سعید آقاخانی :برای منتقدان فیلم نمی‌سازم/ اگر آقای مدیری می‌آمدند من به احترام ایشان کنار می‌زدم

 کاری به سایتها و بلاگها و روزنامه و اینترنت ندارم

گفت و گو با سعید آقاخانی، کارگردان سریال «زن بابا»

حمیده مهرعلی - سعید آقا خانی  در شهرستان بیجار استان کردستان متولد شده است. کار او بیشتر با تلویزیون بوده و در سریال‌ ساعت خوش به عنوان بازیگر حضور داشته است. او همچنین به نویسندگی و کارگردانی  نیز پرداخته است. آقاخانی  در سریال «چاردیواری» در مقام بازیگر و بازیگردان و یکی از نویسندگان حضور داشت. نوروز امسال

نیز کارگردانی مجموعه تلویزیونی «زن بابا» را برعهده داشت. با او در این‌باره به گفت‌وگو نشستیم.

  • نظرتان درمورد زن بابا که جزو پرمخاطب ترین سریالهای نوروزی شناخته شد چیست‌؟

کار، مثل مابقی کارها بود فقط شرایط ضبط و پخش خوب بود و دوستان وعوامل پشت صحنه و بازیگران توانمند سریال همگی درشبکه 3 دست به د ست هم دادند تا این کار رضایت مردم را جلب کند.سریال‌هایی که نوروز امسال روانه آنتن شد، همگی خوب بودند. شکل طنز «زن بابا» نیز سبب شد تا مخاطب استقبال بیشتری از این سریال کند. وی تصریح می‌کند: من هم جزئی از جامعه هستم و کاری که انجام دادم برای مردم بود. اتفاق‌هایی هم که در قصه افتاد از زندگی مردم گرفتم. ممکن است سوژه‌ای هم که انتخاب کردیم خیلی از مردم با این مسئله درگیر باشند. تجربه‌های طنزی که در گذشته داشتم و حضور بازیگران خوب، دست به دست هم دادند تا این کار، نظر مردم را به خود جلب کند.

  • شایعه‌ای بود که قبل از نوروز 89 که قرار بود قهوه تلخ (مهران مدیری) برای شبکه 3 ساخته شود که گویا با مدیران شبکه به توافق نرسیده بود و بعد کار شما را جایگزین کردند.

نه اصلا این چنین مطلبی درست نیست که قرار بوده مدیری بیاید. اگر ایشان می‌آمدند من به احترام ایشان کنار می‌زدم چون ایشان هنرمند کار بلد و باهوشی هستند وایشان را به شخصه دوست دارم ولی مطمئن باشید شایعه است.
شما برای اولین بارکارگردانی درتلویزیون را انجام دادید و نکته جالب اینکه درمجموعه چاردیواری (سیروس مقدم ) هم بازیگر بودید و هم نویسنده و هم اینکه کارگردان. با توجه به این همه کار انجام همه این کارها باهم سخت نبود؟
جرا فشار و حجم کاری زیاد بود و این بود که به شدت درگیر کار بودم ؛ بازیگردانی هیچ تفاوتی با کارگردانی ندارد که نهایتانظر کارگردان را درنوع کار باید تعمیم داد و در چاردیواری نظرنهایی را مقدم روی فرم کار و شرایط اجرا می‌دادند.

  • نظرتان راجع به تنابنده همراه شما نویسندگی سریال چار دیواری را انجام دادند چیست؟

تنابنده انسان دوست داشتنی و بزرگواری است. تنابنده شاهکاره ؛ آخرشه،بازیگر خوش ذوقی است.

  • چه نقش‌هایی را دوست دارید بازی کنید؟

علاقه‌مند به بازی در نقش‌های ساده و دست و پاچلفتی هستم. به همین خاطر بازی در نقش خیری را پذیرفتم.

  • خیلی از منتقدین کارهایتان را تکراری می‌دانند آیا این نظر را قبول دارید ؟

من برای منتقدین فیلم نمی‌سازم ؛ من همیشه برای مردم فیلم ساخته‌ام و می‌سازم و همین مردم ا زمن و کارم راضی باشند برای من بهترین امتیاز و نمره است و کاری به سایتها و بلاگها و روزنامه و اینترنت ندارم. چون فرصتش نیست. هم اهمیتی برای من ندارد که فلان منتقد چه گفته است درمورد سریال و کار. مهم مردم هستند و قضاوت نهایی کارها هم با مردم است اگر کار بد باشد ما باخته‌ایم و باید لنگی‌ کار و معایب را در کارهای بعد جبران و اصلاح کنیم و اگر راضی و خوشنود باشند ما هم پیروز و موفق شده‌ایم درکارمان !

  • درخصوص انتخاب بازیگران درسریال زن بابا بگویید.

شناخت قبلی از بازی بازیگران داشتیم و با همگی این عزیزان دوست و همکار هستم. بازیگران براساس فیلمنامه و نقش‌هایی که نوشته شده بود، انتخاب شدند

  • شما چاردیواری را  بیشتر دوست داشتید یا زن بابا را؟

خب معلوم است زن بابا را. چرا که جنس و فرم کار با شوخی‌های کار و نوع اجرای کار همگی از جنس کارهای خودم بود و من به همین خاطر سریال زن بابا را دوست دارم که کار خوبی بود. بسیار دوستش داشتم. خدا را شکر که مردم هم نشان دادند د رگفت وگوهای بعد از سریال که از کار راضی بوده‌اند ولی هرچه بود دیگر تمام شد. زن بابا  اثری شیرین، زنده، شاد و از دل زندگی مردم بود. امیدوارم بینندگان از آن خوششان آمده باشد.

  • برای آن طیف منتقد چه پیشنهادی دارید‌؟

هرکسی در بیان دیدگاه و  عقاید خود آزاد است. اما تازمانی که مخل آسایش و آرامش دیگران نباشد. باید محاسن و خوبی‌ها را  دید، عیبها را یافت، بعد انتقاد کرد. نه انتقاد مغرضانه که انصافی درکار نباشد

  • این روزها مشغول چه کاری هستید؟

درفیلم، «پیتزا مخلوط» به كارگردانی «حسین قاسمی‌جامی» و تهیه كنندگی «حسین حبیبی خلیفه‌لو» بازی دارم که درکنار  علی صادقی، مهران غفوریان، یوسف صیادی، فرهاد بشارتی، مینا جعفرزاده، مجید صالحی و آتیلا پسیانی در فیلم ایفای نقش می‌کنم . در خلاصه داستان این فیلم آمده: دو جوان شهرستانی كه از هفت سال پیش برای كسب‌درآمد به تهران آمده‌اند، در یك پیتزا‌فروشی مشغول كار هستند، تا این كه بروز ماجراهایی، آن دو را در موقعیت‌های عجیب و جالبی قرار می‌دهد.

گزارش «مردم سالاري» از پشت صحنه سريال زن بابا

 
 انتقاد از  گنجاندن دستشويي و آفتابه درسریالها
 http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=73432
 
ساعت چهار بعد از ظهر دهمين روز از سال نو، در يکي از آخرين روزهاي تصويربرداري مجموعه نوروزي «زن بابا» براي تهيه گزارش به لوکيشن اصلي اين سريال مي روم.
بارديگر «ايرج محمدي» و «مهران مهام» جايي يک وجب مانده به آخر تهران از سمت شمال شرقي را انتخاب کرده اند. لوکيشني چند کيلومتر دورتر از «ترش و شيرين» در انتهاي بولوار ارتش. تقريبا به اندازه يک مسافرت در راهم و هرچه به «زن بابا» نزديک تر مي شوم هوا سرد و سردتر مي شود. در انتهاي يک کوچه بن بست به خانه باغي مي رسم که هنوز از کلنگ نوسازي جان سالم به در برده. خانه اي با دري سبز رنگ و نيمه باز.
گرچه امروز روز خوبي براي گزارش است چرا که تقريبا همه بازيگران پروژه حضور دارند اما از طرف ديگر شلوغي لوکيشن، به انتهاي خط توليد رسيدن، خستگي و دويدن هاي آخر، کار را برايم سخت کرده است. بيرون از ساختمان عده اي صحنه را براي گرفتن يک سکانس خارجي آماده مي کنند. از داخل ساختمان صداي تمرين سوري خانم، بقيه صداها را تحت الشعاع قرار داده است. وارد ساختمان مي شوم; خانه «عزيز آقا».
«سيروس گرجستاني»(عزيز آقا)،«حليمه سعيدي»(سوري خانم) و «حميد ليقواني»(فرخ) به همراه سعيدآقاخاني(کارگردان) مشغول  تمرين  و دورخواني هستند. يکي از آخرين سکانس هاي «زن باباست». از«ايرج محمدي» يکي از تهيه کنندگان اين مجموعه مي پرسم تا اگر سريال قبل از اين که ماگزارش را کار کنيم تمام مي شود در مورد اين سکانس توضيح بيشتري بدهم ولي اگر پايان داستان را لو مي دهد از آن بگذرم. محمدي توضيح مي دهد که اگر قرار باشد سريال تا شب سيزدهم بسته شود مجبورند دو قسمت بالا ي 60 دقيقه بروند که طبق تجربه اي که قبلا  داشتند اين کار به پايان بندي قصه لطمه مي زند و ترجيح مي دهند پخش، فرصت اضافه اي «به زن بابا» بدهد!  و من از آن جا که سکانسي کليدي است، وفادار به اعتماد آنها از آن مي گذرم.
خستگي در چهره عوامل به خصوص «سعيد آقاخاني» و «ايرج محمدي» موج مي زند. همگي شب گذشته تا صبح کار کرده اند اما نبودن دغدغه هاي حاشيه اي و استقبال  مديران تلويزيون و مردم از اين پروژه موجب شده که خستگي ها صرفا فيزيکي باشد. گر چه من قرارم را با «مهران مهام» هماهنگ کرده بودم اما وي حضور نداشت و در جايي ديگر، گوشه ديگري از کار را گرفته بود. شايد يکي از دلا يل موفقيت اين زوج تهيه کننده همين باشد که در طول ساخت يک پروژه هميشه حضور دارند و کارها را به خوبي بين هم تقسيم مي کنند.
بنا به تجربه از حضور در پشت صحنه سريال ها، به خصوص سريال هاي مناسبتي و نود قسمتي معمولا  در سکانس هاي آخر تصويربرداري (که لزوما سکانس هاي پاياني سريال هم مي تواند نباشد) يک نوع شتابزدگي به چشم مي خورد، کارگردان خسته است و با اغماض پس از دوسر برداشت راضي مي شود يا حتي اگر مي بيند کار خوب از آب در نمي آيد از آن پلا ن صرف نظر مي کند و اين بسيار به کار صدمه مي زند و گاه بيشتر زحمات را به هدر مي دهد که نمونه بارز آن قسمت پاياني سريال «دلنوازان» است. اما سعيد آقاخاني آنقدر در گرفتن اين سکانس هاي پاياني وسواس نشان مي دهد و برداشت ها را تکرار مي کند که مرا به شخصه خسته کرده است.
«سيروس گرجستاني» درگيرترين بازيگر اين سکانس هاي آخر است. آنقدر مشغول که فرصتي نمي بينم تا با او هم کلا م شوم و گرچه از برخورد صميمي اش مي دانم که «نه» نمي گويد اما نمي خواهم  حسش را بگيرم. حسي که با اين خستگي در چهره اش ذخيره کرده است.
گوشه اي آن طرف تر «سعيد جلا لي» يکي از نويسندگان «زن بابا» با لب تابش آخرين سکانس هاي فيلمنامه را بزک مي کند. با او چند دقيقه اي هم کلا م مي شوم:
معمولا  وقتي دوتا نويسنده با هم کار مي کنند، روش هاي متفاوتي دارند. بعضي تقسيم کار مي کنند. مثلا  يکي داستان اصلي و موقعيت ها را مي نويسد و ديگري بنا به توانايي هايش ديالوگ ها را مي سازد، گاهي آيتم هاي مختلف داستان را بين هم تقسيم مي کنند و گاهي هم هر دو به صورت مشترک فيلمنامه را پيش مي برند. حال شما و آقاي کاظمي پور چه روشي براي نوشتن فيلمنامه داريد؟
- من و آقاي کاظمي پور نزديک به يک سال و نيم است که با هم کار مي کنيم وهمراه هم پروژه هاي متعددي را نوشته ايم. مثل «دلنوازان»، آخرين دعوت و تله فيلم هايي نظير «دنده معکوس»، «شاهد عيني»، «زندگي بدون من» و... اما روش نگارش تمام اين فيلمنامه هايي که نام بردم با «زن بابا» متفاوت بود. در کارهاي قبلي ما کار را طراحي مي کرديم و زماني که به يک طرح کلي مي رسيديم آقاي کاظمي پور طراحي قسمت به قسمت انجام مي دادند و من اجرا مي کردم و ديالوگ ها  را مي نوشتم اما از آنجا که کار طنز متفاوت است در اين فيلمنامه (زن بابا) نوع کار ماهم فرق مي کند. ما از ابتداي کار پله پله جلو مي رفتيم. با هم طراحي را شروع کرديم و داستان  را پيش برديم.
بعد به صورت سيناپس هر يک جداگانه مي نوشتيم و روند قصه را در هر قسمت در نظر داشتيم. اين که داستان بايد از کجا به کجا برسد و چه سکانس هايي داشته باشد. پس از آن که به نتيجه واحدي مي رسيديم و قصه   اصلي و درام آن در مي آمد هر يک به صورت مجزا طنز سکانس ها را مي نوشتيم. من اين توضيح را بدهم که در کار ملودرام ساختار کلي مشخص است اما در طنز کار کاملا  متفاوت است. معمولا  خيلي از دوستاني که کار طنز مي نويسند اول موقعيت طنز را در نظر مي گيرند  و بعد داستان را طراحي مي کنند اما در مورد کار ما اين طور نبود. ما در طراحي سعي کرديم به درام کار اهميت بدهيم. اين که داستان چطور بايد حرکت کند و جلو برود و بعد از آن موقعيت طنز را در آن گنجانديم. زماني هم که سکانس هاي جداگانه اي  مي نوشتيم، هر يک کار ديگري را بازخواني مي کرد، دوباره با هم مرور مي کرديم وبا حذف و اضافه بعضي از موارد به چيزي که مي خواستيم مي رسيديم.
طبق گفته شما گاهي مجزا مي نوشتيد و بعد با هم چک مي کرديد، مي خواهم بدانم که آيا زماني که کارهايتان را کنار هم مي گذاشتيد شبيه به هم بود؟ از اين لحاظ سوال مي کنم که فيلمنامه زن بابا خيلي يک دست است و اصلا  مشخص نيست که دو نويسنده آن را نوشته اند و ما تغييري در نوع قصه  پردازي و يا حتي جنس طنز نمي بينيم، مشکلي که در خيلي از فيلمنامه هايي که بيش از يک نويسنده دارد مشهود است. يعني ما يک نوع سکته در قصه پردازي و شخصيت پردازي فيلمنامه و حتي ديالوگ ها مي بينيم؟
در حال حاضر ما خيلي شبيه به هم شديم. توضيح بيشتر اينکه روزهاي اول شايد نگاهمان متفاوت بود اما کم کم با فکر يکديگر آشنا شديم و حالا مي دانيم که چه چيزي مي خواهيم بنويسيم و حتي نوع  ديالوگ  نويسي مان هم شبيه به هم شده تا جايي که همانطوري که گفتيد مخاطب متوجه نمي شود در نوشتن سکانس هاي مختلف نگاه دوگانه اي وجود دارد. البته براي اينکه بتوانيم اصطلاح ها و ديالوگ هاي شبيه به هم داشته باشيم معمولا يکي در آخر سکانس ها را روتوش مي کند تا شخصيت ها و نوع کلامشان متفاوت نباشد.
همانطور که گفتيد شما معمولا کار ملودرام مي نوشتيد و «زن بابا» اولين تجربه مجموعه طنز شماست که مي توانست ريسک بزرگي هم باشد، نه تنها براي شما بلکه براي کل پروژه.
بله، همينطور است. ما به غير از «دنده معکوس» که آن هم يک تله فيلم بود که خيلي با سريال فرق مي کند، همه کارهاي مشترکمان ملودرام بود، که سبکش با  طنز خيلي متفاوت است و چون اين کار اولين کار طنز ما بود از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است و روي آن وسواس بيشتري داشتيم.
از آنجا که پايان اين پروژه است و نيازي به محتاط بودن نيست، من صريح سوال مي کنم و اميدوارم شما هم صادقانه پاسخ دهيد  که آيا آقاي آقاخاني به عنوان کارگردان اين پروژه از آن دسته کارگردان هايي بودند که خستگي نوشتن را از تن شما در بياورند و به عبارت بهتر آيا ارتباط خوبي بين شما برقرار بود و همديگر را همراهي مي کرديد; با توجه به اينکه خود ايشان هم نويسنده هستند؟
صادقانه مي گويم که ما با سعيد خيلي راحت بوديم و از روز اول با فراغ بال و دوستانه جلو رفتيم. خيلي با هم همفکري داشتيم و حتي اگر در يک سکانس به توافق نمي رسيديم در آن تغيير مي داديم و همين حالا هم که مشغول روتوش آخرين سکانس ها هستيم، سعيد در خيلي ازموقعيت ها به ما کمک مي کند. سعيد آقاخاني فضاي طنز را خوب مي شناسد و گاهي در بعضي از موقعيت ها که فيلمنامه خيلي هم طنز به نظر نمي رسد، به گونه اي اجرا کرده که طنز آن نمود بيشتري دارد.
صحبت ديگر من با شما اينکه معمولا ما هر وقت به قراري دير مي رسيم «ترافيک» را بهانه مي کنيم و هرگاه فيلمنامه اي ضعيف باشد خط قرمزها را به خصوص در زمينه طنز. حال گرچه ترافيک يک واقعيت است و خط قرمزها هم همين طور اما بهانه موجهي نه براي دير رسيدن هاست و نه براي ضعيف نوشتن ها. در سال هاي اخير فيلم نامه ها و کارهاي طنز (به استثناي مرد هزارچهره) روند نزولي داشته. سوژه هاي تکراري و پرداخت هاي دم دستي کاملا مشهود است مثلا گرچه فيلمنامه «زن بابا» يکي از کارهاي خوب با طنزي قابل قبول و با سليقه است اما نمي توان گفت که ضعف ندارد و يک کار منحصر به فرد است. زن بابا در مقايسه با ديگر کارهاي طنز نوروزي امسال و خيلي از طنزهاي سال هاي اخير کار خوبي در آمده اما کار جديد و نوآوري نيست.
من  با شما موافقم اما شايد تعريف خط قرمزها را در ملودرام بيشتر بدانم تا در طنز. در حقيقت هنوز تعريف درستي از خط قرمزها در طنز وجود ندارد. خط قرمزهايي که موجب شده تا کارهاي طنز در سال هاي اخير رشد نداشته باشد. در طنز خط قرمزهايي است که مربوط به فرهنگ و جامعه ما مي شود و خيلي از موارد را خود مخاطب و خانواده ها پس مي زنند و ضداخلاقي مي دانند. خيلي از شوخي ها بوده که تلويزيون و مسوولين هم با آن مشکل نداشتند اما با واکنش ديگران مواجه شده است. در طنز قضيه خط قرمزها خيلي حساس است و به راحتي نمي شود سمت هر سوژه اي رفت. گاهي بعضي از دوستان فکر مي کنند تيکه هاي سياسي انداختن و با مسائل سياسي شوخي کردن عبور از خط قرمزهاست. اينها خط قرمز نيست و به راحتي مي شود با زيرکي از آن استفاده کرد. خط قرمز آن چيزي است که ما تا به حال به آن نپرداختيم. چيزي که بيننده انتظارش را ندارد، قصه اي که تازگي داشته باشد عبور از خط قرمزهاست.
از اين طرز فکر شما خيلي لذت بردم. من هم عقيده دارم که خط قرمزها نه بند کردن به گروه و شخص خاصي است و نه گنجاندن دستشويي و آفتابه در موقعيت هاي طنز و يا شوخي هاي خلاف عرف; زمان، زمان رسيدن به تفاوت هاست. رسيدن به حرف هاي تازه که شايد خيلي هم ساده باشد و ما راحت از کنارشان گذشته ايم.
بله، خيلي ها شکستن خط قرمزها را در ديالوگ ها مي بينند و گفتن کلام هاي نيش دار که به نظر من اينطور نيست. مثلا من قبول دارم که قصه زن بابا قصه خاصي نيست اما ما سعي کرديم قصه اي بنويسيم که  مخاطب بتواند آن را لمس کنند و شخصيت ها، آدم هايي باشند که مردم از نزديک ديده اند و آنها را مي شناسند. مثل مردي که همسرش را از دست داده و تنها مانده و يا ديگر شخصيت ها که در هر خانواده اي معمولا پيدا مي شوند. ضمن اينکه به قدري سوژه هاي ايده ال ما کم شده که گاهي مجبور مي شويم از روي دست خودمان هم تقلب کنيم و از روي کار کپي بکشيم، يعني همان قصه با کاراکترهاي جديد. شايد خيلي محتاط شديم و نگرانيم طرح هاي جديد از نظر تلويزيون يا مردم قابل قبول نباشد.
«زن بابا» مميزي خاص نداشت و با مشکل از نظر پخش مواجه نشد؟
خير، خوشبختانه اين سريال با کمترين حذف روي آنتن مي رود و اگر هم قسمت هايي از کار حذف مي شود به صلاحديد خود ماست که حس کرديم نبود آن بهتر است.
****
يکي ديگر از ويژگي هاي مثبت در مجموعه «زن بابا» اين است که بازيگران در شخصيت ها بسيار باورپذير هستند و اين علاوه بر اينکه صحه اي بر انتخاب خوب بازيگران دارد از طرفي هم نشانگر قابليت هاي «سعيد آقاخاني» است که توانسته بازيگران را به خوبي هدايت کند. براي مثال شقايق دهقان از تيپ هميشگي اش فاصله گرفته و با شخصيت  «عاليه» بسيار خوب کنار آمده و همانطور که در يکي از نقدهايم نوشته  بودم که «اميدوارم شقايق دهقان را دوباره «زير نور ماه» ببينيم»، شايد حضور در زن بابا شروعي باشد تا اين بازيگر در  کاراکترهاي متفاوت بتواند قابليت هايش را بيشتر نشان دهد و اين مورد در رابطه با «رامين ناصرنصير» هم مشهود است که با تيپ تازه اي حتي از نظر لحن کلا م، گفتن ديالوگ ها و شخصيت پردازي  در کاراکتر «عنايت» خيلي خوب ظاهر شده است.
رفتن نور که لا زمه سکانس  پيش روست و عجله براي گرفتن اين سکانس  که به نور نياز دارد رشته افکارم را براي پرسيدن سوال از سعيد آقاخاني پاره مي کند. دغدغه من اين است که چگونه مي توانم در کوتاه  ترين زمان سوال هاي مفيدتري داشته باشم.
آقاي آقا خاني، همان طور که در صحبتم با آقاي جلا لي هم گفتم، زن بابا يک سوژه بکرو يک کار منحصر به فرد نيست اما سواي اين که بيشترين مخاطب را در بين سريال هاي نوروزي امسال داشته و از استقبال خوبي برخوردار شده از طرفي کاري است بدور از شلختگي که انسجام و ريتم خوبي دارد و مهم تر از همه اين که موجب شده تا بعضي از بازيگران خوب طنز دوباره خودشان را پيدا کنند. براي مثال «مهران غفوريان» در اين کار دوباره به اوج بازيگري اش برگشته، علي صادقي  که گاهي در بعضي از پروژه ها مثل «زندگي بدون خنده» خيلي بي انگيزه به نظر مي رسيد در شخصيت بهبود بسيار شيرين  و باور پذير است. اگر شخصيت پردازي خوب در فيلمنامه را هم عاملي در آن بدانيم و همين طور استعداد ايشان را اما باز هم فکر مي کنم اين تفاوت ها به سعيد آقاخاني بر مي گردد.
اين بازيگراني که شما نام مي بريد، همه خوب هستند و يقينا در هر کاري ديده مي شوند حال ممکن است مدتي کم کار باشند که اين از ارزش کار هايشان کم نمي کند. مهران غفوريان بازيگر  بسيار خوبي بوده و هست.
اما ما در«زن بابا» مهران غفوريان «زير آسمان شهر» را مي بينيم. مهران غفوريان که مدت ها بود از خود و توانايي هايش فاصله گرفته بود. به نظر من بهترين بازيگران هم در يک فيلم نامه ضعيف و کارگرداني نامناسب گم مي شوند. در حال حاضر هم شاهد همين اتفاق در سريال هاي ديگر هستيم.
شايد يکي از دلا يل  اين باشد که اين بازيگران ازدوستان خوب من هستند و اين نزديکي موجب شده تا راحت تر کار کنند و از طرفي در ترکيب بهتري قرار گرفتند و پارتنرهاي بزرگي چون «محمد کاسبي» و «سيروس گرجستاني» دارند. به نظر من پارتنر مناسب در نوع ارائه کار بسيار موثر است.
اما من اين مورد را در رابطه با آقاي «گرجستاني» هم مي گويم چرا که بازي ايشان در اين مجموعه ويا کارهايي نظير متهم گريخت با حضورشان در مجموعه اي نظير «مامور بدرقه» قابل قياس نيست و به رغم خستگي خودشان هم راضي به نظر مي رسند.
به نظر من باز هم بر مي گردد به پارتنر خوب. ترکيب بازيگرها  در اين مجموعه موجب شده تا شخصيت ها خوب از آب در بيايند.
من سوالم را به نوعي ديگر مطرح مي کنم. عقيده من اين است که يک کارگرداني خوب موجب مي شود تا بازيگر در نقش خود زندگي کند و اين اتفاق در «زن بابا» افتاده حال اگر از نظر شما دليل خاص ديگر داشته نظرتان را بگوئيد؟
ما پشت صحنه خوبي داريم. گروه خوب، بي دغدغه و بي دردسري است و اين موجب شده تا همه عوامل انرژي لا زم را داشته باشيم.
آماده بودن فيلمنامه هم فکر مي کنم موجب شده بود تا شما با آسودگي خاطر بيشتري کار کنيد.
فيلمنامه به طور کامل آماده نبود اما خوشبختانه در حدي بود که بتوانيم سکانس ها را پيش ببريم.
يک مورد جالبي که امروز ديدم اين که معمولا  در سکانس هاي پاياني کارهاي مناسبتي و روتين که فاصله بين توليد و پخش کم است يک نوع شلختگي و بي حوصلگي ديده مي شود که نمونه بارز آن قسمت پاياني سريال «دلنوازان» بود اما شما با همان وسواس روز اول کار مي کنيد؟
بله، با وجود اين که همگي بسيار خسته ايم اما نهايت سعي ما اين است که کار خوب بسته شود.
****
مجموعه زن بابا پرسوناژ با نمکي دارد به نام سوري خانم با بازي «حليمه سعيدي» بازيگري که در سال هاي اخير او را در کارهاي طنز ديده ايم. با او هم کلا م مي شوم تا همان گونه که با بازي اش نمکي به مجموعه هاي طنز مي پاشد، طعمي هم به گزارش من بدهد.
 خانم سعيدي، کار با آقاي آقاخاني چطور است، با او راحت تريد يا با «رضاعطاران»؟
فرق نمي کند.هر دو عين هم هستند چون من با همه کنار ميآيم . البته من با کارگردان هاي ديگر هم کار کردم. کار سينمايي هم داشتم. مثل فيلم «طلا  ومس» آقاي «همايون اسعديان».
کاربراتون مشکل نيست؟ چرا که بقيه بازيگران از روي متن مي خوانند و آماده مي شوند اما شما بايد متن را حفظ کنيد. به نظر مي رسد اين طور کار کمي سخت مي شود، هم براي شما و هم براي کارگردان؟
اصلا  اين طور نيست. من حتي خيلي زودتر از بقيه به نقش و ديالوگم مي رسم و خيلي وقت ها با برداشت هاي کمتري کار من گرفته مي شود. من کار را خوب بلدم.
شما بداهه هم مي گوييد، يعني اين که از خودتان چيزي به ديالوگ  يا حرکتتان اضافه کنيد؟
بله خيلي از ديالوگ هايي که مي گويم مال خودم است و هم رضاعطاران و هم سعيد آقاخاني از اين کارمن راضي هستند چون معمولا  اينطوري مردم بيشتر مي خندند.
****
حالا «شهين تسليمي» بازيگر نقش «ماهي» به نظرم سوژه خوبي براي گفت وگو مي آيد چرا که کمتر او را مي شناسيم. با خوشرويي از دعوتم استقبال مي کند و من در آخرين دقايق بعد ازظهر، زماني که کم کم سردي هوا ملموس تر شده با شنيدن صحبت هاي وي گزارشم را به پايان مي برم.
خانم تسليمي از خودتان بگوييد، مي دانم خيلي ها مثل من مايلند بيشتر با شما آشنا شوند.
من در گذشته کارم را با تئاتر شروع کردم و با کارهاي تلويزيوني ادامه دادم. بعد از آن مدتي از بازيگري کناره گرفتم تا اينکه با مجموعه «باغ مظفر» آقاي مهران مديري مجددا کارم را شروع کردم. سپس به حضور در مرد هزارچهره دعوت شدم و از آن به بعد کارم جدي تر شد. البته اوايل براي اينکه شناخته شوم اگر کاري خوب بود و کارگردان خوبي هم داشت حتي حاضر مي شدم در دو يا سه سکانس حضور داشته باشم. مثل حضور در تله فيلم «پنجمين خورشيد» آقاي افخمي که در يک قسمت آن بودم. بعد از آن در تله فيلم «فريدون مهربان است» آقاي نعمت الله بازي کردم و سريال دلنوازان. اما حالا بيشتر سعي مي کنم فيلمنامه را بخوانم ودر نقشي که دوست  دارم بازي کنم. کاراکتري که حس مي کنم مي توانم در آن توانايي هايم را نشان بدهم و مي خواهم از اين به بعد در کارهايي که نقشي جدي تر و پررنگ تر دارم حضور داشته باشم.
از «زن بابا» بگوييد.
کار بسيار قشنگي بود و گرچه بسيار خسته شديم و حالا هم که دهم عيد است هنوز سرکاريم و بعضي از شب ها تا دو نيمه شب مشغول بوديم و يا مثلا ديشب کارمان تا پنج صبح طول کشيد، اما خوشحالم که کار موفق بود و خيلي خوشحالم که در اين سريال با اين بازيگران حرفه اي که به خصوص در زمينه طنز نامي هستند همبازي شده ام و اميدوارم در کارهاي بعدي هم در کنارشان باشم چرا که به تک تکشان علاقمندم و حتي به عنوان يک بيننده هم هميشه به کارهاي طنز اين بازيگران علاقمند بوده ام.
شما کار طنز را به ملودرام ترجيح مي دهيد؟
من عقيده دارم که يک بازيگر بايد از عهده هر نقشي بربيايد. البته من در زمان سابق هم کارم در حوزه طنز بود. البته در زن بابا نقش من، نقش طنز نيست اما کلا کار طنز را دوست دارم وگرچه به من مي گويند که کار طنز نکنم اما  خودم به اين نوع کار علاقه دارم چرا که ارتباط بيشتر و بهتري با مخاطب برقرار مي کند.
شما در صحبت هايتان اشاره کرديد که کارتان را با مهران مديري شروع کرديد. معمولا مي گويند کسي که کارش را با مديري شروع مي کند به راحتي با کارگردان هاي ديگر هماهنگ نمي شود، آيا اين واقعيت دارد؟
خير، اينطور نيست. لااقل در مورد من اينطور نبوده. من با همه کارگردان هايي که کار کردم راحت بودم. شايد به اين دليل که همه آنها انسان هايي بسيار خوب و کارگرداناني حرفه اي بوده اند. کارگرداناني چون منوچهر هادي که مثل پسرم دوستش دارم و از او خيلي چيزها ياد گرفتم.
در چه کاري از منوچهر هادي بوديد؟
معمولا آقاي هادي مرا براي همه پروژه هايش دعوت مي کند. از جمله تله فيلم «چشمهايش» که در چهارشنبه سوري پخش شد.
بعضي از بازيگران به يکباره زياد ديده مي شوند  و حضورشان در کارهاي متفاوت خسته کننده و تکراري مي شود. البته هنوز در مورد شما اين اتفاق نيفتاده و مردم شما را دوست دارند  اما مواظب اين اتفاق هستيد؟
معمولا اين مساله به دليل نوبت پخش پيش مي آيد. ما فيلم ها را در زمان هاي مختلف بازي مي کنيم اما در باکس هاي نزديک به هم پخش مي شود. مثلا کارهاي من که طي سه سال اخير ضبط شده بود در زمان کوتاهي پشت سرهم پخش شد اما خودم هم به اين مساله اهميت مي دهم.
حالا که روزهاي پاياني اين پروژه است، برنامه آينده شما چيست؟
چند تا پيشنهاد دارم و مشغول بستن قرارداد يک سريال نود  شبي به نام «وضعيت سفيد» به کارگرداني سعيد نعمت الله هستم که فکر مي کنم اين پروژه حدود يکسال و  نيم طول بکشد.