ملودي‌هاي راز گونه در قصه معمايي

[ آزاد گلمحمدي ]
در سينما، هر ترفندي بايد كامل و مطابق با واقعيت باشد مثلاً «مرد نامرئي» هم بايد بتواند لباس بپوشد، سيگار دود كند و يا چيزي را به حركت در بياورد.
ارتباط واقعيت و عيني بودن عناصر تصويري با ذهن مخاطب رابطه‌اي تنگاتنگ دارد و ساختار آن از شكنندگي زيادي برخوردار است. سريال تلويزيوني «هوش سياه» كه در حال حاضر از شبكه سوم سيما پخش مي‌شود به دليل ژانر پليسي آن جذابيت زيادي براي مخاطبان دارد اما اين به آن معنا نيست كه هر فيلم يا سريال پليسي به دليل بعد معماگونه‌اي و عنصر تعليق جذاب است و مخاطبان را جذب خود مي‌كند.
ژانر پليسي به طور كلي براي تماشاگران تلويزيون نوعي حس و حال خاصي را القا مي‌كند و ديدن فيلم‌هاي معماگونه خاصيتي دارد كه معمولاً يك جمع خانوادگي را به خود جذب مي‌كند اما اين خود به تنهايي كافي نيست. كيفيت درام و كشش و جذابيت آن در كنار بازي بازيگران، كارگرداني، موسيقي و فيلمبرداري مي‌تواند يك مجموعه تلويزيوني يا يك فيلم پليسي موفق را رقم بزند.
آيا از اين سخن بايد اين نتيجه را گرفت كه سينما يكسره بايد در خدمت نمايش واقعيت طبيعي يا دست كم واقعيت موجهي است كه تماشاگر همانندي آن را با واقعيتي كه خود مي‌شناسد مي‌پذيرد؟ چيزي كه اهميت دارد ذهنيت مخاطب است و به عنوان كسي كه در دنياي واقعي زندگي مي‌كند و مسئله به زندگي و روزمره آنها برمي‌گردد.
مسائل تصويري وقتي باورپذير مي‌شود كه افراد تماشاگر هم به نوعي با آن قضيه يا قضيه‌اي مشابه آن برخورد كرده باشند. سريال هوش سياه به كارگرداني مسعود آب‌پرور از اين ويژگي برخوردار نيست و براي مخاطب اين سؤال پيش مي‌‌آيد كه چگونه آدم‌هايي كه نقش منفي را در سريال بازي مي‌كنند و به اصطلاح نقش خلافكار را دارند به اين امكانات پيشرفته دسترسي دارند و به راحتي هر كاري كه دلشان مي‌خواهد انجام مي‌دهند تا به مقاصدشان برسند.
به نظر مي‌رسد كارگردان از در نظر گرفتن واقعيت دور شده و در سريال ذهني‌گرايي به تخيل نزديك است تا به واقع‌گرايي. آرش قادري به عنوان نويسنده به نكته معماگونه سناريو اهميت داده و كينه‌هاي شخصي و فردي كه بعد از مدتي به دشمني تمام عيار دوست خود تبديل شده است را منعكس كرده كه ذكر اين نكات روانشناختي و واقعي در جامعه مشاهده مي‌شود و قادري به درستي آن را بيان كرده است اما بحثي كه در رابطه با انعكاس واقعيت وجود دارد اين است كه نبايد زياد دچار اغراق شد و پذيرفت كه هر كارگرداني تاحدودي مي‌تواند واقعيت را منعكس كند وگرنه دچار نوعي گزافه‌گويي مي‌شود.
اين قضيه ريشه در دشواري بازسازي واقعيت در تلويزيون و سينما دارد به عبارتي نمي‌توان بازسازي مكاني را تصور كرد كه عين طبيعت و واقعيت‌هاي زندگي باشد. برخي از منتقدين سينما معتقدند كه جهان تصويري و جهان روزمره ما نمي‌توانند كنار هم قرار گيرند. جهان روي پرده لزوماً جايگزين جهان واقعي مي‌شود زيرا خود مفهوم جهان از نظر مكاني، منحصر و يگانه است. كارگردان پس از آنكه داستاني را براي فيلم در نظر گرفت بايد توجه خود را به بررسي چگونگي بيان داستان معطوف دارد. از آنجايي كه داستان او بايد به زبان تصوير بيان شود لازم است در مورد تصاويري كه به بهترين وجه مقاصد او را برآورده مي‌كنند تصميم بگيرد.
بنابراين فيلمساز نقش مهمي ايفا مي‌كند و شايد بتوان گفت «مهمترين نقش» را در ساخت يك سريال دارد. مسعودآب‌پرور كارگردان سريال هوش سياه در كنار توجه به تكنيك‌هاي تأثيرگذار تصويري به محتوا و مضمون سريال هم توجه داشته است و سعي كرده مسائل مطرح شده براي مخاطب ملموس و قابل ادراك باشد. بازي بازيگران به كشش فيلمنامه كمك زيادي مي‌كند. بازي حسين ياري به عنوان پليس از برجستگي خاصي برخوردار است.
همچنين مجيد مشيري كه نقش يك آدم جدي را بازي مي‌كند مثل هميشه از حس و حالي تكراري و هميشگي برخوردار است و به نظر مي رسد مشيري دچار نوعي فرورفتگي در نقش شده و هميشه يك بازي را ارائه مي‌دهد.
هر چند اين نوع بازي براي ايفاي نقش در سريال هوش سياه كارايي خودش را حفظ مي‌كند. مسئله مهمي كه در ژانر پليس سريال‌هاي تلويزيوني مطرح است؛ نقش فعال موسيقي است كه معمولاً براحساس و ذهنيت مخاطب تأثير مي‌گذارد. استفاده از موسيقي كه حالت رمز و رازگونه به فيلم‌هاي پليسي مي‌دهد در جاي‌جاي فيلم حضور دارد و يكي از نقاط قوت و مؤثر سريال بهره بردن از اين نوع موسيقي است.