نگاهي به سريال «فاصلهها»
فاصله بيفاصله
مريم درستاني : سريال فاصلهها سومين سريال «حسين سهيلي زاده» در دسته سريالهاي هر شبه است. درنگاه اول ميتوان گفت كه فاصلهها در رتبه بندي و ارزيابي نسبت به سريالهاي تلويزيوني رسانههاي رقيب نمره مناسبي نميگيرد. درباره ساختار سريال بايد به سراغ دكوپاژ رفت نكتهاي كه اغلب در سريالهاي روتين به دليل كمبود وقت مورد توجه قرار نميگيرد و در فاصلهها بيش از دو سريال قبلي اين كارگردان به فراموشي سپرده شده است. اينكه فيلمنامه كارگردان را مجاب كرده يا احيانا كارگردان فيلمنامه را (!) حتي كمي قابل اغماض است چون در اينگونه سريالها معمولا تا اواسط يا پايان تصويربرداري سريال، نويسنده مشغول نوشتن است. متاسفانه آنچه در سريالهاي روتين بيشتر از جلب مخاطب مورد توجه است، تربيت مخاطب و تغيير ذايقه او به هر شكل ممكن است كه به تبع آن خواسته يا ناخواسته مخاطب را نيز در گير خودش ميكند. همين فضاست كه به شكل زنجير وار نيز باعث ميشود كه كارگردانان و بازيگران و حتي تهيه كنندگان، تلويزيون را مامني براي كسب تجربه بدانند و پروسه تهيه و توليد را بيخيال شوند. حاصل اين پروسه نصفه و نيمه و ناقص سريالهايي است كه در پروسه توليد با عوامل پشت صحنه يكسان ممكن است جواب داده باشد ولي حالا جواب بر عكس ميدهد. در هر حال هر كدام از اين عوامل باشد مورد قبول است به شرطي كه حاصل كار فاصله زيادي با تخيل داشته باشد درعين حال بيتوجهي به تخيل نيز در آن به چشم نخورد نه اينكه مخاطب خود را در فضاي تخيلي و بياساس سريال مسخ شده ببيند.
درست است كه پايه و اساس هر فيلمنامهاي وابسته به قوه تخيل نويسنده وكارگردان است اما اگر از اندازه خودش خارج شود درست مثل اين است كه شما وارد تاريكي مطلقي شده ايد و نشانهاي از روشنايي وجود نداشته باشد. اينجاست كه ممكن است حدس و گمانهايي به سراغ شما بيايند مانند اين كه سريال براساس يك طرح كوتاه شكل گرفته است و يا اينكه هيچ تلاشي براي هر چه بهتر كردن ديالوگهاي سنجيده از جانب نويسنده صورت نگرفته است. اگر حركت دوربين فاصلهها را دنبال كنيد پي به عدم دكوپاژ و پي رنگ فيلمنامهاي كمرنگ خواهيد برد و تاثير بيچون و چراي اين كمبودها را در بازيگران نيز خواهيد ديد. بسيار است تلاشهايي از اين قبيل كه بازيگرهاي شناخته شدهاي چون «دانيال حكيمي» بتوانند مثل هميشه با بازي دروني، دلنشين و همينطور صداي موزون مخاطب را درگير كنند و باعث نجات سريال شوند كه متاسفانه بازي خوب حكيمي هم با همه تلاشهايش در اين كار بيجواب مانده است.
از قسمتهاي اوليه سريال ما تنها ميز منشي بيتا خانم را ميبينيم و همينطورخانه سعيد را. نميدانم چرا تصوير بردار اصرار داشته نهايت استفاده را از كادرهاي بسته درسكانسها و پلانهاي اين سريال داشته باشد! البته با پيش رفتن سريال اين اتفاق كمرنگ تر ميشود به شكلي كه بعد از آزادي فرهاد با بازي حسن جوهرچي نمود بيشتري پيدا ميكند. يعني ما چند سكانس از پلههاي آپارتمان و حياط خانه محسن كريمي و نماهايي از پارك را هم ميبينيم... از ابتداي سريال حتي بدون اينكه ما از اختلاف سعيد و پدرش با خبر باشيم آنها همديگر را متهم ميكنند. از پيش متهم كردن سعيد و پدرش براي اينكه مخاطب زودتر درگير فضاي سريال شود و ماجرا دستش بيايد يكي از ترفندهاي نخ نماي سريالهاي روتين است كه اگر بسيار رو باشد باعث ميشود فكر كنيم كه نكند بعضي سكانسها به اصطلاح زيرسبيلي رد شده اند. درباره شخصيتهاي حاج عمو و همينطور مرضيه و فرهاد جز اين كه آنها هم درگير اين فضاي افراطي بيپايه و اساس شدند. عمو و مرضيه به ترتيب هيچ كاري جز نصيحت و احيانا خبرچيني در هر قسمت از سريال ندارند. مرضيه جز اينكه هميشه پشت در خانه محسن لانه دارد كار ديگري از دستش بر نميآيد و اگر دقت كنيد وقتي محسن و سعيد به شكل عادي هم حرف ميزنند مرضيه شاكي ميشود كه چه خبره خونه را رو سرتون گذاشتيد! وحسن جوهرچي سعي كرده از نقش آدمهاي مثبت كناره گيري كند و اين چرخش خوبي است اما در جدال مبهمي كه نويسنده و كارگردان براي او تدارك ديدند جواب نميدهد. ساسان شيوه بيان مناسبي ندارد و بيتا هم شاخصه خاصي به كارنامه بازيگري خود نميافزايد. در كل شخصيتها يا منفي منفي هستند يا مثبت مثبت.فاصلهها به واقع حرف تازهاي براي گفتن ندارد. خلاصه اينكه تلاش نويسنده و كارگردان و عوامل قابل تقدير است اما استفاده از شيوههاي دستمالي شده رسانههاي ديگر براي رسيدن به موفقيت، جواب نخواهد داد.


