* مازيار شيباني فر ساخت ملودرام در تلويزيون کاري بسيار دشوار است، چون در سالهاي گذشته کارگردانها به اين شيوه توجه زيادي نشان داده اند و
همين موضوع باعث شده است که ايده ها، طرح ها و داستانهاي اين گونه آثار به اندازه اي شبيه يکديگر باشند که ديگر ذهن هيچ مخاطبي را بر نمي انگيزد. به همين دليل، بايد تأکيد کرد که ساخت آثار ملودرام در تلويزيون بسيار سخت است. البته اين موضوع بهانه خوبي براي ارائه آثار کم اهميت و بدون کيفيت نيست. اينکه يک سريال تلويزيوني که با هزينه هاي به نسبت زياد ساخته مي شود، به جاي طرح مسائل مهم اجتماعي به اثري خاله زنکي تبديل شود که مسائل کم اهميت را مطرح مي کند و خواسته يا ناخواسته به روزمرگي مخاطبان لطمه مي زند، در سريال «دلنوازان» اتفاق افتاده است. شايد نخستين نکته اي که در برخورد با اين سريال از ذهن مي گذرد اين است که به راستي دليل نامگذاري اين اثر به «دلنوازان» چه بوده است. نکته اي که شايد در قسمتهاي بعدي خود را نشان دهد، اما مهمترين مسأله اين است که طرح دعواهاي خانوادگي که بخشي از آن به خاطر مسائل مالي است، قصه اي تکراري و خسته کننده است که نمي تواند ذهن مخاطبان تلويزيون را اقناع کند. داستان اين سريال درباره جواني است که پس از سالها پدرش را مي بيند و به دليل اختلافي که با مادر و خانواده عمه اش پيدا مي کند و با توجه به اينکه متوجه مي شود بخش عمده اي از دارايي هاي پدرخوانده اش به خود وي تعلق دارد، وارد دعوايي مي شود که بتواند حقانيت خود را ثابت کند و پدرخوانده را که اکنون با او در دعوا قرار دارد، به نوعي از ميدان به در کند. حقيقت اين است که محور اصلي اختلاف ميان شخصيت اصلي داستان که جواني خودرأي و کم خرد است با ساير اعضاي خانواده اش، بر سر رد ازدواج با دخترعمه اي است که طي چند سال اخير هر دو خانواده اصرار داشته اند آنها را پاي سفره عقد بنشانند و دختر نيز به اين ازدواج کاملا راضي بوده است. اين موضوع شايد از نظر سازندگان يکي از مشکلات جوانان جامعه امروز باشد، ولي تعداد کمي از جوانان گرفتار چنين مشکلاتي هستند. ارائه تصويري از يک خانواده ثروتمند که مشکل اصلي شان تقسيم ثروت است آن هم به دليل سر نگرفتن يک ازدواج، مسأله معدودي از جوانان است. در جامعه اي که مشکلات اصلي و نخست جوانان آن بر سر ازدواج، نداشتن شغل مناسب و سرمايه قابل قبولي است که دو جوان بتوانند با آن زندگي مشترک خود را با گرفتن يک جشن آغاز کنند، طرح اين مسأله که غصه اصلي يک جوان دعوا بر سر ميزان پولي است که به او مي رسد يا تغيير عقيده در ازدواج با دختر عمه اش، بسيار پيش پا افتاده و کم اهميت به نظر مي رسد! يکي از نکاتي که بسياري از کارشناسان و منتقدان صاحب نظر در آثار تصويري بخصوص کارهاي تلويزيوني مطرح مي کنند، اين است که موضوعي در يک فيلم يا سريال ارائه شود که علاوه بر نزديکي به شرايط عادي و ملموس زندگي، اتفاقي متفاوت و تاحدودي پيچيده باشد که مخاطب را تا پايان به دنبال خود بکشد. در سريال «دلنوازان» تا حدودي اين موضوع انجام شده است؛ يعني دست اندرکاران توليد اين اثر، واقعه اي را طرح کرده اند که از روال عادي زندگي خارج است و مي تواند شرايط متفاوتي را از نظر ذهني براي مخاطب مطرح کند، اما در اين سريال بيش از اندازه بودن ديالوگ ها، ريتم کند، دم دستي بودن روابط شخصيتها، فضاي سرد حاکم بر اثر و نبود ارتباط عميق انساني ميان شخصيتهاي داستان، سريال را به شدت خسته کننده و دور از ذهن کرده است. اينکه تماشاگران تنها بايد سريال را دنبال کنند تا از پايان ماجرا با خبر شوند و داستانهاي فرعي که در دل قصه اصلي بايد گنجانده شوند، بسيار کم اهميت محسوب مي شوند، مخاطب را خيلي زود از فضاي کلي اثر دور مي کند. مهمتر اينکه بيننده هيچ نيازي به تماشاي تمامي قسمتهاي سريال در خود احساس نمي کند. چون با شناخت کلي که از شخصيتهاي ثابت اثر به دست آورده است، مي تواند قسمتها را به صورت غير متوالي ببيند و اتفاق خاصي را نيز از دست ندهد. يکي از مشکلاتي که به صورت جدي بر کيفيت اين سريال تأثير گذاشته و بر فضاي سرد و غير صميمي اثر سايه انداخته، ايفاي نقش نامناسب بازيگران جوان سريال است که به نظر مي رسد بيشتر از اينکه به فکر کليت اثر باشند و کيفيت مجموعه کار را در نظر بگيرند به دنبال کسب موقعيتي هستند که به واسطه آن بتوانند خود نمايي کنند. اين موضوع در مورد بازيگران جوان زن نيز به خوبي ديده مي شود. شايد بايد به کارگردان اين سريال به خاطر ريسک پذيري در انتخاب بازيگران جواني که براي مخاطبان تلويزيون چندان شناخته شده نيستند و چهره هاي جديدي محسوب مي شوند، تبريک گفت، ولي زماني اين ريسک پذيري جاي تقدير دارد که کيفيت کلي اثر و شرايط ارائه نقش بازيگران جوان نيز قابل قبول باشد.