هليا قاضي‌ميرسعيد:حدود پنج سال پيش از مجيد ميرفخرايي دعوت شد با مسعود جعفري‌جوزاني در مجموعه «در چشم باد» همكاري داشته باشد. سوژه اين كار براي او جذاب بود چراكه تاريخ معاصر را در چند مقطع زماني نشان مي‌داد و از سال ١٢٩٩ شروع مي‌شد و تا جنگ تحميلي ادامه پيدا مي‌كرد. بنابراين يك سير تاريخي وجود داشت كه از نظر طراحي لباس و صحنه يك دوره كامل را دربرمي‌گرفت. ميرفخرايي در اين باره مي‌گويد: «وقتي سناريو را خواندم متوجه شدم كه قابل‌مقايسه با كارهاي مرحوم علي حاتمي است و با اينكه كار سنگيني بود اما پذيرفتم.» او همزمان مشغول كار در سريال حضرت يوسف هم بود. دو مجموعه سنگين كه طبيعتا خستگي به دنبال داشت اما چون هر دو را با علاقه انجام داده معتقد است كارهاي موفقي شده‌اند. به گفته اين طراح صحنه جوزاني در تمام مراحل كار دوش به دوش او حضور داشته و كمك‌هاي زيادي كرده و جزو معدود كارگردان‌هايي است كه مي‌داند چه مي‌خواهد. ميرفخرايي مي‌گويد: «مي‌توانم به جرات بگويم بعد از كار با علي حاتمي، جوزاني ازجمله كساني است كه دوران معاصر را به خوبي مي‌داند، مي‌فهمد و تجربيات قبلي او هم اين موضوع را ثابت كرده است.»

مجموعه «در چشم باد» در چند لوكيشن فيلمبرداري شد؟
اين مجموعه بيش از ٣٤٠ لوكيشن داشت و براي تك‌تك مكان‌ها و حتي هريك از اتاق‌ها بايد كار جداگانه‌اي انجام مي‌شد و توانستيم هر لوكيشني را براساس زمان خود درست كنيم. طراحي‌هاي ابتدايي صورت مي‌گرفت و توسط گروه سازنده اجرا مي‌شد. اما كار در كاخ‌ها هميشه با دشواري همراه بود چراكه نمي‌توانستيم در آنها تغييراتي ايجاد كنيم.
در اين مجموعه نيروهاي نظامي مختلفي ديده مي‌شوند، طراحي اين تعداد لباس چطور انجام شد؟
از سختي‌هاي مقطع زماني معاصر اين است كه همه‌چيز در خاطره و آلبوم‌هاي شخصي مردم وجود دارد. سر طاقچه مي‌توان عكس پدربزرگ‌ها را با لباس‌هاي آن دوره ديد. به همين دليل من پايه كار را بر تحقيق تاريخي گذاشتم. هر كدام از پرسناژها در مقاطع مختلف زماني لباس‌هاي ويژه و جداگانه‌اي دارند. لباس ارتش ايران در دوره‌هاي مختلف تغيير كرده بود و اين به تحقيق نياز داشت.
دو دوره هم لباس‌هاي نيروي هوايي عوض شد. يكي از لباس‌هاي رضاشاه در ويترين يكي از كاخ‌ها به نمايش گذاشته شده است و همه مي‌توانند آن را ببينند. در چنين شرايطي بايد لباس با تمام جزئيات و توجه به نوع پارچه و... طراحي و دوخته شود. اين دقت بايد نه‌تنها در مورد لباس رضاشاه بلكه ساير پرسناژ هم رعايت مي‌شد. در نتيجه من به موزه ارتش مراجعه كردم و آنها كتاب‌هايي در اختيار من گذاشتند.
حتي مدال‌هايي را كه در اين سريال مي‌بينيد. ما از خانه‌ها و فروشگاه‌هايي كه چنين اشيايي را خريد و فروش مي‌كنند تهيه كرديم يا آدرس كساني كه به آنها مدال‌ها فروخته شده بود را پيدا كرديم و از روي مدال‌ها قالب گرفتيم. سعي كرديم آنچه در سريال مورد استفاده قرار مي‌گيرد با واقعيت همخواني داشته باشد.
با توجه به اينكه سريال‌هاي زيادي مربوط به دوره پهلوي ساخته شده، آيا توانستيد از آرشيو لباس كمكي بگيريد؟
من نمي‌خواستم در اين كار از لباس و كلاه‌هاي تكراري استفاده كنم به همين دليل از آرشيو استفاده نكردم. به جز در مورد سياه‌لشكرها، لباس بقيه پرسناژها مانند ارتش انگليس و آمريكا، هيتلر و... طراحي و دوخته شد. بهترين لباس‌هايي كه براي اين دوره زماني طراحي و دوخته شد مربوط به سريال هزاردستان است.
پس از آن چند كار ديگر توسط ديگر دوستانم انجام شد اما متاسفانه از بين رفتند. يك لباس زماني كه در يك سريال استفاده مي‌شود و پس از آن به آرشيو مي‌رود، بايد به خشكشويي برود و خياط دوباره روي آنها كار كند اما در ايران چنين كاري انجام نمي‌شود لباس‌ها پس از استفاده در يك كار خراب مي‌شوند و اگر هم بتوان آنها را در آرشيو نگه داشت نگهداري منسجمي از آنها به عمل نمي‌آيد و پس از مدتي ديگر قابل‌استفاده نيستند. در مجموعه «در چشم باد» آرشيو كاملي از لباس‌هاي اين دوره تهيه شد كه متاسفانه با نگهداري نادرست در شرايط نامناسبي قرار دارد.
بخشي از سريال مربوط به جنگ با عراق است كه در خرمشهر اتفاق مي‌افتد، بازسازي آنجا به چه شكلي انجام شد؟
براساس عكس‌هايي كه وجود دارد در زمان جنگ خيابان‌هاي خرمشهر پر از آجر و تيرآهن و... است. براي بازسازي فضاي جنگ نياز داشتيم دوباره اين مصالح در خيابان‌ها گذاشته شود.
 با شهردار كه صحبت مي‌كرديم گفت ما تازه توانستيم اين مصالح را از خيابان‌ها جمع و در كنار رود كارون دپو كنيم. مردم هم نسبت به اين كار اعتراض داشتند و مي‌گفتند تازه شهر ما پاك شده است.
 اما بالاخره ما مصالح را در خيابان‌ها ريختيم كه البته پس از پايان كار دوباره جمع‌آوري شدند.
قرار بود مسجد خرمشهر در شهرك سينمايي ساخته شود و شنيدم كه حتي كلنگ آن هم خورد، چطور شد از اين تصميم صرف‌نظر كرديد؟
ساخته‌نشدن آن به اين علت بود كه مسجد خرمشهر در شهر خرمشهر بود و ما اگر مي‌خواستيم مسجد را در شهرك سينمايي بسازيم بايد تمام خيابان‌ها و بازارهاي اطراف آن را هم مي‌ساختيم و چنين كاري هزينه و زمان زيادي لازم داشت كه ما در اختيار نداشتيم. به همين دليل من به خرمشهر رفتم و ديدم مسجد به همان شكلي كه خمپاره خورده بود به‌عنوان اثري از جنگ باقي مانده و فقط بخشي از جلوي مسجد و گنبد آن بازسازي شده است.
هيات امناي مسجد اجازه نداند ما گنبد را تغيير دهيم به همين دليل ما گنبد را با لايه‌اي به فاصله ٦٠-٥٠ سانتي‌متر پوشانديم كه مواد منفجره به گنبد اصلي آسيبي وارد نكند. مسجد خرمشهر در اين سريال به همان شكلي كه در جنگ خمپاره خورده بود و در عكس‌ها وجود دارد باز‌سازي شد.
چطور توانستيد اين تعداد قطار، ناو، اتومبيل و هواپيماهاي قديمي را پيدا كنيد؟
ما به شكل كاملا اتفاقي يكي از لوكوموتيوهايي كه در جنگ جهاني دوم مورد استفاده قرار مي‌گرفته را در خرابه‌هاي راه‌آهن پيدا كرديم و به وسيله يك لوكوموتيو ديگر آن را در ريل راه‌آهن گذاشتيم تا بتوانيم آن را حركت دهيم. ما به‌دنبال اين لوكوموتيو در تاجيكستان هم رفتيم اما سيستم راه‌آهن آنها آلماني نبود. البته فكر نمي‌كنم در آلمان هم بتوان چنين چيزي را پيدا كرد اما شايد در موزه‌ها وجود داشته باشد. راه‌آهن هم پس از اين كار تصميم گرفت اين لوكوموتيو را بازسازي كند تا در موزه به نمايش گذاشته شود.
در مورد هواپيما، ما در ايران هواپيماهايي از جنگ جهاني دوم داريم كه به وسيله تريلي آنها را به قلعه‌مرغي آوردند و سوله‌هاي آن زمان را دوباره بازسازي كرديم و با آويزان كردن يكي از اين هواپيماها و استفاده از پرده آبي، پرواز اين هواپيماها را نشان داديم. در مورد هواپيماهاي روس هم ما بدنه و بال را رنگ كرده بوديم اما چون در رشت باران زياد مي‌بارد، رنگ‌ها پاك مي‌شدند و ما هم اجازه نداشتيم از رنگ‌هاي ماندگار استفاده كنيم، مجبور شديم ٣-٢ بار هواپيماها را رنگ كنيم.
نيروي دريايي بندر انزلي هم كمك زيادي به ما كرد. من در آنجا ناوي پيدا كردم كه در حال حاضر حمزه نام دارد و متعلق به دوران رضاشاه است.
نيروي دريايي معتقد بود نمي‌توان آن را حركت داد اما بالاخره آن را حركت داديم. من با فرمانده نيروي دريايي انزلي كه صحبت مي‌كردم نگران بود كه در اثر حركت ناو، آسيبي به آن برسد.
 به همين دليل زماني كه نياز بود ناو حركت كند چند غواص در زير آن بودند تا محل را شناسايي كنند كه هنگام حركت ناو به صخره‌اي برخورد نكند چراكه اسكله‌اي در آنجا نبود و ما براي فيلمبرداري اسكله‌اي طراحي و ساخته بوديم.
براي ماجراي اشغال سفارت آمريكا مشكلي نداشتيد ؟
زماني كه بيژن (پارسا پيروزفر) به ايران برمي‌گردد با گروگانگيري در سفارت آمريكا مصادف است. در اين صحنه ما مجبور بوديم خيابان را ببنديم تا ماشين‌هاي امروزي وارد خيابان نشوند و اتومبيل‌هاي قديمي را مستقر كنيم. دوباره ديوارهاي سفارت را به همان شكل سابق رنگ كرديم چون در اين سال‌ها چهره تهران به كلي عوض شده، رنگ تاكسي و اتوبوس‌ها، پلاك خودروها و حتي تبليغاتي كه به ديوارها مي‌زنند تغيير كرده است. در آن زمان موبايل نبود و تلفن‌هاي عمومي ديجيتالي نبودند و از آنجا كه خيابان تخت جمشيد يكي از خيابان‌هاي پرتردد است كار دشواري‌هاي زيادي داشت.
با پايان سريال، در حال حاضر دكورها در چه وضعيتي هستند؟
تمام دكورهايي كه من يا ديگر همكارانم مي‌سازيم نياز به رسيدگي و بازسازي دارند و اگر اين كار انجام نشود، باد و باران باعث تخريب آنها خواهد شد.
متاسفانه بودجه‌اي نيست كه دكورها را ترميم كنند، در حالي كه اينها سرمايه‌هاي هنري يك مملكت هستند. در ديگر كشورها مانند انگليس و آمريكا از دكورها به‌درستي نگهداري مي‌شود و تورهايي براي بازديد از آنها داير مي‌كنند اما در ايران پس از پايان كار دكورها از بين مي‌روند. دكورهايي هم كه براي مجموعه «در چشم باد» ساخته شد در حال از بين‌رفتن است. دكور دروازه تهران كه يكي از دكورهاي خيلي خوب اين مجموعه بود، به علت رسيدگي نكردن از بين‌رفته است.
متاسفانه ساختمان‌ها، لباس‌ها و ماشين‌هايي كه امروز براي ساخت مجموعه‌هاي اين چنيني به كار مي‌رود در حال نابودي است و در سال‌هاي آينده ما براي ساخت فيلم و سريال‌هاي تاريخ معاصر به مشكل برخورد خواهيم كرد.
با توجه به اينكه بخشي از كار در آمريكا تهيه شده، وضعيت طراحي صحنه در ايران را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
در حال حاضر طراحي صحنه در ايران در مرحله نسبتا خوبي قرار دارد، البته اگر ادامه پيدا كند. خوشبختانه مجموعه‌هايي مانند امام علي، در چشم باد و... كه آثار فاخر محسوب مي‌شوند به رشد صنعت سينما كمك مي‌كنند. اين كمك با ورود تكنولوژي همراه است و اين اتفاق باعث مي‌شود طراحي صحنه و حرفه‌هاي مرتبط با آن جايگاه خود را پيدا كنند.
 در ايران در بيشتر موارد طراح صحنه و لباس يك نفر است درست مانند اينكه يك معمار كار طراحي مد را هم انجام دهد! در ديگر كشورها علاوه براينكه طراح صحنه و لباس مجزا هستند يك مدير هنري هم در كنار كارگردان هست كه به تمام اين حرفه‌ها واقف است و تمام عوامل را با هم هماهنگ مي‌كند. اما اينجا به علت كمبود بودجه اين اتفاق نمي‌افتد و تمام كارها بر دوش طراح صحنه و لباس است. چند وقتي است به‌خاطر تهيه سريال‌هاي بزرگ، اين تفكيك اتفاق افتاده است. اما در كارهاي كوچكتر وضع به همان شكل است. چاره اين مشكل، ساختن استوديوهاي مختلف و بودجه كافي است.
 هيچ‌وقت يك كشور نمي‌تواند بودجه كافي براي سينما داشته باشد و بايد با ارتباط بين‌المللي اين صنعت را به‌عنوان يك محصول صادراتي عرضه كند تا با درآمد آن حركتي در سينما پديدار شود. البته اين اتفاق به آهستگي در جريان است و اگر به همين وضع ادامه داشته باشد سينماي ما به‌دليل كمبودها از سينماي جهان فاصله بيشتري پيدا خواهد كرد.