزهای پایانی سفرم با ایرج قادری آشنا شدم و ایشان پیشنهاد بازی در فیلم «چشمان سیاه» را داد. بعد از ۵ ماه و تکمیل فیلم نامه، با من تماس گرفتند و گفتند فیلم نامه را برایم فرستاده اند تا مطالعه کنم. بعد از مطالعه فیلم نامه از شخصیتی که قرار بود نقش آن را بازی کنم خوشم آمد. از طرفی چون می خواستم راه مادربزرگم را ادامه دهم، در این فیلم بازی کردم.

* پس از بازی در فیلم «چشمان سیاه» به کلاس های بازیگری رفتید؟

** فضای فیلم برداری تاثیر زیادی روی من گذاشت و مرا علاقه مند به کسب تجربیات بیشتر کرد. به همین سبب در انگلستان یک دوره فشرده یک ساله را، در زمینه بازیگری تئاتر و سینما گذراندم. سپس برای نمایش عمومی «چشمان سیاه» به ایران بازگشتم. خیلی اتفاقی بازی در مجموعه تلویزیونی «در چشم باد» جعفری جوزانی به من پیشنهاد شد. چون دوره آکادمیک بازیگری را گذرانده بودم و می توانستم به تجربیات و آموخته هایم تکیه کنم، آن را پذیرفتم. با مجموعه «در چشم باد» قرارداد بستم که تصویربرداری اش ۶ سال طول کشید البته طی این ۶ سال، هم زمان در مجموعه های «مختارنامه»، «کلاه پهلوی»، «نردبام آسمان» و چندین فیلم سینمایی هم بازی کردم.

* چگونه با مسعود جعفری جوزانی آشنا شدید؟

** دکتر «هادی کریمی» نویسنده فیلم نامه «چشمان سیاه»، بازنویسی فیلم نامه مجموعه «درچشم باد» را انجام می داد. از طریق ایشان با جوزانی آشنا شدم. پشت سر آقای جوزانی تابلوی عکس دختری با لباس شمالی بود، که گفتند شخصیت اول فیلم نامه «در چشم باد» براساس این چهره نوشته شده است. پس از تست گریم و لباس تا حد زیادی شبیه آن تابلو شدم. هشت قسمت اول فیلم نامه را که خواندم، جذب قصه آن شدم و فردای آن روز برای بستن قرارداد به دفتر جعفری جوزانی رفتم. شانس بزرگی به من رو کرد تا در این مجموعه با کارگردانی بزرگ همکاری کنم.

* با آثار مسعود جعفری جوزانی آشنایی داشتید؟

** بله- به دلیل آشنایی ام به سینمای آسیا و اروپا ایشان را می شناختم. از طرفی نیز در دانشگاه نیویورک چند فیلم از ایشان تدریس می شود.

* بازی در دو مقطع سنی (جوانی و پیری) برایتان سخت نبود؟

** پس از گذراندن دوره بازیگری در لندن، وقت آن رسیده بود آموخته های خود را به اجرا درآورم. البته مادربزرگم با ۶۶ سال تجربه کاری، کمکم می کردند تا بتوانم از عهده هر کاری برآیم. برای بازی در هر اثری به خصوص مجموعه «در چشم باد»، از نظرات و راهنمایی های وی استفاده می کردم. چون با ایشان زندگی می کردم. مقطع پیری را به کمک مادربزرگم بازی کردم. یکی از بهترین دوران زندگی ام بازی در مجموعه «در چشم باد» بود. کار در این سریال حکم دانشگاه را برایم داشت. چون در کنار «سعید نیک پور» هنرمند و استادی بزرگ بازی داشتم و از ایشان بسیار آموختم.

* پیش از شروع فیلم برداری، شیوه تمرینات کارگردان چگونه بود؟

** جعفری جوزانی اعتقادی به دورخوانی و تمرین ندارد. هنگامی که با لباس روستایی، گریم، فضای کار و کلبه ای که در آن زندگی می کردیم مواجه شدیم، با نقش خود زندگی کردیم. به نظر می رسد آن صحنه ها بسیار طبیعی از کار درآمده است. جوزانی معتقد بود اگر ما در آن فضا قرار بگیریم، دیالوگ ها بهتر ادا می شود.

* طراحی چهره آن هم در مقطع پیری چه قدر در ارائه بهتر نقش موثر بود؟

** پس از این که تست گریم، روی چهره ام انجام شد و خودم را در آینه دیدم، توان نداشتم از روی صندلی بلند شوم. چون احساس می کردم بسیار فرسوده شده ام. آن زمان بود که فهمیدم طراحی چهره به حس بازیگر بسیار کمک می کند. هنگامی که می بینی پیر و فرسوده شده ای، حرکات و رفتارت خواه ناخواه تغییر می کند.

* تجربه هم بازی بودن با بازیگران مطرح سینما (نیوشا ضیغمی، پارسا پیروزفر و کامبیز دیرباز) چه طور بود؟

** نیوشا ضیغمی نخستین تجربه بازیگری اش بود. هنگام بازی در مجموعه «در چشم باد» ۶ ماه هم اتاقی بودیم البته پارسا پیروزفر آن زمان تا حدی شهرت داشت. کامبیز دیرباز هم بیشتر تئاتر کار کرده بود. به هر حال چون زودتر از من پا به عرصه هنر گذاشته بودند، برای ارائه بهتر نقش بسیار به من کمک کردند. معتقدم اگر بازیگر مطرحی مقابلت قرار گیرد شانس آورده ای و خوشبختانه من این شانس را داشتم.

* در مجموعه تلویزیونی «کلاه پهلوی»، «مختارنامه» و «نردبام آسمان» هم بازی کرده اید. از بازی در این کارها بگویید.

** هنگامی که در مجموعه «در چشم باد» بازی می کردم، برای مدتی پروژه تعطیل شد، در این مقطع بازی در مجموعه «مختارنامه» داوود میرباقری به من پیشنهاد شد. در مجموعه «مختارنامه» نقش «جاریه» خواهر مختار را بازی کردم. شخصیتی منفی و زنی که تشنه قدرت و جاه طلب بود. مشغول بازی در سریال «مختارنامه» بودم که تصویربرداری «در چشم باد» از سرگرفته شد. با هماهنگی و یک برنامه ریزی خوب هم زمان در هر دو مجموعه کار می کردم. پس از ۳ سال بازی در مجموعه «کلاه پهلوی» به من پیشنهاد شد.

در این مجموعه نیز نقش بسیار متفاوتی نسبت به دو مجموعه قبلی بازی کردم. در این مجموعه نقش زنی به نام خانم «سیم سن» که یک دیپلمات انگلیسی است را بازی می کنم.

* بی تردید به سبب تسلط تان به زبان انگلیسی برای بازی در این نقش انتخاب شدید.

** بله. «سیدضیاءالدین دری» کارگردان «کلاه پهلوی»، در انگلستان تحصیل کرده است. ایشان می خواستند من لهجه ۸۰ سال پیش انگلیسی را ادا کنم. من هم به دلیل گذراندن دوره های تئاتر در لندن، می توانستم تا حد قابل قبولی به این لهجه صحبت کنم.

* یکی از بزرگ ترین افتخارات شما این است که نوه بازیگر بزرگی چون «پروین سلیمانی» هستید.

** مادربزرگم حکم استاد بازیگری را برایم داشت و حضورش سبب شد بتوانم روی پای خود بایستم. «پروین سلیمانی» مادربزرگ همه هنرمندان بود. امیدوارم بتوانم آموخته هایش را جبران کنم. بدین معنا اگر کسی بازی من را در سینما یا تلویزیون می بیند یک ثانیه از بازی ام، یادآور یک عمر از تجربیات او باشد.

خرق عادت در سيما

 
تلويزيون- الهام طهماسبي:
مسعود جعفري جوزاني نمونه بسيار خوبي براي عمل به سفارش‌هايش به‌عنوان استاد فيلم و سريال‌سازي در دانشگاه است.

جوزاني در همه كلاس‌هايش دقت و ظرافت در نگاه، ايده و ساختار را در كنار پشتوانه غني تحقيقي براي ساخت هر اثر نمايشي به دانشجويان توصيه مي‌كند و مبناي ساخت هر اثري را به‌خصوص آثار تاريخي، تحقيقي همه جانبه و براساس پشتكار كامل مي‌‌داند؛ چيزي كه در نگاه اول در سريال «در چشم باد» به‌نظر مي‌رسد.

مسعود جعفري جوزاني با اينكه دير به دير فيلم مي‌سازد، اما وقتي مي‌سازد هر پلانش حساب‌شده است. او كه تا به حال ميانه چنداني با تلويزيون نداشته و مجموعه آژانس دوستي تنها كار تلويزيوني او پيش از در چشم باد است، بادقت و حوصله كامل چندين سال را صرف سريال پر دردسر در چشم باد كرد؛ سريالي كه در برآورد هزينه‌هاي سيما و از نظر نوع ساختار، تعدد بازيگر و لوكيشن و حجم كار توليد، در طبقه‌بندي سريال‌هاي فاخر محسوب مي‌شود و در حال حاضر يك سر و گردن بالاتر از ساير توليدات نمايشي تلويزيون قرار دارد. در چشم باد روايت چند مقطع از زندگي يك خانواده ايراني در گذر تاريخ است. بخش اول آن از اعلام جمهوري توسط ميرزا كوچك خان جنگلي آغاز شده و در نهايت به زمان معاصر مي‌رسيم و داستان تا فتح خرمشهر ادامه دارد و سه مقطع از تاريخ سياسي ايران در آن روايت مي‌شود.

اين سريال پر سر و صدا نخستين سريال ايراني است كه بخش‌هايي از آن در لس‌آنجلس فيلمبرداري شد و جوزاني توانست مجوز ساخت آن را در آمريكا بگيرد. اين مجموعه به تبع زمان طولاني و داستان بلند، بازيگران و لوكيشن‌هاي متعددي دارد؛ بازيگراني از طيف‌هاي مختلف، از بازيگر كهنه‌كار و حرفه‌اي مثل سعيد نيك‌پور به‌عنوان سمبلي از ايراني پايبند به سنت‌ها( كه هنوز هم حضورش يادآور اميركبير است) تا بازيگران خردسال و بازيگران جوان‌تري مثل پارسا پيروزفر و كامبيز ديرباز كه قرار است نماينده روشنفكران نسل معاصر باشند.

تعدد لوكيشن و تعداد زياد بازيگران، ساخت اين سريال را به يكي از سخت‌ترين و طولاني‌ترين پروژه‌هاي سيما تبديل كرد و هرچند در اين روند طولاني توليد (كه چند سال طول كشيد)، در تحليل جزئيات كار با توجه به قسمت‌هاي پخش شده، در بازي‌ها يا روايت بخش اول كه به اتفاقات دوران ميرزا كوچك خان جنگلي بر مي‌گشت، نكته‌هايي قابل طرح است، اما چيزي كه مسلم و غيرقابل انكار است اينكه سريال جوزاني، در زماني در سيما در حال پخش است كه سريال‌هاي نازل يا متوسط ايراني با كم‌ترين و دم‌دستي‌ترين امكانات، فيلمنامه‌هاي تكراري و با ساختاري ابتدايي مدام ساخته شده و سريع روي آنتن مي‌روند، و در اين ميان پخش سريال تاريخي خوش ساختي مثل در چشم باد با ساختاري حرفه‌اي و فيلمنامه‌اي دقيق با مولفه‌هاي حساب شده در سيما، نوعي خرق عادت حساب مي‌شود.

از طرفي سريال جوزاني از منظرهاي ديگري نيز در مقايسه با ساير سريال‌هاي تلويزيون قابل توجه است. در چشم باد از بسياري از خط قرمزهاي محتوايي يا ساختاري تلويزيون مي‌گذرد و چه در لباس و ظاهر بازيگران و چه مضمون، اين تفاوت كاملاً مشخص است. پخش اين سريال در حالي به نيمه دوم رسيده كه بخش اول آن‌كه به مبارزات نهضت جنگل و جواني و كودكي كاراكترهاي اصلي مي‌پرداخت به پايان رسيده.

بخش نخست مجموعه، هرچند از نظر فرم و داستان جذابيت‌هاي ويژه‌اي داشت، اما كمتر از قسمت دوم مخاطب را درگير مي‌كرد، بخش عمده‌اي از زمان اين نيمه به معرفي كاراكترها، زندگي آنها و زمينه چيني براي ورود به ماجراي اصلي صرف شد و نيمه دوم كه به زمان معاصر مي‌پردازد با روايتي مدرن و معاصر و ورود مستقيم به روايت‌هاي اصلي بدون مقدمه‌چيني زياد، از انسجام و جذابيت بيشتري برخوردار بوده و با ريتمي تندتر از همان يكي، دو قسمت ابتدايي مخاطب را بيشتر درگير مي‌كند. البته هنوز راه درازي تا پايان اين سريال و قضاوت در مورد آن باقي است، اما تا همين جا هم حضور چنين مجموعه‌هايي در سيما را بايد غنيمت حساب كرد.

 

تقابل عاشق‌ها و جاهل‌ها در قاب تصوير

 
تلويزيون- آرش نصيري :
«جاده‌هاي سرد» را ساخت تا گوشه‌هايي از رنج‌هاي ملتي بزرگ را نشان بدهد و بعد با «شير سنگي»  نشان داد عشقش نشان‌دادن روح بزرگ ملتي عاشق است و بعد «در مسير تند باد» را ساخت تا دغدغه‌هاي ملي‌اش هر چه بيشتر آشكار شود.

در تمام اينها روح عاشق عموجان سينماي ايران هويدا بود. با اين حال چه آن موقع و چه الان كه بيشتر از ربع قرن از اولين‌شان مي‌گذرد به تئوري مولف معتقد نبوده و نيست. مسعود جعفري جوزاني يك فيلم را محصول كار گروهي مي‌داند و معتقد است سينماي هر كشور شاخص فرهنگي آن كشور و پوستر تمام قد ملت آن است.جوزاني بعد از چند تجربه موفق  و پس از 3فيلم اولش در سينما، پروژه ساخت يك سريال عظيم تلويزيوني را آغاز كرد و
شصت و چند سال تاريخ معاصر ايران از نهضت جنگل تا فتح خرمشهر را به تصوير كشيد تا نشان دهد تلخ يا شيرين، جايي كه امروز ما در آن قرار گرفته‌ايم محصول عملكرد پدران‌ ماست و عملكرد ما هم آينده فرزندان‌مان را مي‌سازد.

«درچشم باد» روايت يك ايراني عاشق است از رنج‌ها، شادي‌ها و اشتباهات ملتش. جوزاني برخلاف همه تاريخ نگاران، روايتش را از آنچه در كتاب‌هاي تاريخ آمده شكل نداده است بلكه دوربينش به همراه خانواده ايراني حركت مي‌كند تا آنچه را كه آنها در مسير حركتشان در نقاط حساس تاريخ معاصر و زواياي پنهان آن ديده‌اند براي بيننده روايت كند.ما گفت‌وگويمان را از همين نقطه شروع كرده‌ايم.

در «درچشم باد»، شما از قسمت‌هاي نه لزوماً تاريك، بلكه از قسمت‌هايي كه چندان روشن و شناخته شده نيست به قسمت‌هايي كه در كتاب‌هاي تاريخ آمده نگاه كرده‌ايد. در كتاب‌ها، فيلم‌ها و مدارك، اكثراً درباره آدم‌هاي بزرگ و معروف و سياستمداران حرف زده شده اما شما از زاويه ديد يك خانواده به اين قضيه نگاه مي‌كنيد، يعني جاي دوربين بر عكس شده است. آيا اين تلقي درستي است؟

آدم‌هاي بزرگ، آدم‌هاي بزرگي نيستند مگر آنكه ملت بخواهد آنها را بزرگ كند. من هميشه باورم اين بوده كه  همين خانواده‌ها هستند كه تاريخ يك مملكت را مي‌سازند. واقعيت اين است كه در تاريخ به آدم‌هاي به‌اصطلاح بزرگ بيش از حد پرداخته شده است. تاريخ هميشه به سفارش فاتحين نوشته شده است و هميشه به مردم دروغ گفته‌اند اما وقتي آدم زاويه‌هاي مختلف تاريخ يك كشور و مهم‌تر از آن ادبيات آن دوران را مي‌خواند به يك اشراف و يك حكمت از آن مي‌رسد و از دروغ‌هاي تاريخي به واقعيت‌هاي تاريخي پي‌مي‌برد. من احساس كردم فيلم مي‌تواند اين واقعيت‌هاي زيباي تاريخ را بيرون بكشد كه بر اصالت خانواده و حركت خانواده‌هاي ايراني تكيه كند.

اينها به خاطر فرهنگ غني و ريشه‌هاي عميق فرهنگي و علمي كه دارند در طول چند هزار سال آبديده شده‌اند و حكومت‌ها را شكل داده‌اند؛  هر بار حكومتي را با زحمت بي‌دريغ و دادن خون‌بهاي زياد شكل داده‌اند اما متأسفانه حكومت‌ها پس از آنكه به قدرت رسيده‌اند همه چيز را فراموش كرده‌اند و حفظ قدرت خود را در پناه بردن به قدرت‌هاي بيگانه ديده و ملت را فراموش كرده‌اند و به همين دليل زود سقوط كرده‌اند. به‌نظر من دوران 2500ساله شاهنشاهي يك دروغ بزرگ است چون ما اصلاً چنين دوراني نداشته‌ايم.

هميشه يك بچه چوپان يا بچه مسگر از ظلم به تنگ آمده‌اي عليه حكومت ظالم قيام كرده و بر تخت شاهي نشسته تا ظلم را ريشه كن كند ولي به‌زودي خودش همان ظالم شد و اين ماجرا را تكرار كرد.

در ايران، ما سلسله‌هاي متعددي داريم كه از بطن مردم و با شعار مبارزه عليه ظلم و بي‌عدالتي به‌وجود آمدند اما زمان زيادي طول نكشيد كه خود، ظالمان زمان شدند و دوام نياوردند و پردوام‌ترين‌ها‌يشان امثال قاجاريه، به جز خيانت براي اين كشور كاري نكردند. اگر به واقعيت تاريخ پي ببريم و به حكمت موجوديت نظر كنيم و روزمرگي تاريخ را با ديده روانشناختي بررسي كنيم مي‌بينيم كه هيچ سلسله‌اي ابتدا شاه و شاهزاده نبودند. نگاه كنيد به نادرشاه افشار، نگاه كنيد به صفويه، نگاه كنيد به سلسله‌هايي كه در اين كشور به‌وجود آمدند و از بين رفتند. آنها با پرچم ظلم ستيزي آمدند.

زير اين پرچم ظلم‌ستيزي امثال «خاندان ايراني» جنگيدند و خون دادند. اما متأسفانه طولي نكشيد كه بايد پرچم ديگري افراشته و خون‌هاي بيشتري داده مي‌شد، براي آنكه قدرت‌ها تجربه نمي‌كنند. قدرت كور است و وقتي به تاريخ نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد كه اين قدرت هرگز در خانداني دوام نياورد تا آن خاندان بخواهد بعدها به سازندگي فكر كند. هميشه ملت‌ها ناديده گرفته شده‌اند و به آنها به شكل رعيت نگاه شده، در حالي كه قدرت را نيروي  مردم   مي‌سازد و اين قدرت بدون مردم هيچ‌چيزي نيست و در نهايت مثل شاه سلطان حسين مجبور مي‌شود تاج و تخت را به محمود افغان واگذار كند.

وقتي كه شما در فيلمي كه قرار است تاريخي باشد، به بخش غيرروشن آن نگاه مي‌كنيد، شايد لازم مي‌شود در بخشي از آن، تاريخ را بسازيد. مي‌خواهم بگويم آنچه درام اصلي ماجرا را شكل مي‌دهد چيزي است كه اصلاً ممكن است وجود نداشته باشد.

درام اصلي كه اتفاق مي‌افتد يك روبناست كه براساس يك زيربنا ساخته شده است. اگر به تاريخ توجه كنيم، در چشم باد در بيشترين حد به تاريخ وفادار است. من اصلاً به فيلم‌هايي كه با ظاهر تاريخي اما بدون وفاداري به آن ساخته مي‌شوند اعتقادي ندارم. در چشم باد فانتزي تاريخي نيست؛ دروغ‌پردازي نيست. براي ما درام قضيه زياد اهميتي نداشته و اصولاً درام يك ظاهر است براي دعوت،  براي اينكه بنشينيم پاي اين فيلم و اتفاقي را كه در اين كشور بر ما افتاده ببينيم؛ ببينيم كه اشتباه پدران ما چه بلايي بر سر ما آورده است و اشتباه امروز مي‌تواند چه بلايي بر سر آيندگان ما بياورد.

مجموعه در چشم باد به معني دقيق كلمه به تاريخ وفادار است. وفاداري به اين معني است كه ما با خواندن انواع نگاه‌هاي تاريخي موجود، با رجوع به ادبيات كه بيش از تاريخ واقعيت‌ها را بيان مي‌كند، با رجوع به خاطرات و منابع موجود كشف تاريخ مي‌كنيم؛ كشف تاريخ واقعي، نه اينكه در فلان موقع قدرتي ظهور كرد يا قدرتي سقوط. ما مي‌خواهيم ببينيم چرا اين قدرت ظهور كرد و چرا سقوط؟ اينكه چرا وقتي بيگانه به ما هجوم مي‌آورد اينقدر ضعيف و درمانده مي‌شويم؟ چرا قدرت‌ها اين‌قدر وحشت‌زده‌اند از اين قضيه؟

چون هيچ پايگاه ملي و مردمي نداشتند. وقتي حكومتي پايگاه ملي و مردمي داشته باشد وحشتي از خارجي ندارد چون شيفته ماندن در آن قدرت نيست و قدرتش نشأت گرفته از مردمي است كه تمام نشدني‌اند. از اين ملت زياد كشته‌اند. آدم‌هاي بدوي، زياد به اين مملكت حمله كردند؛‌ نيروهايي مثل مغول كه كشتند و سوزاندند اما پيروزي فرهنگي به دست نياوردند و در فرهنگ ما استحاله شدند.

ما مانديم و هنوز با هم فارسي حرف مي‌زنيم و اين عجيب به‌نظر مي‌رسد كشوري كه در اين موقعيت ژئوپليتيك خطرناك قرار گرفته و اين قدر مورد هجوم اقوام مختلف بوده اما توانسته زبان و فرهنگ خودش  و بستر امپراتوري فارسي‌زبان را هنوز حفظ كند. هنوز بخش‌هاي زيادي از دنياي ما فارسي حرف مي‌زنند و فارسي، زبان بسيار ساده و پرنفوذي است كه توانسته شاعران و متفكران بسياري را به‌وجود بياورد. اين خيلي جالب است كه ما مي‌توانيم متون هزار سال پيش را بخوانيم و بفهميم و اين يك ارزش فرهنگي است.

مجموعه در چشم باد نشان مي‌دهد جهش و تكامل تاريخ را مردم به‌وجود مي‌آورند اما سقوط‌ها و شكست‌ها را قدرت‌ها، براي آنكه نصيحت‌ناپذيرند، براي آنكه نگاه نمي‌كنند و كورند و به محض آنكه به قدرت مي‌رسند فراموش مي‌كنند كه اين قدرتشان از كجا نشأت گرفته و آنها روي شانه چه كساني ايستاده‌اند. آنها مثل گاو‌وحشي ملت را زير پا خرد مي‌كنند.

مي‌خواستيد درباره ميزان وفاداري به تاريخ بگوييد. آيا اين وفاداري در جاهايي است كه تاريخ با قصه فيلم هم پوشاني دارد يا در منطقي كه بر فيلم حاكم است( و شخصيت‌هاي آن براساس تاريخ است)؟

ببينيد هر جرياني در سينما يك ظاهر دارد و يك باطن؛ ما يك موقع در مورد درام حرف مي‌زنيم كه يك رو بناست و يك موقع هم هست كه مفهوم را بررسي مي‌كنيم. مفهوم يك چيز، در داخل معماري آن است و اين معماري پديد آمده از يك تفكر است. شما براساس يك معنا يك شكل را طراحي مي‌كنيد تا بنايي بسازيد. اين بنا از مفهومي نشأت گرفته كه بلنداي آن را تعيين مي‌كند. وقتي به معماري جاي‌جاي دنيا در عصرهاي مختلف توجه مي‌كنيم بناهاي متفاوتي مي‌بينيم چون تفكر و فلسفه متفاوتي بر آنها حاكم است. سينما يك پديده مدرن است و در اين پديده مدرن يك معماري وجود دارد كه افكار و مفاهيم، درون اين معماري ظاهري تجلي پيدا مي‌كنند كه در سينما به آن شكل (فرم) و محتوا(concept) مي‌گوييم و در زبان‌شناسي denotation وconnotation.

اگر كدهايي را كه در هر فرم وجود دارد باز كنيد وفاداري در چشم باد به تاريخ به وضوح ديده مي‌شود. ما به چند شيوه توانستيم به معماري در چشم باد برسيم. يكي جغرافياي اين فيلم است. ما سعي كرديم جغرافياي سرتاسر ايران را يك بار ديگر نشان بدهيم؛  از شمال سرسبز تا سرماي كوهستان‌ها و كوير جنوب. دوم فولكلور حوزه  وسيع پارسي گويان است، از تاجيكستان تا كوير جنوب. سوم تغيير و تحول تاريخ ايران است و دليل به‌وجود آمدن آن. ما نبايد با ديد امروزمان به تاريخ نگاه كنيم. هر شيوه اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي نوعي زندگي را پديد مي‌آورد و آدم‌هاي خاص آن زمان را مي‌سازد.

ما سعي كرديم كه تا حد ممكن به زندگي واقعي مردم هر عصري همانطور كه بوده بپردازيم و دليل پيدايش اين شيوه زندگي را نشان بدهيم چون ساختار اقتصادي و روش حكومت، ارتباطات و گفت‌وگو‌هاي روزمره آدم‌ها را پديد مي‌آورد و تعيين مي‌كند كه به‌صورت روزمره چه گفت‌وگوهايي ردوبدل شود و هر بيان و طبقه‌اي چگونه باشد. ما به همه اينها رسيدگي كرديم. آمديم نوع گفت‌وگوهاي طبقات مختلف را در دوران مختلف پيدا كرديم و دليل پديد آمدن اين نوع گفت‌وگو كه همان شيوه  اقتصادي و حكومتي است در باطن فيلم موجود است و بيننده وقتي كه فيلم را ببيند درمي‌يابد در هر د‌هه‌اي و زير سايه هر حكومتي مردم چگونه زيستند و دليل اين‌گونه زيستن آنها چه بود.

در اين تاريخ حدودا 60ساله، اگر روشنفكري را حلقه واسط بين مردم و حكومت در نظر بگيريم، هر جا اين حلقه مفقود شده قدرت‌ها فشار را بيشتر كرده‌اند و ديكتاتوري، بيشتر حاكم شده. در اين سريال شما چقدر به اين حلقه توجه داشته و به آن اهميت داديد؟
هر ملت از طبقات مختلف به‌وجود آمده. در اين طبقه‌بندي، انديشه هم طبقه بندي شده است. آدم‌هاي خوب و انديشمند و با انديشه حركت مي‌كنند پس روشنفكرند، پس جهان بيني وسيع‌تري دارند چون به هر حركت تاريخي كه انجام مي‌دهند اهميت مي‌دهند.

معمولاً اين طبقه خود را ملزم به قبول مسئوليت‌هاي اجتماعي و سياسي‌شان مي‌دانند اما چون به پيامد هر عمل فكر مي‌كنند، الزاماً ترديد هم پيش مي‌آيد. گاهي اين ترديد‌ها موجب شكست‌شان مي‌شود چرا كه در مقابلشان جاهل‌هايي- كه آلت دست قدرت حاكم هستند- هم حضور دارند و بي‌انديشه مي‌كشند و وجداني هم ندارند كه بخواهند پاسخگوي آن باشند و بعد از كشتاري كه از انديشمندان و روشنفكران و مردم نيك جامعه مي‌كنند با لذت آن را براي ديگران تعريف مي‌كنند و گاهي پاداش‌اش را هم مي‌گيرند. اما اين جاهل‌ها و حاكماني كه به آنها پاداش مي‌دهند بازندگان نهايي اين كارزار هميشگي هستند.

مستبدين به جاهل‌ها پاداش مي‌دهند تا انديشمندان و آدم‌هاي پاك و درست را از بين ببرند ولي وقتي نياز دارند به ملت كه يكپارچه پشتشان بايستند، آن ملت ديگر موجود نيست چون مهم‌ترين عنصرش كه عنصر انديشه است به وسيله جاهل‌ها از بين رفته؛ به اين دليل است كه مي‌بينيم در جنگ جهاني دوم ما انديشمندان چنداني نداريم كه شهامت ابراز وجود داشته باشند و قبل از اينكه اين فاجعه بر ملت اتفاق بيفتد آن را به حكومت گوشزد بكنند چون نه شهامتشان مانده و نه كمتر كسي موجود است كه بتواند در اين زمينه ابراز وجود كند. بنابراين شكست مي‌خوريم و تحقير ملي مي‌شويم.

از طرفي خيلي طبيعي است كه نيروهاي بيگانه بر حسب منافع ملي خودشان نسبت به جاهاي ديگر نظر يا سوء نظرداشته باشند. وقتي ملتي را مي‌بينند كه انديشمندانش توسط مستبدين و سگ‌هاي جاهل‌شان از بين رفته و يك قدرت پوسيده و پوشالي در آنجا حاكم شده است طبيعي است كه با كمترين هزينه براي به دست آوردن منابع طبيعي و سرمايه‌هاي كشور به آنها حمله كنند و به راحتي شكست‌شان دهند.

در جنگ جهاني دوم كشور ما اعلام كرد بي‌طرف است و حتي اجازه نداد كه هواپيماهاي نازي در ايران سوختگيري بكنند تا به كمك رشيد عالي گيلاني در عراق بروند كه طرفدار آلمان بوده؛ با وجود اين، ايران اشغال شد. جالب است كه چرچيل بعد از اشغال ايران مي‌گويد دستاوردي كه ما داشتيم مثل نفت، مثل جاده‌ها، مثل قطار، يك دستاورد رؤيايي بود و انديشمندي باقي نمانده بود كه حتي طلب خسارت بكند.

چرا هيچ‌وقت ادعاي خسارت از متفقين مطرح نشده كه بيخودي مملكت ما را گرفتند؟

گفت‌وگو با مجيد ميرفخرايي به بهانه پخش مجموعه «در چشم باد»

هليا قاضي‌ميرسعيد:حدود پنج سال پيش از مجيد ميرفخرايي دعوت شد با مسعود جعفري‌جوزاني در مجموعه «در چشم باد» همكاري داشته باشد. سوژه اين كار براي او جذاب بود چراكه تاريخ معاصر را در چند مقطع زماني نشان مي‌داد و از سال ١٢٩٩ شروع مي‌شد و تا جنگ تحميلي ادامه پيدا مي‌كرد. بنابراين يك سير تاريخي وجود داشت كه از نظر طراحي لباس و صحنه يك دوره كامل را دربرمي‌گرفت. ميرفخرايي در اين باره مي‌گويد: «وقتي سناريو را خواندم متوجه شدم كه قابل‌مقايسه با كارهاي مرحوم علي حاتمي است و با اينكه كار سنگيني بود اما پذيرفتم.» او همزمان مشغول كار در سريال حضرت يوسف هم بود. دو مجموعه سنگين كه طبيعتا خستگي به دنبال داشت اما چون هر دو را با علاقه انجام داده معتقد است كارهاي موفقي شده‌اند. به گفته اين طراح صحنه جوزاني در تمام مراحل كار دوش به دوش او حضور داشته و كمك‌هاي زيادي كرده و جزو معدود كارگردان‌هايي است كه مي‌داند چه مي‌خواهد. ميرفخرايي مي‌گويد: «مي‌توانم به جرات بگويم بعد از كار با علي حاتمي، جوزاني ازجمله كساني است كه دوران معاصر را به خوبي مي‌داند، مي‌فهمد و تجربيات قبلي او هم اين موضوع را ثابت كرده است.»
ادامه نوشته