رازهاي‌ جذابيت‌
براي نزديك شدن به اين موضوع كه چرا اساسا در ايران سريالي مثل «سال‌هاي دور از خانه» اهميت پيدا مي‌كند و پس از سال‌ها در خاطره‌ها مي‌ماند، ابتدا بايد از منظر فرامتن به آن پرداخت. بايد اين موضوع را بررسي كرد كه چرا يك سريال طولاني‌مدت محصول كشور ژاپن حين پخش در ايران اين‌قدر با طيف‌هاي گوناگون مردمي ارتباط برقرار مي‌كند كه ناخواسته تاثير فرهنگي مي‌گذارد و همه از آن به مثابه نه يك سريال جذاب، بلكه به عنوان يك الگو براي زندگي ياد مي‌كنند.

ما در اين مقال كوتاه مي‌خواهيم دامنه اين اثرگذاري را از زواياي گوناگون بررسي كنيم و اين برخلاف رويه ثابت اين صفحه است كه در آن تاكنون كمتر به دلايل تاثيرات فرهنگي يك اثر پرداخته بوديم. بديهي است كه سريال «سال‌هاي دور از خانه» از نظر تكنيك و اجرا كار بسيار برجسته‌اي نيست، حتي در قياس با محصولات ديگر كشور ژاپن كه در آن فيلم‌سازان بزرگي مثل آكيرا كوروساوا، ياسوجيرو ازو، كنجي ميزوگوچي و ماساكي كوباياشي تربيت شده‌اند. اما با اين حال نمي‌توان از كنار اين سريال به راحتي گذشت. كساني كه سال‌‌هاي اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد را به ياد دارند حتما مي‌دانند كه پخش اين سريال چه شوري را در ميان هموطنان‌مان ايجاد كرده بود و چه تاثير عجيبي بر جاي گذاشته بود؛ اتفاقي كه مشابه آن در هيچ سريال ايراني يا خارجي ديده نشد و تكرار نگرديد.

ملودرام‌

ملودرام يك ژانر سينمايي نيست و بسيار فراتر از آن عمل مي‌كند. در واقع تفاوت ميان ملودرام با ژانرهاي مشخصي مانند وسترن، موزيكال، نوآر و غيره در اين است كه هر فيلمي كه در اين ژانرها ساخته مي‌شود عملا مي‌تواند ملودرام هم باشد. حتما تا حالا به گوش‌تان خورده كه فلان فيلم كمدي/ملودرام است يا ملودرام تاريخي است. به اين ترتيب سايه ملودرام مي‌تواند بر سر هر ژانري گسترده شود. تعريف ساده ملودرام روايت‌هايي در شرح روابط ميان آدميان است. اما فرق ملودرام با حماسه در مبناي اين روابط است. مبناي رابطه در ملودرام احساسات است. در اين روابط احساسي، خلقيات آدميان، اخلاق انساني و احساساتي مثل عشق و خشم و حسادت و مهرباني و گذشت و غيره برجسته مي‌شود. يك بار داگلاس سيرك در توضيح ملودرام و تفاوت آن با تراژدي گفته بود كه در تراژدي مرگ يك‌باره قهرمان است كه همه را متاثر مي‌كند اما در ملودرام اولا قهرماني در كار نيست و ثانيا آدميان درگير در يك ملودرام هر روز مي‌ميرند و زنده مي‌شوند. به اين ترتيب اگر حماسه و تراژدي ويژگي زندگي در اعصار كشاورزي است، ملودرام قصه مردمان شهري است.

مقايسه ملودرام با وسترن نشان مي‌دهد كه دامنه تاثيرگذاري آن تا چه حد است. اگر ما به فيلم‌هاي وسترن علاقه داريم، كاملا متوجه هستيم كه قراردادهاي اين سينما متعلق است به بخشي از دوران تاريخي آمريكاي توسعه‌نيافته. اين كه از برخي وسترن‌ها خوشمان مي‌آيد دليلي بر باور و لمس كردن وقايع آن نيست. اما ملودرام آميخته با زندگي شخصي تك‌تك ماست. در اين شرايط تصور كنيد كه اگر ملودرامي با تمركز روي يك خانواده و حوادث آن ساخته شود، چه تاثيري مي‌تواند از نظر ارتباطي بگذارد روي گروه‌هاي مختلف تماشاگران در سنين مختلف. در تعريف سينماي عامه‌پسند يكي از معيارهاي اصلي عام‌شمول بودن حوادث است. يعني رويدادها كاملا مي‌توانند تمام اقشار جامعه را در هر گروه سني و با هر طبقه اجتماعي و اقتصادي تحت تاثير قرار دهند.

اخلاق‌گرايي‌

اين شايد مهم‌ترين ويژگي ملودرام باشد. اگرچه در سريال‌ها و فيلم‌هاي ملودرام شخصيت‌هاي مختلف در چالش‌هاي اخلاقي قرار مي‌گيرند اما نتيجه‌گيري پاياني خبر از پيروزي اخلاق مي‌دهد. اصولا در مبحث ملودرام و در دنيايي كه در قالب ملودرام خلق مي‌شود، جهان بسيار زيباتر است از دنيايي كه مثلا در ژانر نوآر يا ژانرهاي ديگر آفريده مي‌شود. طراحان ملودرام از هيچكاك كبير گرفته تا مينه‌لي و سيرك و ميزوگوچي، همه قائل به جهاني اخلاق‌گرا و دور از رذالت‌ها هستند. مثلا در فيلم‌هاي هيچكاك هميشه سزاي گناهكاران مرگ است. در «رواني» شخصيت اصلي فيلم كه در همان يك ساعت اول پرونده‌اش بسته مي‌شود، به دليل اقدام غيراخلاقي‌اش در ربودن پول‌ها و خيانت در امانت، كشته مي‌شود. تاكيد هيچكاك بر اين اخلاق‌گرايي را در صحنه‌اي مي‌بينيم كه پس از صحنه قتل ماريون به دست نورمن بيتس، با نمايش پول ربوده شده كه دست‌نخورده روي ميز باقي مانده است، نوعي اخلاق‌گرايي مسيحي را ترويج مي‌كند به اين مضمون كه اقدام به گناه مساوي است با نيت اقدام به گناه. در سريال «سال‌هاي دور از خانه» موقعيت‌هاي بسيار خطيري در زندگي شخصيت اصلي شكل مي‌گيرد كه هر كدام در حكم دعوت به گناه هستند، از اقدام به دزدي گرفته تا خروج از دايره‌اي كه اخلاق تعيين كرده، اما اعتقاد اين شخصيت به انسانيت و اخلاق اجتماعي از او شخصيت مهربان و سمپاتيكي مي‌سازد كه تماشاگر و بيننده ضمن سرگرم شدن از ديدن وقايع زندگي او، ناخودآگاه تحسين‌گر اين شخصيت نيز هست. ارسطو در ستايش تراژدي در ميان فرم‌هاي ديگر هنري از مفهوم پالايش سخن به ميان مي‌آورد كه مرگ قهرمان براي بينندگان به همراه دارد.
يعني اثر نمايشي در ارتباط با تماشاگر، او را متوجه خطاها و اشتباه‌هايي مي‌كند كه قهرمان داستان را از پا درآورده است و جذابيت شخصيت قهرمان تا اندازه‌اي است كه مي‌تواند تماشاگر را تحت‌الشعاع قرار دهد. اثري كه در رابطه با خانواده‌ها و طيف‌هاي گوناگون قرار دارد حتما بايد از لحاظ اخلاقي، همه قواعد زندگي و آداب جمعي را رعايت كند. در اين صورت است كه اولا امكان نمايش براي اقشار مختلف سني را پيدا مي‌كند و ثانيا مي‌تواند با رعايت ظرافت‌هايي، همه اين اقشار تماشاگر را به خود جذب كند.

زندگينامه‌

به فيلمهاي محبوبتان دقت كنيد و آنها را در ذهن‌تان يادآوري كنيد. آيا در ميان‌شان اثري هست كه در آن سرگذشت قهرمان را از كودكي تا مرگ ببينيم؟ در رمان‌ها اغلب سرگذشت شخصيت‌ها را از كودكي‌شان دنبال مي‌كنيم و اتفاق‌هاي مهم زندگي آنها را در دوران مختلف زندگي‌شان مي‌بينيم. رمان‌هاي مشهوري مثل «ژان كريستف»، «خانواده تيبو» و غيره سرگذشت‌نامه‌هايي هستند كه اوج و فرود قهرمانان را در دوره‌هاي مختلف سني آنان نشان مي‌دهد. از كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي، پيري و حتي مرگ. بسياري از فيلمها با رعايت اين قاعده، سرگذشت‌ها را روايت مي‌كنند اما به دليل زمان كوتاهي كه يك فيلم سينمايي در اختيار دارد، اين الگو براي سريال‌سازي بيشتر مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در سريال «سال‌هاي دور از خانه» ما سرگذشت دوران زندگي شخصيت اصلي را از ابتدا تا مرگش مي‌بينيم و اين طي طريق و گذر زمان تاثير بسيار مهمي بر مخاطب دارد.

نتيجه‌

از زمان پخش سريال «سال‌هاي دور از خانه» تاكنون نزديك دو دهه مي‌گذرد. اما هنوز هرگاه سخن از تاثيرگذارترين سريال‌هاي خارجي به ميان مي‌آيد، همه از اين سريال ژاپني ياد مي‌كنند. اين امر بايد به درستي بررسي شود كه اين سريال چه ويژگي‌هاي ديگري داشته كه چنين تاثير بلندمدتي بر مردم گذاشته است. توجه داشته باشيم كه در سال‌هاي اخير كمدي‌سازي به عنوان تنها گزينه براي جذب آحاد مردم شناخته مي‌شود. در حالي كه تاثير سريال «سال‌هاي دور از خانه» نشان از اين مي‌دهد كه واقعيت ممكن است چيز ديگري باشد.

  امان جليليان‌