در سالهاي ابتداي پس از انقلاب، سريالسازي در تلويزيون به نوعي همسو با داستانها و درونمايههاي فيلمهاي سينمايي بود كه به نمايش درميآمدند. شايد در همان سالها استثناهايي مانند «سربداران» (محمدعلي نجفي) هم ساخته شدند كه داستانش معاصر نبود و به تاريخ گذشته ايران ميپرداخت، اما به طور كلي فضاي حاكم بر سريالسازي در تلويزيون و در آن سالها بيشتر متكي به داستانهايي بود كه يا مانند «شاهشكار» (احمد نجيبزاده) در مورد عوامل رژيم گذشته بود يا مانند «پاييز صحرا» (اسدالله نيكنژاد) فضاي روشنفكرانهاي داشتند.
در واقع با ساخت و نمايش سريال «آيينه» (غلامحسين لطفي) يكي از ژانرهاي پرمخاطب وارد تلويزيون شد. اين سريال با مضمون ملودراماتيكياي كه داشت، بسيار پربيننده هم شد و «زندگي شيرين ميشود» تكيهكلام بسياري از بييندگان آن شد.
اين گام بلندي بود كه تلويزيون برداشت، اما همچنان كاستيهايي در ساختار، پرداخت فيلمنامه و رويكرد سازندگان به داستانهاي خانوادگي ديده ميشد كه توا‡م با نوعي سادهبيني نسبت به اين نوع آثار بود، تا اين كه يك تيم دونفره وارد تلويزيون شدند كه تجربههايي تازه با خودشان به همراه آوردند. «محله برو بيا» با بازي آتيلا پسياني و اكبر عبدي و «محله بهداشت» با بازي حميد جبلي و مرحوم رضا ژيان به همراه سريالهايي مانند «در خانه» با حضور بابك بادكوبه، شهلا رياحي و رويا افشار، نشان داد كه بيژن بيرنگ به همراه دوست و همكار هميشگياش مسعود رسام، به ايجاد فضاهاي تازه در برنامهسازي تلويزيوني گرايش دارند.
سريال آيينه واجد نوعي خوشبيني افراطي بود كه فضاي آن و واقعگرايياش را تحتالشعاع قرار ميداد.
سريال«همسران» در نقطه مقابل قرار ميگرفت و سعي بر اين داشت كه فضاهايي واقعي و رفتارهايي واقعي از مهين و كمال سر بزند. اگرچه اينجا هم مسأله اصلي خانواده و رويكرد ملودراماتيك به رويدادها بود اما سعي بيرنگ اين بود كه حوادث از متن زندگي اين دو شخصيت تراوش كند. بعدها كه بيرنگ برنامه «باز هم زندگي» را تهيه و اجرا كرد؛ همچنان رويكرد او به خانواده به عنوان محوري اصلي و مهم در ساختار اجتماعي زندگي در جامعه شهري، خودش را نشان داد.
«همسران» در شمار نخستين سريالهاي آپارتماني است كه در تلويزيون ساخته شد، بعدها هم تيم بيرنگ رسام و ديگران چنين سريالهايي تهيه كردند. ساختار اين سريال (و بعدها سريالهاي مشابه) بسيار ساده است.
دو يا چند زوج در يك آپارتمان همسايه هستند. بنابراين مكان رويدادها همواره ثابت است و شخصيتها بندرت از اين فضا خارج ميشوند. زوج اصلي چند سالي است با هم ازدواج كردهاند. زوج جواني در همسايگي آنها زندگي ميكنند كه تجربه چنداني در زندگي و فراز و فرودهايش ندارند. هر بار اتفاقهايي رخ ميدهد كه به يكي از اين دو زوج مربوط ميشود. بحراني ايجاد ميشود، خانواده را دچار بحران ميكند اما در پايان همه چيز به وضعيت ابتدايي بازميگردد، با اين تفاوت كه هر يك از آن دو، در درون خود احساس تازهاي را تجربه كردهاند.
«همسران» ساختار پيچيدهاي ندارد. داستانهايش عموماً اخلاقي هستند. محوريت طبعاً با ديالوگها است و صحنهها همانطور كه اشاره شد داخلي هستند. تفاوت اساسي اين سريال با نمونههاي مشابه در اين است كه روي شخصيتپردازي آدمهاي اصلي كار شده است. به اين معنا كه قلم بيرنگ آنها را باورپذير از آب درآورده است.
كمال و مهين آدمهايي هستند كه روزانه در اطرافمان آنها را ديدهايم و برايمان آشنا هستند. در واقع و در سالهاي بعد، چنين شخصيتهايي را كمتر در سريالهاي تلويزيوني ديدهايم. بيرنگ در سريالهاي ديگري مانند «خانه سبز» شكل ديگري از همين شخصيتها را تجربه كرد؛ حتي مهرانه مهينترابي به عنوان يكي از بازيگران اصلي در آنجا نيز حضور دارد؛ اما حضور شكيبايي، رامبد جوان و آتنه فقيه نصيري (بيشتر به دليل ناهمخواني با نقشهايي كه بازي ميكنند) به گونهاي است كه بازيشان، در بسياري نقاط، داستان را تحتالشعاع قرار ميدهد. نوع بازي شكيبايي و اداي ديالوگهايش همواره فضايي خاص ايجاد ميكند. به اين معنا كه بهسختي ميتوان بازيگر را در بازي او از نقش جدا كرد. در حالي كه حضور فردوس كاوياني در «همسران» در خدمت «داستانپردازي» است. او در نقش فرو ميرود و با آن يكي ميشود.
يكي از شاخصههاي «همسران» را بايد در بازيهاي بازيگران اصلي آن ديد. هرچند كه فرهاد جم و الهام پاوهنژاد (به دليل تازهكار بودنشان) كمتر توانستهاند در فضاسازي مؤثر عمل كنند، اما فردوس كاوياني و مهرانه مهينترابي، بار اصلي سريال را بر دوش كشيدهاند. جنس بازي مهينترابي (تقريباً در تمام فيلمها و سريالهايي كه بازي كرده) به گونهاي است كه باورپذيري را به شكل كاملي به بيننده منتقل ميكند. او در همين سريال و در قالب شخصيت مهين؛ زني را ترسيم ميكند كه نمونهاي از زنان طبقه متوسط جامعه است، زني كه مقتضيات زندگي بدون فرزند را پذيرفته. او و كمال صاحب بچه نشدهاند اما اين كمبود در زندگيشان آنچنان نيست كه آنها را دلزده كند. مهين زني است خانهدار اما اين را بهانهاي براي غرولندهاي بيجا نميكند (اين نكتهاي است كه در سريالهاي سالهاي اخير تقريباً رعايت نميشود. گويي همسر بودن و خانهدار بودن براي يك زن كافي است كه او را عصبي تصوير كنند).
جنس مشكلاتي كه او و كمال دارند؛ هرچند از جنس مشكلات روزمرهاي است كه ديگران هم دارند اما برخورد او و كمال با اين مشكلات، منفعلانه نيست. بازي مهينترابي از مهين، شخصيتي آفريده كه ميداند اگر دچار مشكل ميشود، نبايد زمين و زمان را بههم بريزد. درك موقعيت و شناختي كه مهين از زندگي پيرامونش دارد او را به يكي از نمونههاي منحصربهفرد شخصيتپردازي زنان در سريالهاي ايراني بدل كردهاست.
فردوس كاوياني نيز يكي از انتخابهاي منطقي براي بازي در نقش كمال است؛ مردي از طبقه متوسط جامعه كه كارمند است و سرش به كار خودش است. او نيز در خانه مشكلاتي با همسرش دارد. اما اين مشكلات هيچگاه باعث نميشود كه اميد و انتظار در زندگياش رنگ ببازد. كاوياني، كمال را شخصيتي ترسيم ميكند كه هم بموقع عصبي ميشود و هم به وقتش آبي بر آتش خشم خود ميريزد. كمال با بازي كاوياني، شخصيتي است همچنان باورپذير كه مانند مهين، قدر زندگي را ميشناسد و به آن پشت نكردهاست.
شايد نكته مهمي كه تقريباً در تمامي سريالهايي كه بيرنگ نوشته به چشم ميخورد، اهميتي است كه آفريدههاي قلم او براي زندگي قائل هستند. بيرنگ همواره آدمهايي را خلق ميكند كه اجازه نميدهند تلخكاميهاي زندگي آنها را از پا بيندازد. اميد يك مقوله تعارفي در كارهاي او نيست، تزريقي هم نيست. در واقع اعتقاد او به عنوان نويسنده به چنين آدمهايي است كه باعث ميشود در خلق آنها چنين رويكردي داشته باشد. در «همسران» كمال و مهين چنين آدمهايي هستند. آنها اگر به همديگر اعتقاد دارند، ادا درنميآورند. اگر معتقد هستند كه مسائل روزمره زندگي نبايد علاقه ميانشان را كمرنگ كند؛ بازي درنميآورند. اگر بازي زندگي را بازي ميكنند و به آن تن ميدهند اما يادشان هست كه اين يك بازي است و نبايد آن را جدي گرفت و اصل را (زندگي بيكم و كاست) را فداي فرعيات كرد. از اين منظر شخصيتهاي «همسران» بسيار باورپذير هستند.
در تاريخ سريالسازي در بعد از انقلاب اسلامي، سريالهايي كه مرضيه برومند ساخته با سريالهايي از جنس كارهاي بيرنگ قابل مقايسه هستند. اين دو همواره به دنبال ايجاد فضاهايي تازه در كار خود هستند. نكته قابل ذكر در مورد هر دوي آنها اين است كه كارشان در تلويزيون نشان ميدهد كه آنها در مديوم تلويزيون دقيقاً به خواستههاي مخاطبان نزديكتر هستند تا در سينما. فيلمهايي كه اين دو كارگردان در كارنامه كاري خود دارند دليلي بر اين مدعا است. در واقع كار در مديوم تلويزيون مختصاتي دارد كه هم بيرنگ و هم برومند در شناسايي و عمل به آنها تواناييهاي خود را نشان دادهاند. اما اين عناصر در سينما همواره دچار تغييراتي ساختاري ميشوند و كار كارگردانهايي كه در تلويزيون موفق هستند را در سينما دشوار ميكند.
اميرمحمد صادقي