امير جعفري همچنان مي‌دود
  
دستيار كارگردان چند دقيقه يك بار مي‌گويد: صدا؟دوربين؟ حركت...و جعفري همچنان مي‌دود.
جمعه ۱۱ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۱
 
سرويس فرهنگي هنري برنا - مريم عرفانيان/ به مركز توانبخشي زعفرانيه كه مي‌رسم اثري از آثار گروه فيلمبرداري نمي‌بينم. وارد درمانگاه مي‌شوم و در راهروهاي پرپيچ و خم آنجا دنبال گروه مي‌گردم و البته كه موفق به پيدا كردنشان نمي‌شوم. شماره «خانم كمالي» برنامه ريز كار را كه مي‌گيرم مثل هميشه با روي خوش جواب مي‌دهد، خودش آنجا نيست اما راهنمايي‌ام مي‌كند بايد كجا بروم.

وارد حياط كناري شده‌ام و سروگوش آب مي‌دهم كه «سيروس مقدم» را مقابل خود مي‌بينم. سلام مي‌كنم و مقدم با مهرباني جواب مي‌دهد و از آنجاست كه دنبال كارگردان راه مي‌افتم و تند تند نكته‌هايي كه به ذهنم مي‌رسد را يادداشت مي‌كنم...

مسئول آمبولانسي كه در پاركينگ گذاشته شده توضيحاتي مي‌دهد و آمبولانس را به گروه مي‌سپارد. «امير معقولي» دوربين به دوش ايستاده است. آفتاب داغ با سماجت مي‌تابد و برداشت‌هاي اين ساعت گروه هم همگي بيروني است. مقابل ورودي درمانگاه در حياط تمام عوامل جمع مي‌شوند و آماده شروع تصويربرداريند كه 8 ميني‌بوس از راه مي‌رسند و معلولان مركز توانبخشي يكي يكي از ساختمان بيرون مي‌آيند و سوار ميني‌بوس‌ها مي‌شوند. بعضي‌هايشان با عوامل يا اقاي مقدم سلام و عليك مي‌كنند و يك ربعي هم به اين ماجرا اختصاص پيدا مي كند.

امير جعفري همچنان مي‌دود
«امير جعفري» از انتهاي سالن مي‌دود، به ورودي درمانگاه مي‌رسد، راهش را كج مي‌كند و به سمت خروجي راه مي‌افتد كه ماشين پليس از كنارش رد مي‌شود و او با ديدنش دوباره شروع به دويدن مي‌كند... يك ساعتي همين آش است و همين كاسه. يك بار ماشين دير مي‌رسد يك بار زود، بار ديگر خودرويي درحال عبور بوده و يك بار بازيگر نقش پليس فانوسقه‌اش را درست نبسته... «سهيل بيرقي» دستيار كارگردان چند دقيقه يك بار مي‌گويد: صدا؟دوربين؟ حركت...و جعفري همچنان مي‌دود.

مقدم رضايت
” اسم بازيگري و فيلم و سريال كه به گوش مي‌رسد همه علاقه نشان مي‌دهند و كارگرداني و بازيگري را شغل‌هاي مورد پسندي مي‌دانند. اما جدا از رنگ ولعاب اين شغل‌ها و آنچه كه در جعبه‌هاي جادويمان مي‌بينيم، چه كسي از پشت صحنه اين تلاش‌ها و عرق ريزاني‌ها و زحماتي كه تنها عشق و اشتياق مي‌طلبد باخبر است؟! “مي‌دهد و حالا نوبت برداشتي از خروجي درمانگاه است و اينبار برداشت قبلي از نماي بيرون درمانگاه گرفته مي‌شود و باز هم آفتاب داغ و باز هم دويدن و باز هم تكرار. اينجاست كه بازي امروز اميرجعفري تمام مي‌شود و به سمت اتاق گريم به راه مي‌افتد. دنبالش راه مي‌افتم تا در فرصت مناسبي چند سوال از او بپرسم. پشت اتاق گريم در انتظارم كه «سيدرسول سيدحاتمي» مديرتوليد گروه به شوخي مي‌گويد با من هم مصاحبه كنيد ديگر!

اميرجعفري: به زحمت راه مي‌روم
كم كم مطمئن مي‌شوم كه جعفري خيال بيرون آمدن از اتاق گريم را ندارد كه چهره خسته‌اش را مقابل خود مي‌بينم. وقتي اجازه مي‌خواهم براي پرسيدن چند سوال، مي‌گويد:«نه! مصاحبه؟ اصلا! خيلي خسته‌ام! خيلي!» مي‌خواهم بگويم خيلي كوتاه، فقط چند سوال. كه در حالي كه جلوتر از من راه مي‌رود، قبل از من ادامه مي‌دهد: «حتي ناي راه رفتن رو هم ندارم» مي‌پرسم:«پس چطوري دارين راه مي‌رين؟!» جواب مي‌دهد: «به زحمت!»

اگر استعداد داشته باشي كار سخت نيست
شايان آنجاست و يك لحظه آرام و قرار ندارد. مي‌پرسد از كجا آمده‌ام. در حالي كه مي‌گويم چقدر از من سوال مي‌كني جواب مي دهم و چند سوال كوتاه هم از او مي‌پرسم. «شايان جلالي» كلاس دوم دبستان است و نقش سعيد پسر شيوا ابراهيمي و بهروز قادري را بازي مي كند كه به قول خودش در اين سريال گروگان گرفته مي‌شود و اينكار سومين بازي او است. قبل از اين در چارديواري بازي كرده است و «عبور از غبار» حجت‌الله سيفي هم كار اولش بوده است. شايان مي‌گويد اگر استعداد داشته باشي سختي كار مهم نيست و درس و مشقش را هم كنار كار بازي انجام مي‌دهد و معدلش هم 20 است.

یک جانباز تیر می‌خورد
برداشت بعدي نوبت بازي «پرويز سنگ سهيل» است كه تير خورده و لباسش خوني است، سنگ سهيل جانباز چهل درصد است و برايم تعريف مي‌كند كه زمان جنگ با شهيد آويني همكاري داشته است. محمد سلطاني كه گريم را بر عهده دارد، گريم دستان سنگ سهيل را انجام مي‌دهد و او با دستان خوني بر برانكارد امبولانس مي‌خوابد و برداشت بعدي شروع مي‌شود و عوامل اين بار سوار بر ماشين تصويربرداري را ادامه مي‌دهند.

قرار است برداشت بعدي در آگاهي با حضور شيوا ابراهيمي و نعيمه نظام دوست گرفته شود. تصميم مي گيرم اين برداشت را هم بمانم و بنويسم. به ساعت كه نگاه مي‌كنم شوكه مي‌شوم از 4 ساعتي كه به سرعت برق و باد گذشته است. آقاي حاتمي سوال مي‌كند با اميرجعفري مصاحبه كردي؟ به شوخي جواب مي‌دهم منتظرم خستگي‌شان در شود! اما او رفته است و من هم كم كم راه خانه را در پيش مي‌گيرم.