عشق و حماسه به شيوه رمانهاي قرن نوزدهمي /ایران
اساساً مجموعهسازي در تلويزيون ايران، از بدو كارش با «تاريخيسازي» همراه بوده؛ چرا؟ شايد به اين دليل موجه كه «تلويزيون» به عنوان يك رسانه، نه ادامه منطقي سينما كه ادامه بلافصل ادبيات و رمان محسوب ميشده و رمان هم در ايران با «تاريخ» چند دههاي عجين بوده. «سمك عيار» كه ساخته ميشود، «تاريخ» نيست اما «شبه تاريخ» است و «سلطان صاحبقران» كه خود تاريخ است. مجموعههاي تاريخي تلويزيون ايران، جاي پاورقيهاي تاريخي دهههاي 30 و 40 را گرفتند و مبتني بر «ادبيت» و حضور فعالانه ادبيات، در شكلگيري و روايت قصههاشان، مخاطبان را جذب خود كردند. شايد به همين دليل است كه حضور مسعود جعفري جوزاني پشت دوربين مجموعهاي مثل «در چشم باد» عجيب نيست. جوزاني نه تنها در بهترين آثارش پيرو رماننويسي قرن نوزدهمي است كه در برخي فيلمها، به پيوند «پاورقي» و «فتورمان» و كميك استريپ [از لحاظ ساختار اين «نوع ادبي»] ميرسد. او كه فعاليت سينمايياش را با «انيميشن خميري» آغاز كرده بود، روايتش در «بازتعريفي» قصههاي مولوي هم بيشتر كميك استريپي بود تا انيميشني و بعد در «جادههاي سرد» دقيقاً با ساختار و كادربنديهاي كميك استريپي مواجهايم [گرچه قصه اين فيلم در اين چارچوب نميگنجد]. او بعدها در «دل و دشنه» و «يك مرد و يك خرس» به اين «نوع ادبي» رجوعي چند باره داشت. با اين همه دو فيلم «شير سنگي» و «در مسير تندباد» موفقيت خود را مديون اتصالشان به رمانهاي قرن نوزدهمي و «رمنس حماسي» آن آثار بودند. به نظر ميرسد كه جوزاني به آثار درخشان ادبيات روسيه علاقهاي ويژه دارد مخصوصاً به «دلاور دوران» و «تاراس بولبا»؛ اين علاقه را در چند سكانس موفق «در چشم باد» هم شاهديم كه به درگيري ارتش سرخ با نيروهاي ايراني ميپردازد و بعد رمنسي كه اين وسط شكل ميگيرد و ملودي روسي كه فضا را پر ميكند و يك جورهايي يادآور سكانسهايي از «باندارچوك» هم هست چه در «جنگ و صلح» چه در «واترلو».
در وجه «پاورقي»، «در چشم باد» خيلي مقيد است به تعليقهاي پاياني در هر سكانس [مثل تعليقهايي كه بايد مخاطب را تا انتشار شماره بعد مجله يا روزنامه، منتظر نگه دارند]؛ روايت خطي كه ساده و روان تعريف ميشود، اجتناب از شخصيتهاي پيچيده [به نحوي كه اين «اجتناب» به بازي بازيگران هم سرايت كرده و گاه «ريتم» را دچار دردسر ميكند] و پيوند «حماسه و رمنس» [كه متأثر از رمانهاي روسي كه در دو دهه آغازين قرن ششمي به فارسي ترجمه شدند و فيلمهاي روسي به نمايش درآمده در سينماهاي كشور، به پاورقيهاي ايراني راه يافت] رويكرد «پاورقي محور» اين مجموعه را كامل ميكنند. به گمانم جوزاني در آرزوي اين كه روزي بتواند «جنگ و صلح» تولستوي را ايراني كند و همان تأثير را بر مخاطبان هموطنش داشته باشد [با استفاده از رسانهاي تصويري] سالها منتظر چنين فرصتي بوده. مجموعه، از دوره قيام كوچك جنگلي آغاز و به جنگ ايران و عراق ختم ميشود و در اين فاصله، قصه سه نسل روايت ميشود. [اين برخورد نسلي داشتن با شخصيتها، خيلي مورد توجه رماننويسان روسي است و كاملاً هم قابل انطباق است با فرهنگ ما چون روسيها هم بيش از آن كه اروپايي باشند، آسيايياند و با جلوههاي اروپايي هم نميتوانند سنن آسياييشان را زير فرش قايم كنند!]
«در چشم باد» را ميتوان از چهار منظر مورد بررسي قرار داد: اول در قياس با مجموعههاي تاريخي تلويزيون ايران، دوم در قياس با مجموعههاي چند سال اخير و غيرتاريخي تلويزيون ايران، سوم در قياس با بهترين آثار خود كارگردان و چهارم در قياس با ايدهآلهايي كه درباره چنين اثري در ذهن داريم؛ پس:
1- اين مجموعه دچار يك مخمصه عجيب شده و آن هم اين است كه به دليل زمان تاريخي و طولاني روايتاش، از وضعيتها و شخصيتهايي حرف ميزند كه اكثراً در ديگر آثار موفق تلويزيون كشور، ديده و پسنديده شدهاند. تقريباً همان مشكلي كه «فخيمزاده» در «تنهاترين سردار» دچارش شد و معاويه و عمروعاصاش با معاويه و عمروعاص مجموعه «امام علي(ع)» سنجيده شدند. در چنين عرصهاي اگر «فيلمساز دوم» نتواند چهرهاي جديد و مانا از «شخصيت» يا «وضعيت» به دست دهد در جذب مخاطب دچار مشكل ميشود. مشكلي كه جوزاني لااقل در فاصله آغاز مجموعه تا عبور از مرز زماني 1320 و سقوط پهلوي اول دچارش شد و بعد هم كه تا فاصله 1325، درگير مقايسه شخصيتها و وضعيتهاي سريالاش با «هزاردستان» زندهياد حاتمي بود. او در اين فاصله «زماني - تاريخي - روايي» نتوانست بخش غالب مخاطباني را كه آثار موفق مربوط به اين دوره را ديده بودند جذب كند يعني فقط مشغول شد به مماشات با پسند نسل نو.
2- در قياس با مجموعههاي سالهاي اخير تلويزيون كه آثار تاريخي هم در ميانشان به ندرت ديده شده، «در چشم باد» چه به دليل روند توليدش چه سازوكار روايياش چه اجتماع بازيگران شاخصاش، اثري متفاوت و در ذهن ماندني است. به ياد داشته باشيم كه اين مجموعه در زماني به نمايش در ميآيد كه موفقيت مجموعههاي ديگر فقط در زمان پخششان ادامه دارد و پس از پايان هر مجموعه، در كمتر از يك ماه، حتي نامشان [يك دليلاش شايد «تشابه اسمي» باشد كه كلمه «دل» در آن، يا پيشوند قرار ميگيرد يا پسوند!] از اذهان محو ميشود اما «درچشم باد» با فاصله كيفي مشهود از اين آثار، از تعريف ديگري در حوزه «نقد» برخوردار است.
3- در قياس با آثار سينمايي جوزاني [بيشتر با دو اثر درخشاناش «شير سنگي» و «در مسير تندباد»] اين مجموعه، يك پله پائينتر ميايستد. نه فيلمنامهاش داراي آن انضباط به يادماندني در شكلگيري رويدادها و عمقبخشي به شخصيتها در آثار ياد شده است نه كارگردانياش قادر است در قاب كوچك تلويزيون، التهاب غيرمعمول رويدادها را منعكس كند. جوزاني، كارگردان قاب بزرگ پرده نقرهاي است و هنوز نتوانسته، به رسانهاي چون تلويزيون، از طريق خرد كردن «نماهاي بلند» و توجه ويژه به كلوزآپ و اينسرت، نگاهي «فراسينمايي» داشته باشد.
4- «در چشم باد» يك مجموعه ايدهآل تاريخي چه از لحاظ نمايش سه دوره مورد نظر و چه از لحاظ اثري تاريخي به كارگرداني مسعود جعفري جوزاني نيست. بيشتر، يك «پيشتوليد» است براي اثري به مراتب بزرگتر. كمتوجهي كارگردان به «ريتم»، مشكلات زيادي را براي اين مجموعه رقم زده است. به نظر ميرسد كه جوزاني خواسته «تجربهاندوزي» كند اما در اين «تجربهاندوزي» اهميت «ريتم» در تلويزيون و تفاوتاش با «ريتمسينمايي» را مدنظر نداشته و از اين منظر، بيشترين ضربه را به «روايت» زده.
ساخت 6 فيلم در 25 سال!
مسعود جعفري جوزاني متولد 1327 ملاير است. او سينما را به شكل آكادميك و در دانشگاه ايالتي سانفرانسيسكو آموخته و مجوز تدريس مادامالعمر در اين دانشگاه را هم در جيب دارد! با اين همه، او پس از انقلاب اسلامي به ايران بازگشت و با ساخت دو انيميشن خميري براساس قصههاي مثنوي مولوي، شروع به كار حرفهاي كرد. اولين فيلم بلندش «جادههاي سرد» (1364) يك جدل چندماهه رسانهاي را با «رضا رهگذر» رقم زد. فيلمنامه اين فيلم كه بر مبناي يكي از قصههاي «رهگذر» شكل گرفته بود، محل مناقشه بود و جدل نويسنده با فيلمساز هم به دليل وفادار نماندن فيلمساز به متن قصه بود. اين جدل با ساخت شير سنگي (1365) به خاطرهها پيوست، چرا كه جوزاني ثابت كرد كه موفقيتاش تنها مديون فيلمنامههايش نيست و «در مسير تندباد» (1367) اين اقامه دليل را كامل كرد، اما پس از آن طي 10سال فقط سه فيلم ساخت [يك مرد و يك خرس، دل و دشنه، بلوغ] و 12 سال بعدي را هم فيلم نساخت و حالا «در چشم باد» را به عنوان اثري تلويزيوني داريم كه در 1382 ساخت آن آغاز شد و اكنون نمايشاش هم به پايان رسيده است.
در خاك و خون رقم ميخورد
آغاز قصه: كوچك جنگلي در گيلان اعلام جمهوري ميكند. ميجنگد. شكست ميخورد. كشته ميشود و يكي از يارانش معروف به «ايراني» با خانواده ميگريزد به تهران. سكانس عبور از گردنه برفگير، يكي از سكانسهاي جذاب اين فصل از مجموعه است.
فصل مياني: بيژن، پسر «ايراني»، خلبان است. متفقين به ايران حمله ميكنند. پهلوي دوم قادر به مقاومت نيست. خلبان كه عليه نيروهاي متفقين ميجنگد، دستگير ميشود. صحنههاي جنگ دوم جهاني اين مجموعه، يادآور صحنههايي از «در مسير تندباد» ديگر ساخته جوزاني است، با اين تفاوت كه در آن اثر، نيروهاي انگليسي حاضر در ايران، محور روايت فيلمسازند، اما در اين مجموعه، نيروهاي روسي بيشتر مدنظرند.
فصل پاياني: بيژن كه در امريكا زندگي مرفهي را تجربه ميكند، ناگهان مطلع ميشود كه فرزندي در ايران دارد. به كشور برميگردد. جنگ شروع شده. به جستوجوي پسر به جبهه ميرود و پايان قصه، در «خاك و خون» رقم ميخورد.
يكي از بهترين بازيهاي دهه 80
پارسا پيروزفر، بازيگري است كه از تلويزيون و با تلويزيون آغاز كرد و سالها با آنكه در قصه فيلمهاي بر پرده، نقش محوري نداشت، عكساش در نقطه طلايي پوسترها و تراكتها قرار ميگرفت، با اين همه، در كارنامهاش، پنج فيلم توانستند او را از يك ستاره خوشچهره مخاطبپسند، به بازيگري پيگير كيفيت كارش بدل كنند: «ضيافت» (1374)، «مرسدس» (1376)، «اعتراض» (1378) كه هر سه از آثار كيميايياند، «اشك سرما» (1381) به كارگرداني عزيزالله حميدنژاد و «مهمان مامان» (1382) به كارگرداني مهرجويي. بازي او در مجموعه «در چشم باد»، در جوانسالياش «به روز» شده بازيهاي موفقش در پنج فيلم ياد شده اما در پيرسالي، يادآور تلاش بسيار و نيل به جايگاه «بازيگري متفاوت» است. بازي پيروزفر در فصل پاياني مجموعه، از بهترين بازيها در دهه 80 چه در سينما چه در تلويزيون ايران است.
سير دائمي به سوي كمال
«حقيقت هميشه زنده» عنوان كتابي است كه بهتازگيها در انتشارات سروش هدايت به چاپ رسيده است. كتاب جنبه پژوهشي و تحقيقي دارد كه در مورد شخصيت و نگرش حضرت امام خميني(ره) نوشته شده است اما كتاب براساس ديدگاه يگانه يار امام(ره) يعني مقام معظم رهبري (مدظله العالي) به رشته تحرير درآمده است. آشنايي و شناختي كه سابقه آن به بيش از نيم قرن باز ميگردد.
حسين مهديزاده گردآورنده اين كتاب كمحجم اما پرمحتوا، با نگرشي كاملاً علمي دست به تهيه اين اثر معنوي زده است. در تهيه كتاب حقيقت هميشه زنده بيش از 65 منبع به كار برده شده كه از حيث علمي جايگاه ويژهاي دارد.
فهرست مطالب كتاب را ميتوان به 7 قسمت تقسيمبندي كرد؛ همان طور كه اشاره شد يك قسمت (آخر كتاب) به فهرست منابع اختصاص دارد. قسمت اول پيشگفتار كوتاهي است كه با نثري ساده و روان نوشته شده و درصدد است تا به بررسي ابعاد معنوي، اخلاقي، عرفاني، سياسي و اجتماعي امام خميني(ره) از ديدگاه مقام معظم رهبري (مدظلهالعالي) بپردازد.
گردآورنده پرداختن به اين موضوع اساسي را كمترين اداي دين به امام(ره) دانسته و از طرفي يادآور شده است كه براي چنين شناختي بايد از شخصيتهايي استفاده كرد كه عمري را خالصانه و عاشقانه همچو پروانه به گرد شمع پرزده و ذوب در عرفان و پاكي اخلاص او گرديدهاند.
فصل اول در مورد شخصيت ممتاز حضرت امام خميني(ره) است و آن گونه كه مقام معظم رهبري فرمودهاند: «امام(ره) شخصيتي عظيم با جامع صفات بودهاند؛ ايشان انساني حكيم و حليم و آيندهنگر بودند و من قادر نيستم خصلتهاي انساني و والاي اين مرد بزرگ را كه مثل خورشيد در تاريخ ايران درخشيد، توصيف كنم. سالهاي متمادي خدمت امام بودم. از سال 1337 با ايشان آشنا شدم و به درس ايشان ميرفتم. رفتار حساب شده امام(ره) را ديده بودم. اين انسان استثنايي، اصلاً از نوع مردم زمانه ما نبود.»
در جايي اشاره دارند: راز موفقيت؛ اخلاص و اتصال به خداست، كاري كه امام(ره) الگويي از آن به شمار ميآيند.اسلام از نگاه امام(ره) نوعي اسلام ناب است كه شعارهاي واقعي را مطرح ميكند. ايشان نمونهاي از دشمنشناسي و دوستشناسي بودند كه با آگاهي و عقل و تدبير اين دو را از هم تفكيك و به مسلمانان يادآور ميشدند. يكي از رازهاي توفيقات پيوسته بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران اين بود كه ايشان مرد استغاثه و مناجات و دعا بودند در كنار آن صبر و يقين توأمان دو خصوصيت مهم امام خميني(ره) به حساب ميآمد.در فصل دوم كتاب حقيقت هميشه زنده به خصوصيات و ويژگيهاي راه حضرت امام خميني(ره) اشاره دارد؛ آرمانهاي بزرگي كه آن حضرت بيان ميكردند عبارت بود از: مبارزه با استكبار جهاني، حفظ اعتدال قاطع در خط «نه شرقي و نه غربي»، اصرار فراوان بر استقلال حقيقي و همهجانبه ملت (خودكفايي به معناي كامل)، پافشاري فراوان و تمام نشدني بر حفظ اصول ديني و شرع و فقه اسلامي، ايجاد وحدت و همبستگي، توجه به ملتهاي مسلمان و مظلوم دنيا، عزت بخشيدن به اسلام و ملتهاي اسلامي و مرعوب نشدن در مقابل قدرتهاي جهاني، ايجاد قسط و عدل در جامعه اسلامي، حمايت بيدريغ و هميشگي از مستضعفان و محرومان و قشرهاي پائين جامعه و لزوم پرداختن به آنها. در ادامه فصل دوم توضيحاتي در مورد دوران 10 ساله حيات بنيانگذار كبير انقلاب به عنوان الگوي حيات جامعه انقلابي بيان ميشود.
صفحه 21
تئاتريها ميگويند،
تئاتريها ميگويند، كارهاي سينمايي دنبالهاي از كارهاي تئاتري است. منتها نحوه ارائه و ميدان عمل متفاوت است. شايد اين سخن براي هنرمندان سينمايي كه شناخت آنچناني بر روي تئاتر ندارند كمي عجيب و در عين حال ناراحتكننده بيايد
ضرورت علم ديني
اجمالاً بحث را در چهار لايه مورد بحث و بررسي قرار ميدهيم:لايه اول بحث امکان علم ديني و سپس ضرورت علم ديني است،دوم تصوير علم ديني و اينکه در چه حوزههايي علم ميتواند متأثر از دين باشد و در آخر هم مراحل فعليت و تحقق علم ديني است که به آن ميپردازيم.
دغدغه علم ديني از اينجا نشأت ميگيرد که ما در علم موجود با محدوديتهايي مواجه هستيم که براي رفع اين محدوديت نيازمنديم که نگاهمان را گسترش دهيم و علم با توجه به آموزهها و تعاليم ديني ميتواند اين افق محدود خود را گسترش دهد. بنابراين ممکن بودن علم ديني فقط بحث ما نيست بلکه اين يک ضرورت جامعه علمي است. ما براي اينکه بخواهيم تمدني داشته باشيم که مباني تمدن مغرب زمين را مورد نقد و جهتگيري اين تمدن را مورد تجديد نظر قرار دهد ناگريز هستيم که سراغ علم ديني برويم.
علم در اين بحث رشتههايي از معرفت است که روش داوري در آن ها، يا دست کم قسمتي از روش داوري در آنها روش تجربي است و منظور از علم ديني، علم تجربي ديني و يا همان ديني شدن اين علوم است. پس در تعريف علم ميآوريم،مجموعهاي از مفاهيم و گزارهها که اولاً منسجم و سيستماتيک اند و متشتت نيستند، ثانياً موجه و مستدل اند و با دليل آنها را پذيرفتهايم که اين دلايل عبارتند از شواهد تجربي نه ادله عقلي و نقلي و تاريخي و همچنين تکيه اين مجموعه بر شواهد تجربي لزوماً در مقام گردآوري نيست و در مقام داوري هم هست. اين علم تقسيماتي نيز دارد. در بحث علم ديني و تأثيرپذيري اين اقسام از تعاليم ديني آنچه که بيش از همه مورد نياز است در قدم اول علوم انساني کاربردي و بعد علوم انساني محض و در مرتبه بعد علوم طبيعي است. در اين بحث مقصود از دين، دين اسلام است که با بهرهگيري از تعاليم آن ميتوانيم در تثبيت و توسعه دانش تجربي خودمان از آن بهره ببريم.
از امکان تا تصوير علم ديني
اما براي اينکه اين امکان را تصوير کنيم و در ضمن بگوييم چه نقاطي و چه حوزههايي از علم تجربي ميتواند متأثر از دين باشد، شايد پنج يا شش حوزه را بتوانيم رصد کنيم. يک بحث مهم که در موضوع علم ديني مورد توجه است مربوط ميشود به تلقي ما از علم؛ هرچه از صدر قرن بيستم، به آخر آن ميرسيد در مقام علم شناسي و فلسفه علم، از ديدگاههاي تحليل منطقي محض که به علم به شکل پيکرهاي از گزارهها نگاه ميکند به ديدگاههاي تاريخي و جامعه شناختي در مورد علم نزديک تر ميشويد که علم را به مثابه فعاليتي انساني نگاه ميکنيد و در اينجا بحث پارادايمها و سرمشقهاي عام جامعه علمي به ميان ميآيد و براي شما چيزهايي آشکار ميشود که قبلاً در نگاه به مجموعه گزارهها برايتان روشن نميشدند و اينجاست که بسياري از ارزشها، هنجارها، بدعتها و سنتها را در جامعه علمي خواهيد يافت. با پذيرفتن اين تفکيک در مورد علم، ميتوانيم به بررسي و رديابي تأثير تعاليم ديني چه توصيهاي و چه توصيفي بر علم به مثابه يک مشغله انساني بپردازيم.
هدف علم، اولين حوزه تأثيرپذيري علم از آموزههاي دين است. اولين نکته در تلقي ما از علم به عنوان مشغله انساني اين است که براي علمي که پيکرهاي از گزاره هاست هدف تأليف کنيم و سخن از هدفِ علم گفتن بسيار دشوار است. ممکن است در پيکرهاي از گزارهها، هدف علم خيلي محسوس نباشد اما آنچه که مشاهده ميشود اين است که علم جديد در سمت و سوي خاصي حرکت ميکند و شما در حوزه پژوهش چنين نيست که هر چيزي را موضوع قرار دهيد.پژوهش و تحقيق در حقيقت مثل اين است که شما از پشت يک تلسکوپ به آسمان نگاه کنيد.اينکه تلسکوپ به کدام گوشه آسمان بچرخد و از همه اين افق گسترده کدام منطقه را مورد توجه قرار دهد تابع يک سلسله از امور نيست که از علم برخاسته باشد،بلکه تابع عواملي است که به فعاليت عالمان در جامعه علمي جهت ميدهد و اين يکي از بحثهايي است که در فلسفه علم مطرح است که آيا هدف براي علم قابل تعريف است يا نه؟
اگر ما علم را به مثابه يک فعاليت انساني تعريف کنيم قطعاً تعاليم ديني و بخصوص آن تعاليمي که بسته به ارزشها هستند در افق ديد ما نسبت به عالم و آدم تأثير دارند چرا که ارزشهاي حاکم بر جامعه و اقبال افراد جامعه نسبت به يک امر و پديده ميتواند موجب شود که ما پروژهاي را تعريف کنيم يا نکنيم، تحقيقاتمان به اين سمت حرکت کند يا نکند. بنابراين ارزشها ميتوانند جهت دهنده باشند؛ چه ارزشهاي اجتماعي باشند و چه ارزشهاي ديني.
دومين حوزه تأثيرپذيري علم از دين حوزه پژوهش و تحقيق که از دو جهت ميتواند متأثر از دين باشد، يکي از اين جهت که ارزشها سعي کنند چيزهايي را الغا کنند و فرايندهايي را در تحقيق مطرح کنند. دوم از جهت آموزههاي توصيفي است که خود ميتوانند تعيين کننده حوزه پژوهش براي ما باشند. تحقيق هميشه يک فرضيه تحقيق پشت سر خود دارد که اين فرضيه تحقيق در حقيقت پاسخ بدوي شماست به يک مسئله و بدون مسئله کسي تحقيق نميکند.
بنابراين اگر نگاه ديني در پس زمينة ذهن ما واقع شد، اين نگاه و نظريههاي ديني بر نگاه ما نسبت به آدم و عالم تأثير ميگذارد و اينها بر حوزه پژوهش و اينکه کدام حوزه را مورد پژوهش قرار دهيد و نسبت به چه سؤالي حساسيت پيدا کنيد هم متأثر خواهند شد.
تامس کوهِن با مطرح کردن شکلگيري انقلابهاي علمي که منجر به تولد پارادايمها و سرمشقهاي عام در جامعه علمي ميشوند، به بيان تأثيرگذاري و تعليم دادن اين سرمشقهاي عام به افراد جامعه علمي و کساني که در دوره دکتري پژوهش ميکنند اشاره ميکند که چگونه در جامعه علمي چيزي مسئله ميشود و تبيين ميطلبد و چيزي ديگر طبيعي است و تبيين نميطلبد. چه پاسخي قانع کننده است و چه روشهايي معتبرند.حالا اگر تعاليم ديني آمدند و در پس زمينه ذهن ما قرار گرفتند سؤالاتي که ما به دنبال آنها ميخواهيم تئوري و فرضيه تحقيق مطرح کنيم و با اين تئوري سراغ پژوهش برويم طبيعي است که ميتواند تغيير کنند.
در ادامه بحث به سومين حوزه تأثيرپذيري علم از دين که حوزه نظريه پردازي است ميپردازيم. از دهه 1930 حلقه وينيها قائل بودند که ميان مقام گردآوري و کشف نظريات علمي، و مقام و شيوه داوري آنها فرق است و اصولاً اين دو از هم منفک هستند. (که البته اين ادعا امروزه تا حدودي به چالش کشيده شده است.) آنها ميگفتند در حوزه داوري تئوريها، روش معيني دارند و روش علمي يعني روش داوري اما در مقام صيد تئوريها و گردآوري،روش معيني نداريد. بنابراين ميگفتند کار فلسفه علم مربوط ميشود به روش علمي که مقام داوري است و کار گردآوري و نحوه شکلگيري تئوريها را بايد به مورخين علم واگذار کرد. بنابراين يکي از موارد تأثير پذيري علم از دين حوزه نظريه پردازي است که ما ميتوانيم در گردآوري از نظريهها و ديدگاههاي دين الهام بگيريم.
علم جديد از منظر پوزيتيويستي شش ويژگي دارد: واقعي، مفيد، يقيني، دقيق، ارگانيک و نسبي است. يقيني بودن علم پوزيتيويستي در اينجا يعني يا محصول ادراکات حسي ما باشد يا محصول استنتاج منطقي ما از آن گزاره ها. در اين ديدگاه علم جديد هيچ مبناي غير تجربي ندارد. اما هم در بحثهاي تاريخي و هم در تأملات دقيقتر در پيش فرضهايي که در علم معمولاً به زبان آورده نميشود، نشان داده ميشود که علم هيچ گاه خالي از متافيزيک - گزارههاي غير تجربي که با تجربه بدست نياوردهايم -نيست. عليتي که در عالم برقرار است يا نظمي که در طبيعت وجود دارد و ما ميتوانيم به وسيله شناخت اين نظم به شناخت علمي جهان نايل شويم همگي دو مثال از پيش فرضهايي متافيزيکي هستند که مبناي فعاليت علمي هستند. دين در اينجا ميتواند در مبادي و پيش فرضهاي متافيزيکي و غيرتجربي علم تأثيرگذار باشند. بنابراين چهارمين حوزه تأثيرپذيري علم از دين بحث مباني غير تجربي و متافيزيکي علم است.
اگر مقاصد و مباني علم جديد و پيش فرضهاي متافيزيکي آن و يا حوزه تحقيق و پژوهش آن و اين که به چه نيازهايي توجه کند و چه تئوريهايي را مطرح کند از دين متأثر شد در اين حالت علم متأثر از دين خواهد بود.
در پايان اگر بخواهيم با اين نگاه به تحقق علم ديني بپردازيم بخصوص در حوزه علوم انساني کاربردي و محض که در جامعه ما خيلي مطرح است، ما نيازمند اين هستيم که پژوهشگران دوره دکتري که بعد از پايان رساله دکترايشان ميخواهند تحقيقاتي در تکميل حوزه پژوهشي خود انجام دهند در فضاي ديني تفکر و تنفس کنند و نسبت به تعاليم ديني آشنايي عميق داشته باشند.
* مكتوب حاضر متن تلخيص و ويرايش شده سخنراني حجتالاسلام دکتر رضا حاجي ابراهيم است که با عنوان «علم ديني» در مورخ 22 ارديبهشت ماه در هشتمين نشست از سلسله نشست هاي «درباره علم» در محل کانون انديشه جوان ارائه شد.
چيستي علوم انساني
یافتههای تحقیقاتی جدید نشان از توجه به علوم «مفید» و کاربردی دارد. سیاستمداران به مهارتهای تکنیکی به عنوان کلید موفقیت در اقتصاد جهانی مینگرند.
بر این اساس و با توجه به نگاه فزاینده به علوم فنی، زمانه سختی را برای علوم انسانی شاهد هستیم. سؤال این است که مطالعه علوم انسانی چگونه به بهبود سیستم و نظام سیاسی منجر میشود؟ در پاسخ به این سؤال اولین چیزی که در مورد علوم انسانی باید مورد توجه قرار گیرد و اولین چیزی که علوم انسانی به دست میدهد «تفکر انتقادی» است. البته این منوط به این است که این علوم خوب و درست آموزش داده شوند.
بهویژه فلسفه میتواند ایفا کننده چنین نقشی باشد. البته این ایفای نقش تنها محدود به دانشگاه نمیشود و فلسفه میتواند در مدارس نیز آموزش داده شود و از رهگذر آن تفکر انتقادی نهادینه شود. تفکر در مورد ساختار منطقی استدلال چیزی است که کودکان باید بدانند و مورد آموزش قرار گیرند. دومین چیزی که علوم انسانی به دست میدهد و از علوم انسانی میتوان اخذ کرد این است که علوم انسانی گستره درک ما از جهان را افزایش میدهند. از رهگذر علوم انسانی میتوان با فرهنگ گروههای مختلف مردم آشنا شد؛ میتوان با تاریخ جوامع و مردمان سرزمینهای دیگر آشنا شد و میتوان شیوههای تعامل و همکاری را آموخت. سومین چیزی که از رهگذر علوم انسانی میتوان آموخت «تخیل» است. علوم انسانی قدرت تخیل را در انسان تقویت میکند. به عبارت دیگر علوم انسانی میتواند «تخیل» و تصور کردن را به انسان آموزش دهد.
٭فیلسوف معاصر و استاد دانشگاه شیکاگو
مرور مسابقات بينالمللي قرآن كريم
دومین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم از 12 تا 17 فروردین ماه 1362 در حسینیه ارشاد تهران برگزار شد . در این دوره 30 نفر از 13 کشور جهان شرکت داشتند که 4 داور خارجی به همراه 5 داور ایرانی قضاوت این مسابقات را بر عهده داشتند .
در این دوره که بانوان کشورهای اسلامی هم حضور داشتند نتایج به این شرح اعلام شد :
حفظ کل :
1ـ خانم ام الفخر علامه از ایران
2ـ آقای عبدالحکیم محمد ملیطانی از لیبی
3ـ آقای شیخ احمد غفیر از سوریه
حائزین امتیاز در رشته قرائت :
1ـ آقای مرتضی سادات فاطمی از ایران
2ـ آقای عبدالحمید بشیر از لیبی
3ـ آقای حسن مهدی از لبنان
گزیده ای از سخنان امامخمینی(ره) پس از پایان مسابقات :
لسان قرآن که از برکات بعثت است ، از برکات بزرگ رسول خداست ، لسانی است که سهل و ممتنع است . اگر قرآن نبود باب معرفت الله بسته بود الی الابد .
سومین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم از 12 تا 17 فروردین ماه 1363 برای سومین بار در حسینیه ارشاد تهران برگزار شد . در این دوره 35 نفر از 11 کشور جهان شرکت داشتند که 5 داور خارجی به همراه 4 داور ایرانی قضاوت این مسابقات را برعهده داشتند .
حائزین امتیاز در رشته حفظ کل :
1ـ آقای واصف رضا خطیب از لبنان
2ـ آقای شیخ احمد غفیر از سوریه
3ـ آقای سید مهدی فاطمیان از ایران



بازی در این مجموعه یک پیشنهاد اتفاقی بود

